آپارات اينستاگرام لينكداين
logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:92188)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:86609)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:72858)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:67445)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: در ایه 87 سوره حجر،منظور از سبع من المثانی چیست؟ ایا سوره حمد است؟    آيا شيوع بيماريهاي واگيردار مثل کرونا عذاب خداست؟ یا امتحان است؟    تدبر و فهم سوره حجر:فاصدع بما تومر یعنی چه؟ آیا آغاز علنی شدن دعوت بوده است؟    رعايت نظافت و بهداشت: توصيه به پاكي و طهارت       آخرین رویداد تالار: موفقیتهای اموزشی ترویجی قرآن پویان در سال 1398      

توجه

Icon
Error

ali Offline
#1 ارسال شده : 1399/01/16 09:40:28 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 604

تشکرها: 4 بار
13 تشکر دریافتی در 13 ارسال
ترجمه ، تدبر و فهم سوره هود: نکات مهم تفسیری سوره هود

سئوال: از میان ترجمه های مختلف، ترجمه صحیح ایه 17 چیست؟

ایه 17 سوره هود یکی از ایات پراختلاف در ترجمه و تفسیر است.که در زیر امده است.

ایا "من کان علی بینه" به پیامبر اشاره دارد یا مومنان؟
در "یتلوه شاهد منه" ،یتلو به چه معناست؟ مرجع ضمایر ه چیست؟
و نهایتا این شاهد کی یا چیست؟
مرجع ضمیر در "اولئک یومنون به" چیست؟


أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً أُولَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلَا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ ﴿۱۷﴾

ترجمه انصاریان: آیا کسانی که از سوی پروردگارشان بر دلیلی روشن [از بصیرت و بینش] متکی هستند و شاهدی از سوی او [چون قرآن برای تأیید آن دلیل روشن] از پی درآید و پیش از قرآن [هم] کتاب موسی در حالی که [برای مؤمنان] پیشوا و رحمت بود [بر حقّانیّت قرآن گواهی داده مانند کسانی می باشند که چنین نیستند] اینان [که متکی بر دلیل روشن اند] به قرآن ایمان می آورند، و هر کس از گروه ها [چه یهود، چه نصاری و چه مشرکان] به آن کفر ورزد، وعده گاهش آتش است؛ پس [ای انسان!] درباره قرآن در تردید مباش که آن از سوی پروردگارت حق است، ولی بیشتر مردم [به خاطر کبر باطنی، لجاجت و جهل] ایمان [به آن] نمی آورند.

خرمشاهی: آيا كسى كه حجت آشكارى از پروردگارش دارد و شاهدى از [خويشان‏] او پيرو آن است [همانند كسى است كه بينه و شاهدى ندارد؟] و حال آنكه پيش از آن هم كتاب موسى رهنما و مايه رحمت بود، اينان به آن ايمان دارند و هر كس از گروه مشركان كه به آن كفر و انكار ورزد، آتش دوزخ وعده‏گاه اوست، پس از [حقيقت‏] آن در ترديد مباش، كه آن راست و درست از سوى پروردگار توست ولى بيشتر مردم باور نمى‏كنند

قمشه‌ای: آیا پیغمبری که از جانب خدا دلیلی روشن (مانند قرآن) دارد و گواهی صادق (مانند علی علیه السّلام) در پی اوست و به علاوه کتاب تورات موسی هم که پیشوا و رحمت حق بر خلق بود پیش از او بوده و اینان (از اهل کتاب) به آن ایمان دارند (به آمدن آن پیامبر بشارت داده، چنین پیامبری مانند آن کس است که این امتیازات را ندارد)؟ و هر کس از طوایف بشر به او کافر شود وعده گاهش البته آتش دوزخ است، پس در آن هیچ شک مدار که این حق و درست از سوی پروردگار توست و لیکن اکثر مردم (به آن) ایمان نمی‌آورند.

تفسیر فرقان:آيا پس كسى كه از جانب پروردگارش بر حجتى روشن استوار بوده، و شاهدى (هم) از خودش در پِيَش مى آيد و پيش از وى (نيز) كتاب موسى راهبر (موسويان و عيسويان به اين حقيقت) و مايه ى رحمت است، ايشان به او ايمان مى آورند؟ و هر كس از گروه ها(ى مخالف) به او كفر ورزد، آتش وعده گاه اوست. پس از آن هرگز در ترديدى مباش. همان به راستى از جانب پروردگارت حق است، ولى بيشتر مردمان ايمان نمى آورند17

پاسخ 1:
کلمه «مَن»، برعکس معنیی که کرده اند، بجای «کسیکه»، «کسانیکه» معنی میدهد (مخصوصا که کمی جلوتر «اولئک» هم آورده)
یعنی در آیه 17 :
من : به معنیِ «کسانی که» است،
علی بینه من ربه : به معنیِ «ایمان آوری به مطالبِ وحیی که به پیامبر میشود» است،
و یتلوه شاهد منه به معنی «قرآن که تدریجا نازل میشود و شاهد و موید ایمان فوق است» است،
و من قبله کتاب موسی اماما و رحمه به معنی «قبل از قرآن تورات نیز همین نقشِ شاهد و موید را داشت» است،
اولئک یومنون به، به معنی «آن مومنان به مطالب محتوای وحی (با توجه به مطالب فوق الذکر) ایمان می آورند» است.

ای پیامبر! آيا کساني که بر دليلي از پروردگارشان استوارند، و نیز کتابی را که شاهدي از جانب اوست، تلاوت ميکنند، و قبل از آن هم کتاب موسي پيشوا و رحمتي بوده، مانند کافرانند؟ در حالیکه حق این است که آنها به آن ايمان مي آورند و کساني از گروه ها که به آن کافر شوند وعده شان آتش است. پس درباره این حقیقت و آن عاقبتِ دوگروه هيچ شکي مدار. البته آن حق و از جانب پروردگارت است وليکن اکثر مردم نميدانند (17)

از تفسیر آقای جمال گنجه ای

پاسخ 2:

اگر بخواهیم پاراگراف بندی کنیم، آیه 17 در بندی قرار گرفته که از آیه 12 شروع می شود و به آیه 24 ختم.
این 13 آیه درباره موضع افراد مختلف در قبال وحی قرآنی است. از انکار و تشکیک در آیه 12 گرفته تا افترا نامیدن آن در 13 و پاسخ به این اتهام در 14 و موضع مومنان به قرآن در 17. بقیه آیات این بند بیان علت و زمینه اخلاقی و اعتقادی این موضع گیری ها و عاقبت هر دسته است. در 15-16 دنیاطلبی را علت موضع انکار و تکذیب اعلام کرده است:

و نیز سایر آیات در ادامه این بند که بیشتر بر منکران تمرکز دارد و عاقبت آنها و در مقام مقایسه عاقبت مومنان را هم بیان می‌کند. و در آیه 24 هم نتیجه گیری است.

با این شرح، افمن کان علی بینة، وصف گروه مقابل است که به خدا باور مستحکم دارد (اهل کتاب) و در پس و پیش خود شاهدهای موید از جانب خداوند بر ایمان خویش می یابد. در پیش رویش قرآن است و در پس او کتاب موسی.
این اشخاصند که به قرآن ایمان می آورند.


سرکار خانم دکتر موسوی

پاسخ3:

بينه در آيه : ((افمن كان على بينه من ربه ...)) به معناى بصيرت الهى است و جمله مذكور منطبق بر رسول خدا (ص ) است

و ظاهرا منظور از بينه در آيه مورد بحث به قرينه مقامى كه اين آيه دارد معناى اخير باشد كه اختصاص به انبياء ندارد بلكه عمومى است . قرينه و دليل اين معنا جمله بعد از جمله مورد بحث است كه مى فرمايد: ((اولئك يؤمنون به ))، هر چند كه از نظر مورد، تنها رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) منظور است ، چون كلام در زمينه اى است كه جمله ((فلا تك فى مرية منه - پس تو اى پيامبر در آن بينه ترديد مكن )) بر آن زمينه متفرع مى شود.

در نتيجه منظور از بينه ، آن بصيرت الهيى است كه خداى تعالى به نفس ‍ رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) داده بود، نه خود قرآن كريمى كه بر آن جناب نازل فرمود، براى اينكه على الظاهر اگر منظور، قرآن بود درست نبود كه جمله ((فلا تك فى مرية منه ))، بر آن متفرع شود، (براى اينكه اين درست نيست كه به آن جناب بفرمايد: تو داراى قرآنى هستى كه از ناحيه پروردگارت به تو داده شده پس در آن ترديد مكن ، و اين بر كسى پوشيده نيست ).
حاصل معناى آيه اين مى شود كه : آيا كسى كه خودش نسبت به امرى داراى نور و بصيرتى الهى است و كسى دنبال او مى رود كه از خود او است ، و بر صحت امر او استقامت و بر كار او شهادت مى دهد مثل كسى است كه چنين نباشد؟

و بنابراين وجه ، آيه شريفه با رواياتى منطبق مى شود كه هم شيعه آنها را قبول دارد و نقل كرده و هم سنى ، و در آن روايات آمده كه مقصود از ((شاهد)) على بن ابى طالب (صلوات اللّه عليه ) است ، البته اين وقتى است كه منظور روايات اين باشد كه مورد آيه با آن جناب منطبق است ، نه به اين معنا كه الفاظ آيه در مورد آن جناب استعمال شده است - اين بود نظريه ما درباره مفردات و ضمائر و جملات آيه .

ولى مفسرين در معناى آن اقوالى مختلف دارند، بعضى گفته اند: كلمه ((يتلوه )) از تلاوت است ، همچنان كه بعضى ديگر گفته اند از مصدر ((تلو)) است . بعضى ضمير در اين جمله را راجع به كلمه ((بينة )) دانسته اند، و بعضى ديگر راجع به كلمه ((من ))بعضى گفته اند: منظور از شاهد، قرآن است ، و بعضى ديگر گفته اند جبرئيل است كه قرآن را بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مى خواند. و شايد اين مفسر احتمال خود را از آيه زير گرفته كه سخن از شهادت ملائكه بر حقانيت قرآن دارد: ((لكن اللّه يشهد بما انزل اليك انزله بعلمه و الملائكة يشهدون )).

بعضى ديگر گفته اند: شاهد فرشته اى است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را تسديد، و قرآن را حفظ مى كند. و چه بسا اين مفسر احتمال خود را به نوعى مستند به همان آيه سوره نساء كرده است .

بعضى ديگر گفته اند: شاهد خود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ، به دليل اينكه خود خداى تعالى آن جناب را شاهد خوانده و در كلام مجيدش فرموده : ((يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا)). بعضى ديگر گفته اند: منظور از جمله : ((شاهد منه - شاهدى از او)) زبان آن حضرت است ، كه آن جناب قرآن را با آن مى خواند.

بعضى ديگر گفته اند: شاهد، على بن ابى طالب (عليه السلام ) است ، كه بر طبق اين نظريه رواياتى چند از طرق شيعه و اهل سنت وارد شده

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 275

پاسخ4:
ایه ضمایر زیادی داره و میشه ترکیبات مختلفی را براش تصور نمود.
اختلاف اصلی ترجمه های ايه را میشه در دو محور جای داد
اینکه من کان علی بینه را به پیامبر منطبق کرد یا اهل ایمان.
کلیت آیات فراز در خصوص بهانه های مخالفان و تثبیت پیامبر است

و حتی با توجه به تقابل يومنون و یکفر، در آیه ، و نیز من کان يريد الدنيا در آيات قبل، احتمال اینکه بینه داشتن به مومنان برگردد، تقویت می‌شود

اما با توجه به دلایل زير، دلالت آن بر پیامبر ارجح است:
_اهل ایمان که بر حجتی از رب هستند، ضرورتی به اتيان شاهد ندارند. نه عقلا و نه طبق سایر آیات قرآن. همین که در انتخاب خود حجت دارند، بین آنها و خدا کافیست.
اما این پیامبر و مدعی رسالت است که باید شاهد بیاورد.

_ در ادامه سوره از قول سه پیامبر،همین جمله ان کنت علی بینه من ربي در تایید رسالت خودشان بیان شده، که با توجه به مشابهت های آنها با مردم عصر پیامبر ، در آیه مورد بحث هم می تواند بر صحت ادعای پیامبر دلالت دا‌شته با‌شد مخصوصا که در آیات قبل با جملات چرا ملک همراهش نیست یا گنج ندارد، رسالت ایشان توسط مشرکان مورد تردید قرار گرفته است.

آيا پس كسى که حجتى روشن از جانب پروردگارش دارد (پیامبر اسلام) و شاهدى از جانب پروردگارش (قران) درپی او می آید و پيش از ان [نيز] كتاب موسى که راهبر و مايه رحمت بوده است (موید اوست) آنان (همین مخالفان دنیاطلب) به او ایمان می آورند؟ و هر كس از گروه‏هاى [مخالف] به او كفر ورزد آتش وعده‏گاه اوست پس در این امر ترديد مكن كه آن حق است [و] از جانب پروردگارت [آمده است] ولى بيشتر مردم باور نمى‏كنند {17}

اقای سیدکاظم فرهنگ



کلمات کلیدی: ترجمه تفسیر تدبر فهم سوره هود

ویرایش بوسیله کاربر 1399/01/17 07:31:31 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#2 ارسال شده : 1399/01/17 10:12:41 ب.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 119

تدبر و فهم سوره هود: نکات تفسیری سوره هود

1-در آیه 28، قبل از کلمه «انلزمکمواها» ، «واگذاری به مخاطب» صورت گرفته، یعنی که خواننده قرآن باید بداند که قبل از کلمه مذکور با چنین جمله ای جایِ خالی گذاشته شدهء عمدی (برای تحریک ذهن مخاطب) را پرکند:
«من حق دارم و باید رسالت و ماموریت خویش را انجام دهم و باید امکان انجامش را داشته باشم و بتوانم بطور آزادانه و بدون فشار و اکراه مطالبم را تبلیغ کنم»

2-جمله «فار التنور» در (آیه 40) میتواند پس از خبر دادن سیستم وحی به نوح (ع) که طوفانی در کار خواهد بود، و کشتی آنها را نجات، و طوفان کفار را غرق خواهد کرد، میتواند علامتی باشد که شمارش معکوس و سوار شدن به کشتی و آماده شدن برای حرکت، پس از مشاهده وقوع آن بوده باشد، یعنی که ای نوح! پس از اینکه دیدی آب در داخل آن تنور فوران کرد، بدان که موقع سوارشدن به کشتی فرا رسیده است.

3-قانون الهی
قبلا عرض کرده ایم که رفتار الهی در رابطه با اقوامِ مکذبِ سلف با پیامبرانشان، دارای سه مرحله قابل تشخیص است:
1 – پیامبران اعلام موجودیت و اعلام ماموریت و تحذیر و تبشیر میکنند،
2 – مکذبان اعلام مخالفت و اعلام کفر و جنگ روانی و تهدید میکنند، و مدتی بر این منوال میگذرد، تا همه حرفها زده شده و حجت تمام شود، تا اینکه هرکس که ممکن است صف خود را مشخص کند،
3 – مکذبان نیرویشان را جمع میکنند که پیامبر معاصر خویش و پیروان او را منهزم کنند، که عذابِ هلاکتِ جمعیِ مکذبان واقع میشود.

در این پاراگراف این مطلب را با وضوح در مورد نوح (ع) می بینیم.


4-ناقه صالح
در آیه های 64 و 65 داستان شتری نقل شده که اول بار در سوره شمس به آن اشاره شده بود و چند بار در قرآن آمده و خلاصه مطلبش که از آیات مربوط استنباط میشود این است که قوم ثمود بطور جدّ و مصرّانه از پیامبرشان برای ایمان آوری شان معجزه ای خواستند که این بود که شتری از این کوهِ مقابل در بیاید و تقاضایشان اجابت شد ولی ایمان نیاورند و پس از مدتی با آن شتر که یاد آور شکست و بدعهدی شان بود بد شدند و دائما به پیامبرشان از او ایراد میگرفتند و نسبت به او بدگوئی میکردند، اما پیامبرشان آنها را برحذر میداشت که مبادا آزاری به او برسانند که غضب خواهند شد.
اما چیزی نگذشت که – علیرغم اینکه تولد معجزه آسایش را دیده بوده و دانسته بودند که این شتر یک شتر عادی نیست، و فواید زیادی برایشان دارد، تصمیم به نابودی اش گرفتند و پس از آن سه روز مهلت یافتند اما در آن مدت نیز توبه و عذرخواهی و ایمان آوریی از آنان دیده نشد و به هلاکت دستجمعی دچار شدند.


5-چه رابطه ای بین کم فروشی و تکذیب پیامبران است؟
هم این پاراگراف و هم مطالب مشابهی که در سوره های دیگر در باره حضرت شعیب (ع) هست، وجود چنین رابطه ای را نشان میدهد.
اولین چیزی که در این رابطه دیده ایم، آیات اوائل سوره مطففین است، پس از آن در سوره قمر شبیه به همین آیات را، اما به خلاصگی، دیده ایم، که در این پاراگراف مشروح تر بیان شده، و پس از این نیز در سوره های شعراء و اعراف و جاهای دیگر نیز در داستان های مربوط به حضرت شعیب خواهیم دید.
هر چه باشد در موضوع سلامت اقتصادی یا عکس آن، یک نوع جهان بینی نهفته است که حالت اول موافق آموزه های دین و حالت دوم مخالف آن است که که تکذیب عملیِ انبیاء را در بطن خویش دارد.


6-امر وجودی و امر عدمی
در آیه¬های 106 و 108 بدبخت شدن هر کس به خودش، اما خوشبخت شدن هر کس به خداوند نسبت داده شده است.
زیرا خوشبخت شدن یک امر «وجودی» است ، ومستند به خداوند است .
یعنی اینکه شخص خوشبخت از امکانات خدائی استفاده کرده که خوشبخت شده ، (قوت جسم ، قوت ذهن ، هدایت های عمومی ، اوضاع و احوال مساعد ، وغیره وغیره) همه اینها امکانات خدائی است وکسیکه از اینها استفاده کند و خوشبخت شود خدا او را خوشبخت کرده است .
اما شخص بدبخت می ¬توانست از آنها استفاده کند اما نکرده ، پس ، خودش خود را بدبخت کرده است .


7-قیامت نزدیک است
در آیه 104 فرموده قیامت تا «سرآمدی معدود» (یعنی کم) عقب انداخته شده است. برای اینکه تصوری از «کوتاه»ی فاصله قیامت داشته باشید، نگاهی به سن خودتان کنید.
تا اینجای زندگی تان چگونه به شما گذشته است؟
اگر نگاهی به همه گذشته خویش کنید این احساس را پیدا نمی کنید که «چه زود گذشت»؟!
بقیه اش هم همینطور است!
وقتیکه به اواخر عمر خویش رسیدید اگر باز هم همان نگاه به گذشته را کنید باز هم همان احساس را پیدا خواهید کرد.
پس از آن نیز برزخ است که یک فضای «خواب مانند» است و پس از آن هم فورا قیامت است.
یعنی فاصله ما تا قیامت، بقیه عمر ما است و سپس یک خواب است و پس از آن نیز قیامت است! این نزدیک نیست؟

8-به ظالمان متمایل نشوید
از جمله و«ولا ترکنوا . . » (آیه 113) میتوان حدس زد که مسلمانان – علاوه بر اینکه اقلیت و نیز ضعیف بودند - در بین مخالفان خویش محصور هم بودند و دائما در معرض این بودند که بنا بر مصالح فامیلی و همسایگی و شغلی و زیستی و سایر انواع الزامات محیطی، به نوعی، حتی اندک ، تحت تاثیر آنان قرار گیرند و آیه فوق به آنان – ضمن هویت بخشی – هشدار میدهد که مبادا موقعیت معنوی والای خویش را دستکم بگیرند و خود را از آنان کمتر و کوچکتر بپندارند و لذا تحت تاثیر آنان قرار گیرند.

9-نکته تاریخی
آیه 116 حاوی یک نوع اظهار تاسف الهی است که چرا در زمان های سابق عده ای(غیر از قلیلی) نبوده اند که در مقابل مفسدان قد علم کنند.
حقیقت این است که هرچه در تاریخ بشر به عقب میرویم این نکته بیشتر دیده میشود که اکثر آدم ها خود را در مقابل طبقات مسلط «چیزی نمیدیده اند» و اساسا از مخیله شان این نمیگذشته است که مثلا ایرادی از چیزی که آن را غلط و ناصحیح می پنداشته اند بگیرند.
لذا، طبقات مسلط بدون اینکه نگرانیی از چیزی داشته باشند هرکاری که دلشان میخواست میکرده اند.
آن عده قلیل هم که در آیه استثناء شده، پیروان پیامبران بوده اند، یعنی اینکه بار اعتراضات به مفاسد بر دوش پیامبران بوده که پیروانِ جدیِ قلیلی داشته اند، و انسانها (یِ غیر پیامبر و غیر پیرو پیامبران) نقشی در آن مقابله ها نداشته اند.

