آپارات اينستاگرام لينكداين
logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:74576)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:58116)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:54227)    مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:51783)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: تدبر و فهم سوره طه: رستگاری در پذیرش هدایت الهی و قرآن هم مايه هدايت اهل خشيت است.    سلام يا درود: سلام تحيتي از جانب خداست.ابراهيم و فرشتگان نيز به هنگام ملاقات،سلام گفتند.    تدبر و تفسير سوره كوثر:ای پیامبر علیرغم ارزوی کینه ورزان مبنی بر ابترماندن رسالتت،به تو کوثر داديم    ديه و قصاص مرد و زن در قرآن: آيا ديه زن،نصف مرد است؟ايا براي قصاص مرد قاتل يك زن،نصف ديه پرداخته شود       آخرین رویداد تالار: تالار گفتگوهاي قرآن‌‌‌‌‌‌‌‌‌پويان جزو برگزيدگان يازدهمين جشنواره رسانه هاي ديجيتال      

توجه

Icon
Error

admin1 Offline
#1 ارسال شده : 1398/05/12 01:52:47 ب.ظ
admin1

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/14
ارسالها: 185

4 تشکر دریافتی در 3 ارسال
تفسير ترجمه و تدبر سوره طه:نكات تفسيري و پرسشهاي سوره طاها

پرسش:

در ایه 124 وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى

منظور از تنگی معیشت چیست؟


منظور از کوری در اخرت چیست؟


پاسخ 1:

● مقصود از نابينا محشور نمودن معرضان از ياد خدا

چنين به نظر مى آيد كه كورى روز قيامت همان كورى حس باصره باشد، چون اعراض كننده از ياد خدا وقتى كور محشور مى شود مى پرسد: چرا مرا كور محشور كرديد، با اينكه در دنيا چشم داشتم و بينا بودم ؟ معلوم مى شود در آخرت آن چيزى را ندارد كه در دنيا داشته ، و آن حس باصره بود، نه بصيرت كه بينايى قلب است ، آن وقت بر اين معنا اشكال مى شود به ظاهر ادله اى كه دلالت مى كند بر اينكه مجرمين صحنه هاى هول انگيز قيامت و آيات عظيمه آن و قهر خداى را مى بينند، مانند آيه ((اذ المجرمون ناكسوا روسهم عند ربهم ربنا ابصرنا و سمعنا(( و آيه ((اقرء كتابك ((
به خاطر همين ناسازگارى ، بعضى گفته اند مجرمين در روز قيامت اول بينا محشور مى شوند،بعدا كور مى گردند. و بعضى ديگر گفته اند: نخست بينا محشور مى شوند، بعد كور مى گردند، و در آخر باز بينا مى شوند.
ولى همه اين حرفها از باب مقايسه اوضاع و احوال قيامت است به نظائر دنيايى آن و اين قياس ، قياسى است مع الفارق و بيجا، براى اينكه آنچه از ظاهر مسلم قرآن و سنت استفاده مى شود اين است كه نظام حاكم در آخرت غير نظام حاكم در دنيا و غير آن نظامى است كه معهود ذهن ما از طبيعت است ، آنچه ما از بصير و اعمى به ذهن داريم اين است كه بصير عبارت از كسى است كه همه ديدنى ها را ببيند، و كور آن كسى است كه آنچه را كه قابل رويت است نبيند.

ولى هيچ دليلى نداريم بر اينكه آنچه اين كلمات در دنيا معنا مى دهد در آخرت هم به همان معنا است ، ممكن است معناى آخرتى آنها تبعيض ‍ شود،
يعنى مجرم كه كور محشور مى شود، سعادت زندگى آخرتى و رستگارى به كرامت آخرت را نبيند، ولى نامه عمل خود را كه حجت را بر او تمام مى كند و نيز اوضاع هول انگيز، و هر چه را كه مايه شدت عذاب او است از آتش و غير آتش را ببيند، همچنانكه قرآن آنان را از مشاهده پروردگار خود محجوب معرفى نموده و فرموده است : ((انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون ((

ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 317

پاسخ 2:

«اعمی» در آیه 124 یعنی کور نسبت به آن شرایط ، نه اینکه بینائی نداشته باشد و چیزهایی را که قبلا میدید نبیند بلکه چیزهایی خاص آن شرایط را نبیند ( مثلا نورهای «واشرقت الارض بنور ربها» و امثال آن را نبیند) و خلاصه اینکه چنین کسی نسبت به شرایط عالی آن موقعیت معلول و نارس است .

از تفسير اقاي گنجه اي

پاسخ 3:مراد از سختى و تنگى زندگى، نداشتن نيست، بلكه بسيارى از سرمايه‌داران به خاطر حرص، ترس و دلهره، در فشار و تنگنا زندگى مى‌كنند.

سؤال: كور بودن مجرمين، با آيه‌ «اقْرَأْ كِتابَكَ» كه خواندن نامه اعمال نياز به چشم‌دارد، چگونه قابل جمع است؟

پاسخ: چون در قيامت مواقف متعدّد است، ممكن است در موقفى بينا و در موقف ديگر اعمى باشند.

روايات متعدّدى مراد از كورى در قيامت را نديدن راه حقّ وخير دانسته‌اند.

تفسير نور

پاسخ 4:

اعمی از ریشه عمی: اصل الواحد در ماده، از دست دادن بصر است و در ماده بصر گفتيم كه آن، عبارت است از: علم حاصل از نظر (ديدن) با چشم يا قلب. پس عَمي؛ فقدان علمِ حاصل از نظر (بينايي) چشم يا قلب است. پس از مصاديق آن: از دست دادن دو چشم بينا و از دست دادن بصيرت باطني و از دست دادن هدايت و رَشاد، به واسطه گمراهي و جهل است و به همين مناسبت اين ماده، به معناي خفاء به كار ميرود و ميگويند: عَمِیَ الخبر؛ يعني خبر مخفي ماند

التحقيق في كلمات القران

معایش از ریشه عیش: اصل الواحد در ماده، كيفيت تطوّرات (تغييرات) در ادامه زندگي است. توضيح اينكه: حيات، صفتي ذاتي است كه وجود به وسيله آن استمرار مييابد و از اختيار، خارج است؛ زيرا اختيار از آثار قدرت و قدرت از آثار حيات است، بنابراين حيات، پيش از اختيار موجود است. اما عَيش (زندگاني): كيفيتي حادث و جديد است كه پس از حيات و اختيار عارض ميشود. پس انسان حيّ (زنده) مختار، در حياتش، كيفيت و برنامه معيني را از جهت خوردن، آشاميدن، پوشيدن، خواب، سكونت، شغل و ساير امور و حالاتش اختيار ميكند و عمل به اين برنامه، عَيش و مَعيشت ناميده ميشود.

نقل از ترجمه التحقيق في كلمات القران

پاسخ5:

منظور از تنگي معيشت و اعمي محشور شدن معرضين از ذكر خدا چيست؟
آيات 124-127 در ارتباط باهم هستند.در اين آيات سه عقوبت براي اعراض كنندگان از ذكر و خدا و آيات او،برشمرده است
تنگي معيشت، اعمي بودن در صحنه محشر،عذاب شديدتر و پايدارتر اخرت.

-تنگي معيشت،بر تنگي يا گشايش مادي زندگي دنيا منطبق نيست زيرا اولا در عمل مي بينيم كه بسياري از معرضين از آيات زندگي مرفهي دارند ثانيا در ساير ايات قران نيز چنين قانوني وجود ندارد بلكه برعكسش وجود دارد كه اگر مردم بانحراف نمي افتادند خداوند گشايش ها و امكانات مادي بسياري به مخالفان و دشمنان خود ميداد.

با توجه به اينكه وحي و ايات الهي براي هدايت انسانهاست،نتيجه بهره مندي يا اعراض از ان هم بايد به هدايت انسانها مرتبط باشد. هم چنين با توجه به آيه الابذكرالله تطمئن القلوب،در مي يابيم كه تنگي معيشت معرضين هم ميتواند به ناآرامي و اضطراب روحي و رواني آنها در مواضع حساس زندگي انها برگردد.
برخي معيشت ضنك را بر دوران برزخ منطبق كرده اند. اما با توجه به معناي عيش و معيشت و نيز اين نكته كه در دوران برزخ اولا اراده و اختياري براي عيش نيست و ثانيا قران در دوران برزخي انسان را ميت خطاب مي كند(عليرغم پابرجا بودن روح) لذا تنگي معيشت و حيات براي دوران برزخ درست به نظر نميرسد.


-اما مفهوم اعمي محشور شدن انها چيست؟
ابتدا نگاهي به معناي دقيق كلمه اعمي بياندازيم:

ايه 124 و 125 و توجه به معناي ريشه كلمه،گوياي ان است كه اين فرد،چيزي را كه در دنيا به ان دسترسي داشته،در صحنه قيامت،دسترسي ندارد.
ايه 126 نيز حاكي از آن است كه در واقع اين فرد، منزوي و فراموش شده است و به همين دليل اطلاع به بعضي اخبار و رويدادهاي قيامت ندارد .اين معنا با آيه 66 سوره مباركه قصص نيز همخواني دارد.

وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ مَاذَا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ/ فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ الْأَنْبَاءُ يَوْمَئِذٍ، و روزی را كه [خدا] آنان را ندا درمیدهد و میفرمايد: فرستادگان [ما] را چه پاسخ داديد؟/ پس در آن روز اخبار بر ايشان پوشيده گردد.
در آيه 57 سوره كهف نيز چنين مي فرمايد:وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِيَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ ۚ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرًا ۖ وَإِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَىٰ فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذًا أَبَدًا
ترجمه : و کيست ستمکارتر از آن کس که به آيات پروردگارش پند داده شده، و از آن روى برتافته، و دستاورد پيشينه خود را فراموش کرده است؟ ما بر دلهاى آنان پوششهايى قرار داديم تا آن را درنيابند و در گوشهايشان سنگينى [نهاديم‌]. و اگر آنها را به سوى هدايت فراخوانى باز هرگز به راه نخواهند آمد.

يعني اعراض كنندگان از آيات خدا،قلب و گوش انان بر پيام هاي هدايت بسته ميشود و در واقع با از دست دادن علم به هدايت، اعمي بحساب مي ايند و هيچگاه به هدايت نخواهند رسيد.اينها طبق ايه 32 سوره اسراء در آخرت نيز اعمي خواهند بود.
و من كان في هذه اعمي فهو في الاخره اعمي و اضل سبيلا

اقاي سيدكاظم فرهنگ


كلمات كليدي: تفسير ترجمه فهم تدبر سوره طاها اعمي سامري

ویرایش بوسیله کاربر 1398/05/30 08:10:43 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

مدیر تالار
fatemeh59 Offline
#2 ارسال شده : 1398/05/19 02:07:46 ب.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 47

تدبر و فهم سوره طه:نكات تفسيري سوره طاها

پرسش: آيا داستان اغواي آدم توسط شيطان،واقعي است يا تمثيلي؟آيا تخلف ادم،بر خلاف عصمت او نيست؟


پاسخ 1:تفسير الميزان ماجراي نافرماني ادم و حوا و خوردن از درخت را تمثيل ميداند نه واقعيت👍👍

"تمثيل حال نوع آدمى بر حسب طبع زمينى و زندگى مادى اش در داستان آدم (عليه السلام ) و هبوط او

و اين داستان - به طورى كه از سياق آن در اين سوره و در غير آن مانند سوره بقره و اعراف بر مى آيد. حال بنى نوع آدم رابر حسب طبع زمينى و زندگى ماديش تمثيل مى كند و مجسم مى سازد، زيرا خدا او را در بهترين قوام خلق كرده ، و در نعمتهايى بى شمار غرق ساخته ، و در بهشت اعتدالش منزل داده ، و از تعدى و خروج به يك سوى افراط و تفريط كه ناشى از پيروى هواى نف س و تعلق به سراب دنيا، و در نتيجه فراموشى جانب رب العزه است تهديد فرمود، تا عهد ميان خود و خدا را فراموش نكرده ، او را نافرمانى و شيطان را در وساوسش پيروى نكند، چون اگر بكند و گول او را بخورد، كه دنيا را برايش زينت داده ، و به نظرش مى رساند كه اگر دل به آن ببندد و پروردگارش را فراموش كند بر اسباب كونى و وجودى مسلط گشته ، همه را به خدمت خود در مى آورد، و هر كه مزاحم خواست هاى او از لذائذ زندگى شود ذليل مى كند، و نيز به نظرش مى رساند كه دنيا براى او باقى و او براى دنيا باقى است .

در اين صورت بعد از آنكه دل به دنيا بست ، و مقام پروردگارش را فراموش نمود، رفته رفته زشتى هاى زندگى دنيا برايش روشن گشته ، آثار سوء شقاوت با نزول بلاها و خيانت روزگار و نكول اسباب و پشت كردن شيطان به او، برايش هويدا مى گردد، آن وقت شروع مى كند با نعمتى ، نعمت از دست داده اى ديگر را تلافى نموده ، به عذابى روى مى آورد تا از عذابى شديدتر از آن فرار كرده باشد، و در گريز از دردى ناگوار، دردى ديگر ناگوارتر را تحمل مى كند تا وقتى كه به او بگويند از بهشت نعمت ها به كلى بيرون گشته ، به مهبط شقاوت و خيبت هبوط كند.

اين همان صورتى است كه از زندگى دنيا براى آدم ممثل شده ، نخست خداى تعالى او را داخل بهشت نموده و كرامت داد، تا سرانجام كارش ‍ بدانجا كشيد كه كشيد، چيزى كه هست از آنجايى كه اين واقعه قبل از تشريع دين اتفاق افتاده و بهشت او بهشت برزخى بوده كه در يك زندگى غير دنيوى برايش ممثل شده ، لذا نهى در آن نيز نهى دينى و مولوى نبوده ، بلكه نهى ارشادى بوده ، كه مخالفتش كار و سرنوشت او را به امرى قهرى كشانيده ، كه تفصيل آن در تفسير دو سوره بقره و اعراف گذشت .

خداى تعالى در اين آيه شريفه نافرمانى مجرمين يعنى اعراض كنندگان از ذكر او و تاركين هدايت او را نسيان و فراموشى آيات خود خوانده ، و مجازات آنان را كه كور كردن در قيامت است نيز فراموشى ايشان ناميده ، و با اين تعبير، آخر كلام را منعطف به اول آن كرده ، چون اول كلام داستان معصيت آدم بود كه خداى تعالى آن را نيز نسيان عهد خوانده و فرموده بود: ((و لقد عهدنا الى آدم من قبل فنسى ((

بنابراين ، داستان بهشت آدم با همه خصوصياتش مثالى است كه سرنوشت آينده يك يك فرزندان او را تا روز قيامت ممثل مى كند، با نهى آدم از نزديك شدن به درخت ، دعوت هاى دينى و هدايت الهى بعد از آدم را ممثل كرده ، و با نافرمانى آدم كه آن را نسيان عهد خواند نافرمانى فرزندانش را كه ناشى از نسيان ياد خداو ياد آيات مذكره او است ممثل فرموده ، تنها فرقى كه ميان آدم و بنى آدم است اين است كه آزمايش آدم قبل از تشريع شرايع بود، و در نتيجه نهيى كه متوجه او شد ارشادى و مخالفت او ترك اولى بود، ولى آزمايش بنى آدم بعد از تشريع دين و مخالفت آنان نافرمانى امر مولوى خدا است .

تفسير الميزان

برخلاف آن چه ميان كل مفسران عصيان آدم به معنى ترك اولى مشهور است، حتى يك روايت ضعيف هم بر اين خيال گواه نيست، و از جمله رواياتى كه طبق نص آيه نظر مى دهد روايتى است كه مأمون خدمت حضرت رضا(عليه السلام) عرض كرد: يا بن رسول الله شما پيامبران را كلا معصوم مى دانيد، پس درباره "عصى آدمُ ربَّه فغوى" چه مى گوييد؟ فرمود: اين عصيان پيش از عصمت و رسالتش بود، به دليل "ثم اجتباه ربّه" كه خود گزينش رسالتى است، كه نخست "فتاب عليه" خدا بر اين آدم گناه كار بازگشت نمود، تا موفق به توبه گردد و پس از توبه، حضرتش را به مقام رسالت برگزيد.