10-مروری بر فرازهای سوره هود
در پاراگراف 1 به کافران هشدار میدهد که مبادا مانند مکذبان پيامبران گذشته باشيد (و به آن عاقبت دچار شويد) و اي پيامبر به سخنان کفار گوش نسپار و به رسالتت بپرداز .
در پاراگراف 2 می فرماید ای پیامبر ! مردم درآخرت به دودسته بزرگ دسته بندی می شوند ، کسانی که خودرا بدبخت کرده اند وکسانی برعکس آنها .
در پاراگراف 3 نمونه ای از رفتارکسانی در یکی از اقوام پیشین که خود را هلاک کرده اند را بیان میکند (با این زمینه که مبادا شما ها چنین کنید !)
در پاراگراف 4 همان مطلب فوق را با همان منظور در باره قوم عاد و قوم ثمود می فرماید .
در پاراگراف 5 می فرماید : از میان بندگان ما کسانی هم هستند که زندگی صحیحی میکنند و در نتیجه هم دردنیا و هم درآخرت وضع مطلوبی را دارا میشوند و ضمنا به همان روال داستانی قبل ادامه داده و مانند همان مطالب چند پاراگراف قبل را با همان منظور در باره سه قوم لوط و شعیب و فرعون میفرماید .

در پاراگراف اخر می فرماید ای پیامبر ! مردم در رابطه با موضوع ماموریت تو به دو دسته تقسیم میشوند . دسته دوم که اهل هلاک اند ، کسی جزخودشان مقصرنیست ولذا تو با آرامش به رسالتت بپرداز و برای ادامه شایسته ماموریتت ، هم باید صبر مناسبی ازخویش نشان دهی و هم رژیم عبادتی متناسبی داشته باشی.

از تفسیر مهندس گنجه ای

ویرایش بوسیله کاربر 1399/01/23 10:01:11 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#3 ارسال شده : 1399/01/19 10:04:02 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 119

ترجمه تدبر و فهم سوره هود پرسشها و نکات تفسیری مهم سوره هود


منظور از خلقت سموات و ارض در شش روز چیست؟ حلقت آسمانها و زمین چگونه بوده است؟ تدریجی یا ناگهانی؟

سماوات )) عبارتند از طبقاتى از خلق جسمانى و مشهود كه بر بالاى كره زمين ما واقع شده ، و بر آن احاطه دارند، و احاطه داشتنش ‍ بدين جهت است كه زمين كروى شكل است ، به دليل آيه شريفه : ((يغشى الليل النهار يطلبه حثيثا))، كه مي فهماند شب فراگير روز است .

و آسمان اول همين آسمانى است كه چراغهاى نجوم و كواكب در آن قرار دارند، پس اين ، آن آسمانى است كه زمين را در احاطه خود دارد، و يا به عبارتى در بالاى زمين قرار دارد، و زمين را در شبها زينت مي بخشد، آنچنان كه قنديلها و چلچراغها سقف خانه را زينت مى دهد. و اما نسبت به بالاى آسمان دنيا در كلام خداى تعالى چيزى كه از وضع آن خبر دهد نيامده ، تنها آيه شريفه سبع سماوات طباقا مي فهماند كه آسمانها هفت طبقه روى هم است ، و آيه شريفه ((الم تروا كيف خلق اللّه سبع سماوات طباقا و جعل القمر فيهن نورا و جعل الشمس سراجا)) نيز همين يك نكته را مي رساند.
و آيه شريفه ((اولم ير الذين كفروا ان السماوات و الارض كانتا رتقا ففتقناهما و جعلنا من الماء كل شى ء حى افلا يؤمنون )). درباره وضع آفرينش آسمانها مي فهماند قبل از آنكه به صورت فعلى در آيند، يعنى از يكديگر جدا و متمايز شوند يكپارچه بودند، و آيه شريفه ((ثم استوى الى السماء و هى دخان فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين فقضاهن سبع سماوات فى يومين و اوحى فى كل سماء امرها))
كه مي فهماند خلقت آسمانها در دو روز صورت گرفته ، البته نه به روزهاى كره زمين ، چون روز به معناى يك مقدار معين از زمان است ، و لازم نيست كه حتما با روز اصطلاحى ما ساكنان زمين منطبق باشد.

آرى ، روز در هر ظرفى مقدارى است از زمان ، در ظرف زمين عبارت است از مدت زمانى كه كره زمين يك بار به دور خودش بچرخد، و در ظرف قمر - البته قمر مخصوص كره زمين - تقريبا برابر است با بيست و نه روز و نصف ، و استعمال كلمه ((يوم )) در برهه اى از زمان استعمالى است شايع .

بنابراين ، خداى تعالى آسمانها را در دو برهه از زمان آفريده ، همانطور كه درباره آفرينش زمين فرموده : ((خلق الارض فى يومين ... و قدر فيها اقواتها فى اربعة ايام )) پس خلقت زمين در دو روز، يعنى در دو برهه از زمان بوده ، و ارزاق آن در چهار روز كه همان چهار فصل باشد تقدير شده است .

پس آنچه از آيات گذشته به دست آمد يكى اين بود كه خلقت آسمان و زمين به اين شكل و وضعى كه ما مى بينيم ناگهانى نبوده و به اين شكل از عدم ظاهر نشده بلكه از چيز ديگرى خلق شده كه آن چيز قبلا وجود داشته و آن ، ماده اى متشابه الاجزاء و روى هم انباشته بوده كه خداى تعالى اين ماده متراكم را جزء جزء كرد، و اجزاء آن را از يكديگر جدا ساخت ، از قسمتى از آن در دو برهه از زمان زمين را ساخت ، و سپس به آسمان كه آن موقع دود بود پرداخته ، آن را نيز جزء جزء كرد، و در دو برهه از زمان به صورت هفت آسمان در آورد. ديگر اينكه آنچه ما از موجودات زنده مى بينيم از آب آفريده شده اند، پس ماده آب ، ماده حيات هر جنبنده است .

با مطالبى كه گذشت معناى آيه مورد بحث روشن گرديد، پس اينكه فرمود: ((هو الذى خلق السماوات و الارض فى ستة ايام ))، منظور از آفريدن آن ، جمع كردن اجزاء، و سپس جدا ساختنش از مواد ديگرى متشابه با هم و متراكم در هم است . و به حكم اين آيات خلقت آسمانها در دو روز و خلقت زمين نيز در دو روز - به آن معنايى كه براى روز كرديم - صورت گرفته و در نتيجه از شش روز دو روز باقيمانده كه در آن كارى ديگر شده (و آن همان تقدير ارزاق و يا به عبارتى به حركت در آوردن زمين به دور خورشيد است ، به نحوى كه در اثر دور و نزديك شدنش از خورشيد و نيز در اثر ميل به سوى شمال و جنوب ، چهار قسم هوا در زمين پيدا (شد: هواى بهارى ، تابستانى ، پاييزى و زمستانى و در نتيجه زمين آماده گرديد براى اينكه ارزاق روزى خواران ، از آن برويد).



عدد ده در: ((فاءتوا بعشر سور مثله )) خصوصيتى ندارد و دلالت بر كثرت و تعدد دارد


تحدّى در مثل آيه شريفه ((قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان ياتوا بمثل هذا القرآن لا ياتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا)) ممكن است در مورد تحدّى به تمامى قرآن باشد، كه همه اغراض الهى در آن جمع است ، و اين خصيصه را دارد كه مشتمل است بر تمامى معارف و احكامى كه بشر تا روز قيامت محتاج آن ميشود.
و تحدّى به مثل آيه ((قل فاتوا بسورة مثله )) تحدّى به يك سوره باشد بدان جهت كه آن سوره خصيصه ظاهرى دارد، و آن اين است كه يكى از غرضهاى جامع از اغراض هدايت الهى را بطور كامل بيان مى كند، بيانى كه حق را از باطل متمايز مى سازد، و صرف لفاظى و سخن پردازى نيست . و تحدّى در آيه ((فاتوا بعشر سور)) تحدّى به ده سوره از قرآن باشد، بدان جهت كه مشتمل بر تفنن است (يعنى يك مطلب را در چند قالب از بيان آورده و اين خود دليل قطعى است بر اينكه قرآن مولود تصادف نيست ، بلكه گوينده آن آنچه گفته از روى علم و حكمت گفته است )، و كلمه ((عشرة - ده سوره )) بدين جهت آورده نشده كه خصوص عدد ده دخالتى در اين دلالت دارد، بلكه بدين جهت آورده شده كه اين عدد دلالت بر كثرت دارد، و منظور از آن ، سوره هاى بسيار است ، همچنان كه عدد صد و هزار نيز كنايه از آن است ، در قرآن كريم فرموده : ((يود احدهم لو يعمر الف سنة )).
پس منظور از كلمه ((عشر سور)) - و خدا داناتر است - سوره هاى بسيار و داراى مرتبه اى از كثرت است ، مرتبه اى كه در عرف مردم كثير شمرده شود، پس گويا فرموده : اگر شك داريد كه قرآن كلام خداى تعالى است ، چند سوره مثل آن بياوريد، كه حداقل به ده عدد برسد تا معلوم شود آن تنوعى كه قرآن كريم در بيانات خود دارد معجزه آسا است ، و نمى تواند جز از ناحيه خداى تعالى باشد.
و اما اينكه در جاى ديگر تحدّى را بر روى يك حديث مثل قرآن آورده و فرموده : ((فلياتوا بحديث مثله )) گويا نوعى تحدّى است كه از تحدّى هاى سه گانه قبل عمومى تر است ، چون كلمه ((حديث ))، هم شامل يك سوره ميشود و هم شامل ده سوره و هم شامل همه قرآن ، پس ‍ اين آيه تحدّى ايست مطلق به آوردن سخنى كه خصايص قرآن را داشته باشد.

تاثیر ایمان و عمل صالح در زندگی نیکوی دنیوی

انسان هم كه يكى از اجزاى اين عالم است ، براى زندگيش خط سيرى دارد، كه نظام آفرينش و ايجاد براى او ترسيم كرده كه اگر آن خط سير را پيش بگيرد به سوى سعادتش هدايت شده (و يا به عبارت ديگر: صنع و ايجاد او را به سوى سعادتش هدايت كرده ) و ساير اجزاى كون نيز با او هماهنگى مى كنند، و درهاى آسمان براى برخوردارى چنين انسانى از بركات آن به رويش باز مى شود،زمين نيز گنجينه هاى خيرات خود را در اختيار او مى گذارد، و اين تسليم شدن انسان در برابر خط سير همان اسلامى است كه دين خداى تعالى است ، و بوسيله نوح و ساير انبياء و رسل به سوى آن دعوت شده است .
و اما اگر از آن خط سير تخطى نموده ، به اين سو و آن سو منحرف شود، در حقيقت به جنگ با همه اسباب كون و اجزاى عالم هستى برخاسته و خواسته است نظام جارى در سراسر جهان را بر هم بزند، كه بايد منتظر تلخى عذاب و سنگينى بلاها باشد، پس اگر در اين ميان به راه راست خود برگشت و در برابر اراده خداى سبحان يعنى همان خط سيرى كه كل جهان برايش ترسيم كرده خاضع شده اميد آن مى رود كه مجددا به نعمتهاى از دست داده برسد و بلاها از او برگردد، وگرنه هلاك و نابوديش حتمى بوده و خدا را به وى نيازى نيست ، زيرا خدا از همه عالميان بى نياز است


تفسیر المیزان جلد10 سوره هود

ویرایش بوسیله کاربر 1399/01/23 10:11:32 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#4 ارسال شده : 1399/01/19 10:05:57 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 119

تدبر و تفسیر سوره هود: نکات مهم تفسیری داستان نوح و پسرش در سوره هود

پاسخ نوح به قومش که او را تکذیب میکردند:
قَالَ يَقَوْمِ أَ رَءَيْتُمْ إِن كُنت عَلى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبى ...
اين آيه شريفه و سه آيه بعدش پاسخى را كه نوح (عليه السلام )به استدلال كفار داده بيان مى كند، و مى فرمايد: اى قوم اگر من فرضا داراى بصيرتى از ناحيه خود به من داده و آن را بر شما مخفى كرده باشد، و شما به خاطر جهل و بى رغبتى تان نسبت به پذيرفتن حق ، آن رحمت را درك نكرده باشيد، آيا مى توانم شما را در درك آن مجبور بسازم ؟

اما پاسخ نوح از جهت اول حجت كفار كه گفتند: ((تو بجز بشرى مثل ما نيستى )) جمله ((يا قوم ا رايتم ان كنت على بينة ...)) است .
و پاسخش از اينكه گفتند: ((نمى بينيم كسى بجز اراذل ما پيرويت كرده باشد)) جمله ((و ما اءنا بطارد الذين آمنوا...)) است .
و پاسخش از اينكه گفتند: ((ما هيچ فضيلتى در شما نمى بينيم )) جمله ((و لا اقول لكم عندى خزائن اللّه ...)) است .

آرى ، رسالت ، نوعى اتصال به عالم غيب است ، اتصالى غير معمولى و خارق العاده و مردم نمى توانند يقين كنند به اينكه فلان مدعى رسالت به راستى چنين اتصالى را دارد مگر به اينكه يك امر خارق العاده ديگرى از او ببينند، امرى كه براى آنان يقين بياورد بر اينكه او در ادعاى رسالت صادق است ، به همين جهت نوح (عليه السلام ) در جمله ((يا قوم اراءيتم ان كنت على بينة من ربى )) اشاره كرد به اينكه همراه او بينه و آيت و نشانه معجزه آسائى از ناحيه خداى تعالى هست كه بر صدق او در ادعايش دلالت ميكند.
از همين جا روشن مى شود كه مراد از بينه و آيت ، معجزه اى است كه بر ثبوت رسالت صاحبش دلالت مى كند.

خلاصه كلام اينكه جناب نوح خواسته است بفرمايد نزد من همه چيزهايى كه رسالت از ناحيه خدا بدان نيازمند است موجود است و من شما را به آن چيزها آگاه كردم اما شما از در تكبر و طغيان ، به آن ايمان نياورديد، و ديگر بر من لازم نيست كه شما را در قبول آن مجبور سازم چون در دين خداى سبحان هيچ اجبارى نيست .
در اين كلام حضرت نوح (عليه السلام ) تعريضى است به كفار به اينكه حجت بر شما تمام شد و حقيقت امر برايتان معلوم و روشن گرديد اما با اين حال ايمان نياورديد، و تازه داريد دنبال چيزى ميگرديد كه به خاطر آن ايمان بياوريد،و آن چيز غير از اجبار و الزام چيز ديگرى نيست ، پس اينكه گفتيد: ((ما نراك الا بشرا مثلنا)) در حقيقت درخواست اجبار از شما است ، و در دين خدا اجبار نيست .

و اين آيه از جمله آياتى است كه اكراه را در دين خدا نفى كرده و دلالت مى كند بر اينكه مسأله اجبار نكردن ، خود يكى از احكام دينى است كه در همه شرايع و حتى قديمى ترين آنها كه شريعت نوح (عليه السلام ) است تشريع شده و تا به امروز نيز به قوت خود باقى بوده و نسخ نگرديده است

يَقَوْمِ لا أَسئَلُكمْ عَلَيْهِ مَالاً إِنْ أَجْرِى إِلا عَلى اللَّهِ
منظور آن جناب در اين جمله اين است كه از تهمتى كه به وى زده و دروغگويش خواندند پاسخ دهد، چون لازمه تهمت آنان اين بود كه دعوت آن جناب وسيله و طريقه اى باشد براى جلب اموال مردم و ربودن آنچه دارند به انگيزه طمع ، و وقتى نوح (عليه السلام ) در طول دعوتش چيزى از مردم نخواهد، و اعلام كند كه چيزى از شما نمى خواهم ، ديگر كفار نمى توانند او را متهم كنند

لا أَقُولُ لَكُمْ عِندِى خَزَائنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْب وَ لا أَقُولُ إِنى مَلَكٌ
اين جمله پاسخى است از اين قسمت گفتار كفار كه گفتند: ((و لا نرى لكم علينا من فضل )) و اين چنين گفتار آنان را رد مى كند كه شما گويا به خاطر اينكه من ادعاى رسالت كرده ام انتظار داريد من ادعاى فضيلتى بر شما بكنم ، و ميپنداريد بر هر پيغمبرى لازم است كه خزائن رحمت الهى را مالك و كليددار باشد، و مستقيما و مستقلا هر فقيرى را كه خواست غنى كند، و هر بيمارى را كه خواست شفا دهد، و هر مرده اى را كه خواست زنده كند، و در آسمان و زمين و ساير اجزاى عالم به دلخواه خود و به هر نحوى كه خواست تصرف نمايد.
و نيز مى پنداريد كه پيغمبر آن كسى است كه علم غيب داشته و بر هر چيزى كه از نظر ديگران پنهان است آگاه باشد، و بتواند آن چيزها را به طرف خود جلب كند، و نيز بر هر شرى كه ديگران از آن بى خبرند با خبر باشد، و آن را از خود دفع نمايد. و كوتاه سخن اينكه پيغمبر بايد داراى خيرات بوده و از شرور مصون باشد.

و نيز مى پنداريد كه يك پيغمبر بايد از رتبه بشريت تا مقام فرشتگان بالا برود، به اين معنى كه مانند فرشتگان از لوثهائى كه لازمه بشريت و طبيعت است منزه بوده و از حوائج بشريت و نقائص آن مبرا باشد، نه غذا بخورد، نه آب بنوشد، نه ازدواج بكند، و نه براى كسب روزى و تهيه لوازم و اثاث زندگى خود را به تعب بيندازد.
آيا به نظر شما جهات فضل اينها است كه مى پنداريد يك پيامبر بايد داشته و در مالكيت آنها مستقل باشد؟ در حالى كه اشتباه مى كنيد و رسول به غير از مسئوليت رسالت ، هيچ يك از اين امتيازات را ندارد، و من نيز هيچ ادعائى در اين باره نكرده ام ، نه ادعا كرده ام كه خزائن خدا نزد من است ، و نه گفته ام كه من فرشته ام .
و خلاصه كلام اينكه من ادعاى داشتن هيچ يك از آن چيزهائى كه به نظر شما فضل است را نكرده ام ، تا شما تكذيبم كرده و بگوييد كه تو هيچ يك از اين فضلها را ندارى و در ادعايت دروغگوئى .
تنها ادعايى كه من دارم اين است كه از ناحيه پروردگارم داراى بينه و دليلى بر صدق رسالتم هستم ، و خداى تعالى از ناحيه خود رحمتى به من ارزانى داشته است


پندارهاى جاهلانه عوام الناس درباره انبياء (ع ) و توقعات نابجايشان از آنان

و مراد از جمله ((خزائن اللّه )) همه ذخيره ها و گنجينه هاى غيبى است كه مخلوقات در آنچه در وجود و بقايشان بدان محتاجند از آن ارتزاق مى كنند، و به وسيله آن ، نقائص خود را تكميل مى نمايند.

اينها آن چيزهايى است كه عوام الناس معتقدند كه كليدهايش به دست انبياء و اولياء است ، و مى پندارند كه آن حضرات مالك مستقل آنها و در نتيجه صاحب قدرتى هستند كه هر كارى بخواهند ميتوانند بكنند، و هر حكمى كه بخواهند ميرانند، همچنان كه نظير اين توقعات را از نبى گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) داشتند و خداى تعالى آن را در آيه زير حكايت كرده كه گفتند: ((لن نومن لك حتى تفجر لنا من الارض ينبوعا او تكون لك جنة من نخيل و عنب فتفجر الانهار خلالها تفجيرا او تسقط السماء كما زعمت علينا كسفا او تاتى باللّه و الملائكة قبيلا او يكون لك بيت من زخرف او ترقى فى السماء و لن نومن لرقيك حتى تنزل علينا كتابا نقروه قل سبحان ربى هل كنت الا بشرا رسولا)).

نوح (عليه السلام ) در اين سخنش درباره همه آنچه از خود نفى كرد اينطور تعبير كرد كه من نميگويم چنين و چنانم


شکر همراه با توبه نوح از اینکه انتظار نجات پسرش را داشت

براى آن جناب كفر فرزند ثابت نشده بود، بلكه اهل آن جناب حتى همين فرزندش (البته غير از همسرش ) به ظاهر مومن بودند، و اگر فرزند مذكور وى بر خلاف آنچه نوح (عليه السلام ) مى پنداشت كافر بود بطور مسلم او را براى سوار شدن به كشتى نمى خواند و چنين درخواستى را از خداى تعالى نميكرد، براى اينكه خود آن جناب قبلا كفار را نفرين كرده و از خداى تعالى خواسته بود كه ديارى از كافران را بر روى زمين زنده نگذارد، پس همه اينها شاهد بر آن است كه او پسر مورد بحثش را مومن مى پنداشته ، و اگر آن پسر سوار كشتى نشده و دستور پدر را مخالفت كرد، صرف اين مخالفت كفر آور نيست بلكه تنها معصيتى است كه مرتكب شده بوده .

((و الا تغفر لى و ترحمنى اكن من الخاسرين )) - كلامى است از نوح (عليه السلام ) كه صورتش صورت توبه است ولى حقيقتش شكر در برابر نعمت تعليم و تأديبى است كه خداى تعالى به وى ارزانى داشت .
و اما اينكه به صورت توبه تعبير شده علتش اين است كه همين شكرگزارى رجوع به خدا و پناه بردن به او است ، و لازمه آن اين است كه از خداى تعالى طلب مغفرت و رحمت كند، يعنى آن عملى كه اگر انسان انجام دهد گرفتار لغزش و سپس دچار هلاكت مى گردد بر آدمى بپوشاند، (چون مغفرت به معناى پوشاندن است ) و نيز عنايت و رحمتش شامل حال آدمى گردد،
و ما در اواخر جلد ششم اين كتاب بيان كرديم كه كلمه ((ذنب )) تنها به معناى نافرمانى خداى تعالى نيست بلكه هر وبال و اثر بدى كه عمل آدمى داشته باشد هر چند آن عمل نافرمانى امر تشريعى خداى تعالى نباشد نيز ذنب گفته مى شود، و در نتيجه ((مغفرت )) نيز تنها به معناى آمرزش و پوشاندن معصيت به معناى معروفش در نزد متشرعه نيست بلكه هر ستر و پوششى الهى مغفرت الهى است هر چند ستر آثار سوئى باشد كه عمل صالح انسان داشته باشد، و اگر خداى تعالى آن اثر سوء را نپوشاند سعادت و آسودگى خاطر از آدمى سلب مى شود

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 313


معنای کلمه "اهل"در قرآن چیست؟چرا پسر نوح ،از اهل او نبود؟

جهت توضیحات بیشتر در خصوص اهل نبودن پسر نوح به لینک زیر مراجعه نمایید
چرا پسر نوح از اهل او نبود؟

ویرایش بوسیله کاربر 1399/01/25 10:05:28 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#5 ارسال شده : 1399/01/20 12:14:49 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 119

تدبر و فهم سوره سوره هود: نکاتی مهم از داستان قوم عاد(هود)،لوط و مدین (شعیب)


سه خصلت قوم هود كه به خاطر آن ملعون دنيا و آخرت شدند: انكار آيات الهى ،نافرمانى انبياء و اطاعت از جباران

قوم هود گرفتار سه خصلت نكوهيده بودند، يكى انكار آيات الهى ، دوم نافرمانى انبياء و سوم اطاعت كردن از جباران .
خداى تعالى سپس وبال امر آنان را بيان كرده ، مى فرمايد: ((و اتبعوا فى هذه الدنيا لعنة و يوم القيامة )) يعنى به خاطر آن سه خصلت نكوهيده ، لعنت در همين دنيا و در قيامت دنبالشان كرد و از رحمت خدا دور شدند، مصداق اين لعن همان عذابى بود كه آنقدر تعقيب شان كرد تا به آنها رسيد و از بينشان برد، ممكن هم هست مصداقش آن گناهان و سيئاتى باشد كه تا روز قيامت عليه آنان در نامه اعمالشان نوشته مى شود و تا قيامت هر مشركى پيدا شود و هر شركى بورزد، گناهش به حساب آنان نيز نوشته مى شود چون سنت گذار كفر بودند، همچنان كه قرآن كريم درباره همه سنت گذاران فرموده : ((و نكتب ما قدموا و آثارهم )).

ایا بشارت فرزندی که فرشتگان مامور عذاب قوم لوط به ابراهیم دادند، برای اسماعیل بود یا اسحاق؟

تنها بشارت به ولادت اسماعيل ،بشرائى است كه در اول آيات سوره صافات آمده است و اين غير آن بشارتى است كه در ذيل آن آيات آمده كه صريحا نام اسحاق در آن برده شده ، دليل بر اين معنا هم سياق آيات ذيل جمله ((فبشرناه بغلام حليم )) است كه بعد از اين بشارت مسأله رويا و ذبح فرزند و مطالبى ديگر را آورده ناگهان در آخر مى فرمايد: ((و بشرناه باسحق نبيا من الصالحين )) و اين سياق جاى شك باقى نمى گذارد كه منظور از غلام حليمى كه در اول آيات به ولادتش بشارت داده غير اسحاقى است كه بار دوم ولادتش را مژده داده است .


اماآيات در همه چهار سوره يعنى سوره هود و حجر و عنكبوت و ذاريات ، متعرض يك قصه است و آن داستان بشارت دادن ملائكه به ابراهيم است به ولادت اسحاق و يعقوب ، نه ولادت اسماعيل .


آيات سوره هود صريح در اين است كه بشارت ، مربوط به ولادت اسحاق و يعقوب بوده چون نام آن دو بزرگوار را برده و همين آيات است كه ميگويد: ابراهيم درباره سرنوشت شوم قوم لوط مجادله كرد، و اين مطلب را در سياقى آورده كه هيچ شكى باقى نمى گذارد در اينكه جريان مربوط به قبل از هلاكت قوم لوط است ، و لازمه اين دو مطلب اين است كه بشارت به ولادت اسحاق قبل از هلاكت قوم لوط واقع شده باشد.

اینکه لوط دختران خود را به قومش پیشنهاد داد، منظور چیست؟
مراد از ((بناتى )) و ((اطهرلكم )) در سخن لوط (ع ) به قوم خود: ((هؤلاء بناتى هناطهرلكم ))

و اگر جمله ((هولاء بناتى )) را مقيد كرد به قيد ((هن اطهر لكم )) براى اين بود كه بفهماند منظور لوط (عليه السلام ) از عرضه كردن دختران خود اين بوده كه مردم با آنها ازدواج كنند نه اينكه از راه زنا شهوات خود را تسكين دهند، و حاشا بر مقام يك پيغمبر خدا كه چنين پيشنهادى بكند براى اينكه در زنا هيچ طهارتى وجود ندارد همچنان كه قرآن كريم فرموده : ((و لا تقربوا الزنى انه كان فاحشة و ساء سبيلا)) و نيز فرموده : ((و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن )) و ما در تفسير آيه زنا در سوره انعام گفتيم كه حكم اين آيه از احكامى است كه خداى تعالى در تمامى شرايع آسمانى كه بر انبيايش نازل كرده آن را تشريع نموده است در نتيجه حرمت زنا در زمان جناب لوط نيز تشريع شده بوده پس جمله ((هن اطهر لكم )) بهترين شاهد است بر اينكه منظور آن جناب ازدواج بوده نه زنا.

در كافى به سند خود از يعقوب بن شعيب از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در معناى كلام لوط (عليه السلام ) كه گفت : ((اين دختران من براى شما پاكيزه ترند)) فرمود: جناب لوط ازدواج با دختران خود را پيشنهاد كرده .
و در ((تهذيب )) از حضرت رضا (عليه السلام ) روايت آورده كه شخصى از آن جناب از اين عمل كه كسى با همسرش از عقب جماع كند سؤال كرد، حضرت فرمود: آيه اى از كتاب خداى عزوجل آن را مباح كرده و آن آيه اى است كه كلام لوط را حكايت مى كند كه گفت :براى اينكه آن جناب مى دانست كه قوم لوط به فرج زنان علاقه اى ندارند پس اگر دختران خود را پيشنهاد كرده منظورش اين بوده كه عمل مورد علاقه خود را با دختران وى و پس از ازدواج با آنان انجام دهند.

و در اينكه ايمان و اسلام منحصر در خانواده لوط بوده و عذاب همه شهرهاى آنان را گرفته ، دو نكته هست : اول اينكه اين جريان دلالت مى كند بر اينكه هيچ يك از آن مردم ايمان نداشتند، و دوم اينكه فحشا تنها در بين مردان شايع نبوده بلكه در بين زنان نيز شيوع داشته ، چون اگر غير از اين بود نبايد زنها هلاك مى شدند و على القاعده بايد عده زيادى از زنها به آن جناب ايمان مى آوردند و از او طرفدارى مى كردند چون لوط (عليه السلام ) مردم را دعوت مى كرد به اينكه در امر شهوترانى به طريقه فطرى باز گردند و سنت خلقت را كه همانا وصلت مردان و زنان است سنت خود قرار دهند و اين به نفع زنان بود و اگر زنان نيز مبتلا به فحشا نبودند بايد دور آن جناب جمع مى شدند و به وى ايمان مى آوردند ولى هيچ يك از اين عكس العملها در قرآن كريم درباره زنان قوم لوط ذكر نشده .
و اين خود مؤيد و مصدق رواياتى است كه در سابق گذشت كه ميگفت : فحشا در بين مردان و زنان شايع شده بود، مردان به مردان اكتفا كرده و با آنان لواط مى كردند و زنان با زنان مساحقه مى نمودند.


هلاکت قوم لوط چگونه بوده است؟ آیا سه عذاب مختلف آمده است؟
و از آيه شريفه ((فاخذتهم الصيحة مشرقين فجعلنا عالیها سافلها و امطرنا علیهم حجاره من سجیل در سوره حجر )) بر مى آيد كه غير از خسف و غير از سنگباران شدن ، عذاب صيحه نيز بر آنان نازل شده حال وضع چگونه بوده و چرا سه جور عذاب بر آنان نازل شده با اينكه براى نابوديشان يكى از آنها كافى بوده خدا مى داند، ولى بر حسب تئورى و فرض مى توان احتمال داد كه در نزديكى آن سرزمين كوهى بلند بوده كه آتشفشان شده و در اثر انفجارش صدايى مهيب برخاسته و در اثر شدت فوران ، سنگها بر سر قريه باريدن گرفته و زلزله بسيار مهيبى رخ داده كه زمين زير و رو شده است ، و خدا داناتر است .


چرا خداوند به قوم لوط گفت هنگام ترک شبانه شهر به پشت سر نگاه نکنند؟

جهت مطالعه پاسخ این سئوال به لینک زیر مراجعه نمایید
منظور از عدم التفات قوم لوط چیست؟

کم فروشی و خیانت در ترازو مصداقی از فساد در زمین است
اين جمله يعنى جمله ((و لا تعثوا فى الارض مفسدين )) نهى جديدى است از فساد در ارض يعنى از كشتن و زخمى كردن مردم و يا هر ظلم مالى و آبرويى و ناموسى ، و ليكن بعيد نيست كه از سياق استفاده شود كه اين جمله عطف تفسير باشد براى نهى سابق نه نهى جديد و بنابراين احتمال نهيى تاءكيدى خواهد بود از كم فروشى و خيانت در ترازودارى ، چون اين نيز مصداقى است از فساد در ارض

بَقِيَّت اللَّهِ خَيرٌ لَّكُمْ إِن كنتُم مُّؤْمِنِينَ وَ مَا أَنَا عَلَيْكُم بحَفِيظٍ
كلمه ((بقيه )) به معناى باقى است و مراد از آن ، سودى است كه از معامله براى فروشنده بعد از تمام شدن معامله باقى مى ماند و آن را در مصارف زندگى و در حوايجش خرج مى كند

ویرایش بوسیله کاربر 1399/01/25 10:03:43 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#6 ارسال شده : 1399/01/21 01:07:19 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 604

تشکرها: 4 بار
13 تشکر دریافتی در 13 ارسال
تدبر و فهم سوره هود: نکات و پرسشهای تفسیری سوره هود

معنای دقیق اولوابقیه در ایه 116 سوره هود چیست؟

فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّنْ أَنْجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِيهِ وَكَانُوا مُجْرِمِينَ ﴿۱۱۶﴾

انصاریان: پس چرا در میان امت هایی که پیش از شما بودند، مصلحانی دلسوز نبودند ...
فولادوند: پس چرا از نسلهاى پيش از شما خردمندانى نبودند ...
قمشه‌ای: پس چرا در امم گذشته مردمی با عقل و ایمان وجود نداشت ...
مکارم شیرازی: چرا در قرون (و اقوام) قبل از شما دانشمندان صاحب قدرتي نبودند...

المیزان : ملل و اقوامى كه قبل از شما مى زيستند چرا باقى نماندند و چرا از فساد در زمين نهى نكردند؟ تاخود را از انقراض و استيصال حفظ كنند؟

پاسخ 1:

یعنی
اولو بقية عقلٍ
ذوو بقية دينٍ
اهل بقية حسابٍ
اولو أدني بلَلٍ
و
ذوو شرفٍ (البته در یکی از دو فرضش. به اعتبار اینکه شرف آخرین چیزی است که فرو گذاشته میشود.)

ناظر به آدمهایی که همه خطوط را رد کرده اند و شرارت را از حد گذرانده اند.

چرا جز اندکی که رهاییشان دادیم در مردمان پیش از شما کسی یافت نشد که اندک عقل و حسابی به خرج دهد و از تباهی جلوگیر گردد؟!
چراکه ستمگران در پی ریخت و پاش بودند و تبهکار.
یعنی اشاره اصلی آیه ناظر به هالکان کذایی است. یعنی به پیامبر یا به ملأ ئکه میگوید آنان که هلاک شدند اگر اندکی می‌اندیشیدند و از بدی باز میداشتند هلاک نمیشدند.

جناب فرزین

پاسخ 2:

منظور از عبارت "أُوْلُواْ بَقِيَّةٍ "صاحبان خرد يا مصلحان دلسوز مي باشد

أولو بقية»: أي أصحاب تمييز ونظر وتفكير. المعجم الوسيط

النكت و العيون الماوردى:فيه ثلاثة أوجه:

أحدها: أولو طاعة

الثاني: أولو تمييز.

الثالث: أولو حذر من الله تعالى.

جناب موذنی

پاسخ 3:

شروع میکنیم از آخرین حلقه نگاهِ از کلان به خرد، یعنی از ریزپاراگراف و ریزدرب:

فَلَوْلاَ كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِكُمْ أُوْلُواْ بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الأَرْضِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّنْ أَنجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مَا أُتْرِفُواْ فِيهِ وَكَانُواْ مُجْرِمِينَ ﴿116﴾
ریزدرب : علت هلاکت پیشینیان، قلّت نهی کنندگانِ از فسادِ فی الارض بود،

براساس ریز درب مذکور، خداوند دارد اظهار تاسف میکند که چرا در دوره های قدیم «اولوا بقیه» کم بودند تا از فساد فی الارض نهی کنند و مانع شوند تا بقیه مردم که هلاک شدند، ( که هلاک شدگان جزء «الذین ظلموا»، یا تابع خوشگذرانان، و یا مجرم، بودند) هلاک نشوند

تا اینجا معلوم میشود مصداق «اولوا بقیه» همانها هستند که به هنگام فرود آمدن عذاب، به علت ایمان آوری به پیامبرشان از عذاب رستند

این معنیی است که از نگاه تفسیریِ از کلان به خُرد بدست می آید و صحتش (با توجه به آیات دیگر در سوره های دیگر) واضح است اما همین بحث ظرافت های زیادی دارد

جناب گنجه ای

پاسخ 4:

با توجه به ۲۴۸بقره و ۸۶ و ۱۱۶ هود ، شاید بهترین ترجمه برای بقیه «مکنت»باشد. «صاحبان مکنت»

لحن آیه توصیفی است و حسرت بر دل مشغولی صاحبان ثروت و قدرت در زمین.

از کار بردهای قرانی این واژه به خصوص آیه ۸۶ هود چنین استنباطی کردم. منظورم از «مکنت»همان«توانگری ، نیرو و ثروت »است. اتفاقا اگر«اولو بقیه»بار منفی نداشته باشد استثنا در آیه بی معنا خواهد بود. «چرا در قرون و اقوام قبل ازشما به جز اندکی از صاحبان ثروت و مکنت، نهی از فساد در زمین نکردند که به همین سبب نجاتشان دادیم

جناب شهریوری

پاسخ 5:

ملل و اقوامى كه قبل از شما مى زيستند چرا باقى نماندند و چرا از فساد در زمين نهى نكردند؟ تاخود را از انقراض و استيصال حفظ كنند؟

((الا قليلا ممن انجينا منهم )) - اين استثناء استثناء از معناى نفى جمله سابق است چون معنا اين است : عجب است از امت هاى گذشته كه با آن آيات كه از خدا ديدند و آن عذابها كه مشاهده كردند، چرا جز عدّه كمى كه ما براى اينكه از فساد نهى مى كردند از عذاب و هلاك نجاتشان داديم ، بقاياى بيشترى نماندند تا از فساد در زمين نهى كنند؟

((و اتبع الذين ظلموا ما اترفوا فيه و كانوا مجرمين )) - اين جمله بيان حال كسانى است كه پس از استثناء باقيمانده اند كه اكثريت ايشان را تشكيل مى دهند، و چنين معرفيشان كرده كه مردمى ستمكار و همه پيرو لذايذ مادى بوده و در اين وادى غوطه ور و در نتيجه به جرم و گناه آلوده شده بودند.

پس ، از اين استثناء و از اين ما بقى كه حالشان را بيان كرد يك تقسيم بدست مى آيد و آن اين است كه مردم باقيمانده دو صنف مختلفند، يكى ناجيانى كه خداوند آنها را نجات داده ، دوم مجرمين

نقل از تفسیر المیزان

سئوال:

به نظرم دو نکته دیگر هم در آیه است

اولا ايه در بخش آخر سوره که خطاب به پیامبر و مسلمانان است، قرار گرفته نه در داستان اقوام قبلی

مسلمانان از چه فسادی باید در آن دوران، نهی می‌کردند؟

دو، قلیلا ممن انجلینا منهم، ناظر به این است که از میان نجات يافتگان، بخشی شان، ناهیان از فساد بودند و همه نجات يافتگان، ناهی نبودند.

جناب فرهنگ

پاسخ:

من بیانیه است. چون جمله با فرض یادشده معنای روشنی دارد. یعنی "قلیلا" مصداقن همان "من انجیناهم" اند و ساختمان معنائی جمله درست و سازوار است. ولی اگر "من" تبعیضیه باشد معنای جمله با اشکال مواجه می‌شود.

اگر معنای آیه "قلیلی از میان آنان که نجاتشان دادیم" باشد آنگاه:

-- تاسف یا توبیخ دریافته از "لولا"ی انشائی غیرشرطی (تحضیضیه) جا نخواهد داشت زیرا فرض فزونی شمار ناجیان درصد یا احتمال وقوع عرفی نهی از سوی ناهیان را بالا میبرد و این یعنی ارزش قید "ینهون عن الفساد" در میانه جمله کمتر میگردد؛
-- این مفاد با کلی پیشداشته و دانسته‌ای که میگوید بیشتر افراد آن "قرون" هلاک شدند و اندکی نجات یافتند ناسازگار می‌افتد؛
-- فرض بخش سومی در کنار آن دو بخش "قلیل ناجی" و "کثیر هالک" به جهت دیگری نیز نکته بیانی آیه را نقض میکند زیرا در زمینه‌ای که سخن از هلاک و نجات است وجه نجات آن دسته سوم نه‌چندان‌قلیل را به گونه‌ی پرسشخیزی تبیین‌ناشده رها میکند و یا اینکه اصولن با ورود احتمال تاثیرگذاری نجاتبخش دیگری غیر از "نهی از فساد" باز هم از ارزش آن قید مهم در جمله میکاهد. و این دوباره نقض غرض است

جناب فرزین

ویرایش بوسیله کاربر 1399/01/22 10:57:17 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#7 ارسال شده : 1399/01/22 11:16:39 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 119

تدبر و فهم سوره هود: نکات تفسیری آیات انتهای سوره هود خطاب به پیامبر


فاعبده و توكل عليه ))
از ظاهر كلام برمى آيد كه اين جمله متفرع بر جمله ((و اليه يرجع الامر كله )) باشد و معنايش اين است : وقتى همه امور مرجوع به او باشد پس غير او مالك چيزى نيستند، و در هيچ چيز استقلال ندارند، پس او را عبادت كن و براى خود در همه امور وكيلش ‍ بگير، و بر هيچ سببى از اسباب توكل مكن ، زيرا هر سببى را او سبب كرده و اگر بخواهد سببيّت را از آن سلب مى كند، پس اين خيلى نادانى است كه آدمى بر سببى از اسباب اعتماد كند و با اينكه خداوند از آنچه مى كنند غافل نيست ديگر چگونه جايز است در امر عبادت و توكّل بر او كوتاهى كنيم .