و اين سخن كه آن بهشت جاى تكليف نبوده پس عصيان و غوايت هم سرپيچى از تكليف نيست! با نص عصيان و غوايت مردود است، زيرا اگر تكليفى نبوده عصيان و غوايت هم معنايى ندارد. وانگهى اين نهى مكرر پروردگار از اين كه از اين درخت نخوريد، معلوم است خود تكليف است و آيا آدم غيرمكلف، مكلف شده است؟

البته عالم برزخ و رستاخيز جاى تكليف نيست ولى در دنيا چه زمينش و چه آسمانش براى عاقلان جاى تكليف است و آيا آدم و حوا عاقل نبودند و يا در برزخ و رستاخيز مى زيسته اند؟ و فى الجمله با هفت نص قرآنى چنانكه در سوره بقره گذشت، اين عمل آدم و حوا قطعاً عصيان، غوايت، ضلالت، زلّت و ... بوده است.

تفسير فرقان👍

داستان زیبای آفرینش انسان و برگزیدگی آدم
داستان برگزیدگی آدم؛ که در سوره¬های اسراء و حجر قسمت¬هایی از آن ذکر شد، و در این سوره نیز قسمتی، و آنگاه در سوره اعراف و بالاخره در سوره بقره تکمیل خواهد شد،

اما آنچه از قرآن فهمیده می¬شود این است که این داستان در سه مرحله مطرح است:
1- مرحله نرم¬افزاری (تقدیر، برنامه¬ریزی، عالم ملائکه، ابلیس، امتحان بین آدم و ملائکه و پیروزی آدم و شکست ملائکه، فراخوان ملائکه برای سجده ...)
2- مرحله « نه آسمان نه زمین» که مرحله مطرح در همین سوره است و گول خوردن آدم و همسرش در آن موقعیت واقع می¬شود.
3- مرحله آغاز حیات زمینی (هبوط، زاد و ولد، شیطان¬ها، ... تاکنون) و در این سوره با ذکر این قسمت داستان با توجه به «درس» و «درب» به مسلمانان می-فرماید صحنه گول خوردن پدرتان از ابلیس فقط منحصر به آن شرایط نبوده و هم اکنون نیز شما در معرض القائات شیطانی هستید، پس مواظب باشید و ...

در خصوص خوردن از درخت ممنوعه ،آنجا نه دنیا بود نه آخرت، و آدم هنوز «نبی» نشده بود، لذا کاربرد عناوینی مانند گناه و ترک اولی و امثالهم برای آن شرایط موجه نیست.


از تفسير اقاي گنجه اي

ویرایش بوسیله کاربر 1398/05/23 07:48:12 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#3 ارسال شده : 1398/05/20 01:59:32 ب.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 47

ترجمه،تفسير و فهم سوره طه:در داستان گوساله سامري،منظور از اثرالرسول چيست؟


پرسش:یکی از موارد اختلاف مترجمین و مفسرین در سوره طه ایه 96 است

عبارت فقبضت قبضه من اثر الرسول فنبذتها،به نظر شما مناسب ترین ترجمه و تفسیر چیست؟

قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي ﴿۹۶﴾

انصاریان: گفت: من به حقایق و اسراری آگاه شدم که آنان آگاه نشدند، پس اندکی از دانش و اسرار رسول را گرفتم و [بر اثر هواپرستی] آن را دور انداختم [و به گوساله سازی پرداختم]؛ و این گونه نفس من [آن کار بسیار خطرناک را برای گمراه کردن بنی اسرائیل] در نظرم آراست.

خرمشاهی: [سامرى] گفت من چيزى را ديدم كه ديگران نديده بودند، و مشتى از خاك پاى جبرئيل برگرفتم، و آن را [در خمير مايه گوساله] انداختم، و بدينسان بود كه نفسم بدى را به من آراسته جلوه داد

مکارم شیرازی: گفت: من چيزي ديدم كه آنها نديدند، من قسمتي از آثار رسول (و فرستاده خدا) را گرفتم، سپس آنرا افكندم، و اين چنين نفس من مطلب را در نظرم جلوه داد!

ترجمه خواندنی،ملکی:گفت: «من مجسمه‌سازی بلدم و مردم بلد نیستند. نصفه‌نیمه به حرف‌هایت ایمان آوردم؛ ولی همان را هم بی‌خیال شدم. مجسمه‌ای ساختم و گوساله‌پرستی کردم. این‌طوری هوا‌وهوسم این کار زشت را در نظرم رنگ‌ولعاب داد.»

پاسخ1:

گوساله سامری
بالاخره قومی که عمری را در بساط بت و بت¬پرستی گذرانده بود ولو اینکه اسمی هم از توحید ابراهیمی بر سرشان بود، غیبت موسی سبب میدان¬یابی اغوای اغواگران شد و ممانعت هارون نیز ضعیف بود و نتوانست جلوگیری کند و بت-پرستیِ قلبیِ پنهان بصورتِ ملموسِ آشکار خودنمائی کرد.

واقعاً جواب سامری را در آیه 96 چگونه می¬توان تفسیر کرد؟
1- «آن رسول» کیست؟
2- «مشتی از اثر»ی از آن رسول یعنی چه؟
3- «چیزی دیدم که آنها ندیدند» مربوط به چیست؟
4- «انداختم» یعنی چه؟،
در اینجا باید عرض کنیم که تقریبا عموم مفسران برای فهم این قسمت به روایات متکی بوده اند و سخنان عجیب و غریبی گفته اند که نه تنها به فهم مطلب چندان کمکی نمیکند بلکه سبب بد فهمی هم میشود اما، ما، با توجه به ترتیب نزول و عصاره محتوای سوره (یعنی «درس») و عصاره محتوای پاراگراف (یعنی «درب») قاعدتا نباید دچار مشکلی باشیم.
اگر به ترتیب نزول توجه داشته باشیم اولین بار که کلمه منافق را در قرآن می بینیم در سوره عنکبوت است که به هجرت خیلی نزدیک است.
یعنی اینکه منافقین حس کرده بودند که این نهضت (یعنی اسلام) آینده دارد و کارش اصطلاحا «میگیرد»، لذا بدون اینکه موضوع حق و باطل برایشان مهم باشد به آنحضرت گرویدند تا در آیندهء نهضت، از آن نمد کلاهی داشته باشند و چنانکه تاریخ اسلام گویا است حسابشان هم درست درآمد و به ریاست و آلاف و الوف هم رسیدند و ضمنا هنوز سی سال از وفات آنحضرت نگذشته بسیاری از عناصر مهم محتوائی اسلام را نیز کاملا تغییر دادند.

کار سامری نیز چنین کاری بود، او نیز کل جریان حضرت موسی را تحلیل کرد و متوجه عناصری شد که از آنها برای ریاست احتمالی خویش استفاده کرد و مدتی هم (لا اقل تا برگشتن آنحضرت از میقات) موفق هم بود و ریاست پیدا کرد و هارون را که جانشین آنحضرت بود کنار زد و منزوی نمود.
بنابر این « بصرت بما لم یبصروا» یعنی اینکه در کار موسی مطالعه کردم و متوجه چیزهایی شدم که عموم مردم متوجه نشدند و «قبضت قبضة من اثرالرسول» (اعم از اینکه رسول موسی باشد یا جبرئیل که نتیجه گیری را تغییر نمیدهد) یعنی عنصری از عناصر دین موسی را گرفتم (که در این مورد تبدیل چند خدائی فرعونیان به تک خدائی دین موسی باشد) و « نبذتها» به قرینه «کذلک القی السامری» به معنی «القیتها» است،

و خلاصه مطلب این است که در کار رسول (اعم از موسی یا جبرئیل) مطالعه کردم و قسمتی از آن را انتخاب کردم و آن را القاء کردم، که در این مورد با توجه به اینکه بنی اسرائیل مدتی طولانی تحت بردگی فرعونیان بودند و فرعونیان تندیس بعضی از حیوانات را به عنوان نماد برخی از قدرت های خدائی پرستش میکردند، سامری نیز به زبان «قومِ تا دیروز برده و هنوز تحت تاثیر پسماندهای دین اربابان سابق» سخن گفت و تک خدائی را به عنوان رمز موفقیت موسی گرفت و نیز آن خدا را بصورت گوساله ای که صدائی هم از آن در می آمد معرفی کرد (که بالاخره خارق عادتی هم چاشنی کار خویش کند و بتواند در عوام الناس زمینه پذیرشی ایجاد کند) و پذیرفته هم شد و قسمتی از بنی اسرائیل اورا به رهبری خویش پذیرفتند.

و در این پاراگراف دارد به مسلمانان هشدار میدهد مبادا شما این گوهر عظیم را در اثر رفتار عده ای فرصت طلبِ منافقِ عوام فریب از دست بدهید که البته واقعیات تاریخی بما میگوید که موضوع این هشدار (که بعدا در سوره اعراف هم تکرار شد) واقع شد و مسلمانان دچار آن شدند که هنوز هم گرفتارش هستند.

از تفسير آقاي جمال گنجه اي

پاسخ 2:

موسي، سامرى را كه همان «شَمِرونى» عَبَرانى است مورد بازخواست قرار داد كه چرا چنين كردى؟ گفت: مخفيانه كارى كردم كه آن ها نفهميدند، به اين صورت كه بخشى از آثار رسالتى موسى را گرفتم و به دور افكندم تا به اين وسيله از ايمان اسرائيليان بكاهم، و اين خود راهى شيطانى است كه شخصيتى مورد قبول ابتدا حقى را بپذيرد و سپس آن را فروافكند كه اين خود موجب سستى ديگران گردد، كه حق بر ضد حق، آن را به كلى ناحق مى كند.
"اثر الرسول" از آثار رسالتى موسى است و نه ـ چنانكه گمان شده ـ خاك پاى جبرئيل! كه اولا جبرئيل ـ براى غير معصومان، تا چه رسد به كافران ـ ديدنى نيست، و در ثانى خاك پا ندارد و اگر هم داشته باشد خاك پايش به ويژ0 براى گمراهان معجزه نيست و آيا معجزه ربانى براى نقض حق به كار برده مى شود؟ بلكه اين جا رسولى به جز موسى براى اينان پيدا نبود و اثرش هم اثر رسالتى است كه سامرى بخشى از آن را برگرفت و همان را با ترديد و تشكيكى به دور افكند، كه اين خود اضافه بر جريان تأخير موسى موجب گمراهى اينان گرديد.

تفسير فرقان

پاسخ 3:
در جريان سامري آمده كه او بموسي گفت «فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهٰا» طه: ۹۶ مراد از اثر، چنانكه از ابو مسلم اصفهاني و فخر رازي نقل شده دين موسي و مراد از رسول خود موسي است
يعني من مقداري از دين تو را قبول كردم و سپس آنرا بدور افكندم و معني «بَصُرْتُ بِمٰا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ» در صدر آيه آن است كه من بطلان دين تو را دريافتم ولي اين مردم ندانستند ولي باز اين ترجمه داراي اشكال است و دلچسب نيست و اللّٰه العالم.
و در بارۀ آنكه سامري از جاي پاي مركب جبرئيل خاك زنده شده را برداشت و مراد از اثر در آيه جاي پاي مركب و مراد از رسول، جبرئيل است يك روايت مرسلۀ از علي بن ابراهيم نقل شده (تفسير برهان ذيل آيه) و چند روايت در الدر المنثور و غيره آمده ولي بعيد بنظر ميايد و در ذيل روايت هست كه در اثر زدن خاك مزبور بگوساله در بدن آن مو روئيد و اين عجيبتر است در مجسّمه ايكه از طلا ساخته شده چطور مو ميرويد؟!! وانگهي آنوقت كه مركب جبرئيل وارد آب شد بني اسرائيل از آب گذشته بودند سامري در آنجا نبود كه خاك را ببيند و بردارد و اللّٰه العالم.

[قاموس قران - أَثَر: ؛ ج ۱، ص: ۲۲ - صفحه۳۰]

پاسخ 4:

كلمه ((اثر(( در جمله ((من اثر الرسول (( شكلى است كه از پاى آدمى در هنگام راه رفتن بر زمين مى افتد و در آن نقش مى بندد، و اصل در معناى آن ، هر نشانه و علامتى است كه از هر چيزى بعد از رفتن آن به جاى مى ماند، به طورى كه هر كس ببيند به آن چيز پى مى برد، مانند ساختمانى كه اثر بنّا است ، و مصنوع كه اثر صانع است ، و علم كه اثر عالم است و... و از اين جهت جاى پا را كه بر زمين نقش مى بندد اثر اقدام گويند.

كلمه ((رسول (( به معناى كسى است كه حامل پيامى باشد و در قرآن كريم ، هم بر رسول بشرى كه حامل رسالت خدابه سوى خلق است اطلاق مى شود و هم بر جبرئيل كه حامل وحى الهى است ، همچنان كه فرموده : ((انه لقول رسول كريم (( و هم همه ملائكه ، رسل خوانده شده اند مانند آيه ((بلى و رسلنا لديهم يكتبون (( و نيز مانند: ((جاعل الملائكه رسلا اولى اجنحه ((

در هيچ جاى قرآن كريم نه در موارد نقل اين داستان و نه در هيچ موردى كه ارتباطى با آن داشته باشد بيانى كه جمله مذكور را توضيح دهد نيست ، و به همين جهت مفسرين در معناى آن اختلاف كرده اند.

● وجوه مختلفى كه مفسرين در معناى (بصرت بمالم يبصروا...) گفته اند

بيشتر مفسرين بر طبق روايات وارده در اين داستان گفته اند: سامرى جبرئيل را در هنگامى كه به موسى (عليه السلام ) نازل مى شد، تا به او وحى برساند ديد و يا ديد كه بر اسبى بهشتى سوار است و نازل شد تا فرعون و لشكريانش را براى غرق شدن به دريا راهنمايى كند، در آن موقع مشتى از خاك زير پاى اسب او يا زير پاى خود جبرئيل برداشته ، با خود نگه داشت .
و از خاصيت هاى اين خاك اين بوده كه به هر چيز مى ريختند جان مى گرفت و زنده مى شد، سامرى خاك را همچنان داشت ، تا روزى كه آن گوساله را ساخت و خاك را در آن ريخت و در دم جان گرفت و حركت كرد و به صدا در آمد.

و از ابومسلم نقل شده كه در تفسير آيه گفته است : در قرآن تصريحى به اين معنا - كه مفسرين گفته اند - نشده و در اينجا وجه ديگرى است ، و آن اين است كه مراد از رسول ، موسى (عليه السلام ) و مراد از ((اثر رسول ((، سنت و رسم او باشد كه بدان امر شده بود و بر آن روش عمل مى كرد،
و بيان آن در آيه شريفه اين مى شود كه وقتى موسى روى به سامرى آورد، و شروع به ملامت و باز خواست كردن وى نمود در برابر عملى كه كرد و مردم را گمراه نمود، سامرى گفت : ((بصرت بما لم يبصروا به (( يعنى من به دست آوردم كه آنچه مردم بر آن شده اند حق نيست و من چيزى را كه از دين تو گرفته بودم آن را طرح كردم و بدان تمسك ننمودم ،
و اگر به جاى تعبير از لفظ موسى ، به غايب تعبير كرد، از باب سخن گفتن رعيت در برابر سلطان است كه با اينكه در برابر او قرار دارد مى گويد: ((فرمايش امير در اين باره چنين و چنان است (( و اگر از ناحيه سامرى به موسى اطلاق رسول كرده براى اين بوده كه نوعى استهزاء را برساند، چون مردى كافر بوده و رسالت موسى را قبول نداشته ،
و اشكال آن اين است كه اولا: سياق آيه شهادت مى دهد بر اينكه ريختن متفرع بر گرفتن بوده و گرفتن هم متفرع بر ديدن بوده ، خلاصه چون چيزى ديدم كه ديگران نديدند، قبضه اى از آن برداشتم ، و چون برداشتم آن را ريختم و لازمه وجه مزبور اين مى شود كه ريختن متفرع بر ديدن و ديدن متفرع بر قبض بوده (يعنى چون ديدم آن را ريختم ، و چون ريختم آن را گرفتم ) و اگر كلام مذكور صحيح بود جا داشت بگويد: ((بصرت بما لم يبصروا به فنبذت ما قبضته من اثر الرسول - چون به رازى بر خوردم كه ديگران نديده بودند آنچه را كه از دين رسول گرفته بودم رها كردم (( و يا بگويد: ((قبضت قبضه من اثر الرسول فبصرت بما لم يبصروا به فنبذتها - اثرى از دين رسول گرفته بودم ولى چون چيزى ديدم كه ديگران نديده بودند آن را رها كردم ((

و ثاننا: لازمه توجيه آن اين است كه جمله ((وكذلك سولت لى نفسى (( اشاره باشد به علت ساختن گوساله ، و جواب باشد از پرسش ‍ موسى كه پرسيد: ((ما خطبك (( و حاصل آن اين باشد كه اگر گوساله را ساخته تنها از اين جهت بوده كه نفسش او را تسويل كرد تا مردم را گمراه كند، پس مدلول صدر آيه اين است كه او موحد نبوده ، و مدلول ذيلش اين مى شود كه او وثنى هم نبوده ، نه موحد بوده و نه بت پرست ، با اينكه كلام موسى (عليه السلام ) به حكايت قرآن كه مى فرمايد: ((و انظر الى الهك الذى ظلت عليه عاكفا لنحرقنه - به معبودت نگاه كن كه او را مى پرستيدى كه چگونه آتشش مى زنيم (( دلالت دارد بر اينكه سامرى وثنى بوده .
و ثالثا: تعبير از موسى به رسول با اينكه با خود او حرف مى زد بعيد است .