دو نوع اختلاف و مذمت يك نوع آن در قرآن كريم

چيزى كه هست يك نوع از اختلاف ، اختلافى است كه در عالم انسانى چاره اى از آن نيست ، و آن اختلاف طبايع است كه منتهى به اختلاف بنيه ها مى گردد. آرى تركيبات بدنى در افراد اختلاف دارد و اين اختلاف در تركيبات بدنى باعث اختلاف در استعدادهاى بدنى و روحى مى شود، و با ضميمه شدن اختلاف محيطها و آب و هواها اختلاف سليقه ها و سنن و آداب و مقاصد و اعمال نوعى و شخصى در مجتمعات انسانى پديد مى آيد، و در علم الاجتماع و مباحثش ثابت شده كه اگر اين اختلافات نمى بود بشر حتى يك چشم بر هم زدن قادر به زندگى نبود.

و خداى تعالى هم در قرآن كريم اين اختلاف را به خود نسبت داده و فرموده : ((نحن قسمنا بينهم معيشتهم فى الحيوه الدنيا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضا سخريا)) و در هيچ جاى از كلام خود آن را مذمّت ننموده
،
مگر در آن مواردى كه اين اختلاف آميخته با هواى نفس و بر خلاف هدايت عقل باشد، مانند اختلاف در دين ، چون خداى سبحان دين را يك مساءله فطرى دانسته و فرموده : بشر مفطور بر معرفت و توحيد خداست . و نيز درباره نفس انسان فرموده : تقواو فجور نفس را به نفس هر كسى الهام كرده . و نيز فرموده : دين حنيف از فطرياتى است كه بشر بر آن خلق شده ، و در خلق خدا تبديلى نيست .

و به همين جهت در موارد بسيارى از كلام مجيدش اختلاف در دين را به ظلم و طغيان اختلاف كنندگان نسبت داده ، از آن جمله فرموده : ((فما اختلفوا الا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم )).
و در آيه زير هر دو اختلاف را ذكر كرده و فرموده : ((كان الناس امة واحدة فبعث اللّه النبيّين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه )) اين همان اختلاف اول است كه اختلاف در امور مادّى و زندگى مادى است . ((و ما اختلف فيه )) اين آن اختلاف دومى يعنى اختلاف در امر دين است ((الا الذين اوتوه من بعد ما جاءتهم البيّنات بغيا بينهم فهدى الله الذين آمنوا لما اختلفوا فيه من الحق باذنه )).
آن اختلافى كه خداوند در آيه مورد بحث يعنى در جمله ((و لو شاء ربك لجعل النّاس امة واحدة )) منظور دارد، همان اختلافى است كه در آيات قبل بيان داشته بود و آن اختلاف در امر دين بود كه مردم دو طايفه شدند اندكى اهل نجات و بيشتر ستمكاران و اهل هلاكت .

رحمت الهى غايت خلقت انسان مى باشد (و لذلك خلقهم )نه اختلاف

اين نكته عايد گرديد كه اسم اشاره ((و لذلك خلقهم )) اشاره است به رحمتى كه جمله ((الا من رحم ربك )) بر آن دلالت دارد، و اگر كلمه رحمت مونّث لفظى است منافات ندارد كه اسم اشاره به آن مذكر آورده شود، زيرا در مصدر ((رحمت )) هر دو صورت جايز است ، به شهادت اينكه مى بينيم در آيه ((ان رحمه اللّه قريب من المحسنين )) قريب را كه وصف رحمت است مذكر آورده . علاوه ، اگر ما اشاره ((لذلك )) را اشاره به رحمت ندانيم ، لابد بايد بگوييم اشاره به اختلاف است ، و حال آنكه گفتيم كه اختلاف مزبور ناشى از بغى و ظلم ايشان و موجب تفرق ايشان از حق و پوشاندن حق و نمودارى باطل است ، و چنين اختلافى چگونه مى تواند غايت خلقت و منظور خداى تعالى از آفرينش انسانها باشد. آرى ، معنا ندارد بگوييم خداوند سبحان عالم انسانى را ايجاد كرد تا ظلم و ستم را زنده و حق را باطل كنند و بعد او به اين جرم هلاكشان كند و سپس آنها را در آتش خالد بسوزاند، قرآن كريم با تمام بياناتش چنين احتمالى را رد مى كند.

جمله ((الا من رحم ربك )) استثناء جمله ((و لا يزالون مختلفين )) است ، يعنى مردم بعضى با بعضى ديگر در امر حق تا ابد اختلاف مى كنند مگر كسانى كه خداوند به آنان رحم كرده كه آنها در امر حق اختلاف نكرده و متفرّق نمى شوند. و بطوريكه از آيه ((فهدى اللّه الذين آمنوا لما اختلفوا فيه من الحق باذنه استفاده مى شود، منظور از رحمت ، هدايت الهى است .

به ستمکران تکیه نکنید لاترکنوا الی الذین ظلموا
ركون به اين معنا است كه در امر دين و يا حيات دينى طورى به ستمكاران نزديك شود كه نزديكيش تواءم با نوعى اعتماد و اتكاء باشد، و دين و خدا و يا حيات دينى را از استقلال در تأثير انداخته ، و از آن پاكى و خلوص اصليش ساقط كند و معلوم است كه نتيجه اين عمل اين است كه راه حق از طريق باطل سلوك شود، و يا حق با احياى باطل احياء گشته و بالاخرة به خاطر احيائش كشته شود.


دليل ما بر اين معنايى كه كرديم اين است كه خداى تعالى در خطابى كه در اين آيه دارد، كه خود تتمه خطاب در آيه قبلى است جمع كرده ميان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و مومنين از امتش ، و شئون ى كه هم مربوط به آن جناب و هم به امّت اوست ، همان معارف دينى و اخلاق و سنت هاى اسلامى است از جهت تبليغ و حفظ و اجراء و تطبيق حيات اجتماعى بر آن ، و همچنين عبارت است از ولايت امور مجتمع اسلامى ، و شناخته شدن افراد به عنوان يك فرد مسلمان ، در صورتى كه به آن سنت ها عمل كند. بنابراين ، نه پيغمبر مى تواند در اين امور به ستمكاران ركون كند و نه امّت او.

چه مواردى مشمول نهى آيه شريفه نمى باشد؟

1 - اينكه متعلق نهى در آيه شريفه ركون به اهل ظلم است در امر دين و يا حيات دينى ، از قبيل سكوت كردن در بيان حقايق دينى و امورى كه موجب ضرر جامعه دينى مى شود و ترك هر عمل ديگرى كه خوش آيند ظالمان نيست ، و يا مثل اينكه ظالم كارهايى كند كه براى جامعه دينى ضرر دارد، و مسلمانها آن را ببينند و سكوت كنند و حقايق دينى را برايش بازگو نكنند، و يا امورى را ترك كند كه با تركش لطمه به اجتماع مسلمين بزند. و مسلمين سكوت كنند، او زمام جامعه دينى را در دست بگيرد و عهده دار مصالح عمومى جامعه بشود و با نداشتن صلاحيت ، امور دينى را اجراء كند و ايشان سكوت كنند و نظير اينها.

بنابراين ، ركون و اعتماد بر ستمگران در معاشرت و معامله و خريد و فروش و همچنين وثوق داشتن به ايشان و در برخى از امور امين شمردن آنان ، مشمول نهى آيه شريفه نيست ، زيرا ركون در اينگونه امور، ركون در دين و يا حيات دينى نيست ، خود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را مى بينيم كه در شب هجرت وقتى از مكه به سوى غار ثور حركت كرد يكى از مردم قريش را امين شمرد و از او براى سفر به مدينه مركبى را اجاره كرد، و نيز او را امين دانست و مورد وثوق قرار داد كه بعد از سه روز، راحله را تا درب غار خواهد آورد، آرى او رفتارش چنين بود و خود مسلمانان هم در پيش روى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) با كفّار و مشركين همين معامله را داشتند

چرا اقوام قبلی نهی از فساد نکردند؟
ملل و اقوامى كه قبل از شما مى زيستند چرا باقى نماندند و چرا از فساد در زمين نهى نكردند؟ تاخود را از انقراض و استيصال حفظ كنند؟
((الا قليلا ممن انجينا منهم )) - اين استثناء استثناء از معناى نفى جمله سابق است چون معنا اين است : عجب است از امت هاى گذشته كه با آن آيات كه از خدا ديدند و آن عذابها كه مشاهده كردند، چرا جز عدّه كمى كه ما براى اينكه از فساد نهى مى كردند از عذاب و هلاك نجاتشان داديم ، بقاياى بيشترى نماندند تا از فساد در زمين نهى كنند؟
((و اتبع الذين ظلموا ما اترفوا فيه و كانوا مجرمين )) - اين جمله بيان حال كسانى است كه پس از استثناء باقيمانده اند كه اكثريت ايشان را تشكيل مى دهند، و چنين معرفيشان كرده كه مردمى ستمكار و همه پيرو لذايذ مادى بوده و در اين وادى غوطه ور و در نتيجه به جرم و گناه آلوده شده بودند.
پس ، از اين استثناء و از اين ما بقى كه حالشان را بيان كرد يك تقسيم بدست مى آيد و آن اين است كه مردم باقيمانده دو صنف مختلفند، يكى ناجيانى كه خداوند آنها را نجات داده ، دوم مجرمين

فاستقم کما امرت یعنی چه؟

اقامه كردن نفس در هر امرى به معناى استقامت آن در آن امر است ، يعنى خواستن از نفس است به اينكه آن امر را اقامه كند - دقت بفرماييد.

معناى جمله مورد بحث ، يعنى آيه ((فاستقم كما امرت )) اين مى شود: بر دين ثابت باش و حق آن را طبق دستورى كه گرفته اى ايفاء كن . و آن دستور همان است كه آيه ((و ان اقم وجهك للدين حنيفا و لا تكونن من المشركين )) و آيه ((فاقم وجهك للدين حنيفا فطره الله التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق اللّه ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون )) مشتمل بر آن مى باشند.
توفیق از خداست یعنی چه؟ چرا خدا باید توفیق انجام کارها را بدهد؟

كتاب معانى الاخبار به سند خود از عبد اللّه بن فضل هاشمى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : به آن حضرت عرضه داشتم : (با در نظر داشتن اينكه علل و اسباب در كار ما مؤثرند) معناى اينكه خداى تعالى در يكجا (از قول شعيب حكايت كرده كه گفت :)، ((و ما توفيقى الا باللّه )) و در جايى ديگر خودش فرموده : ((ان ينصركم اللّه فلا غالب لكم و ان يخذلكم فمن ذا الذى ينصركم من بعده چيست ؟
امام (عليه السلام ) در جواب فرمود: وقتى بنده خدا آنچه كه خدا به وى امر كرده اطاعت كند عملش موافق امر خداى است و بدين جهت آن عبد را موفق مى نامد (چون گفتيم كارش موافق امر خداى عز و جل است ) و هر گاه بنده خدا بخواهد داخل پاره اى از گناهان شود و خداى تعالى بين او و آن گناه حايل گردد و در نتيجه بنده آن گناه را مرتكب نشود ترك گناهش به توفيق خداى تعالى صورت گرفته و هر زمان كه او را به حال خود بگذارد و بين او و معصيت حايل نشود و در نتيجه مرتكب گناه گردد در آن صورت خدا او را يارى نكرده و موفق ننموده است ، (چون كارش موافق دستور خدا انجام نشده ).

از تفسیر المیزان

ویرایش بوسیله کاربر 1399/01/25 10:31:00 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#8 ارسال شده : 1399/01/23 06:21:46 ب.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 119

تدبر و فهم سوره هود :نکات مهم تفسیری سوره هود از تفسیر فرقان

منظور از احکام و تفصیل کتاب چیست؟
«كتاب» در اينجا به دو بخش تقسيم شده است: 1ـ "اُحكِمَت آياته" كه مرحله نخستين فرود آمدن قرآن بر قلب رسول الله (صلى الله عليه وآله) است كه آياتى رمزى و احتمالا بدون هيچ لفظى بر حضرتش نازل گشته، چنان كه آياتى مانند "انّا انزلناه فى ليلة القدر" آن را تبيين مى كند كه همه قرآن به گونه اى فشرده در يك شب بر قلب حضرتش فرود آمد. 2ـ "ثم فُصِّلَت" كه بيانگر مرحله تفصيل و باز شدن و گونه گون گرديدن قرآن است كه مدت بيست و سه سال به طول انجاميد.

كَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَآءِ این ماء،غیر از آب مشهور است

اين خود بجز «ماء» آسمانى و زمينى است كه از آن خلق شده است
در پاسخ اين پرسش كه چرا «ماء» برخلاف ظاهرش به ماده نخستين تفسير شده است بايد گفت كه ماء اصولا ماده اى روان و همسان است، و اصلش بدون هيچ قرينه اى همان آب معمولى است، لكن با قرائنى، معانى و مصاديق ديگرى هم برايش فهميده مى شود از جمله "ماء دافق" كه منى است، اينجا هم «ماء» محور آغازين آفرينش زمين ها و آسمان هاست كه خود دليلى روشن بر اثبات اين حقيقت است كه مقصور از آن آب معمولى نيست، زيرا آب معمولى خود از اجزاء زمين و آسمان است، و اگر آب اوليه همين آب معمولى باشد آيا مى توان گفت آب از آب افريده شده است؟ بنابراين تمامى آسمان ها و زمين كه از «ماء» آفريده شده اند، غير از آب معمولى است بلكه تعبيرى است از ماده اى روان و همسان كه مادر و ماده اوليه جهان است، و چون حقيقت اين «ماء» براى هيچ كس روشن نيست لفظى هم كه درست بيانگر آن حقيقت باشد در كار نيست، پس بايد لفظى براى تبيين آن انتخاب گردد كه دورنمايى از حقيقيتش را نشان دهد و اين جز لفظ «ماء» نيست.

منظور از آوردن آياتى مثل قرآن (تحدی) چیست؟
آيه 13 ـ "بِعَشر سور مثله" ميانگين تهديد و تحدى كسانى است كه گمان مى برند قرآن كتاب وحيانى نيست و كمترش چنان كه در سوره بقره گذشت "بسورة من مثله" و بيشترش تحدى به كل قرآن است، و در جمع كمترينش يك سوره است، سوره هم تنها سوره اصطلاحى نيست، بلكه مجموعه كلماتى است كه دلالتى مستقل بر مطلبى دارد، گرچه در يك آيه باشد و منظور از آوردن آياتى مثل قرآن اين است كه شما اگر ادعا مى كنيد قرآن از جانب خدا نيست يا اينكه نجات دهنده مكلفان نيست، شما مطلبى بياوريد كه همانند قرآن در طول زمان خدشه ناپذير و مطلق باشد.


ایا مخترعان و مکتشفان کافر،پاداش اخروی دارند؟

آيه 15 ـ در اين آيه كسانى را كه در سراسر زندگى تكليفشان بر مبناى «كان» هدفى جز زندگى دنيا و زينتش را نداشته و ندارند تمامى اجرشان را در همين دنيا مقرر كرده كه هرگز نقصان و زيانى هم نمى بينند، اينجا جاى اين پرسش است كه مخترعان و مكتشفانى بودند و هستند كه در عين كفرشان پاداش خدماتشان در زندگى شان داده نشده است، پاسخ اين است كه كل اينان بدون استثناء از موحدان كتابى و يا غير كتابى بوده اند كه با عدم عناد بر حسب آياتى چند بالاخره اهل نجاتند و پاداش خدماتشان بيشتر پس از مرگشان خواهد بود، و اگر هم ملحد يا مشركى يافتيد كه خدماتى مادى به بشريت كرده باشد تمامى پاداش خود را در اين دنيا برده و مى برد، و اگر هم اندكى از پاداش او مانده باشد در مقابل كفر و شركش چندان نيست كه باعث بخشودنش گردد.

مراحل توبه
آيه 52 ـ اينجا كه توبه پس از استغفار آمده اشاره به اين حقيقت است كه گناهكار نخست بايد از پروردگار پوزش و پوشش بطلبد، سپس به سوى او راه يابد تا توبه اش را قبول فرمايد، و در نتيجه نعمتهايى ويژه بر او ارزانى دارد.
انواع استعمار

آيه 61 ـ "أنْشَأَكم من الارض و استَعْمَركم فيها" استعمار داراى چهار بعد است: ظالمانه، عادلانه، فاضلانه و افضل.
اصولا استعمار به معناى طلب عمران و آبادى است، چه از نظر مادى و چه از نظر معنوى، چه خودى و چه غيرى.

ظالمانه اش بدين معنى است كه كسانى را به كار و يا بيگارى بكشند و نتيجه كار در انحصار گمارنده باشد، و يا بهره بيشترش بطور ظالمانه در انحصار اوست، اين گونه استعمار كلا از نظر شرع اقدس الهى حرام است، استعمار عادلانه آن است كه كسى را به كارى وادار كنى كه نتيجه اش به گونه اى عادلانه ميان هر دو تقسيم گردد مانند كارى كه نتيجه اش ميان كارگر و كارفرما بر مبناى عدالت تقسيم شود، كه اين خود مبنا و معناى صحيح استعمار است، استعمار فاضلانه اين است كه بهره بيشتر كار كه بيش از ميزان عدالت است مربوط به كارگر باشد، كه اين خود احسانى در استعمار و استعمارى شايسته رادمردان است.
بهترين نوع استعمار، نوع افضل و خالصانه است كه كل منافع براى كارگر باشد و اين استعمار ربانى است كه نخست خدا همگان را آفريده و سپس كل وسايل كار را در اختيارشان نهاده، و آنگاه با تأكيد، آنان را تنها به سود خودشان وادار به كار فرموده است كه به گونه اى عادلانه و يا بهتر كه فاضلانه است زمين و زمينى ها را آباد كنند، چه آبادى مادى و چه آبادى معنوى كه خودشان را بدين وسيله آباد سازند، و تمام اين آبادانى ها چه از نظر مادى و چه از نظر معنوى به نفع خودشان مى باشد، و هرگز سودى براى استعمار ربانى وجود ندارد.

لازمه نهى از منكر اين است كه خود نهى كننده، همان منكر را ترك كرده باشد

آيه 88 ـ "وَ ما أُريدُ أن أُخالِفَكُم الى ما أنْهاكُم عنه" دليلى روشن است بر اين كه لازمه نهى از منكر اين است كه خود نهى كننده، همان منكر را ترك كرده باشد و الّا نهى از آن منكرى كه خود ناهى آلوده به آن است خود منكرى بيش نيست، مگر كسانى كه به نص قرآن در حال تناهى از منكرند كه هم نهى كننده و هم نهى شونده آلوده به منكر مورد نهى اند، به شرطى كه اين تناهى و يكديگر را از آن منكر نهى كردن زمينه اى براى اصلاح آنان باشد، و نه آنكه همچنان بر كار منكرشان پايدار باشند كه اين پايدارى از موارد حرمت نهى از منكر است كه اگر كسى با اصرار و پى گيرى منكرى را انجام مى دهد، حق ندارد در اين حال ديگرى را از همان منكر نهى كند، زيرا خود به مسخره گرفتن شريعت ربانى است و چنانكه "أتَأْمُرون النّاسَ بالبِرِّ و تَنْسَونَ أنْفُسَكُم" (2:44) و آياتى مشابه كه مؤكد نهى است از امر به كار شايسته اى كه خود آن را در بوته فراموشى نهاده و بر ترك آن اصرار دارد.

هيچ مفسرى جز خود قرآن براى آيات آن هرگز وجود ندارد كه آفتاب آمد دليل آفتاب، و همان گونه كه خدا خودكفاست و هرگز در الوهيت و ربوبيت خود نيازى به ديگران ندارد، سخنانش به ويژه سخنان قرآنيش براى بيان مقصودش هرگز نيازى به ديگران ندارد، بلكه خود خويشتن را معنا مى كند، و مفسر قرآن در حقيقت مستفسر آن است و نه مفسر، يعنى توضيح بعضى از معانى پنهانى قرآن را از خود قرآن مى جويد و نه از فكر خود و ديگران، و اين همان اعجاز بى نظير قرآن است كه حتى خدا هم بيانى بهتر و روشن تر از بيان قرآن هرگز نداشته و نخواهد داشت، و همان گونه كه خدايى با او نبوده و نخواهد بود، كتابى هم به روشنى قرآن نبوده و نخواهد بود.
مانند اين عذر بدتر از گناه كافران شعيبى كفران علمى و معنوى كفران كنندگان مسلمان اند كه همى گويند ما بسيارى از آيات قرآن را نمى فهميم، چون ظنّى الدلالة است، و اين كفر اسلامى، بسى بدتر از كفران شعيبى است
و نيز سخن دوم شعيبيان كه ما تو را در ميان خودمان ضعيف مى بينيم و تعداد شما اندك است، بدين ترتيب كمبود را در وحى شعيبى وانمود ساختند، چنانكه گروهى از مسلمانان نسبت به قرآن نيز چنين اند.

خلود در بهشت و جهنم یعنی چه؟ مگر اسمانها و زمین باظهور قیامت ،منهدم نمیشوند؟

آيات 107 و 108 ـ "مادامت السموات و الأرض" مربوط به عذاب برزخى است، زيرا آسمانها و زمين پيش از قيامت از ميان مى روند چنان كه همين "ما دامت السموت و الأرض" در آيه (108) همان برزخى است كه اهل بهشت برزخى پس از مرگ تا انقراض عالم در آن خواهند بود و "الاّ ما شاء ربّك" شايد نظر به جريان آغازين بهشت بعضى از آنان است كه احياناً در آغاز زمان برزخى شان مبتلاى به عذاب هايى هستند كه مشمول عذاب "شاء ربك" باشند و سپس منتقل به بهشت برزخى گردند كه تا آسمان ها و زمين پابرجاست در آن بمانند و سپس به بهشت اخروى منتقل شوند و دليل روشنش "عطاء غير مجذوذ" است كه هرگز از بهشت برون نخواهند رفت، و در فاصله برزخ و قيامت كه حالت بيهوشى و صعقه به آنان دست دهد به معناى انقطاع رحمت نيست، بلكه اين خود فاصله اى است ناگزير از براى كل مكلفان "الاّمن شاء ربك" مگر آنان كه خدا خواسته، كه در اين بين هرگز نميرند و صعقه شامل آنها نشود كه "عطاءً غير مجذوذ" براى اينها بى فاصله است

منظور از اینکه حسنات، سیئات را میبرد چیست؟
"ان الحسنات يُذهبن السيئات" در اين آيه كل حسنات را شامل نيست، بلكه مقصود حسنات بزرگ مانند نماز است، و الف و لام «الحسنات» به اصطلاح عهد ذكرى است كه خود اشاره اى به نماز و مانند آن است، روى اين اصل آيه نشان گر اين حقيقت كلى است كه واجبات بزرگ، گناهان كوچك را از ميان مى برد، چه گناهان كوچك انجام شده را كه ناپديد مى سازد، و يا بهتر و والاتر كه از پديد آمدن گناهان كوچك جلوگيرى مى كند، كه «يذهبن» اعم است از برطرف كردن و رفع گناهان در بعد نخست و جلوگيرى و دفع آن در بعد دوم كه اين ها بعد ايجابى است.

ایا هدف خلقت،اختلاف است یا رحمت؟
"و لذلك خلقهم" نيز نمايانگر اين حقيقت است كه خدا مكلفان را براى هدف وحدت در دين آفريده، و نه اختلاف در آن، و مذكر بودن «ذلك» هم به دو جهت است; اول اين كه مرجعش «رحْم» است كه مصدر «رَحِمَ» است، دوم اگر هم مرجع مانند «رحمة» مؤنث مجازى بود. برمبناى استعمالات قرآنى ضمير و اشاره، مذكر به مرجعى كه مؤنث مجازى است معمول بوده، و بلكه احياناً فاعل مؤنث حقيقى است و فعل قبل يا بعد، مذكر مى باشد، مانند "و قال نسوة فى المدينة" كه فعل قال مذكر است، و به هر حال «ذلك» دراين جا هم لفظاً و هم معناً نمى تواند اختلاف داشته باشد، زيرا اولا «مختلفين» دورتر از «رحم» است، و در ثانى با ادله زياد قرآنى و عقل و عدل، مقصود از خلقت اختلاف نبوده است، بلكه وحدت در دين بوده و اختلاف در دين در ده ها آيه مورد مذمت است، پس چگونه مى تواند هدف از آفرينش باشد، آيا آفرينش كه خود رحمت است بر هدف زحمت و اختلاف قرار مى گيرد؟

منظور از قسم خدا که جهنم را از جن و انس پر میکنم،چیست؟
آيه 119 ـ "لأملأنّ جهنّم" در همين آيه كه به معناى پركردن است از كل جنيان و آدميان، تنها براى عذاب نيست، بلكه برحسب نص آيه "و ان منكم الاّ واردها كان على ربك حتماً مقضياً. ثم ننجى الذين اتقوا و نَذَرُ الظالمين فيها جثياً" (71:19) بسيج عمومى مكلفان در ورود جهنم تنها براى عذاب نيست، بلكه براى ستمكاران عذاب، و براى سايرين رحمتى پيش از ورود به بهشت است كه با ورود در جهنم، نه تنها هرگز عذاب نمى شوند بلكه با نگريستن عذاب ستمكاران حظّ و بهره بيشترى از رحمت الهى در بهشت، زيرا مظلومان هنگامى كه ظالمان را در عذاب بنگرند براى شان استشفاى قبلى است.

تفسیر فرقان

ویرایش بوسیله کاربر 1399/01/27 09:47:26 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#9 ارسال شده : 1399/01/24 08:13:26 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 119

ترجمه،تدبر و فهم سوره هود: فرازبندی، عصاره و چکیده آیات فراز ها و درس سوره هودو کلمات کلیدی سوره هود

60 - هود

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
الَر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ {1}
الف لام راء كتابى است كه آيات آن استحكام يافته سپس از جانب حكيمى آگاه تفصیل و شرح داده شده است {1}
أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ اللّهَ إِنَّنِي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ {2}
(عصاره کتاب این است) كه جز خدا را نپرستيد به راستى من از جانب او براى شما هشداردهنده و بشارتگرم {2}
وَأَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُم مَّتَاعًا حَسَنًا إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى وَيُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ وَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ {3}
و اينكه از پروردگارتان آمرزش بخواهيد سپس بسوی او بازگردید [تا] شما را با بهره‏مندى نيكويى تا زمانى معين بهره‏مند سازد و به هر شايسته‌ی نعمتى، از كرم خود عطا كند و اگر رويگردان شويد من از عذاب روزى بزرگ بر شما بيمناكم {3}
إِلَى اللّهِ مَرْجِعُكُمْ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ {4}
بازگشت ‏شما به سوى خداست و او بر هر چيزى تواناست {4}

عصاره فراز آیات 1-4: پیام کتاب خدا انحصار عبادت به الله و بازگشت نهایی شما بسوی اوست. پیامبر هم از جانب خدا بشارت دهنده به بهره‌مندی نیکو در دنیا در صورت استغفار و بازگشت بسوی خدا و انذار دهنده از عذاب بزرگ در صورت روگردانی از کتاب است.

نکات:
-پیامهای اصلی قران که در سه ایه بالا امده در ادامه سوره از قول انبیای قبل نیز نقل شده است: (همانند سوره شعرا) ان اعبدوالله از قول هود، صالح و شعیب بیان شده است.لا تعبدوا الا الله نیز از زبان نوح، استغفروا ربکم ثم توبوا الیه: از زبان هود، صالح و شعیب ، انذار از عذاب: اخاف علیکم عذاب یوم ..از زبان نوح و شعیب
-بیشترین تکرار لا تعبدوا الا الله در سوره هود (2بار) و بیشترین تکرار اعبدوالله در سوره هود (3بار) بعد از سوره اعراف
-بیشترین تکرار افعال استغفر و توبوا در سوره هود 4 بار
- 13 بار تکرار عذاب
-5 بار تکرار جاء امرنا و دو بار جاء امر ربک (کنایه از وقوع عذاب)
-تکرار زیاد الله و رب و اسمای الهی
-تکرار رحمت 8بار در سوره که اکثر انها به پیامبران و پیروانشان اشاره دارد.

أَلاإِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُواْ مِنْهُ أَلا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيَابَهُمْ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ{5}
آگاه باشيد كه آنان سینه هایشان را خم می کنند تا [خود را] از او نهفته دارند آگاه باشيد آنگاه كه آنان جامه‏هايشان را بر سر مى‏كشند (تا پیام خدا را نشنوند) [خدا] آنچه را نهفته و آنچه را آشكار مى‏دارند مى‏داند زيرا او به اسرار سينه‏ها داناست {5}
وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ {6}
و هيچ جنبنده‏اى در زمين نيست مگر [اينكه] روزيش بر عهده خداست و [او] قرارگاه و محل مردنش را مى‏داند همه [اينها] در كتابى روشن [ثبت] است {6}
وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَلَئِن قُلْتَ إِنَّكُم مَّبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَـذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ {7}
و اوست كسى كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود تا شما را بيازمايد كه كدام‏يك نيكوكارتريد و اگر بگويى شما پس از مرگ برانگيخته خواهيد شد قطعا كسانى كه كافر شده‏اند خواهند گفت اين [ادعا] جز سحرى آشكار نيست {7}
وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى أُمَّةٍ مَّعْدُودَةٍ لَّيَقُولُنَّ مَا يَحْبِسُهُ أَلاَ يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِؤُونَ {8}
و اگر عذاب را تا چندگاهى از آنان به تاخير افكنيم حتما خواهند گفت چه چيز آن را باز مى‏دارد آگاه باش روزى كه [عذاب] به آنان برسد از ايشان بازگشتنى نيست و آنچه را كه مسخره مى‏كردند آنان را فرو خواهد گرفت {8}
وَلَئِنْ أَذَقْنَا الإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ {9}
و اگر از جانب خود رحمتى به انسان بچشانيم سپس آن را از وى سلب كنيم قطعا نوميد و ناسپاس خواهد بود {9}
وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاء بَعْدَ ضَرَّاء مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ {10}
و اگر پس از محنت و ضررى كه به او رسيده نعمتى به او بچشانيم حتما خواهد گفت گرفتاريها از من دور شد بى‏گمان او سرمست متکبر و فخرفروش است {10}
إِلاَّ الَّذِينَ صَبَرُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُوْلَـئِكَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ {11}
مگر كسانى كه شكيبايى ورزيده و كارهاى شايسته كرده‏اند [كه] براى آنان آمرزش و پاداشى بزرگ خواهد بود {11}

عصاره فراز آیات 5-11:روگردانان از پیام وحی و منکران معاد که انرا سحر میخوانند و وعده عذاب خدا را باستهزا میگیرند، تحت نظر و کنترل خداوند خالق قادر رازق هستند. موعد عذاب که برسد، فرار و بازگشتی ندارند. تاخیر عذاب هم انها را جری می کند. سلب رحمتهای عطاشده و عطای نعمت پس از سختی ها توسط خدا هم ، انها را متنبه نمیکند.

نکات:
-در ایه 10 لغت فرح بکار رفته است. همانطور که در سوره قصص بیان شد، در قران کریم فرح هم در شادی مذموم بکار رفته و هم در شادی ممدوح. لذا مقصود واقعی انرا باید درسیاق آیات جستجو کرد. در اینجا با توجه به صفت فخور در کنار فرح و نیز مفهوم آیه، مقصود از فرح شادی مذموم یعنی شادی همراه با تکبر و تفاخر و سرمستی است.

مَثَلاً أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ {24}
مثل اين دو گروه (مومنان و خاسران) چون نابينا و كر [در مقايسه] با بينا و شنواست آيا در مثل يكسانند پس آيا پند نمى‏گيريد {24}

فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَضَآئِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَن يَقُولُواْ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ كَنزٌ أَوْ جَاء مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنتَ نَذِيرٌ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ {12}
پس شاید که تو (بخاطر شدت مخالفت آنها) برخى از آنچه را كه به سويت وحى مى‏شود ترك گويى و سينه‏ات بدان تنگ گردد كه مى‏گويند چرا گنجى بر او فرو فرستاده نشده يا فرشته‏اى با او نيامده است (نه. اینگونه مباد زیرا) تو فقط ( فرستاده و) هشداردهنده‏اى و خدا بر هر چيزى نگهبان است (همه امور به او واگذار شده است){12}
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ {13}
يا مى‏گويند اين [قرآن] را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏گوييد ده سوره برساخته‏ شده مانند آن بياوريد و غير از خدا هر كه را مى‏توانيد فرا خوانيد {13}
فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُواْ لَكُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أُنزِلِ بِعِلْمِ اللّهِ وَأَن لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ فَهَلْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ {14}
پس اگر (آنها که فرا خواندید) شما را اجابت نكردند بدانيد كه آنچه نازل شده است به علم خداست و اينكه معبودى جز او نيست پس آيا شما گردن مى‏نهيد (حقیقت را میپذیرید؟){14}
مَن كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لاَ يُبْخَسُونَ {15}
كسانى كه زندگى دنيا و زيور آن را بخواهند [جزاى] كارهايشان را در آنجا (دنیا) به طور كامل به آنان مى‏دهيم و به آنان در آنجا كم داده نخواهد شد {15}
أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَبَاطِلٌ مَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ {16}
اينان كسانى هستند كه در آخرت جز آتش برايشان نخواهد بود و آنچه در آنجا (دنیا) كرده‏اند به هدر رفته و آنچه انجام مى‏داده‏اند باطل گرديده است {16}
أَفَمَن كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إَمَامًا وَرَحْمَةً أُوْلَـئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَن يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلاَ تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِّنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُونَ {17}
آيا پس كسى که حجتى روشن از جانب پروردگارش دارد (پیامبر اسلام) و شاهدى از جانب پروردگارش (قران) درپی او می آید و پيش از ان [نيز] كتاب موسى که راهبر و مايه رحمت بوده است (موید اوست) آنان (همین مخالفان دنیاطلب) به او ایمان می آورند؟ و هر كس از گروه‏هاى [مخالف] به او كفر ورزد آتش وعده‏گاه اوست پس در این امر ترديد مكن كه آن حق است [و] از جانب پروردگارت [آمده است] ولى بيشتر مردم باور نمى‏كنند {17}
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أُوْلَـئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ وَيَقُولُ الأَشْهَادُ هَـؤُلاء الَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَى رَبِّهِمْ أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ {18}
و چه كسى ستمكارتر از آن كس است كه بر خدا دروغ بندد. (معاد، قران و رسول الهی را انکار کنند) آنان بر پروردگارشان عرضه مى‏شوند و گواهان خواهند گفت اينان بودند كه بر پروردگارشان دروغ بستند هان لعنت‏ خدا بر ستمگران باد {18}
الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ {19}
همانان كه [مردم را] از راه خدا باز مى‏دارند و آن را كج مى‏شمارند و خود آخرت را باور ندارند {19}
أُولَـئِكَ لَمْ يَكُونُواْ مُعْجِزِينَ فِي الأَرْضِ وَمَا كَانَ لَهُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِيَاء يُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ مَا كَانُواْ يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَمَا كَانُواْ يُبْصِرُونَ {20}
آنان در زمين درمانده‏كنندگان [خدا] نيستند (نمی تواننند جلو تحقق مشیت و وعده خدا را بگیرند) و در برابر خدا یاورانی براى آنان نيست عذاب براى آنان دو چندان مى‏شود آنان دیگر نمی توانستند [حق را] بشنوند و ببینند{20}
أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ {21}
اينانند كه به خويشتن زيان زده و آنچه را به دروغ برساخته بودند از دست داده‏اند {21}
لاَ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الآخِرَةِ هُمُ الأَخْسَرُونَ {22}
شك نيست كه آنان در آخرت زيانكارترند {22}
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُواْ إِلَى رَبِّهِمْ أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ الجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ {23}
بى‏گمان كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و [با فروتنى] به سوى پروردگارشان آرام يافتند آنان اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند بود {23}
مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالأَعْمَى وَالأَصَمِّ وَالْبَصِيرِ وَالسَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيَانِ

عصاره فراز آیات 12-24: ای پیامبر قطعا تو انذاردهنده از جانب خدایی. اینها که با بهانه های مختلف تو و قران که به علم خدا نازل شده، را انکار میکنند،و جلو راه ابلاغ پیام خدا را می گیرند، دنیا طلب بوده، نمیتوانند در برابر اراده خدا کاری کنند. ناراحت مباش زیرا که در دنیا ناکام و خسارت زده و در اخرت هم بهره ای جز اتش ندارند. اما اهل ایمان و عمل صالح در بهشت خواهند بود.

نکات:
1-باورها و رفتارهای مخالفان پیامبر که در این دو فراز بیان شده عبارتند از:
-خود را خم میکنند و لباس را بر سرشان می کشند که پیام وحی را نشنوند (نشانه عناد و لجاجت در مخالفت)
-حشر و بعث بعد از مرگ را سحر میخوانند و منکر معادند
-عذاب الهی را انکار و استهزا میکنند
-به پیامبر میگویند چرا همراه او فرشته ای نیامده یا چرا گنج و مال و اموال ندارد
-میگویند پیامبر قران را به خدا بدروغ نسبت داده است
-به خدا دروغ می بندند (که رسولی نفرستاده یا قرانی نازل نکرده)
-دیگران را هم از شنیدن وحی و قرآن بازمیدارند.


2-آیات 19-22 به عجز مخالفان پیامبر در بازداشتن مردم از راه خدا و خسران انها در دنیا و اخرت اشاره کرده که مشابه مفهوم سوره مسد است.
3-احزاب ، قبلا در سوره صاد در معنای گروهها و ائتلافهای ضد رسولان که همواره در طول تاریخ بوده و هستند استفاده شده بود.
4-بیشترین تکرار بینه در قران، در سوره هود است 5 بار پیش از این تنها در سوره طه یکبار بینه استفاده شده بود.
5-تکرار زیاد افعال و اسامی مشتق از افترا، افتری، یفتری، مفترون، مفتریات. عبارت من اظلم ممن افتری علی الله کذبا در سوره های کهف، هود،انعام(3بار)، یونس،عنکبوت و صف تکرار شده است.
6-اولین کاربرد صد عن سبیل الله برای مشرکان مکه. پیش از این به صد عن سبیل توسط شیطان برای ملکه سبا و قومش اشاره شده بود.
7-در سوره حجر هم مشابه ایه 12 خطاب به پیامبر بیان شد که نعلم انک یضیق صدرک بما یقولون
صدرک راجع به پیامبر در 4 سوره بکار رفته است: حجر،هود،اعراف، انشراح
8- تحدی به آوردن 10 سوره مثل قران در ایه 13. قبلا در سوره های طور و اسراء هم مخالفان به آوردن کلامی مثل قرآن دعوت شده بودند. اما در سوره هود عدد 10 سوره مشخص شده و بعدا در سوره یونس، به یک سوره تحدی شده است.
9-مفهوم ایات 15 و 16 در سوره های دیگر قران هم تاکید شده است از جمله ایات 18و 19 سوره اسراء :من کان یرید العاجله .. و شوری 20 من کان یرید حرث الدنیا..

10- ایه 17 سوره هود یکی از ایات پراختلاف در ترجمه و تفسیر است.ایا "من کان علی بینه" به پیامبر اشاره دارد یا مومنان؟
در "یتلوه شاهد منه" ،یتلو به چه معناست؟ مرجع ضمایر ه چیست؟و نهایتا این شاهد کی یا چیست؟مرجع ضمیر در "اولئک یومنون به" چیست؟
ایه ضمایر زیادی دارد و میشود ترکیبات مختلفی را براش تصور نمود.
اختلاف اصلی ترجمه های ايه را میشه در دو محور جای داد:اینکه من کان علی بینه را بر پیامبر منطبق کرد یا بر اهل ایمان.
کلیت آیات فراز در خصوص بهانه های مخالفان و تثبیت پیامبر است .با توجه به تقابل يومنون و یکفر، در آیه ، و نیز من کان يريد الدنيا در آيات قبل، احتمال اینکه بینه داشتن به مومنان برگردد، تقویت می‌شود. اما با توجه به دلایل زير، دلالت آن بر پیامبر ارجح است:
_اهل ایمان که بر حجتی از رب هستند، ضرورتی به اتيان شاهد ندارند. نه برمبنای عقل و نه طبق سایر آیات قرآن. همین که در انتخاب خود حجت دارند، بین آنها و خدا کافیست .اما این پیامبر و مدعی رسالت است که باید شاهد بیاورد.
_ در ادامه سوره از قول سه پیامبر، همین جمله ان کنت علی بینه من ربي در تایید رسالت خودشان بیان شده، که با توجه به مشابهت های آنها با مردم عصر پیامبر ، در آیه مورد بحث هم می تواند بر صحت ادعای پیامبر دلالت دا‌شته با‌شد مخصوصا که در آیات قبل با جملات چرا فرشته همراهش نیست یا گنج ندارد، رسالت ایشان توسط مشرکان مورد تردید قرار گرفته است.