ممكن است براى آيه معنايى ديگر تصور كرد - كه ديگران هم احتمالش را داده اند - و آن اينكه : مقصود از (اوزارى از زينت قوم ) زيورهايى از طلا كه از قبطيان بوده باشد و موسى دستور داده بوده كه آنها را جمع آورى نموده و با خود حمل كنند و چون طلا هاى مذكور مال موسى (عليه السلام ) و يا منسوب به او بوده ، لذا مراد از اثر رسول ، همانها باشد پس سامرى در جمله ((قبضت قبضه من اثر الرسول (( مى خواهد بگويد من در كار ريخته گرى و مجسمه سازى ماهرم مقدارى از اموال رسول را گرفته ريخته گرى كردم و اطلاعاتى دارم كه مردم ندارند، پس وسوسه مرا گرفت كه خوب است با طلا هاى رسول مجسمه اى بسازم ، پس مشتى از اثر رسول را - كه همان زيورهاى طلايى باشد - گرفتم و در آتش انداختم ، و براى مردم گوساله اى در آوردم كه صدا مى كرد، طورى ساختم كه هر وقت هوا در جوف آن وارد مى شد و با فشار از دهانش بيرون مى آمد صداى گوساله در مى آورد.
تا اينجا معنا رو به راه است ، باقى مى ماند اينكه چرا از موسى با اينكه با خود او صحبت مى كرد تعبير به رسول نمود؟ و چرا طلا هاى مردم را اثر رسول خواند؟ و چرا با اينكه خودش به گوساله ارادت مى ورزيد ساختن آن را وسوسه نفسانى ناميد؟.

تفسير الميزان

گفتگويي ديگر:

-"رسالت" موسا و چیزهایی از دست "سنت دینی" وی که قابل برگرفتن و یا فروهشتن باشند عمدتن به پس از ماجراهای کوه سینا راجع اند.

اگر از عقل عرفی من بپرسید ترجیح میدهم که "نبذ و انداختن" اینجا به معنای به کار زدن باشد و نه دور انداختن. موید دلیل‌گونه آن هم همین کار گروه‌های گوناگون مسلمین که هر کدامشان پاره‌ای از سنت را بر گرفته اند و دستگاهی برای خود درست کرده اند و از حدیثی و قرآنی و عقلی و شهودی و دهری و جمعی و ... هر کدام تاریخها آفریده اند.

جناب آقاي فرزين

-سلام و سپاس از شما

با مفهوم بند اول موافقم باين صورت كه وقتي سامري در جواب موسي ، اثر الرسول ميگويد،طبيعي است غير موسي مدنظرش باشد و گرنه مي گفت من اثرك

اما در معناي نبذ با شما هم نظر نيستم.نگاهي به كاربردهاي ان در قران انداختم. همه همين معناي مشهور كنار گذاشتن و دورافكندن را دارد.
جالب توجه انكه در بقره 100 و 101 و نيز ال عمران187 به يهودياني اشاره دارد كه كتاب و عهد را كنار گذاشتند :فنبذوه ورائ ظهورهم
يا كلما عاهدوا عهدا نبذه فريق منهم

جناب آقاي فرهنگ

-گویا روشن است اجمالن که نبذ یعنی انداختن.
این قدر مشترک ما است.
حال سخن در این است که آیا انداختن از نوع انداختن حبال و عصی در میدان و کارت روی میز و قند توی چای و مانند آن است یا از گونه‌ای دیگر. ("ط ر ح" هم همینگونه است.)

در همان سوره طه به عقب که برگردیم دو کاربرد همانند دیگر هم می‌بینیم:
القاء و قذف.
طه:۸۷ که برای خود آیتی کامل در این باب است!

ضمنن، از کاربردهای ۱۲گانه دیگر "ن ب ذ" در قرآن هم اکثرن همان انداختن اند، و "دور انداختن" همراه قرینه است.

من کاملن بعید میدانم که از واژه "رسول" قصد استهزا داشته باشد،
زیرا:
هم وجه روشنتر و راحت‌تری در میان داریم (مثلن مفهوم "مانند خود رسول عمل کردم")؛
و هم با واچید همراه آن ناسازگار مینماید: بعید است گوینده "و کذلک سولت لی نفسی" چنان چرخشی کند و چنین چیزی گوید.

جناب آقاي فرزين

ویرایش بوسیله کاربر 1398/06/20 07:35:44 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#4 ارسال شده : 1398/05/22 07:16:54 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 47

یاس انصاری:
سوره طه به ترتیب مصحف کنونی سورة ٢٠ - وبه ترتیب نزول سوره ۴۸ قران و  ۱۳۵ ایه دارد با توجه به محتوا جزء سوره های مکی میباشد ودر مرحله پنجم، سال چهارم بعثت بر پیامبر اکرم ص نازل شده است
فراز اول ایات ۱_۸
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
به نام الله آن بسیار بخشنده ی مهربان
طه ﴿١﴾
 مَا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى ﴿٢﴾
نازل نکردیم بر تو این قران را تا به رنج وزحمت بیافتی
 إِلا تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشَى﴿٣﴾
جز اینکه پندی باشد برای کسیکه میترسد
 تَنْزِیلا مِمَّنْ خَلَقَ الأرْضَ وَالسَّمَاوَاتِ الْعُلا ﴿٤﴾ 
نازل شدنیست از سوی کسیکه آفرید زمین وآسمانهای رفیع را
الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى ﴿٥﴾
آن بسیار مهربان که بر عرش اسقرار یافته
 لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى ﴿٦﴾ 
برای اوست آنچه در آسمانها وانچه در زمین وآنچه در بین آندو است وانچه زیر خاک است
وَإِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى ﴿٧﴾ 
واگر آشکار کنی سخن گفتن را پس همانا او میداند نهان ونهانتر را
اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ لَهُ الأسْمَاءُ الْحُسْنَى ﴿٨﴾
الله نیست هیچ معبودی جر او برای اوست آن نامهای نیکوتر
درب فراز اول:
ای پیامبر این قران از سوی خالق بسیار مهربان هستی برای پنددادن کسانیکه از خدا پروا میکنند نازل شده پس برای هدایت غیر این افراد خود را به مشقت نیانداز
فراز دوم ایات ۹_۱۶
 وَهَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ مُوسَى ﴿٩﴾
وآیا رسید تورا حکایت موسی
 إِذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لأهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى ﴿١٠﴾
زمانیکه دید آتشی را پس گفت به اهلش درنگ کنید همانا من دیدم آتشی را شاید بیاورم از آن پاره ای یا بیابم بر آن اتش هدایتی را
 فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِیَ یَا مُوسَى ﴿١١﴾ 
پس زمانیکه رسید آن (آتش) را نداده شد ای موسی
إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى ﴿١٢﴾
همانا من ، منم پروردگارت پس بیرون بیار کفشت را همانا تو در سرزمین مقدس طوی هستی
 وَأَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِمَا یُوحَى ﴿١٣﴾
ومن برگزیدم تورا پس گوش فرا ده به آنچه وحی میشود
 إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی ﴿١٤﴾
همانا من ، منم الله نیست هیچ معبودی مگر من پس عبادت کن مرا وبه پا دار نماز را برای یادکرن من
 إِنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ أَکَادُ أُخْفِیهَا لِتُجْزَى کُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى ﴿١٥﴾ 
همانا قیامت آمدنیست ، میخواهم پوشیده دارم آنرا تا پاداش داده شود هر جانی به سبب آنچه تلاش میکند
فَلا یَصُدَّنَّکَ عَنْهَا مَنْ لا یُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى ﴿١٦﴾
پس بازنداردتورا از آن کسیکه ایمان نمی اورد به ان وپیروی نکن هوای نفسش را پس(در آنصورت) هلاک خواهی شد
درب فراز دوم:
بیان توحید ومعاد وراه سعادت در قیامت به حضرت موسی جهت آماده سازی ایشان برای امر رسالت وهدایت قوم بنی اسرائیل در اولین مراحل وحی به حضرت موسی

فزاز سوم ایات ۱۷_۲۴
 وَمَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسَى ﴿١٧﴾ 
وچیست آنچه به دست توست ای موسی
قَالَ هِیَ عَصَایَ أَتَوَکَّأُ عَلَیْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِی وَلِیَ فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَى ﴿١٨﴾
گفت این عصای من است تکیه میدهم بر آن وفرومی ریزم به وسیله آن برگ درختان را بر گوسفندانم وبرای من در آن حاجتهای دیگریست
 قَالَ أَلْقِهَا یَا مُوسَى ﴿١٩﴾
گفت بیانداز آن را ای موسی
فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعَى ﴿٢٠﴾ 
پس انداخت آن را پس ناگهان آن اژدهایی شد که به سرعت می جنبید.
قَالَ خُذْهَا وَلا تَخَفْ سَنُعِیدُهَا سِیرَتَهَا الأولَى ﴿٢١﴾ 
گفت بگیر آنرا ونترس به زودی بازمی گردانیم انرا به صورت اولیه اش
وَاضْمُمْ یَدَکَ إِلَى جَنَاحِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ آیَةً أُخْرَى ﴿٢٢﴾
وجمع کن دست وبه گریبانت را تا خارج شود سفید درخشان بدون نقص به حالت نشانه ای دیگر
 لِنُرِیَکَ مِنْ آیَاتِنَا الْکُبْرَى ﴿٢٣﴾
تا نشان دهیم به تو از نشانه های بزگترمان
 اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى ﴿٢٤﴾
برو به سوی فرعون همانا او سرکشی کرد

درب فراز سوم: خبر چگونگی اِعطاء معجزات اثر بخش برای هدایت بنی اسرائیل به حاکمیت فرعون که طغیان گر بود باکلماتی آرامش بخش برای آماده سازی حضرت موسی از سوی خداوند

فراز چهارم ایات ۲۵_ ۳۶

 قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی ﴿٢٥﴾
گفت پروردگارا گشایش ده برای من سینه ام را
وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی ﴿٢٦﴾
واسان کن برایم کارم را
 وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی ﴿٢٧﴾
وبگشا گره از زبانم را
 یَفْقَهُوا قَوْلِی﴿٢٨﴾
تا بفهمند سخنم را
 وَاجْعَلْ لِی وَزِیرًا مِنْ أَهْلِی ﴿٢٩﴾
وقرار ده برای من وزیری از اهلم
 هَارُونَ أَخِی ﴿٣٠﴾
هارون برادرم را
 اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی ﴿٣١﴾
محکم کن به وسیله او پشتم را
 وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی ﴿٣٢﴾ 
وشریک کن او را در فرمانم
کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیرًا ﴿٣٣﴾
تا تسبیح کنیم تو را بسیاری
وَنَذْکُرَکَ کَثِیرًا ﴿٣٤﴾
ویادکنیم تورا بسیاری
 إِنَّکَ کُنْتَ بِنَا بَصِیرًا ﴿٣٥﴾
همانا تو هستی به ما بینا
 قَالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یَا مُوسَى ﴿٣٦﴾
گفت (خدا) بتحقیق داده شدی آنچه درخواست کردی توای موسی
درب فراز چهارم:
درخواست های حضرت موسی از خداوند برای دریافت موارد مورد نیاز در امر رسالتش وپذیرفته شدن آنها از سوی خدا

فراز پنجم: ایات۳۶_۴۱

 وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْرَى ﴿٣٧﴾
وهرآینه بتحقیق منت نهادیم برتو بار دیگری
 إِذْ أَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّکَ مَا یُوحَى ﴿٣٨﴾
زمانیکه وحی کردیم به سوی مادرت آنچه وحی میشود
 أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسَّاحِلِ یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِی وَعَدُوٌّ لَهُ وَأَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَیْنِی ﴿٣٩﴾ 
اینکه قرارده اورا در صندوقی پس بیانداز اورا در دریا پس باید بیافکند اورا دریا به ساحل تا بگیرد اورا دشمنی برای من ودشمنی برای او .وافکندم بر تو محبتی از خودم و تا بزرگ شوی در مقابل چشمم

إِذْ تَمْشِی أُخْتُکَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى مَنْ یَکْفُلُهُ فَرَجَعْنَاکَ إِلَى أُمِّکَ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَلا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّیْنَاکَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاکَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْیَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ یَا مُوسَى﴿٤٠
یادار زمانیکه راه میرفت خواهرت پس میگفت آیا راهنمایی کنم شما را بر کسیکه نگهداری کند او را .پس بازگرداندیم تورا به مادرت تا روشن شود چشمش وتا غمگین نشود .وکشتی جانی را پس نجات دادیم تورا از اندوه وآزمودیم تو را یک نوع آزمودنی پس درنگ کردی سالیانی در بین اهل مدین سپس آمدی به موقع ای موسی
وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی ﴿٤١﴾
و برگزیدم تو را برای خودم
درب فراز پنجم:
یاداوری نعمتهای الهی به حضرت موسی از کودکی تا انتخاب شدنش برای رسالت که امکان تحقق اراده الهی در هر شرایطی را می رساند واین نقطه قوتی برای آرامش رسولان بعدی می باشد

فراز ششم ایات ۴۲_۴۸
 اذْهَبْ أَنْتَ وَأَخُوکَ بِآیَاتِی وَلا تَنِیَا فِی ذِکْرِی ﴿٤٢﴾
برو تو وبرادرت با نشانه های من وسستی نکنید شما دو نفر در یادکردنم
 اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى ﴿٤٣﴾
بروید به سوی فرعون همانا او طغیان کرده است
 فَقُولا لَهُ قَوْلا لَیِّنًا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى ﴿٤٤﴾
پس بگویید با اویک نوع سخنی نرم شاید او متذکر شود یا بترسد
 قَالا رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنَا أَوْ أَنْ یَطْغَى ﴿٤٥﴾
گفتند پروردگارا همانا ما میترسیم اینکه آسیب رساند بر ما یا اینکه سرکشی کند
 قَالَ لا تَخَافَا إِنَّنِی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى ﴿٤٦﴾
گفت نترسید همانا من با شماهستم میشنوم ومیبینم
فَأْتِیَاهُ فَقُولا إِنَّا رَسُولا رَبِّکَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنَاکَ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکَ وَالسَّلامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى ﴿٤٧﴾
پس بروید به سوی او پس بگویید همانا ما دو رسول پروردگارت هستیم پس بفرست با ما بنی اسرائیل را وعذاب نکن آنها را ،بتحقیق آوردیم تو را نشانه ای از پروردگارت ودردو بر کسیکه پیروی کند این هدایت را
 إِنَّا قَدْ أُوحِیَ إِلَیْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَى مَنْ کَذَّبَ وَتَوَلَّى ﴿٤٨﴾
وهمانا ما ، بتحقیق وحی شده به سوی ما همانا این عذاب بر کسی است که تکذیب کرد و روی گرداند

درب فراز ششم:
فرامین الهی به حضرت موسی وهارون جهت برخورد با فرعون ابتدا با نرمش ودرادامه تهدیدهمراه با بیان سرانجام مخالفان که می تواند بهترین شیوه هدایتی بقیه انسانها به کار گرفته شود