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُّبِينٌ {25}
و به راستى نوح را به سوى قومش فرستاديم [گفت] من براى شما هشداردهنده‏اى آشكارم {25}
أَن لاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ اللّهَ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ {26}
كه جز خدا را نپرستيد زيرا من از عذاب روزى سهمگين بر شما بيمناكم {26}
فَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قِوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلاَّ بَشَرًا مِّثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ {27}
پس سران قومش كه كافر بودند گفتند ما تو را جز بشرى مثل خود نمى‏بينيم ( نشانه ای از اتصال به غیب نداری که به حرفت گوش کنیم)و جز [جماعتى از] فرومايگان (و فقیران ) ما ،آن هم نسنجيده ، نمى‏بينيم كسى تو را پيروى كرده باشد و شما را بر ما امتيازى نيست بلكه شما را دروغگو مى‏دانيم {27}
قَالَ يَاقَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّيَ وَآتَانِي رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَاوَأَنتُمْ لَهَاكَارِهُونَ{28}
گفت اى قوم من به من بگوييد اگر از طرف پروردگارم حجت (و نشانه ای) روشن داشته باشم و مرا از نزد خود رحمتى(علم و بهره مندی از وحی) بخشيده باشد كه (بخاطر لجاجت و اعراض شما) بر شما پوشيده است (و باین سبب،مرا بشری مثل خود و غیر مرسل میدانید) آيا ما [بايد] شما را در حالى كه بدان اكراه داريد به آن وادار كنيم {28}
وَيَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالاً إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ وَمَآ أَنَاْ بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّهُم مُّلاَقُو رَبِّهِمْ وَلَـكِنِّيَ أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ {29}
و اى قوم من بر اين [رسالت] مالى از شما درخواست نمى‏كنم مزد من جز بر عهده خدا نيست و كسانى كه ايمان آورده‏اند (یعنی همان فرومایگان از نظر شما) را طرد نمى‏كنم قطعا آنان پروردگارشان را ديدار خواهند كرد ولى شما را قومى مى‏بينم كه نادانى مى‏كنيد {29}
وَيَا قَوْمِ مَن يَنصُرُنِي مِنَ اللّهِ إِن طَرَدتُّهُمْ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ {30}
و اى قوم من اگر آنان را برانم چه كسى مرا در برابر خدا يارى خواهد كرد آيا عبرت نمى‏گيريد {30}
وَلاَ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلاَ أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلاَ أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَلاَ أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَن يُؤْتِيَهُمُ اللّهُ خَيْرًا اللّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ إِنِّي إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ {31}
و (اگر شما نشانه های رسالت و فضل، را گنج و فرشته و علم غیب و همراهان ثروتمند میدانید) من به شما نمى‏گويم كه گنجينه‏هاى خدا پيش من است و (میگویم که) غيب نمى‏دانم و نمى‏گويم كه من فرشته‏ام و در باره كسانى كه ديدگان شما به خوارى در آنان مى‏نگرد نمى‏گويم خدا هرگز خيرشان نمى‏دهد خدا به آنچه در دل آنان است آگاه‏تر است [اگر جز اين بگويم] من در آن صورت از ستمكاران خواهم بود {31}
قَالُواْ يَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَأَكْثَرْتَ جِدَالَنَا فَأْتَنِا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ {32}
گفتند اى نوح واقعا با ما جدال كردى و بسيار [هم] جدال كردى پس اگر از راستگويانى آنچه را [از عذاب خدا] به ما وعده مى‏دهى براى ما بياور {32}
قَالَ إِنَّمَا يَأْتِيكُم بِهِ اللّهُ إِن شَاء وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ {33}
گفت تنها خداست كه اگر بخواهد آن (عذاب) را براى شما مى‏آورد و شما عاجز كننده [او] نخواهيد بود {33}
وَلاَ يَنفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدتُّ أَنْ أَنصَحَ لَكُمْ إِن كَانَ اللّهُ يُرِيدُ أَن يُغْوِيَكُمْ هُوَ رَبُّكُمْ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ {34}
و اگر بخواهم شما را اندرز دهم در صورتى كه خدا بخواهد شما را بيراه گذارد اندرز من شما را سودى نمى‏بخشد او پروردگار شماست و به سوى او باز گردانيده مى‏شويد {34}
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَيَّ إِجْرَامِي وَأَنَاْ بَرِيءٌ مِّمَّا تُجْرَمُونَ {35}
يا مى‏گويند آن (وعده عذاب) را بربافته است بگو اگر آن را به دروغ سر هم كرده‏ام پس گناهش بر عهده خود من است (اما اگر راست باشد، شما چه میکنید) و[لى] من از جرم هایی که شما میکنید بیزار و بركنارم (و با شما عذاب نخواهم شد)(این ایه هم میتواند خطاب به پیامبر اسلام باشد و هم از جملات وحی شده به نوح باشد که در ایه بعد، اشاره شده) {35}

وَأُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَن يُؤْمِنَ مِن قَوْمِكَ إِلاَّ مَن قَدْ آمَنَ فَلاَ تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ {36}
و به نوح وحى شد كه از قوم تو جز كسانى كه [تاكنون] ايمان آورده‏اند هرگز [كسى] ايمان نخواهد آورد پس از آنچه مى‏كردند غمگين مباش {36}
وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ {37}
و زير نظر ما و [به] وحى ما كشتى را بساز و در باره كسانى كه ستم كرده‏اند با من سخن مگوى چرا كه آنان غرق شدنى‏اند {37}
وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ قَالَ إِن تَسْخَرُواْ مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ {38}
و [نوح] كشتى را مى‏ساخت و هر بار كه اشرافى از قومش بر او مى‏گذشتند او را مسخره مى‏كردند مى‏گفت اگر ما را مسخره مى‏كنيد ما [نيز] شما را همان گونه كه مسخره مى‏كنيد مسخره خواهيم كرد {38}
فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُّقِيمٌ {39}
پس به زودى خواهيد دانست چه كسى را عذابى خواركننده درمى‏رسد و بر او عذابى پايدار فرود مى‏آيد {39}
حَتَّى إِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلاَّ مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِيلٌ {40}
تا آنگاه كه فرمان ما دررسيد و تنور فوران كرد فرموديم در آن [كشتى] از هر حيوانى يك جفت و بستگانت- مگر كسى كه قبلا در باره او سخن رفته است (زنت)-و كسانى كه ايمان آورده‏اند حمل كن و با او جز [عده] اندكى ايمان نياورده بودند {40}
وَقَالَ ارْكَبُواْ فِيهَا بِسْمِ اللّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ {41}
و [نوح] گفت در آن سوار شويد به نام خداست روان‏شدنش و لنگرانداختنش بى گمان پروردگار من آمرزنده مهربان است {41}
وَهِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبَالِ وَنَادَى نُوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِي مَعْزِلٍ يَا بُنَيَّ ارْكَب مَّعَنَا وَلاَ تَكُن مَّعَ الْكَافِرِينَ {42}
و آن [كشتى] ايشان را در ميان موجى كوه‏آسا مى‏برد و نوح پسرش را كه در كنارى بود بانگ درداد اى پسرك من با ما سوار شو و با كافران مباش {42}
قَالَ سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاء قَالَ لاَ عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِلاَّ مَن رَّحِمَ وَحَالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ {43}
گفت به زودى به كوهى پناه مى‏جويم كه مرا از آب در امان نگاه مى‏دارد گفت امروز در برابر فرمان خدا هيچ نگاهدارنده‏اى نيست مگر كسى كه [خدا بر او] رحم كند و موج ميان آن دو حايل شد و [پسر] از غرق‏شدگان گرديد {43}
وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءكِ وَيَا سَمَاء أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاء وَقُضِيَ الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْداً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ {44}
و گفته شد اى زمين آب خود را فرو بر و اى آسمان [از باران] خوددارى كن و آب فرو كاست و فرمان گزارده شده و [كشتى] بر جودى قرار گرفت و گفته شد مرگ بر قوم ستمكار {44}
وَنَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابُنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ {45}
و نوح پروردگار خود را آواز داد و گفت پروردگارا پسرم از بستگان من است و قطعا وعده تو راست است ( که بستگان من،نجات می یابند) و تو بهترين داورانى {45}
قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ {46}
فرمود اى نوح او در حقيقت از كسان تو نيست او [داراى] كردارى ناشايسته است پس چيزى را كه بدان علم ندارى (علم نداری که او ایمان دارد یا نه) از من مخواه من به تو اندرز مى‏دهم كه مبادا از نادانان باشى {46}
قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَإِلاَّ تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُن مِّنَ الْخَاسِرِينَ {47}
گفت پروردگارا من به تو پناه مى‏برم كه از تو چيزى بخواهم كه بدان علم ندارم و اگر مرا نيامرزى و به من رحم نكنى از زيانكاران باشم {47}
قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلاَمٍ مِّنَّا وَبَركَاتٍ عَلَيْكَ وَعَلَى أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَكَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ {48}
گفته شد اى نوح با درودى از ما و بركتهايى بر تو و بر گروههايى كه با تواند فرود آى و (از میان همراهان تو )گروههايى را به زودى برخوردارشان مى‏كنيم سپس از جانب ما عذابى دردناك به آنان مى‏رسد {48}
تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَـذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ {49}
اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مى‏كنيم پيش از اين نه تو آن را مى‏دانستى و نه قوم تو پس شكيبا باش كه فرجام [نيك] از آن تقواپيشگان است {49}

عصاره فراز آیات 25-49: نوح هم که قومش را به توحید دعوت کرد و از عذاب الهی انذار کرد، مورد تمسخر و تکذیب و ازار قرار گرفت. تعداد کمی همراه او ایمان اوردند. اما سرانجام با تحقق وعده الهی، کافران حتی پسرنوح غرق شدند و مومنان همراه نوح نجات یافتند.این هم از اخبار غیب است که بتو وحی شده است.

نکات:
-بیشترین تکرار فعل سخر (مسخره کرد) در سوره هود (4بار) و همگی هم در ایه 38
-بیشترین تکرار معجزین 2بار درسوره هود خطاب به مخالفان رسولان الهی که شما ناتوان کننده خدا نیستید.
-کلمه اهل 6بار تکرار شده در سوره که سه بار در ماجرای نوح، یک بار در ماجرای لوط ،یکبار در ماجرای ابراهیم اهل البیت و یکبار هم در ایه 116 اهل القری بکار رفته است.چهار مورد نخست ان در معنای بستگان ایمانی رسولان بکار رفته است نه بستگان نسبی زیرا در ایه 46 خداوند به نوح فرمود پسرت از اهل تو نیست (علیرغم انکه اهل خانواده نوح است) هم چنین در ایه 40 هم بعد از" اهلک" با اضافه کردن قید "و من آمن" توضیح داد که اهل ایمان ،جزو نجات یافتگان هستند.

اما سئوال: چرا حضرت نوح،پسرش را از اهل خود میدانست و انتظار نجات او را داشت؟ پاسخی که بیان شده این است که ایشان از کفر درونی پسرش اطلاع نداشته و فکر میکرده او اهل ایمان است.

-مشابهت های مشرکان قوم نوح و مشرکان مکه:
بهانه های مخالفت با رسول: بشری مثل ما هستی، گنج و ثروت نداری، فرشته همراهت نیست، از غیب خبرنداری، لذا رسالتت زیر سئوال است.و اطرافیانت افراد فقیر و فرومایه هستند نه از اشراف و طبقه بالا. هیچ برتری بر ما ندارید،ادعای رسالت بهانه ای برای سروری و سیادت برماست،عذابی که وعده میدهی را بیاور اگر راست میگویی، و چون نمیاید پس دروغگو و مفتری هستی
پاسخهای نوح:من فقط هشداردهنده و رسول از جانب خداهستم، مورد رحمت خدا قرار گرفتم و بیناتی به من داده اما شما نمی خواهید بپذیرید، غیب نمی دانم، موعد عذاب در دست خداست و شما نمیتوانید او را مغلوب نمایید، مال ومزد و سیادتی نمیخواهم برای این کار، ملاکهای شما در برتری افراد را قبول ندارم و افراد باایمان و فقیر را از نزد خود طرد نمی کنم. من انچه لازم بود گفتم اگر نپذیرید، شما خسران میکنید. عذاب هم اگر بیاید شما هلاک میشوید نه من. الان شما ما را مسخره میکنید اما عذاب که امد ما شما را مسخره میکنیم. و خواهید دانست که کی افترا میزد؟


وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ مُفْتَرُونَ {50}
و به سوى [قوم] عاد برادرشان هود را [فرستاديم هود] گفت اى قوم من خدا را بپرستيد جز او هيچ معبودى براى شما نيست‏ شما فقط دروغ پردازيد (معبودهایی برای خود برمیسازید) {50}
يَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَفَلاَ تَعْقِلُونَ {51}
اى قوم من براى اين [رسالت] پاداشى از شما درخواست نمى‏كنم پاداش من جز بر عهده كسى كه مرا آفريده است نيست پس آيا نمى‏انديشيد {51}
وَيَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاء عَلَيْكُم مِّدْرَارًا وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِكُمْ وَلاَ تَتَوَلَّوْاْ مُجْرِمِينَ {52}
و اى قوم من از پروردگارتان آمرزش بخواهيد سپس به درگاه او توبه كنيد [تا] از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد و نيرويى بر نيروى شما بيفزايد و تبهكارانه روى بر مگردانيد {52}
قَالُواْ يَا هُودُ مَا جِئْتَنَا بِبَيِّنَةٍ وَمَا نَحْنُ بِتَارِكِي آلِهَتِنَا عَن قَوْلِكَ وَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ {53}
گفتند اى هود براى ما دليل روشنى نياوردى و ما بخاطر سخن تو دست از خدايان خود برنمى‏داريم و تو را باور نداريم {53}
إِن نَّقُولُ إِلاَّ اعْتَرَاكَ بَعْضُ آلِهَتِنَا بِسُوَءٍ قَالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللّهِ وَاشْهَدُواْ أَنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ {54}
[چيزى] جز اين نمى‏گوييم كه بعضى از خدايان ما به تو آسيبى رسانده‏اند گفت من خدا را گواه مى‏گيرم و شاهد باشيد كه من از آنچه جز او شريك وى مى‏گيريد بيزارم {54}
مِن دُونِهِ فَكِيدُونِي جَمِيعًا ثُمَّ لاَ تُنظِرُونِ {55}
پس همه شما در كار من نيرنگ كنيد و مرا مهلت مدهيد {55}
إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبِّي وَرَبِّكُم مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ {56}
در حقيقت من بر خدا پروردگار خودم و پروردگار شما توكل كردم هيچ جنبنده‏اى نيست مگر اينكه او مهار هستى‏اش را در دست دارد به راستى پروردگار من بر راه راست است (لذا شما نمیتوانید علیه من نیرنگ کنید){56}
فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقَدْ أَبْلَغْتُكُم مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَيَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلاَ تَضُرُّونَهُ شَيْئًا إِنَّ رَبِّي عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ {57}
پس اگر روى بگردانيد به يقين آنچه را كه به منظور آن به سوى شما فرستاده شده بودم به شما رسانيدم و پروردگارم قومى جز شما را جانشين [شما] خواهد كرد و به او هيچ زيانى نمى‏رسانيد در حقيقت پروردگارم بر هر چيزى نگاهبان است {57}
وَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا نَجَّيْنَا هُودًا وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَنَجَّيْنَاهُم مِّنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ {58}
و چون فرمان ما دررسيد هود و كسانى را كه با او گرويده بودند به رحمتى از جانب خود نجات بخشيديم و آنان را از عذابى سخت رهانيديم {58}
وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُواْ بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْاْ رُسُلَهُ وَاتَّبَعُواْ أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ {59}
و اين [قوم] عاد بود كه آيات پروردگارشان را انكار كردند و فرستادگانش را نافرمانى نمودند و از فرمان هر زورگوى مسلط و مخالف (با پیام وحی) پیروی کردند {59}
وَأُتْبِعُواْ فِي هَـذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلا إِنَّ عَادًا كَفَرُواْ رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْدًا لِّعَادٍ قَوْمِ هُودٍ {60}
و [سرانجام] در اين دنيا و روز قيامت لعنت بدرقه [راه] آنان گرديد آگاه باشيد كه عاديان به پروردگارشان كفر ورزيدند آگاه باشيد كه دوری از رحمت خدا نصیب عاد ،قوم هود، شد{60}

عصاره فراز آیات 50-60: هود هم قومش را به توحید و بازگشت به خدا دعوت کرد، اما مردم با اطاعت از معاندین مسلط او را لجوجانه تکذیب کردند. سرانجام با تحقق وعده الهی، اقدامات مخالفان ناکام ماند و با عذاب هلاک شدند و مومنان همراه هود نجات یافتند.

نکات:
-تکرار 6 باره افعال مشتق از تبع در سوره
-تکرار وَأُتْبِعُواْ فِي هَـذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ در آیات 60 و99 .در این دو فراز به پیروی مردم از سران منحرف و جبار اشاره شده بود و سرانجام انها را نیز با این عبارت بیان کرد که لعنت خدا در دنیا و قیامت،انها را پیروی و دنبال کرد.
-با توجه به تکرار زیاد افعال تبعیت و نیز اهل به معنای پیروان در این سوره، و بیان تقابل گفتار و رفتار پیروان رسولان با اکثریت تابع مخالفان رسولان و نهایتا سرانجام هلاکت یا نجاتشان(که نجینا...و الدین امنوا معه) یکی از محورهای سوره تنبه دادن انسانها به این نکته است که از چه کسانی تبعیت می کنند.
-در ایات 50،61 و84 هود، صالح و شعیب به ترتیب بعنوان برادر قوم عاد، ثمود و مدین خطاب شده اند که بر مبعوث شدن انها از همان شهر و قوم دلالت دارد.

- لغت بُعْدًا تنها در دو سوره قران هود(4 بار در مورد ظالمین، قوم عاد قوم ثمود و قوم مدین) و مومنون (2بار) بکار رفته است که به معنای لعنت و دوری از رحمت خداست.سه بار هم کلمه لعنت در سوره استفاده شده که بیشترین تعداد در سور مکی است

وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُّجِيبٌ {61}
و به سوى [قوم] ثمود برادرشان صالح را [فرستاديم] گفت اى قوم من خدا را بپرستيد براى شما هيچ معبودى جز او نيست او شما را از زمين پديد آورد و شما را به آبادانی در آن گمارد پس از او آمرزش بخواهيد آنگاه به درگاه او توبه كنيد كه پروردگارم نزديك [و] اجابت‏كننده است {61}
قَالُواْ يَا صَالِحُ قَدْ كُنتَ فِينَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَـذَا أَتَنْهَانَا أَن نَّعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا وَإِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ {62}
گفتند اى صالح به راستى تو پيش از اين درميان ما مايه اميد بودى آيا ما را از پرستش آنچه پدرانمان مى‏پرستيدند باز مى‏دارى و بى‏گمان ما به آنچه تو ما را بدان مى‏خوانى مشکوکیم {62}
قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةً مِّن رَّبِّي وَآتَانِي مِنْهُ رَحْمَةً فَمَن يَنصُرُنِي مِنَ اللّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ {63}
گفت اى قوم من چه بينيد اگر [در اين دعوا] بر حجتى روشن از پروردگار خود باشم و از جانب خود رحمتى به من داده باشد (یعنی از جانب او مبعوث و مامور شده باشم) پس اگر او را نافرمانى كنم چه كسى در برابر خدا مرا يارى مى‏كند ؟ پس در نتيجه شما جز بر زيان من نمى‏افزاييد {63}
وَيَا قَوْمِ هَـذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ {64}
و اى قوم من اين ماده‏ شتر (از جانب) خداست كه براى شما نشانه ای عظیم است پس بگذاريد او در زمين خدا بخورد و آسيبش مرسانيد كه شما را عذابى زودرس فرو مى‏گيرد {64}
فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُواْ فِي دَارِكُمْ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ {65}
پس آن [‏شتر] را پى كردند (کشتند) پس [صالح] گفت‏سه روز در خانه‏هايتان برخوردار شويد (تا عذاب برسد) اين وعده‏اى بى‏دروغ است {65}
فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا نَجَّيْنَا صَالِحًا وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَمِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ {66}
پس چون فرمان ما در رسيد صالح و كسانى را كه با او ايمان آورده بودند به رحمت‏خود رهانيديم و از رسوايى آن روز [نجات داديم] به يقين پروردگار تو همان نيرومند شكست ‏ناپذير است {66}
وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ {67}
و كسانى را كه ستم ورزيده بودند آن بانگ [مرگبار] فرا گرفت و در خانه‏هايشان از پا درآمدند {67}
كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا أَلاَ إِنَّ ثَمُودَ كَفرُواْ رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْدًا لِّثَمُودَ {68}
گويا هرگز در آن [خانه‏ها] نبوده‏اند آگاه باشيد كه ثموديان به پروردگارشان كفر ورزيدند آگاه باشيد كه دوری از رحمت خدا نصیب ثمود شد{68}

عصاره فراز آیات 61-68: صالح هم که قومش را به توحید و بازگشت به خدا دعوت کرد، مورد تکذیب قرار گرفت. قومش شتری که به عنوان نشانه خدا برایشان ظاهر شده بود، علیرغم هشدار صالح، کشتند و با تحقق عذاب موعود هلاک شدند و مومنان همراه صالح نجات یافتند.