فراز هفتم ایات ۴۹_۷۶

 قَالَ فَمَنْ رَبُّکُمَا یَا مُوسَى ﴿٤٩﴾
گفت پس چه کسیست پروردگار شما ای موسی
 قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى﴿٥٠﴾
گفت پروردگار ما کسیست که اعطا کرد هر چیزی را ، آفرید آنرا سپس هدایت کرد
 قَالَ فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الأولَى ﴿٥١﴾
گفت(فرعون) پس چیست حال اقوام اولین
 قَالَ (عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی فِی کِتَابٍ لا یَضِلُّ رَبِّی وَلا یَنْسَى ﴿٥٢﴾
گفت(موسی) علم آن نزد پروردگارم هست در کتابی که گم نمی کند پرکردگارم ونه فراموش میکند
 الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الأرْضَ مَهْدًا وَسَلَکَ لَکُمْ فِیهَا سُبُلا وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْ نَبَاتٍ شَتَّى ﴿٥٣﴾
کسیکه قرار داد برای شما زمین را محل آسایشی وایجاد کرد برای شما در آن راهها ونازل کرد از آسمان آبی پس بیرون اورد به وسیله آن زوجهارا از گیاهانی گوناگون
 کُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لأولِی النُّهَى ﴿٥٤﴾ 
بخورید و بچرانید چهارپایانتان را همانا در ان هرآینه نشانه هایست برای صاحبان عقل
مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَفِیهَا نُعِیدُکُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَةً أُخْرَى ﴿٥٥﴾
از ان آفرید شما را ودر آن باز میگرداند شما را واز ان خارج میکند شمارا باری دیگر

 وَلَقَدْ أَرَیْنَاهُ آیَاتِنَا کُلَّهَا فَکَذَّبَ وَأَبَى ﴿٥٦﴾
وهرآینه بتحقیق نشان دادیم اورا نشانه هایمان همگیش پس تکذیب کرد و سرپیچید
 قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِکَ یَا مُوسَى ﴿٥٧﴾ 
گفت(فرعون) آمدی ما را تا بیرون کنی ما را از سرزمینمان با جادویت ای موسی
فَلَنَأْتِیَنَّکَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ فَاجْعَلْ بَیْنَنَا وَبَیْنَکَ مَوْعِدًا لا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلا أَنْتَ مَکَانًا سُوًى ﴿٥٨﴾
پس هراینه میاوریم برایت جادویی مثل آن پس قرار ده بین ما وبین خودت وعده گاهی تخلف نمی کنیم آنرا ما ونه تو درجایگاهی مسطح
قَالَ مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ وَأَنْ یُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى ﴿٥٩﴾
گفت وعده گاه شما روز عید است که جمع شوند مردم هنگام روز
 فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ کَیْدَهُ ثُمَّ أَتَى ﴿٦٠﴾
پس روی گرداند فرعون پس جمع کرد مکرش را سپس آمد
 قَالَ لَهُمْ مُوسَى وَیْلَکُمْ لا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ کَذِبًا فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى ﴿٦١﴾ 
گفت به ایشان موسی وای بر شما افترا نزنید بر الله دروغی را پس تا نابود کند شما را به عذابی وبه تحقیق زیان کرد کسی که افترا زد
فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى ﴿٦٢﴾
پس کشمکش کردند کارشان را در بینشان وپنهان کردند آن سخن پنهانی را
قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ یُرِیدَانِ أَنْ یُخْرِجَاکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِمَا وَیَذْهَبَا بِطَرِیقَتِکُمُ الْمُثْلَى ﴿٦٣﴾
گفتند اینکه ایندو هرآینه دو جادوگرند که میخواهند اینکه خارج کنند شمارا از سرزمینتان به کمک جادویشان تا از بین ببرند آئین برترتان را
 فَأَجْمِعُوا کَیْدَکُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى ﴿٦٤﴾
پس جمع کنید مکرتان را سپس بیاید به صف درحالیکه بتحقیق پیروز است امروز کسیکه برتری یافت
 قَالُوا یَا مُوسَى إِمَّا أَنْ تُلْقِیَ وَإِمَّا أَنْ نَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى ﴿٦٥﴾ 
گفتند ای موسی یا بیافکن ویا اینکه باشیم اول کسیکه می افکند
قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى ﴿٦٦﴾
گفت بلکه بیافکنید پس ناگهان ریسمانهایشان وچوبدستیشان به خیال میامد که بهدسویش از طریق جادویشان همانا ان میجنبد
فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُوسَى ﴿٦٧﴾ 
پس احساس کرد پیش خودش ترسی را موسی
قُلْنَا لا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الأعْلَى ﴿٦٨﴾
گفتیم نترس همانا تو تویی برتر
 وَأَلْقِ مَا فِی یَمِینِکَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا کَیْدُ سَاحِرٍ وَلا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتَى ﴿٦٩﴾
وبینداز آنچه را که در دستت هست تا ببلعد آنچه فراساختند ، همانا فقط(آنچه) فراساختند مکر جادوگری هست ورستگار نمیشود جادوگر هرکجا که برود.
 فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى ﴿٧٠﴾
پس افکنده شدند آن جادوگران به حالت سجده ، گفتند ایمان آوردیم به پروردگار هارون وموسی
 قَالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلأقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ وَلأصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَیُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى ﴿٧١﴾ 
گفت(فرعون) آیا ایمان آوردید به او قبل اینکه اجازه دهم به شما . همانا او هر آینه بزرگ شماست که آموخت شما را این جادو پس هر آینه قطع کن

م البته البته دستان شما وپاهای شما را در خلاف هم وهرآینه به صلیب کشم البته البته شما را از درخت نخل و تا بدانید البته البته کدامیک ما شدیدتر است از حیث عذاب دادن و از حیث پایدارتر بودن
قَالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلَى مَا جَاءَنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالَّذِی فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِی هَذِهِ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا ﴿٧٢﴾
گفتند (جادوگران) هرگز ترجیح نخواهیم داد تو را بر آنچه آورد مارا (موسی) از دلایل روشن و کسیکه پدیداورد ما را . پس پایان ده نیستی تو پایان دهنده همانا فقط پایان میدهی این زندگی دنیایی را
إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِیَغْفِرَ لَنَا خَطَایَانَا وَمَا أَکْرَهْتَنَا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَیْرٌ وَأَبْقَى ﴿٧٣﴾
همانا ما ایمان اوردیم به پروردگارمان تا بیامرزد برای ما اشتباهاتمان را و آنچه وادارکردی ما را بر آن از این جادو. والله بهترین وپایدارترین هست
 إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لا یَمُوتُ فِیهَا وَلا یَحْیَا ﴿٧٤﴾ 
همانا آن، هر کس بیاید پروردگارش را به حالت گناهکار پس همانا برای اوست جهنم نمی میرد در آن ونه زندگی میکند
وَمَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُولَئِکَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى ﴿٧٥﴾
وهر کس بیاید اورا درحالیکه ایمان اورنده است بتحقیق انجام داده نیکیها را پس آنان برایشان مقامات برتری هست
 جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَذَلِکَ جَزَاءُ مَنْ تَزَکَّى ﴿٧٦﴾ 
وباغهایی جاویدان که جاری میشود از زیر (درختانش) رودها جاودانند در آن و آن پاداش کسی هست که تزکیه کرد
درب فراز هفتم:
عکس العمل فرعون در برابر هدایت حضرت موسی به مانند باور اقوام پیشین که هدایت رسولان راسحر می نامیدند ، مکر فرعونیان با جمع اوری جادوگران برای مقابله به حضرت موسی مغلوب شدن جادوگران واثباط حقانیت دعوت حضرت موسی که سبب توبه وبازگشت وایمان اوردن جادوگران شد وسرانجام این بازگشت که سعادت اخروی بدنبال دارد

فراز هشتم ایات ۷۷_۹۹

وَلَقَدْ أَوْحَیْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِی فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقًا فِی الْبَحْرِ یَبَسًا لا تَخَافُ دَرَکًا وَلا تَخْشَى ﴿٧٧﴾ 
وهر آینه به تحقیق وحی کردیم به موسی اینکه کوچ بده شبانه بندگان مرا پس بزن برایشان راه خشکی ازمیان دریا که نه بترسی تعقیب کردنی را ونه بترسی(غرق شدنی را)
فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِیَهُمْ مِنَ الْیَمِّ مَا غَشِیَهُمْ ﴿٧٨﴾
پس دنبال کردند ایشان را فرعون با سپاهیانش پس پوشاند آنها را از دریا آنچه پوشاند آنها را (کاملا غرق شدند همگی)
 وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَى ﴿٧٩﴾
وگمراه کرد فرعون قومش را وهدایت نکرد
 یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ قَدْ أَنْجَیْنَاکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ وَوَاعَدْنَاکُمْ جَانِبَ الطُّورِ الأیْمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى ﴿٨٠﴾ 

ای بنی اسرائیل بتحقیق نجات دادیم شما را از دشمنتان و وعده کردیم شما را سمت راست کوه طور ونازل کردیم بر شما ترنجبین وبلدرچینها را
کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَلا تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَمَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَى ﴿٨١﴾ 

بخورید از پاکیزه ها آنچه روزی دادیم شما را وسرکشی نکنید در آن .پس تافرودآید بر شما خشم من و هر کس فرود آید بر او خشم من پس بتحقیق تباه گشته است
وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى ﴿٨٢﴾
وهمانا من هرآینه بسیار بخشنده هستم برای کسی که توبه کند وایمان اورد وانجام دهد نیکی را سپس هدایت یابد
وَمَا أَعْجَلَکَ عَنْ قَوْمِکَ یَا مُوسَى ﴿٨٣﴾ 
(خدا گفت) چه چیز به شتاب انداخت تو را از قومت ای موسی
قَالَ هُمْ أُولاءِ عَلَى أَثَرِی وَعَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَى ﴿٨٤﴾
گفت(موسی) آنها به دنبال من هستند وشتاب کردم به سوی تو تا خشنود شوی
 قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ ﴿٨٥﴾ 
گفت(خدا) پس همانا ما ؛ بتحقیق آزمودیم قومت را از بعد تو وگمراه کرد ایشان را آن سامری
فَرَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ یَا قَوْمِ أَلَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْدًا حَسَنًا أَفَطَالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی ﴿٨٦﴾ 

پش بازگشت موسی به سوی قومش عصبانی در حالیکه اندوهگین بود.گفت ای قوم من آیا وعده ندادشما را پروردگارتان یک نوع وعده ی نیکویی آیا پس طولانی شد بر شما آن وعده یا اراده کردید اینکه فرود آید بر شما خشمی از پروردگارتان پس تخلف کردید وعده مرا
قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنَا وَلَکِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِنْ زِینَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَکَذَلِکَ أَلْقَى السَّامِرِیُّ ﴿٨٧﴾

گفتند تخلف نکردیم وعده تورا به اختیار خود ولیکن ما همراه داشتیم بار سنگینی از زیورالات ان قوم (اموال فرعونیان) پس بتحقیق دور انداختیم آن را پس اینچنین افکند (در آتش انرا) سامری
 فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُکُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِیَ ﴿٨٨﴾

پس بیرون اورد برای آنها گوساله ای که مجسمه ای بود؟ بود برایش نعره ای پس گفتند این معبود شما ومعبود موسی است که فراموش کرده
 أَفَلا یَرَوْنَ أَلا یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلا وَلا یَمْلِکُ لَهُمْ ضَرًّا وَلا نَفْعًا ﴿٨٩﴾
آیا پس نمی بینند (توجه نمی کنند) اینکه برنمی گردد به سویشان سخنی(از سوی آن گاو ) ومالک نمی شود برایشان ضرری را ونه نفعی را
 وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِنْ قَبْلُ یَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِی وَأَطِیعُوا أَمْرِی ﴿٩٠﴾

و هر آینه بتحقیق گفت به ایشان هارون از قبل ، ای قوم من همانا فقط آزموده شدید به آن و همانا پروردگار شما آن (خدای) رحمن است پس پیروی کنید مرا واطاعلت کنید فرمان مرا
 قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عَاکِفِینَ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَیْنَا مُوسَى ﴿٩١﴾
گفتند هرگز دست برنداریم از ان ، عبادت کننده هستیم تا بازگردد به سوی ما موسی
 قَالَ یَا هَارُونُ مَا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا ﴿٩٢﴾
گفت(موسی) ای هارون چه چیز مانع شد تو را(از هدایت انها) زمانیکه دیدی ایشان را گمراه شدند
 أَلا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَیْتَ أَمْرِی ﴿٩٣﴾
اینکه پیروی نکردی (امر) مرا .آیا نافرمانی کردی فرمان مرا ؟
 قَالَ یَا ابْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی ﴿٩٤﴾
گفت (هارون) ای پسر مادرم نگیر ریش مرا ونه موی سرم را همانا من ترسیدم اینکه بگویی جدایی افکندی بین بنی اسرائیل ومراقبت نکردی سخنم را (در مورد اصلاح امور)
 قَال

َ فَمَا خَطْبُکَ یَا سَامِرِیُّ ﴿٩٥﴾
گقت(موسی) پس چه بود منظورت ای سامری
 قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَکَذَلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی ﴿٩٦﴾

گفت میدانستم انچه را که نمی دانستند انرا پس گرفتم بخشی از فرامین فرستاده را (تورا که فرستاده ی خدایی) پس بدور انداختم آنرا(کفر بعد از ایمان) واینچنین زینت داد برایم هوای نفسم (این کار بت پرستی را)
 قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیَاةِ أَنْ تَقُولَ لا مِسَاسَ وَإِنَّ لَکَ مَوْعِدًا لَنْ تُخْلَفَهُ وَانْظُرْ إِلَى إِلَهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عَاکِفًا لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفًا ﴿٩٧﴾
گقت پس برو پس همانا برای تو در زندگی (دنیا) این است که بگویی نزدیک نشوید مرا و همانا برای تو وعده ایست که نیست هرگز تخلفی برایش و بنگر به سوی معبودت که پیوسته بر آن عبادت کننده بودی هرآینه بسوزانیم البته البته انرا سپس بپراکنیم (خاکستر انرا) در دریا یک نوع پراکنده کردنی
 إِنَّمَا إِلَهُکُمُ اللَّهُ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَسِعَ کُلَّ شَیْءٍ عِلْمًا ﴿٩٨﴾ 
همانا فقط معبود شما الله است که نیست هیچ معبودی بجز او فراگرفته هر چیزی را علم (خدا)
کَذَلِکَ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبَاءِ مَا قَدْ سَبَقَ وَقَدْ آتَیْنَاکَ مِنْ لَدُنَّا ذِکْرًا ﴿٩٩﴾ 
اینچنین تعریف کردیم بر تو از اخبار آنچه را که گذشته است وبتحقیق دادیم تورا از نزدخودمان پندی را

درب فراز هشنم:
بیان اخبار فرمان کوچ دادن بنی اسرائیل تنها راه نجات آنان از سلطه فرعونیان ، نعمتهای عطا شده به انان ، ملاقات حضرت موسی با خدا جهت دریافت الواح هدایتی برای قومش، گمراهی بنی اسرائیل علی رغم هدایتهای هارون بدنبال پیروی از سامری ، نابودی مکر سامری که نشان از غلبه حق بر هر باطلی هست به پیامبر ص جهت پنداموزی به امت ایشان

فراز نهم ایات ۱۰۰_۱۱۲
مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ یَحْمِلُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وِزْرًا ﴿١٠٠﴾
هر کس روی گرداند ازان(پند) پس همانا او حمل میکند در روز قیامت بارسنگین (گناه) را
 خَالِدِینَ فِیهِ وَسَاءَ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حِمْلا ﴿١٠١﴾ 
جاودانند در ان وچه بد باری است برای ایشان در روز قیامت
یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ وَنَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقًا ﴿١٠٢﴾
روزی که دمیده میشوددر آن صور و گرداوری میکنیم آن گناهکاران را در چنین روزی کبودچشم
 یَتَخَافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلا عَشْرًا ﴿١٠٣﴾
مخفیانه به یکدیگر میگویند در بینشان درنگ نکردیم (در دنیا یا برزخ) مگر ده (روزی)

نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا یَقُولُونَ إِذْ یَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلا یَوْمًا ﴿١٠٤﴾
ما داناتریم به آنچه میگویند آنزمانکه گفت بهترین ایشان از حیث روش: درنگ نکردید مگر روزی را
 وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ یَنْسِفُهَا رَبِّی نَسْفًا ﴿١٠۵
ومی پرسند تورا از آن کوهها پس بگو پراکنده میکن آنرا پروردگار م یک نوع پراکنده کردنی
فَیَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا ﴿١٠٦﴾
پس رها کند انرا (به شکل)زمین هموار صاف صاف
 لا تَرَى فِیهَا عِوَجًا وَلا أَمْتًا ﴿١٠٧﴾
نمی بینی در آن کجی ونه بلندی
یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدَّاعِیَ لا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَتِ الأصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلا تَسْمَعُ إِلا هَمْسًا ﴿١٠٨﴾
در چنین روزی پیروی میکنند آن دعوت کننده ای(حق) را که نیست هیچ کژی برای آن و خاشع هست صداها در مقابل (خدای) رحمن پس نمی شنوی جز صدای آهسته ای را
 یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِیَ لَهُ قَوْلا ﴿١٠٩﴾
در چنین روزی سود نمی کند شفاعتها مگر کسی که اجازه داد برایش (خدای) رحمن وپسندید برای اوگفتار را
 یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْمًا ﴿١١٠﴾
میداند آنچه پیش رویشان وآنچه پشت سرشان است واحاطه نمی کند به آن علمی (کسی آنرا نمی داند)
 وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا ﴿١١١﴾
وخوارند چهره ها برای ان زنده ی پابرجا و بتحقیق زیان کرد کسی که بردوش دار ستمی را
 وَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلا یَخَافُ ظُلْمًا وَلا هَضْمًا ﴿١١٢﴾
وهر کس انجام دهد از نیکیها در حالیکه او مومن هست پس نمی ترسد ستم شدنی ونه حق کشی را(که در حقش وارد شود)
درب فراز نهم:
بیان حالات مخالفان وطغیان گران در قیامت به همراه خبر از اتفاقات همزمان با وقوع قیامت

فراز دهم ۱۱۳_۱۱۴
 وَکَذَلِکَ أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا وَصَرَّفْنَا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْرًا ﴿١١٣﴾
واینچنین نازل کردیم انرا به حالت قرانی عربی وگوناگون بیان کردیم از تهدیدها شاید آیشان تقوا کنند یا سخن گوید برایشان پندی را
 فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ وَلا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضَى إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَقُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْمًا ﴿١١٤﴾ 
پس بلند مرتبه است الله ان فرمانروای حق وشتاب مکن به (قرائت) قران ا قبل اینکه پایان یابد به سویت وحیش وبگو پروردگارا بیافزای مرا از حیث علم
درب فراز دهم:قران به زبان عربی با شیوه های متفاوت برای پند دادن جهت رعایت تقوای الهی از سوی خدای بلند مرتبه بر پیامبر ص نازل شده و برای پیامبر ص زمینه کمال با افزایش علم الهی همچنان وجود دارد

فراز یازدهم ۱۱۵_۱۲۹
وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا ﴿١١٥﴾
وهر اینه بتحقیق پیمان گرفتیم از آدم (ع) از قبل، پس فراموش کرو ونیافتیم برایش اراده محکمی را
 وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلا إِبْلِیسَ أَبَى ﴿١١٦﴾
و یادار زمانیکه گفتیم به فرشتگان سجده کنید برای آدم(ع) پس سجده کردند بجز ابلیس که سرپیچی کرد
 فَقُلْنَا یَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَکَ وَلِزَوْجِکَ فَلا یُخْرِجَنَّکُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى ﴿١١٧﴾
پس گفتیم ای ادم همانا این دشمنی برای تووهمسرت هست پس نباید بیروبرد اابته البته شما را از این باغ پس تا بدبخت گردید
 إِنَّ لَکَ أَلا تَجُوعَ فِیهَا وَلا تَعْرَى ﴿١١٨﴾ 
همانا برای تو اینکه گرسنه نشوی در آن ونه برهنه شوی
وَأَنَّکَ لا تَظْمَأُ فِیهَا وَلا تَضْحَى ﴿١١٩﴾ 
وهماناتو تشنه نمی شوی در انجا ونه آفتابزده میشی
فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لا یَبْلَى﴿١٢٠﴾
پس وسوسه کرد به سوی او آن شیطان گفت ای ادم آیا راهنمایی کنم تو را بر درخت جاودانگی وپادشاهی که از بین نمی رورد
 فَأَکَلا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى ﴿١٢١﴾ 

پس خوردند ان دو از آن پس آشکار شد برایشان عورتهایشان وشروع کردند چسباندند بر آندو از برگ درختان و نافرمانی کرد آدم پروردگارش را پس گمراه گشت
ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَیْهِ وَهَدَى ﴿١٢٢﴾
سپس برگزید اورا پروردگارش پس برگشت (خدا) بر او و هدایت کرد
 قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِیعًا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلا یَضِلُّ وَلا یَشْقَى﴿١٢٣﴾ 
گفت فرود آید از آن همگی ، بعض شما برای بعضی دیگر دشمنید پس اگر بیاید شما را از سوی من هدایتی پس هرکس پیروی کند هدایت مرا پس گمراه نمی شود و بدبخت نمی گردد
وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى ﴿١٢٤﴾ 
وهرکس روی گرداند از یاد کردن من پس همانا برایش زندکی تنگ گردد و محشور کنیم اورا در روز قیامت نابینا
قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَقَدْ کُنْتُ بَصِیرًا﴿١٢٥﴾ 
گوید پروردگارا برای چه محشورکردی مرا کور در حالیکه بینا بوده ام
قَالَ کَذَلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذَلِکَ الْیَوْمَ تُنْسَى ﴿١٢٦﴾
گوید (خدا) اینچنین است ، آمد تورا نشانه های ما پس به فراموشی سپردی آنرا و اینچنین امروز فراموشانده شوی
وَکَذَلِکَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ یُؤْمِنْ بِآیَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى ﴿١٢٧﴾
واینچنین کیفر میکنیم کسی را که اسراف کرد و ایمان نیاورد به نشانه های پروردگارش و هرآینه عذاب آخرت شدید تر است وپایدارتر
 أَفَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَسَاکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لأولِی النُّهَى ﴿١٢٨﴾ 
آیا پس موجب هدایت نشد برایشان؛ چه بسیار هلاک کردیم از قبل ایشان از گروهایی که راه میروند در محل سکونت ایشان همانا در آن نشانه هایست برای صاحبان خرد
وَلَوْلا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکَانَ لِزَامًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى ﴿١٢٩﴾
واگر نبود کلمه ای که پیشی گرفت از پرکردگارت وز مان تعیین شده هرآینه حتمی میشد (عذاب)

درب فراز یازدهم:
بیان ماجرای عهد الهی با حضرت ادم ع ، تخلف از عهد با وسوسه شیطان (آن دشمن آشکار حضرت ادم وفرزندانش) که در نتیجه سبب هبوط ایشان از اسایشگاه اولیه اش گردید ، توبه حضرت ادم وپذیرفته شدن از سوی خدا وهدایتش که سبب برگزیده شدنش برای نبوتش در زمین ،حالات بنی ادم با انتخاب این هدایت که سرانجام نیکو یی را برایشان رقم می زند وبیان

رویگردانان وسرانجام سخت دنیایی واخروی انان

فراز دوازدهم ایات ۱۳۰_۱۳۲
 فَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّکَ تَرْضَى ﴿١٣٠﴾
پس(ای پیامبر) صبر کن بر آنچه میگویند وتسبیح گوی به ستایش پروردگارت قبل طلوع خورشید و پیش از غروب آن واز بخش از شب پس تسبیح گوی در دو طرف روز باشد تو پسندیده شوی
 وَلا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَرِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَأَبْقَى ﴿١٣١﴾ 
و امتداد نده چشمت را به سوی آنچه بهرمند کردیم به وسیله آن همسرانی از ایشان را ؛ شکوفایی زندگانی دنیاست تا بیازمایم ایشان را در آن وروزی (معنوی) پروردگارت بهترین وپایدارترین است
وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا لا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى ﴿١٣٢﴾
وفرمان ده اهلت را به نماز وصبر کن بر آن ، نمی خواهیم ازتو روزی را ما روزی میدهیم تورا و سرانجام نیکو برای تقواپیشگان است

درب فراز دوازدهم:سفارش پیامبر ص به صبر در مقابل مخالفان ، بیان اوقات نماز ، ابلاغ فرمان نماز بر امت وصبر بر جا انداختن انجام نماز که موجب تقوی وسرانجام نیک میگردد

فراز سیزدهم ایات ۱۳۳_۱۳۵
وَقَالُوا لَوْلا یَأْتِینَا بِآیَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَوَلَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ مَا فِی الصُّحُفِ الأولَى ﴿١٣٣﴾ 
وگویند چرا نیاورد ما را نشانه ای از پروردگارش آیا و نیامد ایشان را دلایل روشن آنچه در کتب پبشینیان است
وَلَوْ أَنَّا أَهْلَکْنَاهُمْ بِعَذَابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلا أَرْسَلْتَ إِلَیْنَا رَسُولا فَنَتَّبِعَ آیَاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَنَخْزَى ﴿١٣٤﴾
و اگر همانا ما هلاک میکردیم ایشان را به عذابی از قبل ان هراینه میگفتند پروردگارا چرا نفرستادی به سوی ما فرستاده ای را پس تا پیروی کنیم نشانه های تو را از قبل اینکه دلیل و خوار شویم
قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِیِّ وَمَنِ اهْتَدَى ﴿١٣٥﴾
بگو همگی در انتظارید پس منتظر باشید پس به زودی خواهید دانست چه کسی بر راه راست هست و چه کسی هدایت یافته تر هست
درب فراز سیزدهم:
بهانه جویهای امت پیامبر ص به مانند امتهای پیشین وپاسخ خداوند به آنها ، وعده روشن شدن هدایت شدگان از گمراهان توسط اعمال وسرانجام نیک وبدشان از سوی خداوند
درس سوره: خداوند با نزول قران وبیان اخبار پیامبران و امتهایشان بر قلب پیامبر ص براساس رحمانیت خود آنرامایه پند وهدایت امت حضرتش گردانیده وبا آموزش راه صبر بر این رسالت ونوید پیروزی حق بر باطل انگیزه ی مضاعفی بر پیامبر ص در راه هدایت امتش را فراهم اورده وبا یاداوری عهد الهی با آدم ع وتخلفش با راهنمایی توام با مکر شیطان بنی آدم را در برابر وساوس شیطان آگاهی بخشیده باشد از طریق هدایت قران در دنیا وقیامت به سعادت برسند

مترجم : انصاری به شیوه ی تحت اللفظی
fatemeh59 Offline
#5 ارسال شده : 1398/05/24 03:31:02 ب.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 47

تدبر و فهم سوره طه:پرسش هاي تفسيري سوره طه

پرسش: در ايه 130 سوره طه منظور از تسبيح در اطراف النهار چيست؟ ارتباط تسبيح با كسب رضايت پيامبر چيست؟

فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُـلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهَا وَ مِنْ ءَانَآىِ الَّيْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى _…_130_
پس بر آنچه مى گويند شكيبايى كن و پيش از برآمدن آفتاب و پيش از فرو شدن آن با ستايش پروردگارت (او را) تسبيح گوى، و برخى از ساعات شب و كناره هاى روز را (هم) به نيايش بپرداز، شايد خشنود گردى. _…_130_

پاسخ 1:
آيه 130 ـ اشاره اى بس لطيف به نمازهاى پنج گانه يوميه دارد كه "قبل طلوع الشمس" براى نماز صبح است و طلوع هم به معناى آغاز درخشش خورشيد و پيش از نمودارشدن قرص خورشيد است و "قبل غروبها" در رابطه با نماز عصر است كه قبل از فرونشستن خورشيد مقرر است. درنتيجه نماز عصر پس از آن قضا است.
سپس "و من آناء الليل" نظر به مغرب و عشاء دارد و در آخر كار "و اطراف النهار" شاهد كرانه هاى سه گانه روز يعنى صبح و ظهر و عصر است، زيرا اطراف جمع طَرَف و كرانه است. اگر مقصود تنها صبح يا عصر بود "طَرَفى النهار" مى فرمود و نه "اطراف النهار". روى اين اصل، اطراف سه كرانه روز را شامل است.


"لعلك ترضى" كه رسول خدا بر مبناى تسبيح به حمد در بالاترين درجاتش دست كم در اين پنج وقت شايد خشنود گردد، خود دليل است بر اين حقيقت كه آن حضرت در عين حالت برترين و شايسته ترين عبادت نسبت به حضرت اقدس الهى، تمامى امكاناتش را مصروف مى داشته، باز هم گويى از عبادت خود راضى نبوده كه "لعلك ترضى" و نه (انك ترضى) به اين معنى كه قصور محدود بودن و فقر الى الله خود موجب است كه بر محور عبادت هايش گويى خشنود نيست، لكن «لعلك» به حضرتش خشنودى داده است.

تفسير فرقان

پاسخ2:
((لعلك ترضى (( - سياق سابق كه اعراض كفار از ياد خدا و نسيان ايشان آيات او و اسرافشان در امر او و ايمان نياوردنشان را ذكر مى كرد و نيز تاءخير انتقام از ايشان و دستور صبر و تسبيح و تحميد به رسول خدا را ذكر مى نمود اقتضاء دارد كه مراد از رضا، رضاى به قضاى خدا و قدر او باشد كه در اين صورت معنا اين طور مى شود: صبر كن و پروردگارت را حمد و تسبيح گوى آنقدر كه حالت رضا برايت حاصل شود، رضاى به قضاى خدا.

و بنابراين جمله مزبور نظير آيه ((و استعينوا بالصبر و الصلوه (( مى شود. و اما اينكه چطور تسبيح و تحميد خدا رضا مى آورد؟ وجهش اين است كه تنزيه فعل خدا را نقص ‍ و عيب ، و او را به ثناى جميل ياد كردن و مداومت در اين كار باعث مى شود انسان انس قلبى به خدا پيدا كند و علاقه مند به بيشتر كردن آن شود وقتى انس به زيبايى و جمال فعل خدا و نزاهت او زياد شد رفته رفته اين انس در قلب رسوخ پيدا مى كند و آنگاه آثارش در نظر نفس ‍ هويدا گشته خطورهايى كه مايه تشويش در درك و فكر است از نفس ‍ زايل مى گردد و چون جبلى نفس اين است كه به آنچه دوست دارد راضى و خوشنود باشد و آنچه غير جميل و داراى نقص و عيب است دوست ندارد لذا ادامه ياد خدا با تسبيح و تحميد باعث مى شود كه به قضاى خدا راضى گردد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 333

ویرایش بوسیله کاربر 1398/05/30 06:48:33 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#6 ارسال شده : 1398/05/24 03:33:32 ب.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 47

تدبرو تفسير سوره طاها:نكات مهم تفسيري سوره طه


آنحضرت در جدی گرفتن وظیفه بی مانند بود

آیه 2 نشان میدهد آنحضرت در موضوع رسالت بسیار بسیار بیش از رفع تکلیف کار میکرد، و چنین آیاتی در جای جای قرآن دائما بر ایشان نازل شده، و اگر این جدیت ایشان نبود، آن موانع جدیِ سخت، سبب ناکامی ایشان و ناموفق ماندن رسالت میگشت.
و خیلی جالب خواهد بود اگر به ترتیب نزول مطالبی در این محور جمع آوری کنیم، و اگر چنین کنیم، دو عنصر را به غلظت و پررنگی خواهیم دید:
1 – عبادات بسیار سنگین، چنانکه از اوائل سوره مزّمل پیداست،
2 – موضوع رسالت را «شخصی» پنداشتن، بطوریکه ایشان بسیار فراتر از «انما انت مذکر» میرفت،
به عبارت دیگر، اگر ایشان آیاتی را که بر او نازل میشد، فقط یکبار، در محلی که مردم بیشتر در آنجا تردد و تجمع داشتند، با صدای بلند، تلاوت میکرد، تکلیف را انجام داده بود،
زیادبودنِ آیاتی مانند آیه 2، و پخش شدگیِ آنها در تمام طول رسالتش، نشان میدهد که آنحضرت فقط «یک مامور ابلاغ» نبود، بلکه با جان و دل و مایه گذاشتن از تمامیِ توش و توان خویش، برای پیشبرد موضوع رسالتش مایه میگذاشت.

قبول ماموریت بزرگ، نه گیجی و نه استعفا
در رابطه با آیات 25تا47چنانکه ملاحظه می¬شود، حضرت موسی در اصلِ قبول یا رد مأموریت بحثی و یا حتی تردیدی نکرد بلکه امکاناتی را تقاضا نمود که با کمک آنها بتواند مأموریتش را بهتر انجام دهد.
امکاناتی که آن حضرت خواست اینها بود:
1- توسعه درونی – شخصیتی و روحی برای خویش. (آیه 25)،
2- توسعه درونی – فیزیولوژیکی برای خویش. (آیه¬های 27 و 28)،
3- کمک بیرونی – نیروی انسانی برای رسالت. (آیه¬های 29 تا 32)،
4- کمک بیرونی – اوضاع و احوال مساعد برای رسالت. (آیه 26).