وَلَقَدْ جَاءتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُـشْرَى قَالُواْ سَلاَمًا قَالَ سَلاَمٌ فَمَا لَبِثَ أَن جَاء بِعِجْلٍ حَنِيذٍ {69}
و به راستى فرستادگان ما براى ابراهيم مژده آوردند سلام گفتند پاسخ داد سلام و ديرى نپاييد كه گوساله‏اى بريان آورد {69}
فَلَمَّا رَأَى أَيْدِيَهُمْ لاَ تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُواْ لاَ تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ {70}
و چون ديد دستهايشان به غذا دراز نمى‏شود آنان را ناشناس يافت و از ايشان ترسى بر دل گرفت گفتند مترس ما به سوى قوم لوط فرستاده شده‏ايم (از جانب خدا){70}
وَامْرَأَتُهُ قَآئِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَقَ وَمِن وَرَاء إِسْحَقَ يَعْقُوبَ {71}
و زن او ايستاده بود خنديد پس وى را به اسحاق و از پى اسحاق به يعقوب مژده داديم {71}
قَالَتْ يَا وَيْلَتَى أَأَلِدُ وَأَنَاْ عَجُوزٌ وَهَـذَا بَعْلِي شَيْخًا إِنَّ هَـذَا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ {72}
[زن ابراهيم] گفت اى واى بر من آيا فرزند آورم با آنكه من پيرزنم و اين شوهرم پيرمرد است واقعا اين چيز بسيار عجيبى است {72}
قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ {73}
گفتند آيا از كار خدا تعجب مى‏كنى رحمت ‏خدا و بركات او شامل شما خاندان [رسالت] بوده و هست بى‏گمان او ستوده‏اى بزرگوار است {73}
فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءتْهُ الْبُشْرَى يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ {74}
پس وقتى ترس ابراهيم زايل شد و مژده [فرزنددار شدن] به او رسيد در باره قوم لوط با ما [به قصد شفاعت] چون و چرا مى‏كرد {74}
إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُّنِيبٌ {75}
زيرا ابراهيم بردبار و نرمدل (و بسیار دعا کننده) و بازگشت‏كننده [به سوى خدا] بود {75}
يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاء أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذَابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ {76}
اى ابراهيم از اين [چون و چرا] روى برتاب كه فرمان پروردگارت آمده و براى آنان عذابى كه بى‏بازگشت است‏ خواهد آمد {76}
وَلَمَّا جَاءتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالَ هَـذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ {77}
و چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند به [آمدن] آنان ناراحت و دستش از حمايت ايشان كوتاه شد و گفت امروز روزى سخت است {77}
وَجَاءهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِن قَبْلُ كَانُواْ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ قَالَ يَا قَوْمِ هَـؤُلاء بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَلاَ تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَلَيْسَ مِنكُمْ رَجُلٌ رَّشِيدٌ {78}
و قوم او باسرعت سويش آمدند در حالیکه همدیگر را هل میدادند و پيش از آن كارهاى زشت مى‏كردند (باین کار خو گرفته بودند) [لوط] گفت اى قوم من اينان دختران منند آنان براى شما پاكيزه‏ترند پس از خدا بترسيد و مرا در كار مهمانانم رسوا مكنيد آيا در ميان شما آدمى رشید پيدا نمى‏شود {78}

قَالُواْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ {79}
گفتند تو خوب مى‏دانى كه ما را به دخترانت‏حاجتى نيست و تو خوب مى‏دانى كه ما چه مى‏خواهيم {79}
قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ {80}
[لوط] گفت كاش براى مقابله با شما قدرتى داشتم يا به تكيه‏گاهى استوار پناه مى‏جستم {80}
قَالُواْ يَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَن يَصِلُواْ إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ وَلاَ يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ إِلاَّ امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُهَا مَا أَصَابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ {81}
گفتند اى لوط ما فرستادگان پروردگار توييم آنان هرگز به تو دست نخواهند يافت پس پاسى از شب گذشته خانواده‏ات را حركت ده مگر زنت كه آنچه به ايشان رسد به او [نيز] خواهد رسيد و هيچ كس از شما نبايد واپس بنگرد ( یا به آنها متمایل شود) بى‏گمان وعده‏گاه آنان صبح است مگر صبح نزديك نيست {81}
فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِّن سِجِّيلٍ مَّنضُودٍ {82}
پس چون فرمان ما آمد آن [شهر] را زير و زبر كرديم و سنگ‏پاره‏هايى از [نوع] سنگ گلهاى لايه لايه بر آن فرو ريختيم {82}
مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ وَمَا هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ {83}
[سنگهايى] كه نزد پروردگارت نشان‏زده بود و [خرابه‏هاى] آن از ستمگران چندان دور نيست {83}

عصاره فراز آیات 69-83: موعد عذاب زشتکاران قوم لوط که رسید حتی پادرمیانی ابراهیم هم که مشمول رحمت خدابود و بشارت فرزند را توسط فرشتگان مامور عذاب قوم، دریافت کرده بود، عذاب شان را به تاخیر نینداخت و همه شهر حتی زن لوط هلاک شده و پیروان لوط نجات یافتند.

-کلمه رشید در قران تنها در سوره هود امده و سه بار تکرار شده است.
-برکات 3 بار در قران امده که 2 بار در سوره هود است.

وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ وَلاَ تَنقُصُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّيَ أَرَاكُم بِخَيْرٍ وَإِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُّحِيطٍ {84}
و به سوى [اهل] مدين برادرشان شعيب را [فرستاديم] گفت اى قوم من خدا را بپرستيد براى شما جز او معبودى نيست و پيمانه و ترازو را كم مكنيد به راستى شما را در نعمت مى‏بينم (یا خیرخواه شما هستم) و[لى] از عذاب روزى فراگير بر شما بيمناكم {84}
وَيَا قَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ {85}
و اى قوم من پيمانه و ترازو را به داد تمام دهيد و حقوق مردم را كم مدهيد و (از عدالت و انصاف ) در زمين به فساد سر برمداريد {85}
بَقِيَّةُ اللّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ {86}
اگر مؤمن باشيد باقيمانده [حلال] خدا براى شما بهتر است و من بر شما نگاهبان نيستم {86}
قَالُواْ يَا شُعَيْبُ أَصَلاَتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءإِنَّكَ لَأَنتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ{87}
گفتند اى شعيب آيا نماز تو به تو دستور مى‏دهد كه آنچه را پدران ما مى‏پرستيده‏اند رها كنيم يا در اموال خود به ميل خود تصرف نكنيم راستى كه تو بردبار فرزانه‏اى (پس از این کار دست بردار){87}
قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَىَ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ {88}
گفت اى قوم من بينديشيد اگر از جانب پروردگارم دليل روشنى داشته باشم و او از سوى خود روزى نيكويى به من داده باشد [ و رسول باشم، آيا باز هم از رسالت خود دست بردارم] من نمى‏خواهم در آنچه شما را از آن باز مى‏دارم با شما مخالفت كنم [و خود مرتكب آن شوم] من قصدى جز اصلاح [جامعه] تا آنجا كه بتوانم ندارم و توفيق من جز به [يارى] خدا نيست بر او توكل كرده‏ام و به سوى او بازمى‏گردم {88}
وَيَا قَوْمِ لاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي أَن يُصِيبَكُم مِّثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنكُم بِبَعِيدٍ {89}
و اى قوم من زنهار تا مخالفت‏ شما با من شما را بدانجا نكشاند كه [بلايى] مانند آنچه به قوم نوح يا قوم هود يا قوم صالح رسيد به شما [نيز] برسد و قوم لوط هم از شما چندان دور نيست {89}
وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ {90}
و از پروردگار خود آمرزش بخواهيد سپس به درگاه او توبه كنيد كه پروردگار من مهربان و دوستدار [بندگان] است {90}
قَالُواْ يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِّمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاكَ فِينَا ضَعِيفًا وَلَوْلاَ رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَمَا أَنتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ {91}
گفتند اى شعيب بسيارى از آنچه را كه مى‏گويى نمى‏فهميم و واقعا تو را در ميان خود ضعيف مى‏بينيم و اگر عشيره تو نبود قطعا سنگسارت مى‏كرديم و تو بر ما پيروز نيستى {91}
قَالَ يَا قَوْمِ أَرَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَاتَّخَذْتُمُوهُ وَرَاءكُمْ ظِهْرِيًّا إِنَّ رَبِّي بِمَا تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ {92}
گفت اى قوم من آيا عشيره من پيش شما از خدا عزيزتر است كه او را پشت‏سر خود گرفته‏ايد [و احترام رسولش را ندارید] در حقيقت پروردگار من به آنچه انجام مى‏دهيد احاطه دارد {92}
وَيَا قَوْمِ اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَمَنْ هُوَ كَاذِبٌ وَارْتَقِبُواْ إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ {93}
و اى قوم من شما بر حسب امكانات خود عمل كنيد من [نيز] عمل مى‏كنم پس به زودى خواهيد دانست كه عذاب رسواكننده بر چه كسى فرود مى‏آيد و دروغگو كيست و انتظار بريد كه من [هم] با شما منتظرم {93}
وَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْبًا وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مَّنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ {94}
و چون فرمان ما آمد شعيب و كسانى را كه با او ايمان آورده بودند به رحمتى از جانب خويش نجات داديم و كسانى را كه ستم كرده بودند فرياد [مرگبار] فرو گرفت و در خانه‏هايشان از پا درآمدند {94}
كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا أَلاَ بُعْدًا لِّمَدْيَنَ كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ {95}
گويى در آن [خانه‏ها] هرگز اقامت نداشته‏اند هان مرگ بر [مردم] مدين همان گونه كه ثمود هلاك شدند {95}

عصاره فراز آیات 84-95:شعیب هم که قومش را به توحید و استغفار و ترک تجاوز به حقوق مالی مردم دعوت کرد، مورد تکذیب و تهدید جانی قرار گرفت. مخالفان در مقابله با او موفق نشده،سرانجام با تحقق عذاب، هلاک و مومنان همراه شعیب نجات یافتند.
نکات:
-جمله وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ در سوره شعرا هم از زبان شعیب بیان شد.
-ایه 85 نشان میدهد که تجاوز به حقوق مالی مردم که کم فروشی یکی از مصادیق بارز ان است، چقدر از نظر قران ناپسند است که از محورهای اصلی رسالت شعیب بوده و میتواند به فساد عمومی در شهر و جامعه (افساد فی الارض) منجر شود.
-تکرار 3باره نجینا ... و الذین امنوا معه برحمه منا در سوره در مورد هود صالح شعیب

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ {96}
و به راستى موسى را با آيات خود و حجتى آشكار فرستاديم {96}
إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ {97}
به سوى فرعون و سران [قوم] وى ولى [سران] از فرمان فرعون پيروى كردند و فرمان فرعون صواب نبود {97}
يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ {98}
روز قيامت پيشاپيش قومش مى‏رود و آنان را به آتش درمى‏آورد و [دوزخ] چه ورودگاه بدى براى واردان است {98}
وَأُتْبِعُواْ فِي هَـذِهِ لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ {99}
و در اين دنيا و روز قيامت به لعنت بدرقه شدند و چه بد عطايى نصيب آنان مى‏شود {99}
عصاره فراز آیات 96-99: فرعون و پیروانش نیز موسی را که با معجزه بسویشان امد انکار کردند(که با عذاب غرق شدند) و در قیامت نیز پشت سر فرعون در اتش خواهند بود.

مجموع داستانهای ذکر شده در سوره تقریبا دارای محور مشترکی هستند که میتوان آنها را در یک سیاق کلی قرار داد:
عصاره فراز آیات 25-49: نوح هم که قومش را به توحید دعوت کرد و از عذاب الهی انذار کرد، مورد تمسخر و تکذیب و ازار قرار گرفت. تعداد کمی همراه او ایمان اوردند. اما سرانجام با تحقق وعده الهی، کافران حتی پسرنوح غرق شدند و مومنان همراه نوح نجات یافتند.این هم از اخبار غیب است که بتو وحی شده است.
عصاره فراز آیات 50-60: هود هم قومش را به توحید و بازگشت به خدا دعوت کرد، اما مردم با اطاعت از معاندین مسلط، او را لجوجانه تکذیب کردند. سرانجام با تحقق وعده الهی، اقدامات مخالفان ناکام ماند و با عذاب هلاک شدند و مومنان همراه هود نجات یافتند.
عصاره فراز آیات 61-68: صالح هم که قومش را به توحید و بازگشت به خدا دعوت کرد ،مورد تکذیب قرار گرفت. قومش شتری که به عنوان نشانه خدا برایشان ظاهر شده بود، علیرغم هشدار صالح، کشتند و با تحقق عذاب موعود هلاک شدند و مومنان همراه صالح نجات یافتند.
عصاره فراز آیات 69-83: موعد عذاب زشتکاران قوم لوط که رسید حتی پادرمیانی ابراهیم هم که مشمول رحمت خدابود و بشارت فرزند را توسط فرشتگان مامور عذاب قوم ،دریافت کرده بود، عذاب شان را به تاخیر نینداخت و همه شهر حتی زن لوط هلاک شده و پیروان لوط نجات یافتند.
عصاره فراز آیات 84-95:شعیب هم که قومش را به توحید و استغفار و ترک تجاوز به حقوق مالی مردم دعوت کرد، مورد تکذیب و تهدید جانی قرار گرفت. مخالفان در مقابله با او موفق نشده،سرانجام با تحقق عذاب، هلاک و مومنان همراه شعیب نجات یافتند.
عصاره فراز آیات 96-99: فرعون و پیروانش نیز موسی را که با معجزه بسویشان امد انکار کردند(که با عذاب غرق شدند) و در قیامت نیز پشت سر فرعون در اتش خواهند بود.

عصاره سیاق ایات 25-99:رسولان قبل هم قومشان را به توحید و بازگشت به خدا دعوت کرده، از فساد و زشتکاری برحذر داشته و از عذاب الهی انذار کردند اما مورد تمسخر و تهدید و تکذیب آگاهانه قرار گرفتند. سرانجام با تحقق وعده الهی، اقدامات مخالفین بی نتیجه ماند و سران کفر به همراه پیروانشان (حتی از وابستگان انبیا) هلاک شدند و مومنانِ همراه رسولان نجات یافتند

ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْقُرَى نَقُصُّهُ عَلَيْكَ مِنْهَا قَآئِمٌ وَحَصِيدٌ {100}
اين از خبرهاى آن شهرهاست كه آن را بر تو حكايت مى‏كنيم بعضى از آنها [هنوز] بر سر پا هستند و [بعضى] بر باد رفته‏اند {100}
وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَـكِن ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ مِن شَيْءٍ لِّمَّا جَاء أَمْرُ رَبِّكَ وَمَا زَادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ {101}
و ما به آنان ستم نكرديم ولى آنان به خودشان ستم كردند پس چون فرمان پروردگارت آمد خدايانى كه به جاى خدا[ى حقيقى] مى‏خواندند هيچ به كارشان نيامد و جز بر خسران و هلاكت آنان نيفزود {101}
وَكَذَلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَى وَهِيَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ {102}
و اين گونه بود [به قهر] گرفتن پروردگارت وقتى شهرها را در حالى كه ستمگر بودند [به قهر] مى‏گرفت آرى [به قهر] گرفتن او دردناك و سخت است {102}
إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّمَنْ خَافَ عَذَابَ الآخِرَةِ ذَلِكَ يَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذَلِكَ يَوْمٌ مَّشْهُودٌ {103}
قطعا در اين [يادآوريها] براى كسى كه از عذاب آخرت مى‏ترسد عبرتى است آن [روز] روزى است كه مردم را براى آن گرد مى‏آورند و آن [روز] روزى است كه [جملگى در آن] حاضر مى‏شوند {103}
وَمَا نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَّعْدُودٍ {104}
و ما آن را جز تا زمان معينى به تاخير نمى‏افكنيم {104}
يَوْمَ يَأْتِ لاَ تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ {105}
روزى [است] كه چون فرا رسد هيچ كس جز به اذن وى سخن نگويد آنگاه بعضى از آنان (مردم) تيره ‏بختند و [برخى] نيكبخت {105}
فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُواْ فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ {106}
و اما كسانى كه تيره‏ بخت‏شده‏اند در آتش فرياد و ناله‏اى دارند {106}
خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ {107}
تا آسمانها و زمين برجاست در آن ماندگار خواهند بود مگر آنچه پروردگارت بخواهد زيرا پروردگار تو همان كند كه خواهد {107}
وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُواْ فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ عَطَاء غَيْرَ مَجْذُوذٍ {108}
و اما كسانى كه نيكبخت‏ شده‏اند تا آسمانها و زمين برجاست در بهشت جاودانند مگر آنچه پروردگارت بخواهد [كه اين] بخششى است كه بريدنى نيست {108}

عصاره فراز آیات 100-108:در این اخبار هلاکت اقوام قبل که به خودشان ظلم کردند و معبودهایشان نیز نتوانستند انها را از عذاب نجات دهند بلکه بر خسارتشان افزودند، نشانه ای است برای باورمندان و خایفین از عذاب اخرت. در انجا اهل شقاوت در اتش و اهل سعادت در بهشت خواهند بود.

نکات:
-تتبیب فقط در سوره هود، تبت و تب که هم ریشه اند نیز در سوره مسد(سوره قبلی) بود. تباب هم در سوره غافر
بلحاظ مفهومی نیز ایه 101 که به خسارت ظالمان و مشرکان و ناکارآمدی معبودان انها در برابر امر خدا اشاره دارد، تا حدودی مشابه مفهوم سوره مسد است. آیات 19-22 به عجز مخالفان پیامبر در بازداشتن مردم از راه خدا و خسران انها در دنیا و اخرت اشاره کرده بود. هم چنین در سوره از زبان هود و شعیب هم خطاب به مخالفان بیان شد که هرچه میتوانید انجام دهید و بزودی خواهید دانست که چه کسی مغلوب خواهد شد. این داستنها بیانگر بی نتیجه و ناکام ماندن اقدامات مخالفین در مبارزه با پیام وحی است.