موضوعِ خجالت بزرگ یهودیان
تورات و اسطوره¬های یهودی تأکید دارند که موسی بنی¬اسرائیل را از دریای سرخ عبور داد. واقعاً نمی¬دانیم این تصور چگونه به ذهن¬های کاهنان آنها رفت و چگونه در کتبشان نوشته شد و چگونه در فرهنگشان جا افتاد.
البته می¬دانیم که قوم یهود یک بار بطور کامل پراکنده شدند و کشتار عظیمی در میانشان صورت پذیرفت و معابد و کتبشان از بین رفت و بعداً کورش هخامنشی آنها را از اسارت در آورد و بسوی اطراف بیت¬المقدس فعلی کوچکشان داد و اجازه داد دانایان آنها از آنچه که در خاطره¬های بعضی مانده بود، چیزهائی بنویسند و آنچه امروز دارند، در حقیقت همان بازنوشته هاست که کاملاً ممکن و معقول است که در ضمن این بازنویسی تحریف¬های عظیمی نسبت به تورات اصلی صورت گرفته باشد.
فراری که بنی¬اسرائیل به رهبری حضرت موسی از قوم فرعونیان نمودند از مصر بود که نزدیکترین «آب زیاد» (و در فرهنگ قرآنی «دریا») به آن، رود نیل بود نه دریای سرخ که با آنان 150 کیلومتر فاصله داشت و چنان قومی که بچه و زن و پیرمرد و پیرزن و اثاثیه و بارو بنه داشتند کمتر از یکماه نمی¬توانستند به آن برسند در حالیکه رود نیل به موضوع آیه¬های 77 و 78 کاملاً می¬خورَد.

چنانکه از اهرام و مجسمه¬های ابوالهول و غیره پیداست، پایتخت فرعون بر ساحل رود نیل بود و بنی¬اسرائیل که شهروندان درجه دو محسوب می¬شدند حاشیه-نشینان آن پایتخت بوده و طبعاً در جاهای نامرغوب¬تر آنجا داشتند و مثلاً می-توان گفت پائین دست منازل قبطی¬ها بودند اما هرچه باشد آنها هم ساحل¬نشین بودند زیرا از انداختن موسی در هنگام نوزادی به «دریا» (که لااقل این مورد را خود یهودیان معترفند همان رود نیل بوده) معلوم می¬شود که آنها نیز ساحل-نشین بوده¬اند.

در هر حال طبیعی¬تر و معقول¬تر این است که آن «دریا»، همان رود نیل باشد زیرا وقتی چنان جمعیتی با مشخصات آن قوم با بار و بنه و مرغ و خروس و سگ و گاو و گوسفند و زن و کودک و پیرمرد و پیرزن می¬خواهد «شبانه» فرار کنند، اولین مانع، که بصورت مانع آبی باشد، چیز دیگری جز رود نیل نیست.

حال و احوال بسیار خوش، رفتار بسیار ناخوش

در رابطه با آیات 88تا99 میتوان گفت بسیار محل عبرت است .
اینک بنی¬اسرائیل به رهبری حضرت موسی(ع) آزادی خویش را باز یافته و دشمن خویش را هلاک شده می¬بینند و بسوئی می¬روند که آینده خویش را بسازند و شهرهای خویش را بنا کنند و زندگیی شایسته و در خور داشته باشند.
تصور فرمائید: قومی رها شده از بند، راهنمای دانای نجات دهنده در میانشان، با روحیه بالای ناشی از امید به آینده، با آب و غذای کافی مرغوب (یعنی منّ و سلوا) بعنوان توشه سفر مهیا، بطرف ساختن آینده خویش روانند.
واقعاً چه حالی خوشتر از این است؟ تنها کاری که بنی¬اسرائیل می باید میکردنداین بودکه تمام هوش و حواس خود را جمع کنند و بطور دقیق گوش به رهنمودهای آنحضرت بسپارند تا این مسیر طی شود و برسند به جائی که باید برسند و شایسته¬شان بود.
اما آنچه در واقعیت اتفاق افتاده، درست خلاف آن است. پر است از نافرمانی، خلاف، انحراف، خیانت، سستی در انجام وظیفه ، و گناه و ارتجاع و غیره.
با توجه به «لیست پیشنهادی ترتیب نزول سوره¬ها»، این اولین بار است که «داستانهای پس از نجات از اسارت فرعونیان» مطرح می¬شود. آنهم با این طول و تفصیل، که بعداً در سوره¬های اعراف و بقره آیات تکمیلی این بخش نازل خواهد شد.

ارتجاع؟ آنهم به این زودی؟
در رابطه با آیه¬های 83و84باید حدس بزنیم که ظاهراً حضرت موسی باید قومش را بسوی (کوه) طور می¬برد اما شیرینی دریافت وحی و طرف سخن خداوند قرار گرفتن او را به تعجیل وا داشت، و براساس آیه 85، همین نبودن حضرت موسی سبب گمراهی آن قوم شد.

چرا گمراهی به این زودی؟
صرفنظر از مندرجات تورات کنونی که از توحید خالص موسائی فاصله بسیار دارد، از روی مطالب قرآن کریم فهمیده می¬شود که تعالیم آن حضرت توحید خالص اسلامی.
اما مردمی که او برای نجات آنها گسیل شده بود، نسل اندر نسل تحت سلطه سیاسی و نظام سیاسی فرعونی نشو و نما یافته بودند و طبعاً از لحاظ فرهنگی نیز گرچه اسمی از توحید بر رویشان بود اما مانند مسلمانان ساکن در شوروی سابق که فقط اسمی برایشان مانده بود آنها نیز از توحید ابراهیمی چیزی برایشان نمانده بود.

طبعاً رنج و ذلت بردگی و تبلیغ مداوم مستمر فرعونیان نتیجه¬ای غیر از این نداشت.
ظاهراً فاصله بین مصر و کوه طور را با توجه به نقشه¬های فعلی جغرافیا و نیز کیفیت راهسپران که مردمِ معمولیِ دارای بار و بنه و زن و بچه و پیرمردان و پیرزنان بودند، نمی¬توان در کمتر از 5-4 ماه طی کرد.
آنان در این مدت طولانی فرصت کافی داشتند که تغییر اخلاق بدهند.
آنان قبل از این مهاجرت بزرگ عده¬ای برده ذلیل و تحت سلطه کسانی بودند که مقید به هیچ قید دینی و اخلاقی نبودند اما در این مدت اشخاصی آزاد و دارای حقوق الهی شده بودند و رئیس آنها هم کسی بود که نمی¬توانست هیچ خشونت کوچک ظلم¬آمیزی بر آنها روا دارد و لذا آنها بجای اینکه پاس این نعمت عظیم را بدارند، از موقعیت جدید خویش سوء استفاده نموده سر به نافرمانی و چون و چرای بیجا گذاشتند.
ضمناً آیات 85تا91 نیز باید با توجه به این نکته ملاحظه شود و در آنصورت مفهوم خواهد بود.

مروري بر كل سوره

در پاراگراف 1 که ابتدای سوره است می فرماید : ای پیامبر ! قرآن را برای این برتو نازل کرده ایم که بوسیلـهآن افراد مستعد را پند دهی و برای موضوع رسالتت خود را بیش از اندازه به زحمت میندازی .

در پاراگراف 2 می فرماید : ای مردم ! آزادی شما درگرو پیروی ازاین پیامبر(ص)است .

در پاراگراف 3 می فرماید : ای مردم ! پس از اینکه از این اوضاع نا مطلوب رهائی یافتید مبادا همان کار هائی را بکنید که بنی اسرائیل با پیامبرشان کردند .

در پاراگراف 4 می فرماید : ای انسانها ! گول خوردن پدرتان از ابلیس فقط منحصر به آن زمان نبوده وخودتان نیز هم اکنون در معرض القائات شیطانی هستید، پس مواظب خویش باشید و ای پیامبر ! دل مطمئن دار که این وحی رابرتو کامل میکنیم که با آن دائما پند برمومنان و هشداربرکفران تازه کنی و خود نیز علمِ بیشتر جستجو میکن و ای مردم! هولناکی قیامت برای کسانی است که از آن پند روگردان باشند .

در پاراگراف اخر می فرماید : هر کس از پندهای الهی روگردانی کند زندگی سختی خواهد داشت و کافیست به اقوام قبلی بنگرند که در اثر این رفتار عاقبتشان چه شد و اگر تا حالا عذاب بر آنها فرود نیامده به علت حکمت خداست که مهلتی داده است.
ای پیامبر! بگو بهانه نیاورید و معجزه نخواهید، آنچه باید معلوم شود خواهد شد و برآنچه این کافران میگویند صبر کن و فعلا این رژیم عبادتی رادرپیش گیر .

از تفسير استاد گنجه اي

ویرایش بوسیله کاربر 1398/05/30 06:56:26 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#7 ارسال شده : 1398/05/28 06:25:50 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 47

ترجمه،تدبر و فهم سوره طه:فرازبندي،عصاره فرازها و درس سوره طه،نكات و پرسش هاي تفسيريسوره طاها


بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
طه {1}
طه {1}
مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى {2}
قرآن را بر تو نازل نكرديم تا به رنج افتى {2}
إِلَّا تَذْكِرَةً لِّمَن يَخْشَى {3}
جز اينكه براى هر كه مىترسد پندى باشد {3}
تَنزِيلًا مِّمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَالسَّمَاوَاتِ الْعُلَى {4}
[كتابى است] نازل شده از جانب كسى كه زمين و آسمانهاى بلند را آفريده است {4}
الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى {5}
خداى رحمان كه بر عرش استيلا يافته است {5}
لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى {6}
آنچه در آسمانها و آنچه در زمين و آنچه ميان آن دو و آنچه زير خاك است از آن اوست {6}
وَإِن تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى {7}
و اگر سخن به آواز گويى او نهان و نهانتر را مىداند {7}
اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى {8}
خدايى كه جز او معبودى نيست [و] نامهاى نيكو به او اختصاص دارد {8}

عصاره فراز آیات 1-8:قران که نازل شده توسط خداوند خالق رحمان است، اهل خشیت را متذکر می کند نه همه را.پس ای پیامبر خود را به مشقت نینداز

وَهَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى {9}
و آيا خبر موسى به تو رسيد {9}
إِذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّي آتِيكُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى {10}
هنگامى كه آتشى ديد پس به خانواده خود گفت درنگ كنيد زيرا من آتشى ديدم اميد كه پارهاى از آن براى شما بياورم يا در پرتو آتش راه [خود را باز] يابم {10}
فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي يَا مُوسَى {11}
پس چون بدان رسيد ندا داده شد كه اى موسى {11}
إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى {12}
اين منم پروردگار تو پاىپوش خويش بيرون آور كه تو در وادى مقدس طوى هستى {12}
وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَى {13}
و من تو را برگزيده ام پس بدانچه وحى مىشود گوش فرا ده {13}
إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي {14}
منم من خدايى كه جز من خدايى نيست پس مرا پرستش كن و به ياد من نماز برپا دار {14}
إِنَّ السَّاعَةَ ءاَتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى {15}
در حقيقت قيامت فرارسنده است مىخواهم آن را پوشيده دارم تا هر كسى به [موجب] آنچه مىكوشد جزا يابد {15}
فَلاَ يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَنْ لاَ يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى {16}
پس هرگز نبايد كسى كه به آن ايمان ندارد و از هوس خويش پيروى كرده است تو را از [ايمان به] آن باز دارد كه هلاك خواهى شد {16}

دسته ايات 9-16:اغاز وحی برموسی و انتخاب او به نبوت توسط خداوند با پيام توحيد و معاد

وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسَى {17}
و اى موسى در دست راست تو چيست {17}
قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَى {18}
گفت اين عصاى من است بر آن تكيه مىدهم و با آن براى گوسفندانم برگ مى تكانم و كارهاى ديگرى هم براى من از آن برمى آيد {18}

قَالَ أَلْقِهَا يَا مُوسَى {19}
فرمود اى موسى آن را بينداز {19}
فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَى {20}
پس آن را انداخت و ناگاه مارى شد كه به سرعت مىخزيد {20}
قَالَ خُذْهَا وَلَا تَخَفْ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الْأُولَى {21}
فرمود آن را بگير و مترس به زودى آن را به حال نخستينش بازخواهيم گردانيد {21}
وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلَى جَنَاحِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرَى {22}
و دستخود را به پهلويت ببر سپيد بىگزند برمىآيد [اين] معجزهاى ديگر است {22}
لِنُرِيَكَ مِنْ آيَاتِنَا الْكُبْرَى {23}
تا به تو معجزات بزرگ خود را بنمايانيم {23}
اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى {24}
به سوى فرعون برو كه او به سركشى برخاسته است {24}
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي {25}
گفت پروردگارا سينه ام را گشاده گردان {25}
وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي {26}
و كارم را براى من آسان ساز {26}
وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي {27}
و از زبانم گره بگشاى {27}
يَفْقَهُوا قَوْلِي {28}
[تا] سخنم را بفهمند {28}
وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي {29}
و براى من دستيارى از كسانم قرار ده {29}
هَارُونَ أَخِي {30}
هارون برادرم را {30}
اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي {31}
پشتم را به او استوار كن {31}
وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي {32}
و او را شريك كارم گردان {32}
كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا {33}
تا تو را فراوان تسبيح گوييم {33}
وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا {34}
و بسيار به ياد تو باشيم {34}
إِنَّكَ كُنتَ بِنَا بَصِيرًا {35}
زيرا تو همواره به [حال] ما بينايى {35}
قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى {36}
فرمود اى موسى خواستهات به تو داده شد {36}

دسته ايات 17 تا36:عطاي معجزه و نيز اجابت درخواستهاي موسي براي مواجهه با فرعون

وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرَى {37}
و به راستى بار ديگر [هم] بر تو منت نهاديم {37}
إِذْ أَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّكَ مَا يُوحَى {38}
هنگامى كه به مادرت آنچه را كه [بايد] وحى مىشد وحى كرديم {38}
أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِّي وَعَدُوٌّ لَّهُ وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِّنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي {39}
كه او را در صندوقچهاى بگذار سپس در دريايش افكن تا دريا [=رود نيل] او را به كرانه اندازد [و] دشمن من و دشمن وى او را برگيرد و مهرى از خودم بر تو افكندم تا زير نظر من پرورش يابى {39}

إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى مَن يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلَى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسَى {40}

آنگاه كه خواهر تو مىرفت و مىگفت آيا شما را بر كسى كه عهدهدار او گردد دلالت كنم پس تو را به سوى مادرت بازگردانيديم تا ديدهاش روشن شود و غم نخورد و [سپس] شخصى را كشتى و [ما] تو را از اندوه رهانيديم و تو را بارها آزموديم و سالى چند در ميان اهل مدين ماندى سپس اى موسى در زمان مقدر [و مقتضى] آمدى {40}
وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي {41}
و تو را براى خود پروردم {41}

دسته ايات 37تا 41:بيان الطاف همیشگی خدا به موسي بویژه در زمان كودكي كه او را از دست فرعونيان نجات دادو به اغوش مادر بازگرداند.