-آیه 101و102 نشان میدهد که همه اقوام هلاک شده قبلی توسط عذاب الهی ، اولا از منظر قران ظالم به نفس خود بودند و ثانیا این ظلم و فساد و عناد بحدی فراگیر و زیاد بوده که ان قریه و شهر و سرزمین، صفت ظالم پیدا کرده است. هی ظالمه

فَلاَ تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِّمَّا يَعْبُدُ هَـؤُلاء مَا يَعْبُدُونَ إِلاَّ كَمَا يَعْبُدُ آبَاؤُهُم مِّن قَبْلُ وَإِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ غَيْرَ مَنقُوصٍ {109}
پس در باره آنچه آنان [=مشركان] مى‏پرستند در ترديد مباش آنان جز همان گونه كه قبلا پدرانشان مى‏پرستيدند نمى‏پرستند (یعنی راه پدران و امتهای قبل را ادامه می دهند)و ما بهره ايشان را تمام و ناكاسته خواهيم داد (پس اینهاهم شقی و در اتش خواهند بود){109}
وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَلَوْلاَ كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ {110}
و همانا ما به موسى(هم) كتاب [و آیین] داديم پس در آن اختلاف شد (همانطور که اینها اختلاف کردند) و اگر از جانب پروردگارت حکمی پيشى نگرفته بود (که به ستمگران مهلت داده شود) قطعا در مورد آنها (مشرکان) حکم رانده شده بود. (عذاب میشدند) و البته آنان در باره آن مشکوکند {110}
وَإِنَّ كُـلاًّ لَّمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمَالَهُمْ إِنَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ {111}
و قطعا پروردگارت [نتيجه] اعمال هر يك را به تمام [و كمال] به آنان خواهد داد چرا كه او به آنچه انجام مى‏دهند آگاه است {111}
فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ وَلاَ تَطْغَوْاْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ {112}
پس همان گونه كه دستور يافته‏اى ايستادگى كن (انجام بده ماموریتت را) و هر كه با تو توبه كرده (ایمان اورده) [نيز چنين كند] و طغيان مكنيد ( از حد مگذرانید)كه او به آنچه انجام مى‏دهيد بيناست {112}
وَلاَ تَرْكَنُواْ إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِيَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ {113}
و به كسانى كه ستم كرده‏اند متمايل مشويد (تکیه نکنید) كه آتش [دوزخ] به شما مى‏رسد و در برابر خدا براى شما یاورانى نخواهد بود و سرانجام يارى نخواهيد شد {113}
وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّـيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ {114}
و در دو طرف روز [=اول و آخر آن] و نخستين ساعات شب نماز را برپا دار زيرا خوبيها بديها را از ميان مى‏برد اين براى پندگيرندگان پندى است {114}
وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ {115}
و شكيبا باش كه خدا پاداش نيكوكاران را ضايع نمى‏گرداند {115}
فَلَوْلاَ كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِكُمْ أُوْلُواْ بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الأَرْضِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّنْ أَنجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مَا أُتْرِفُواْ فِيهِ وَكَانُواْ مُجْرِمِينَ {116}
پس چرا از نسلهاى پيش از شما خردمندانى نبودند كه [مردم را] از فساد در زمين باز دارند جز اندكى از كسانى كه از ميان آنان نجاتشان داديم و كسانى كه ستم كردند به دنبال ناز و نعمتى كه در آن غرق بودند رفتند و آنان بزهكار بودند {116}
وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ {117}
و پروردگار تو [هرگز] بر آن نبوده است كه شهرهايى را كه مردمش اصلاحگرند (بازدارنده از فساد ند) به ستم هلاك كند {117}
وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلاَ يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ {118}
و اگر پروردگار تو مى‏خواست قطعا همه مردم را امت واحدى قرار مى‏داد در حالى كه پيوسته در اختلافند {118}
إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ {119}
مگر كسانى كه پروردگار تو به آنان رحم كرده و براى همين آنان را آفريده است و وعده پروردگارت [چنين] تحقق پذيرفته است [كه] البته جهنم را از جن و انس يكسره پر خواهم كرد {119}

عصاره فراز آیات 109-119: ای پیامبر وعده عذاب اینها محقق خواهد شد و سزای اعمال خود را می بینند. پس با استقامت ماموریت خود را انجام ده و به مخالفان و ستمگران میل نکنید انها دنیا طلب و دنبال خوشگذرانی بوده و در برابر خدا نمیتوانند شما را یاری کنند در عوض، نماز بخوانید و صبر کنید. از ایمان نیاوردن همه نیز ناراحت نباش چرا که اگر خدا میخواست همه ایمان میاوردند.

نکات:
-در ایه 112 عبارت فاستقم کما امرت خطاب به پیامبر صادر شده است. استقم به معنای طلب اقامه کردن و انجام دادن کاری میباشد. اینکه محتوای امرت چه چیزی است هم میتواند مجموعه دستوراتی باشد که تا کنون به پیامبر داده شده و یا همان امر اساسی در سوره نمل باشد که انما امرت ان اعبد رب هذه البلده ... و امرت ان اکون من المسلمین (تنها فعل امرت در سوره های قبل از هود، همین ایه سوره نمل است)
- در سوره اسرا اولين دستور اقم الصلاه خطاب به پیامبر بیان شد. أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ
در سوره هاي قبل تر، اوقاتي براي تسبيح خدا اعلام شده بود از جمله در سوره طه كه به سه زمان (قبل از طلوع خورشید،قبل از غروب خورشید و شب) اشاره شده بود:فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى {130}پس بر آنچه مى‏گويند شكيبا باش و پيش از بر آمدن آفتاب و قبل از فرو شدن آن با ستايش پروردگارت [او را] تسبيح گوى و برخى از ساعات شب و حوالى روز را به نيايش پرداز باشد كه خشنود گردى {130}
در ایه 114 سوره هود که دومین خطاب اقم الصلاه به پیامبر میباشد، وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّيْلِ به نماز صبح، عصر و مغرب امر شده است. یعنی سه وقت از محدوده زمانی کلی تعیین شده در سوره اسراء (از ظهر تا انتهای شب بعلاوه نماز فجر) مشخص شده است. اوقات مشخص شده در سوره هود، با اوقات سه گانه سوره طه مشابه است.
-در ایه 85 از زبان شعیب به قومش بیان شد که مفسد فی الارض نباشید . در ایه 116 نیز انتظار خداوند از اولوا بقیه برای نهی از فساد فی الارض مطرح شده است.

- در آیات 113 و116 منظور از الذین ظلموا چیست؟
در داخل سوره به چند گروه نسبت ظلم داده شده است: ایه 37 الذین ظلموا به کافران قوم نوح که غرق شدند دلالت دارد. در ایه 67 الذین ظلموا به عذاب شدگان قوم ثمود، ایه 94 به هلاک شدگان قوم شعیب، و در ایه 101 کلیه هلاک شدگان اقوام قبل را با ظلموا انفسهم نام برده است. همچنین در ایه 18 افترازنندگان به خدا را ظالم نامیده است. در آیه 113 با توجه به سیاق آیات و نیز توضیح فوق، مراد از الذین ظلموا همان مخالفین پیامبر و کافران است. در ایه 116 هم، الذین ظلموا در مقابل ناهیان از فساد که نجات یافته اند، بکار رفته و بیان شده که اینها بدنبال خوشگذرانی و رفاه و دنیا طلبی خود بوده و در فساد غرق شده اند یا حاضر به نهی فاسدان نشدند.

-مجموع قراینی که در سوره بکار رفته از جمله تکرار کلمه اهل و فعل تبع ؛تقابل سرنوشت نجات یافتگان همراه رسولان و پیروان جباران و کافران، خطاب لاترکنوا (متمایل نشدن به مشرکان) به مسلمانان، جمله و لایلتفت منکم احد (به اهالی شهر میل نکنید و توجه نکنید) در ماجرای حرکت شبانه پیروان لوط، نکوهش عدم نهی از فساد توسط امتهای قبل و استفاده از لفظ مصلحون در ایه 117، میتواند این برداشت را ایجاد کند که خداوند در مقطع زمانی نزول سوره از همان پیروان قلیل پیامبر انتظار دارد که آنها هم در نهی از فساد و شرک و دعوت به مفاهیم اعلام شده توسط پیامبر، با ایشان همراهی کنند و از قوم وقبیله مشرک خود،سلب اعتمادو تمایل کنند.
- بررسی سوره های سالهای اول نزول نشان داد که در همه سوره هایی که از مجرمین و الذین اجرموا سخن رفته (مدثر، مرسلات،معارج، مطففین،قلم،صافات ،قمر،ذاریات ورحمان) تکذیب معاد و یوم الدین نیز بعنوان یکی از صفات انها مطرح شده است. اما برعکس آن اینگونه نیست. یعنی سوره هایی هستند که اشاره به تکذیب دارند اما عنوان مجرم استفاده نشده است.لذا میتوان نتیجه گرفت یکی از شاخصه های رفتاری مجرمین ،تکذیب است. در سوره قمر ، مجرمین هم مکذب قیامت بودند و هم بجای رسول،از هوا و هوس خود تبعیت میکردند. در سوره صافات، هم نفی توحید از مشخصه های مجرمین بیان شد.

وَكُـلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءكَ فِي هَـذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ {120}
و هر يك از سرگذشتهاى پيامبران [خود] را كه بر تو حكايت مى‏كنيم چيزى است كه دلت را بدان استوار مى‏گردانيم و در اين (داستانها یا این سوره) حقيقت براى تو آمده و براى مؤمنان اندرز و تذكرى است {120}
وَقُل لِّلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنَّا عَامِلُونَ {121}
و به كسانى كه ايمان نمى‏آورند بگو بر حسب امكانات خود عمل كنيد كه ما [هم] عمل خواهيم كرد {121}
وَانتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُونَ {122}
و منتظر باشيد كه ما [نيز] منتظر خواهيم بود {122}
وَلِلّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ {123}
و نهان آسمانها و زمين (از جمله سرانجام مومنان و کافران) از آن خداست و تمام كارها به او بازگردانده مى‏شود پس او را پرستش كن و بر او توكل نماى و پروردگار تو از آنچه انجام مى‏دهيد غافل نيست {123}

عصاره فراز آیات 120-123: اخبار رسولان قبلی بحق و مایه تثبیت قلب تو و تذکری برای مومنان است. بخدا توکل کن. به آنان که ایمان نمی اورند هم بگو هرچه میتوانید انجام دهید که بازگشت همه امور بسوی خداست. و ازاعمال انها غافل نیست. پس تو نیز او را عبادت کن و بر او توکل کن.
نکات:
-جمله اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنَّا عَامِلُونَ از زبان شعیب هم در ایه 93 بیان شد. این جمله در سوره های انعام و زمر هم از قول پیامبر خطاب به مشرکان بیان شده است.

مرور عصاره فرازها:
عصاره فراز آیات 1-4: پیام کتاب خدا انحصار عبادت به الله و بازگشت نهایی شما بسوی اوست. پیامبر هم از جانب خدا بشارت دهنده به بهره‌مندی نیکو در دنیا در صورت استغفار و بازگشت بسوی خدا و انذار دهنده از عذاب بزرگ در صورت روگردانی از کتاب است.
عصاره فراز آیات 5-11:روگردانان از پیام وحی و منکران معاد که انرا سحر میخوانند و وعده عذاب خدا را باستهزا میگیرند، تحت نظر و کنترل خداوند خالق قادر رازق هستند. موعد عذاب که برسد، فرار و بازگشتی ندارند. تاخیر عذاب هم انها را جری می کند. سلب رحمتهای عطاشده و عطای نعمت پس از سختی ها توسط خدا هم ، انها را متنبه نمیکند.
عصاره فراز آیات 12-24: ای پیامبر تو قطعا انذاردهنده از جانب خدایی. اینها که با بهانه های مختلف تو و قران که به علم خدا نازل شده، را انکار میکنند، و جلوی راه ابلاغ پیام خدا را می گیرند، دنیا طلب بوده، نمیتوانند در برابر اراده خدا کاری کنند. ناراحت مباش زیرا که در دنیا ناکام و خسارت زده و در اخرت هم بهره ای جز اتش ندارند. اما اهل ایمان و عمل صالح در بهشت خواهند بود.
عصاره سیاق ایات 25-99:رسولان قبل هم قومشان را به توحید و بازگشت به خدا دعوت کرده، از فساد و زشتکاری برحذر داشته و از عذاب الهی انذار کردند اما مورد تمسخر و تهدید و تکذیب آگاهانه قرار گرفتند. سرانجام با تحقق وعده الهی،اقدامات مخالفین
بی نتیجه ماند و سران کفر به همراه پیروانشان (حتی از وابستگان انبیا) هلاک شدند و مومنانِ همراه رسولان نجات یافتند
عصاره فراز آیات 100-108:در این اخبار هلاکت اقوام قبل که به خودشان ظلم کردند و معبودهایشان نیز نتوانستند انها را از عذاب نجات دهند بلکه بر خسارتشان افزودند، نشانه ای است برای باورمندان و خایفین از عذاب اخرت. در انجا اهل شقاوت در اتش و اهل سعادت در بهشت خواهند بود.
عصاره فراز آیات 109-119: ای پیامبر وعده عذاب اینها محقق خواهد شد و سزای اعمال خود را می بینند. پس با استقامت ماموریت خود را انجام ده و به مخالفان و ستمگران میل نکنید انها دنیا طلب و دنبال خوشگذرانی بوده و در برابر خدا نمیتوانند شما را یاری کنند. در عوض، نماز بخوانید و صبر کنید. از ایمان نیاوردن همه نیز ناراحت نباش چرا که اگر خدا میخواست همه ایمان میاوردند
عصاره فراز آیات 120-123: اخبار رسولان قبلی بحق و مایه تثبیت قلب تو و تذکری برای مومنان است. بخدا توکل کن. به آنان که ایمان نمی اورند هم بگو هرچه میتوانید انجام دهید که بازگشت همه امور بسوی خداست. و ازاعمال انها غافل نیست. پس تو نیز او را عبادت کن و بر او توکل کن.

همانطور که ملاحظه میشود آیات 25-108 در جهت تبیین و توضیح بیشتر مفهوم اصلی آیات 5-24 بوده و با ذکر مثال اقوام قبل، درصدد ارایه شواهد گوناگونی از استمرار مقابله با انبیا و ناکام ماندن مخالفین آنها در مقابله با راه خدا و در نهایت وقوع عذاب خداوند و نجات رسولان الهی و پیروانشان است.

درس سوره هود:پیام کتاب خدا و رسولانش، انحصار عبادت به الله، بازگشت نهایی انسانها بسوی خدا و بشارت به توبه کنندگان و انذار منکران از عذاب بزرگ است. اما دنیاطلبان با اقدامات مختلف مثل تکذیب، طرح بهانه ها و اتهامات به رسولان، تمسخر رسولان و پیروانشان و مقابله همه جانبه با اهل ایمان با راه خدا مخالفت کرده اند که همواره ناکام مانده و نهایتا با پیروانشان توسط عذاب الهی هلاک شده در حالیکه رسولان و مومنان نجات یافته اند. پس ای پیامبر با استقامت ماموریت خود را انجام ده و با صبر و نماز و عبادت تنها بر خدا توکل کن.


کلمات کلیدی:

- ان اعبدوالله از قول هود، صالح و شعیب بیان شده است. لا تعبدوا الا الله نیز از زبان نوح، استغفروا ربکم ثم توبوا الیه : از زبان هود، صالح و شعیب ، انذار از عذاب: اخاف علیکم عذاب یوم ..از زبان نوح و شعیب
-بیشترین تکرار لا تعبدوا الا الله در سوره هود (2بار) و بیشترین تکرار اعبدوالله در سوره هود (3بار) بعد از سوره اعراف
-بیشترین تکرار افعال استغفر و توبوا در سوره هود 4 بار
- 13 بار تکرار عذاب
-5 بار تکرار جاء امرنا و دو بار جاء امر ربک (کنایه از وقوع عذاب)
-تکرار زیاد الله و رب و اسمای الهی
-بیشترین تکرار بینه در قران، در سوره هود است 5 بار پیش از این تنها در سوره طه یکبار بینه استفاده شده بود.
-تکرار زیاد افعال و اسامی مشتق از افترا، افتری، یفتری، مفترون، مفتریات
-اولین کاربرد صد عن سبیل الله برای مشرکان مکه. پیش از این به صد عن سبیل توسط شیطان برای ملکه سبا و قومش اشاره شده بود.
-بیشترین تکرار فعل سخر (مسخره کرد) در سوره هود (4بار) و همگی هم در ایه 38
-بیشترین تکرار معجزین 2بار درسوره هود خطاب به مخالفان رسولان الهی که شما ناتوان کننده خدا نیستید.
-کلمه اهل 5 بار تکرار شده در سوره که 4 بار ان به معنای پیروان و ارتباط ایمانی است
-تکرار 6 باره افعال مشتق از تبع در سوره.تکرار وَأُتْبِعُواْ فِي هَـذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ در آیات 60 و99 .در این دو فراز به تبعیت مردم از سران منحرف و جبار اشاره شده بود و سرانجام انها را نیز با این عبارت بیان کرد.
-با توجه به تکرار زیاد افعال تبعیت و نیز اهل به معنای پیروان در این سوره، و بیان تقابل گفتار و رفتار پیروان رسولان با اکثریت تابع مخالفان رسولان و نهایتا سرانجام هلاکت یا نجاتشان(که نجینا...و الدین امنوا معه) یکی از محورهای سوره تنبه دادن انسانها به این نکته است که از چه کسانی تبعیت می کنند.
- لغت بُعْدًا تنها در دو سوره قران هود(4 بار) و مومنون (2بار) بکار رفته است که به معنای لعنت و دوری از رحمت خداست.
سه بار هم کلمه لعنت در سوره استفاده شده که بیشترین تعداد در سور مکی است.
-کلمه رشید در قران تنها در سوره هود امده و سه بار تکرار شده است.
-برکات 3 بار در قران امده که 2 بار در سوره هود است.
-تکرار 3باره نجینا ... و الذین امنوا معه برحمه منا در سوره در مورد هود صالح شعیب

- مشابهت با سوره حجر:
-در سوره حجر هم مشابه ایه 12 خطاب به پیامبر بیان شد که نعلم انک یضیق صدرک بما یقولون. در سوره نمل هم خطاب به پیامبر خدا فرمود: لا تکن فی ضیق مما یمکرون که جملات فوق نشانگر اوج فشار بر پیامبر در این دوران است.
صدرک راجع به پیامبر در 4 سوره بکار رفته است: حجر،هود،اعراف، انشراح
-داستان مهمانان ابراهیم،بشارت وی به فرزند و خبر عذاب قوم لوط در سوره حجر نیز بیان شده بود.
-مشابهت مفهومی فرازهای سوره حجر با سوره هود:
عصاره فراز آیات 1-9: ای پیامبر این کافران که در انکار پیام قران بهانه های مختلف میاورند و ترا مجنون میخوانند، را به خدا واگذار که بزودی در موعد مقرر خداوند هلاک و از عدم ایمانشان پشیمان خواهند شد . خداوند قران را هم حفظ خواهد کرد.
عصاره فراز آیات 10-15: در امتهای قبل نیز رسولان را مسخره میکردند. همواره چنین بوده که قلوب مجرمین، پذیرای ایمان به معارف وحی نبوده است. برای اینها هم هر نشانه و معجزه ای بیاوری، تسلیم حقیقت نخواهند شد.
عصاره فراز آیات 85-99:ای پیامبر با توجه به قطعی بودن قیامت و بازخواست از تمام رفتارشان، از انها و مخالفتهایشان صرف نظر کن و با توجه به خدا و به مدد قران و بدون توجه و نگرانی از امکانات مالی انها و رهبری رحیمانه مومنین و یارانت؛ انها را از عاقبت کارشان هشدار ده و پیام وحی را بطور قاطع و شفاف بیان کن که ما ترا از شر انها کفایت می کنیم. با تسبیح و حمد پرودگارت و نماز و سجده ، برملالتهای ناشی از گفتار و رفتار آنها غلبه کن.
عصاره فراز آیات 85-99:ای پیامبر با توجه به قطعی بودن قیامت به بندگانم هشدار بده که قطعا از کارهایی که میکنند، مواخذه خواهند شد. در این راه به مشرکین و مخالفتهایشان اهمیت نده که ما ترا از شر انها کفایت می کنیم. با تسبیح و حمد پرودگارت و سجده و عبادت خدا، برملالتهای ناشی از گفتار و رفتار آنها غلبه کن.

-مشابهت با سوره مسد:
تتبیب فقط در سوره هود، تبت و تب که هم ریشه اند نیز در سوره مسد(سوره قبلی) بود. تباب هم در سوره غافر
بلحاظ مفهومی نیز ایه 101 که به خسارت ظالمان و مشرکان و ناکارآمدی معبودان انها در برابر امر خدا اشاره دارد، تا حدودی مشابه مفهوم سوره مسد است. آیات 19-22 هم به عجز مخالفان پیامبر در بازداشتن مردم از راه خدا و خسران انها در دنیا و اخرت اشاره کرده بود

اصلاح ترجمه و تدبر :استادسیدکاظم فرهنگ

ویرایش بوسیله کاربر 1399/01/27 10:00:38 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2020, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 4.110 ثانیه ایجاد شد.
logo-samandehi