سه دسته بالا را که هم موضوع هستند،میتوان یک فراز در نظر گرفت:

عصاره فراز آیات9-41:مبعوث شدن موسی به پیامبری و ماموریت وی برای هدایت فرعون همراه با الطاف خاص خدا به موسی و ارایه معجزات

نکات:
1-نعمات ومنتهای خدا برموسی که دراین سوره بیان شده:اجابت خواسته هاهنگام بعثت،اعطای معجزه برای دعوت مردم،تایید قلبی و رفع ترس هنگامیکه عازم فرعون بودبرگرداندن او به مادرش ،نجات از فرعونیان که ادم کشته بود

2-کاربرد اولین فعل اقم الصلاه در این سوره برای حضرت موسی. نکته جالب انکه در فراز اخر سوره خطاب به پیامبر وامر اهلک بالصلاه امده است نه وامر اهلک باقامه الصلاه

اذْهَبْ أَنتَ وَأَخُوكَ بِآيَاتِي وَلَا تَنِيَا فِي ذِكْرِي {42}
تو و برادرت معجزههاى مرا [براى مردم] ببريد و در يادكردن من سستى مكنيد {42}
اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى {43}
به سوى فرعون برويد كه او به سركشى برخاسته {43}
فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى {44}
و با او سخنى نرم گوييد شايد كه پند پذيرد يا بترسد {44}
قَالَا رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَن يَفْرُطَ عَلَيْنَا أَوْ أَن يَطْغَى {45}
آن دو گفتند پروردگارا ما مىترسيم كه [او] آسيبى به ما برساند يا آنكه سركشى كند {45}
قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى {46}
فرمود مترسيد من همراه شمايم مىشنوم و مى بينم {46}
فَأْتِيَاهُ فَقُولَا إِنَّا رَسُولَا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنَاكَ بِآيَةٍ مِّن رَّبِّكَ وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى {47}
پس به سوى او برويد و بگوييد ما دو فرستاده پروردگار توايم پس فرزندان اسرائيل را با ما بفرست و عذابشان مكن به راستى ما براى تو از جانب پروردگارت معجزهاى آوردهايم و سلام بر هر كس كه از این هدايت پيروى كند {47}
إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَى مَن كَذَّبَ وَتَوَلَّى {48}
در حقيقت به سوى ما وحى آمده كه عذاب بر كسى است كه تكذيب كند و روى گرداند {48}
قَالَ فَمَن رَّبُّكُمَا يَا مُوسَى {49}
[فرعون] گفت اى موسى پروردگار شما دو تن كيست {49}
قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى {50}
گفت پروردگار ما كسى است كه هر چيزى را خلقتى كه درخور اوست داده سپس آن را هدايت فرموده است {50}
قَالَ فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَى {51}
گفتحال نسلهاى گذشته چون است {51}
قَالَ عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي فِي كِتَابٍ لَّا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنسَى {52}
گفت علم آن در كتابى نزد پروردگار من است پروردگارم نه خطا مىكند و نه فراموش مىنمايد {52}
الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَسَلَكَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّن نَّبَاتٍ شَتَّى {53}
همان كسى كه زمين را برايتان گهوارهاى ساخت و براى شما در آن راهها ترسيم كرد و از آسمان آبى فرود آورد پس به وسيله آن رستنيهاى گوناگون جفت جفت بيرون آورديم {53}

كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّأُوْلِي النُّهَى {54}
بخوريد و دامهايتان را بچرانيد كه قطعا در اينها براى خردمندان نشانه هايى است {54}
مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى {55}
از اين [زمين] شما را آفريدهايم در آن شما را بازمىگردانيم و بار ديگر شما را از آن بيرون مىآوريم {55}
وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَى {56}
در حقيقت [ما] همه آيات خود را به [فرعون] نشان داديم ولى [او آنها را] دروغ پنداشت و نپذيرفت {56}
قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى {57}
گفت اى موسى آمدهاى تا با سحر خود ما را از سرزمينمان بيرون كنى {57}

فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِّثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنتَ مَكَانًا سُوًى {58}
ما [هم] قطعا براى تو سحرى مثل آن خواهيم آورد پس ميان ما و خودت موعدى بگذار كه نه ما آن را خلاف كنيم و نه تو [آن هم] در جايى هموار {58}
قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى {59}
[موسى] گفت موعد شما روز جشن باشد كه مردم پيش از ظهر گرد مىآيند {59}
فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى {60}
پس فرعون رفت و [همه] نيرنگ خود را گرد آورد و بازآمد {60}
قَالَ لَهُم مُّوسَى وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى {61}
موسى به [ساحران] گفت واى بر شما به خدا دروغ مبنديد كه شما را به عذابى [سخت] هلاك مىكند و هر كه دروغ بندد نوميد مىگردد {61}
فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى {62}
[فرعونيان] ميان خود در باره كارشان به نزاع برخاستند و به نجوا پرداختند {62}

قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى {63}
گفتند قطعا اين دو تن ساحرند [و] مىخواهند شما را با سحر خود از سرزمينتان بيرون كنند و آيين والاى شما را براندازند {63}
فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى {64}
پس نيرنگ خود را گرد آوريد و به صف پيش آييد در حقيقت امروز هر كه فايق آيد خوشبخت مىشود {64}
قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ

أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى {65}
[ساحران] گفتند اى موسى يا تو مىافكنى يا [ما] نخستين كس باشيم كه مى اندازيم {65}

قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى {66}
گفت [نه] بلكه شما بيندازيد پس ناگهان ريسمانها و چوبدستىهايشان بر اثر سحرشان در خيال او [چنين] مىنمود كه آنها به شتاب مىخزند {66}
فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى {67}
و موسى در خود بيمى احساس كرد {67}
قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى {68}
گفتيم مترس كه تو خود برترى {68}
وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى {69}
و آنچه در دست راست دارى بينداز تا هر چه را ساختهاند ببلعد در حقيقت آنچه سرهمبندى كردهاند افسون افسونگر است و افسونگر هر جا برود رستگار نمى شود {69}
فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى {70}
پس ساحران به سجده درافتادند گفتند به پروردگار موسى و هارون ايمان آورديم {70}

قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى {71}
[فرعون] گفت آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد قطعا او بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته است پس بىشك دسته اى شما و پاهايتان را يكى از راست و يكى از چپ قطع مىكنم و شما را بر تنه هاى درختخرما به دار مىآويزم تا خوب بدانيد عذاب كدام يك از ما سختتر و پايدارتر است {71}
قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا {72}
گفتند ما هرگز تو را بر معجزاتى كه به سوى ما آمده و [بر] آن كس كه ما را پديد آورده است ترجيح نخواهيم داد پس هر حكمى مىخواهى بكن كه تنها در اين زندگى دنياست كه [تو] حكم مىرانى {72}
إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى {73}
ما به پروردگارمان ايمان آورديم تا گناهان ما و آن سحرى كه ما را بدان واداشتى بر ما ببخشايد و خدا بهتر و پايدارتر است {73}
إِنَّهُ مَن يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيى {74}
در حقيقت هر كه به نزد پروردگارش گنهكار رود جهنم براى اوست در آن نه مىميرد و نه زندگى مىيابد {74}
وَمَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُوْلَئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى {75}
و هر كه مؤمن به نزد او رود در حالى كه كارهاى شايسته انجام داده باشد براى آنان درجات والا خواهد بود {75}
جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء مَن تَزَكَّى {76}
بهشتهاى عدن كه از زير [درختان] آن جويبارها روان است جاودانه در آن مىمانند و اين است پاداش كسى كه به پاكى گرايد {76}
وَلَقَدْ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقًا فِي الْبَحْرِ يَبَسًا لَّا تَخَافُ دَرَكًا وَلَا تَخْشَى {77}
و در حقيقت به موسى وحى كرديم كه بندگانم را شبانه ببر و راهى خشك در دريا براى آنان باز كن كه نه از فرارسيدن [دشمن] بترسى و نه [از غرقشدن] بيمناك باشى {77}
فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِيَهُم مِّنَ الْيَمِّ مَا غَشِيَهُمْ {78}
پس فرعون با لشكريانش آنها را دنبال كرد و[لى] از دريا آنچه آنان را فرو پوشانيد فرو پوشانيد {78}
وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَى {79}
و فرعون قوم خود را گمراه كرد و هدايت ننمود {79}

عصاره فراز آيات 42-79:فرعون در برابردعوت موسي و ارايه معجزه،تكذيب و طغيان كرد.كيد او در مسابقه ساحران با موسي براي تخطئه موسي نيز،شكست خورد. ساحران توبه کردند و ایمان اوردند اما فرعون سرانجام غرق شد.


يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ قَدْ أَنجَيْنَاكُم مِّنْ عَدُوِّكُمْ وَوَاعَدْنَاكُمْ جَانِبَ الطُّورِ الْأَيْمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى {80}
اى فرزندان اسرائيل در حقيقت [ما] شما را از [دست] دشمنتان رهانيديم و در جانب راست طور با شما وعده نهاديم و بر شما ترنجبين و بلدرچين فرو فرستاديم {80}
كُلُوا مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَلَا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَمَن يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَى {81}
از خوراكيهاى پاكيزهاى كه روزى شما كرديم بخوريد و[لى] در آن زيادهروى مكنيد كه خشم من بر شما فرود آيد و هر كس خشم من بر او فرود آيد قطعا در [ورطه] هلاكت افتاده است {81}
وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى {82}
و به يقين من آمرزنده كسى هستم كه توبه كند و ايمان بياورد و كار شايسته نمايد و هدایت الهی را پذیرا گردد{82}
وَمَا أَعْجَلَكَ عَن قَوْمِكَ يَا مُوسَى {83}
و اى موسى چه چيز تو را [دور] از قوم خودت به شتاب واداشته است {83}
قَالَ هُمْ أُولَاء عَلَى أَثَرِي وَعَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَى {84}
گفت اينان در پى منند و من اى پروردگارم به سويتشتافتم تا خشنود شوى {84}
قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِن بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ {85}
فرمود در حقيقت ما قوم تو را پس از [عزيمت] تو آزموديم و سامرى آنها را گمراه ساخت {85}
فَرَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ يَا قَوْمِ أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْدًا حَسَنًا أَفَطَالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِي {86}
پس موسى خشمگين و اندوهناك به سوى قوم خود برگشت [و] گفت اى قوم من آيا پروردگارتان به شما وعده نيكو نداد آيا اين مدت بر شما طولانى مىنمود يا خواستيد خشمى از پروردگارتان بر شما فرود آيد كه با وعده من مخالفت كرديد {86}
قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَلَكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَكَذَلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ {87}
گفتند ما به اختيار خود با تو خلاف وعده نكرديم ولى از زينتآلات قوم بارهايى سنگين بر دوش داشتيم و آنها را افكنديم پس سامري اينگونه با انها مواجه شد(و گوساله را ساخت){87}
فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ {88}
پس براى آنان پيكر گوسالهاى كه صدايى داشت بيرون آورد و [او و پيروانش] گفتند اين خداى شما و خداى موسى است و [موسي شما را] فراموش كرد {88}
أَفَلَا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَلَا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا {89}
مگر نمىبينند كه [گوساله] پاسخ سخن آنان را نمىدهد و به حالشان سود و زيانى ندارد {89}
وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي {90}
و در حقيقت هارون قبلا به آنان گفته بود اى قوم من شما به وسيله اين [گوساله] مورد آزمايش قرار گرفتهايد و پروردگار شما [خداى] رحمان است پس مرا پيروى كنيد و فرمان مرا پذيرا باشيد {90}
قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى {91}
گفتند ما هرگز از پرستش آن دست بر نخواهيم داشت تا موسى به سوى ما بازگردد {91}
قَالَ يَا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا {92}
[موسى] گفت اى هارون وقتى ديدى آنها گمراه شدند چه چيز مانع تو شد {92}
أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي {93}
كه از من پيروى كنى آيا از فرمانم سر باز زدى {93}
قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي {94}
گفت اى پسر مادرم نه ريش مرا بگير و نه [موى] سرم را من ترسيدم بگويى ميان بنىاسرائيل تفرقه انداختى و سخنم را مراعات نكردى {94}
قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سَامِرِيُّ {95}
[موسى] گفت اى سامرى منظور تو چه بود {95}

قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي {96}
گفت به چيزى كه [ديگران] به آن پى نبردند پى بردم پس جمع كردم اثر فرستاده را تحت تسلط خودم پس آنرا (بطريقي خاص)افكندم (بر ان جسد ساخته شده از زيورالات) و نفس من برايم چنين فريبكارى كرد {96}

قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِدًا لَّنْ تُخْلَفَهُ وَانظُرْ إِلَى إِلَهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًا لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفًا {97}
گفت پس برو كه بهره تو در زندگى اين باشد كه [به هر كه نزديك تو آمد] بگويى [به من] دست مزنيد و تو را موعدى خواهد بود كه هرگز از آن تخلف نخواهى كرد و [اينك] به آن خدايى كه پيوسته ملازمش بودى بنگر آن را قطعا مىسوزانيم و خاكسترش مىكنيم [و] در دريا فرو مى پاشيم {97}
إِنَّمَا إِلَهُكُمُ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا {98}
معبود شما تنها آن خدايى است كه جز او معبودى نيست و دانش او همه چيز را در بر گرفته است {98}

عصاره فراز ايات 80تا98:بني اسراييل بعد از نجات از ستم فرعونيان،در نبود موسي فريب سامري را خوردند و بت پرست شدند.

كَذَلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء مَا قَدْ سَبَقَ وَقَدْ آتَيْنَاكَ مِن لَّدُنَّا ذِكْرًا {99}
اين گونه از اخبار پيشين بر تو حكايت مىرانيم و مسلما به تو از جانب خود ذکری (قرآن) دادهايم {99}
مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وِزْرًا {100}
هر كس از [پيروى] آن(قرآن) روى برتابد روز قيامت بار گناهى بر دوش مىگيرد {100}
خَالِدِينَ فِيهِ وَسَاء لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حِمْلًا {101}
پيوسته در آن [حال] مىماند و چه بد بارى روز قيامتخواهند داشت {101}
{يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ وَنَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقًا {102}
[همان] روزى كه در صور دميده مىشود و در آن روز مجرمان را كبودچشم (يا رو برگردانده)برمىانگيزيم {102}
يَتَخَافَتُونَ بَيْنَهُمْ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا {103}
ميان خود به طور پنهانى با يكديگر مىگويند شما [در دنيا] جز ده [روز بيش] نماندهايد {103}
نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا يَوْمًا {104}
ما داناتريم به آنچه مىگويند آنگاه كه نيك آيين ترين آنان مىگويد جز يك روز بيش نمانده ايد {104}
وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا {105}
و از تو در باره كوهها مى پرسند بگو پروردگارم آنها را [در قيامت‌]از ریشه بر می کند برکندنی{105}
فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا {106}
پس آنها را پهن و هموار خواهد كرد {106}
لَا تَرَى فِيهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا {107}
نه در آن كژى مىبينى و نه ناهموارى {107}
يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَت الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا {108}
در آن روز [همه مردم] داعى [حق] را كه هيچ انحرافى در او نيست پيروى مى كنند و صداها در مقابل [خداى] رحمان خاشع مىگردد و جز صدايى آهسته نمىشنوى {108}
يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا {109}
در آن روز شفاعت [به كسى] سود نبخشد مگر كسى را كه [خداى] رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آيد {109}
يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا {110}
آنچه را كه آنان در پيش دارند و آنچه را كه پشتسر گذاشتهاند مىداند و حال آنكه ايشان بدان دانشى ندارند {110}}
وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا {111}
و چهرهها براى آن [خداى] زنده پاينده خضوع مى كنند و آن كس كه ظلمى بر دوش دارد نوميد مىماند {111}
وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا {112}
و هر كس كارهاى شايسته كند در حالى كه مؤمن باشد نه از ستمى مىهراسد و نه از كاسته شدن [حقش] {112}

وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا وَصَرَّفْنَا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْرًا {113}
و اين گونه آن را [به صورت] قرآنى عربى نازل كرديم و در آن از انواع هشدارها سخن آورديم شايد آنان راه تقوا در پيش گيرند يا [اين كتاب] پندى تازه براى آنان بياورد {113}

فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا {114}
پس بلندمرتبه استخدا فرمانرواى بر حق و در [خواندن] قرآن پيش از آنكه وحى آن بر تو پايان يابد شتاب مكن و بگو پروردگارا بر دانشم بيفزاى {114}

عصاره فراز ايات 99 تا 114:قران براي تذكر گرفتن مردم از جانب خدا نازل شده و هركس از آن اعراض كند در قيامت سرنوشت بد و ناگزیری خواهد داشت.

نکات:
1-اولین اشاره به عربی بودن قران

2-مشابه ایه 114 درسوره قیامت نیز بود که لاتحرک به لسانک لتعجل به ظاهرا پیامبر بخاطر خوف از فراموش کردن وحی همزمان با ابلاغ وحی توسط جبرییل ایات را میخوانده است . خداوند توصیه میکند که عجله نکن در خواندن تا اینکه وحی تمام شود.

وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا {115}
و به يقين پيش از اين با آدم پيمان بستيم و[لى آن را] فراموش كرد و براى او عزمى [استوار] نيافتيم {115}
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى {116}
و [ياد كن] هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم براى آدم سجده كنيد پس جز ابليس كه سر باز زد [همه] سجده كردند {116}
فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى {117}
پس گفتيم اى آدم در حقيقت اين [ابليس] براى تو و همسرت دشمنى [خطرناك] است زنهار تا شما را از بهشت به در نكند تا تيرهبخت گردى {117}
إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى {118}
در حقيقت براى تو در آنجا اين [امتياز] است كه نه گرسنه مىشوى و نه برهنه مىمانى {118}
وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى {119}
و [هم] اينكه در آنجا نه تشنه مىگردى و نه آفتابزده {119}
فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَى {120}
پس شيطان او را وسوسه كرد گفت اى آدم آيا تو را به درخت جاودانگى و ملكى كه زايل نمىشود راه نمايم {120}

فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى {121}
آنگاه از آن [درخت ممنوع] خوردند و برهنگى آنان برايشان نمايان شد و شروع كردند به چسبانيدن برگهاى بهشت بر خود و [اين گونه] آدم به پروردگار خود عصيان ورزيد و بيراهه رفت {121}
ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى {122}
سپس پروردگارش او را برگزيد و بر او ببخشود و [وى را] هدايت كرد {122}
قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى {123}
فرمود همگى از آن [مقام] فرود آييد در حالى كه بعضى از شما دشمن بعضى ديگر است پس اگر براى شما از جانب من رهنمودى رسد هر كس از هدايتم پيروى كند نه گمراه مىشود و نه تيرهبخت {123}

عصاره فراز آيات 115 تا 123:ادم تحت وسوسه شيطان،عهد خدا را فراموش كرد و عصيان كرد.اما با توبه،برگشت.تنها تبعيت از هدايت خدا،نجات بخش است.

اولین اشاره به داستان ادم و حوا و اغوای انها توسط شیطان و هبوط انها به زمین

وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى {124}
و هر كس از ياد من دل بگرداند در حقيقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت و روز رستاخيز او را همانند كوران محشور مىكنيم {124}
قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا {125}
مىگويد پروردگارا چرا مرا نابينا محشور كردى با آنكه بينا بودم {125}
قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى {126}
مىفرمايد همان طور كه نشانههاى ما بر تو آمد و آن را به فراموشى سپردى امروز همان گونه فراموش مىشوى {126}
وَكَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِن بِآيَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى {127}
و اين گونه هر كه را به افراط گراييده و به نشانه هاى پروردگارش نگرويده استسزا مىدهيم و قطعا شكنجه آخرت سختتر و پايدارتر است {127}
أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّأُوْلِي النُّهَى {128}
آيا براى هدايتشان كافى نبود كه [ببينند] چه نسلها را پيش از آنان نابود كرديم كه [اينك آنها] در سراهاى ايشان راه مىروند به راستى براى خردمندان در اين [امر] نشانههايى [عبرتانگيز] است {128}
وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَكَانَ لِزَامًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى {129}
و اگر سخنى از پروردگارت پيشى نگرفته و موعدى معين مقرر نشده بود قطعا [عذاب آنها] لازم مىآمد {129}

عصاره فراز آیات 124-129:نتيجه اعراض از قران و عدم ايمان به ايات خدا،عذاب شديد و جاودان اخروي است.

نكات:
1-منظور از تنگي معيشت و اعمي محشور شدن معرضين از ذكر خدا چيست؟
آيات 124-127 در ارتباط باهم هستند.در اين آيات سه عقوبت براي اعراض كنندگان از ذكر و خدا و آيات او،برشمرده است
تنگي معيشت، اعمي بودن در صحنه محشر،عذاب شديدتر و پايدارتر اخرت.
-تنگي معيشت،بر تنگي يا گشايش مادي زندگي دنيا منطبق نيست زيرا اولا در عمل مي بينيم كه بسياري از معرضين از آيات زندگي مرفهي دارند ثانيا در ساير ايات قران نيز چنين قانوني وجود ندارد بلكه برعكسش وجود دارد كه اگر مردم بانحراف نمي افتادند خداوند گشايش ها و امكانات مادي بسياري به مخالفان و دشمنان خود ميداد.
با توجه به اينكه وحي و ايات الهي براي هدايت انسانهاست،نتيجه بهره مندي يا اعراض از ان هم بايد به هدايت انسانها مرتبط باشد. هم چنين با توجه به آيه الابذكرالله تطمئن القلوب،در مي يابيم كه تنگي معيشت معرضين هم ميتواند به ناآرامي و اضطراب روحي و رواني آنها در مواضع حساس زندگي انها برگردد.
برخي معيشت ضنك را بر دوران برزخ منطبق كرده اند. اما با توجه به معناي عيش و معيشت و نيز اين نكته كه در دوران برزخ اولا اراده و اختياري براي عيش نيست و ثانيا قران در دوران برزخي انسان را ميت خطاب مي كند(عليرغم پابرجا بودن روح) لذا تنگي معيشت و حيات براي دوران برزخ درست به نظر نميرسد.

معایش از ریشه عیش: اصل الواحد در ماده، كيفيت تطوّرات (تغييرات) در ادامه زندگي است. توضيح اينكه: حيات، صفتي ذاتي است كه وجود به وسيله آن استمرار مييابد و از اختيار، خارج است؛ زيرا اختيار از آثار قدرت و قدرت از آثار حيات است، بنابراين حيات، پيش از اختيار موجود است. اما عَيش (زندگاني): كيفيتي حادث و جديد است كه پس از حيات و اختيار عارض ميشود. پس انسان حيّ (زنده) مختار، در حياتش، كيفيت و برنامه معيني را از جهت خوردن، آشاميدن، پوشيدن، خواب، سكونت، شغل و ساير امور و حالاتش اختيار ميكند و عمل به اين برنامه، عَيش و مَعيشت ناميده ميشود.
نقل از ترجمه التحقيق في كلمات القران

-اما مفهوم اعمي محشور شدن انها چيست؟
ابتدا نگاهي به معناي دقيق كلمه اعمي بياندازيم:
اعمی از ریشه عمی: اصل الواحد در ماده، از دست دادن بصر است و در ماده بصر گفتيم كه آن، عبارت است از: علم حاصل از نظر (ديدن) با چشم يا قلب. پس عَمي؛ فقدان علمِ حاصل از نظر (بينايي) چشم يا قلب است. پس از مصاديق آن: از دست دادن دو چشم بينا و از دست دادن بصيرت باطني و از دست دادن هدايت و رَشاد، به واسطه گمراهي و جهل است
التحقيق في كلمات القران

ايه 124 و 125 و توجه به معناي ريشه كلمه،گوياي ان است كه اين فرد،چيزي را كه در دنيا به ان دسترسي داشته،در صحنه قيامت،دسترسي ندارد.
ايه 126 نيز حاكي از آن است كه در واقع اين فرد، منزوي و فراموش شده است و به همين دليل اطلاع به بعضي اخبار و رويدادهاي قيامت ندارد .اين معنا با آيه 66 سوره مباركه قصص نيز همخواني دارد.
وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ مَاذَا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ/ فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ الْأَنْبَاءُ يَوْمَئِذٍ، و روزی را كه [خدا] آنان را ندا درمیدهد و میفرمايد: فرستادگان [ما] را چه پاسخ داديد؟/ پس در آن روز اخبار بر ايشان پوشيده گردد.
در آيه 57 سوره كهف نيز چنين مي فرمايد:وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِيَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ ۚ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرًا ۖ وَإِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَىٰ فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذًا أَبَدًا
ترجمه : و کيست ستمکارتر از آن کس که به آيات پروردگارش پند داده شده، و از آن روى برتافته، و دستاورد پيشينه خود را فراموش کرده است؟ ما بر دلهاى آنان پوششهايى قرار داديم تا آن را درنيابند و در گوشهايشان سنگينى [نهاديم‌]. و اگر آنها را به سوى هدايت فراخوانى باز هرگز به راه نخواهند آمد.
يعني اعراض كنندگان از آيات خدا،قلب و گوش انان بر پيام هاي هدايت بسته ميشود و در واقع با از دست دادن علم به هدايت، اعمي بحساب مي ايند و هيچگاه به هدايت نخواهند رسيد.اينها طبق ايه 32 سوره اسراء در آخرت نيز اعمي خواهند بود.
و من كان في هذه اعمي فهو في الاخره اعمي و اضل سبيلا

فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى {130}
پس بر آنچه مىگويند شكيبا باش و پيش از بر آمدن آفتاب و قبل از فرو شدن آن با ستايش پروردگارت [او را] تسبيح گوى و برخى از ساعات شب و حوالى روز را به نيايش پرداز باشد كه خشنود گردى {130}
وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى {131}
و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ايشان را از آن برخوردار كرديم [و فقط] زيور زندگى دنياست تا ايشان را در آن بيازماييم ديدگان خود مدوز و [بدان كه] روزى پروردگار تو بهتر و پايدارتر است {131}
وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا لَا نَسْأَلُكَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُكَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى {132}
و كسان خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شكيبا باش ما از تو جوياى روزى نيستيم ما به تو روزى مىدهيم و فرجام [نيك] براى پرهيزگارى است {132}

وَقَالُوا لَوْلَا يَأْتِينَا بِآيَةٍ مِّن رَّبِّهِ أَوَلَمْ تَأْتِهِم بَيِّنَةُمَا فِي الصُّحُفِ الْأُولَى {133}
و گفتند چرا از جانب پروردگارش معجزهاى براى ما نمىآورد آيا دليل روشن آنچه در صحيفههاى پيشين است براى آنان نيامده است {133}
وَلَوْ أَنَّا أَهْلَكْنَاهُم بِعَذَابٍ مِّن قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخْزَى {134}
و اگر ما آنان را قبل از [آمدن قرآن] به عذابى هلاك مىكرديم قطعا مىگفتند پروردگارا چرا پيامبرى به سوى ما نفرستادى تا پيش از آنكه خوار و رسوا شويم از آيات تو پيروى كنيم {134}
قُلْ كُلٌّ مُّتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِيِّ وَمَنِ اهْتَدَى {135}
بگو همه در انتظارند(ما در انتظار عذاب شما و شما در انتظار شکست و نابودی ما ودین ما) پس در انتظار باشيد زودا كه بدانيد ياران راه راست كيانند و چه كسى راهيافته است {135}

عصاره فراز آیات 130تا135:اي پيامبر در برابر حرفها و بهانه هاي انها صبر كن و بی توجه به امکانات دنیوی انها و با تسبيح خدا ،پيروانت را به نماز و استواري در راه فرمان ده.

نکات:
1-مشابه ایه 130 در سوره قاف بود:فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ {39}وَمِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَأَدْبَارَ السُّجُودِ {40}و بر آنچه مىگويند صبر كن و پيش از برآمدن آفتاب و پيش از غروب به ستايش پروردگارت تسبيح گوى {39}و پارهاى از شب و به دنبال سجود [به صورت تعقيب و نافله یا نمازشب] او را تسبيح گوى {40}

2-اولین اشاره به بهانه مشرکان برای ارسال معجزه مشابه انبیای قبل توسط پیامبر
3-اولین دستور خدا به پیامبر برای امر پیروان به نماز
4-به امکانات و داراییهای مخالفان دین خیره نشوید و حسرت نخورید.بخاطر ترس از رزق و روزی،از عبادات و ایین خود دست برندارید چرا که خداوند روزی ده شماست.و روزی او برتر و پایدارتر است.

مرور عصاره فرازها:

عصاره فراز آیات 1-8:قران که نازل شده توسط خداوند خالق رحمان است، اهل خشیت را متذکر می کند نه همه را.پس ای پیامبر خود را به مشقت نینداز
عصاره فراز آیات9-41:مبعوث شدن موسی به پیامبری و ماموریت وی برای هدایت فرعون همراه با الطاف خاص خدا به موسی و ارایه معجزات (ارایه نمونه واقعی به پیامبر در حمایت همیشگی خدا از رسولانش و دلداری به ایشان)

عصاره فراز آيات 42-79:فرعون در برابردعوت موسي و ارايه معجزه،تكذيب و طغيان كرد.كيد او در مسابقه ساحران با موسي براي تخطئه موسي نيز،شكست خورد. ساحران توبه کردند و ایمان اوردند اما فرعون سرانجام غرق شد.(ارایه نمونه عملی از شکست و هلاکت منکران وحی که توان خود را در مخالفت با رسولان الهی بکار می بندند)

عصاره فراز ايات 80تا98:بني اسراييل بعد از نجات از ستم فرعونيان،در نبود موسي فريب سامري را خوردند و بت پرست شدند.(ارایه نمونه واقعی از افرادیکه حتی با پذیرش هدایت الهی و ایمان به رسولان،تحت تاثیر القائات درونی و بیرونی،منحرف شدند.)
آیات 9-98 که به داستان موسی،فرعون ،بنی اسراییل و سامری اشاره داردحاوی سه نکته اصلی است که بعنوان شاهدی بر سایر ایات اصلی سوره است.در واقع از نیمه دوم ایه 99 به بعد، ادامه ایات فراز اول است که قران را تذکر برای اهل خشیت دانسته بود و در ادامه سرنوشت معرضین از ان را بیان می کند.بعبارت دیگر ایات 1-8،99-114،و 124-129 مرتبط باهم و در جهت تبیین یک موضوع هستند.

همچنین ایات 115 تا 123 نیز که به داستان آدم ونافرمانی او و خروجش از جنت اشاره دارد،بعنوان تذکر و مویدی بر لزوم تبعیت مستمر از هدایت الهی است.
عصاره فراز ايات 99 تا 114:قران براي تذكر گرفتن مردم از جانب خدا نازل شده و هركس از آن اعراض كند در قيامت سرنوشت بدی خواهد داشت که گریزی هم از ان نیست.

عصاره فراز آيات 115 تا 123:ادم تحت وسوسه شيطان،عهد خدا را فراموش كرد و عصيان كرد.اما با توبه برگشت.تنها تبعيت از هدايت خدا،نجات بخش است.
عصاره فراز آیات 124-129:نتيجه اعراض از قران و عدم ايمان به ايات خدا،عذاب شديد و جاودان اخروي است.

عصاره فراز آیات 130تا135:اي پيامبر در برابر حرفها و بهانه هاي انها صبر كن و بی توجه به امکانات دنیوی انها و با تسبيح خدا ،پيروانت را به نماز و استواري در راه فرمان ده.

درس سوره طه:نجات و رستگاری در پذیرش هدایت الهی و سپس استواری در این مسیر و متاثر نشدن از القائات شیطانی است.قران مایه تذکر و هدایت اهل خشیت است وکسانی که از ان اعراض کنند نیز عذاب شدید اخروی خواهند داشت.ای پیامبر با توجه به سنت خدا که حمایت از رسولان و شکست دشمنان انان است،بی توجه به حرفها و بهانه ها و امکانات مادی مخالفان ویا استعانت از صبر و تسبیح خدا،به کارخود ادامه بده

آیاتی که حاوی قوانین کلی هستند:

وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى
أَنَّ الْعَذَابَ عَلَى مَن كَذَّبَ وَتَوَلَّى
إِنَّهُ مَن يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيى {74}
وَمَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُوْلَئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى {75}
وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى
وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا {111}

وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا {
فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى
وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى
وَكَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِن بِآيَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى

کلمات کلیدی:
--کلمات و افعال از ریشه هدی واهتدی در این سوره زیاد است. همچنین افعال مشتق از تبع و طغی(بيشترين تكرار كلمات مشتق از طغي در اين سوره است) و نسی.رحمن،ذكر،خشي،
-فعل نسی :آدم که عهد خدا را فراموش کرد.،و انسانهایی که در دنیا ازیاد خدا اعراض میکنند و ایات الهی را فراموش میکنند.خدا هم در قیامت اینها را فراموش میکند. گویا میخواهد بفهماند که نوع انسان فراموشکار است از خوب واز بد.در عوض خدا فراموش نمی کند و فعل لاینسی برای خدا استفاده شد.
-لاتخف 2 بار خطاب به موسی و یکبار هم به موسی و هارون لاتخافا استفاده شده

استادسيدكاظم فرهنگ

ویرایش بوسیله کاربر 1398/05/30 08:02:28 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest (6)
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2019, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 5.136 ثانیه ایجاد شد.
logo-samandehi