logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:204532)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:182784)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:175130)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:118016)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: هركس مسئول عمل خودش است. گمراهي ديگران شما را متزلزل نكند    بخاطر دنیا و راحتی، از انجام وظایف و جهاد شانه خالی نکنید که تبعات دنیوی و اخرویش گریبانگیرتان ميشود    ايا خدا در ايه 43 سوره توبه، پيامبر ص را مورد عتاب قرارداده است؟ عَفَا اَللّٰهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ    تدبر و فهم سوره انشراح : مراد سوره شرح چیست و چه موقعی نازل شده است؟ مکی است یا مدنی؟             

توجه

Icon
Error

farhang Offline
#1 ارسال شده : 1393/12/15 05:53:47 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 1,287
Iran (Islamic Republic Of)

تشکرها: 1 بار
51 تشکر دریافتی در 28 ارسال
تفسير و ترجمه ساده سوره جمعه-نماز جمعه-روز جمعه بازار برويم؟-

بنام خدا

سوره جمعه را میتوان به سه بخش (پاراگراف)تقسیم کرد:آیات 1-4،آیات 5-8 و آیات 9-11

آیات ۱-۴:

همه موجودات ،تسبیح گوی خداوند هستند.خداوندی که از روی فضل خود،پیامبر اسلام را از میان مردمی امی برانگیخت تا آیات خدا را برآنها بخواند و آنها را رشد داده و از گمراهی به هدایت رهنمون شود.
سپس از این مقدمه برای فراز های بعدی،ابتدا برای یهودیان و سپس برای مسلمانان در آیات ۹-۱۱استفاده می کند.

آیات ۵-۸:نکوهش و محاجه با یهودیانی که مخالف اسلامند

آیه ۵مثال یهودیانی که از کتاب توراتی که در دست دارند اما از آن استفاده نمی کنند و بهره نمی برند(به هرعلتی ازقبیل عدم درک آن،باور نداشتن به آن،عمل نکردن به آن یا بد عمل کردن)را همچون خرانی میداند که نمی توانند از بار کتاب پشت خود بهره ببرند.بنا براین،مراد از عبارت لم یحملوها فراتر از عمل نکردن است.

سپس در جمله دوم آیه،تکذیب کنند گان آیات خدا را نکوهش میکند.که در ترکیب با جمله اول آیه،منظور ،تکذیب رسول اسلام علیرغم تصدیق او در کتاب خودشان می باشد.

در آیات دیگر قرآن،علت این تکذیب علیرغم اینکه یهود یان انتظار رسول خاتم را می کشیدند،حسد و بغی بیان شده.آنها انتظار بعثت این پیامبر را از میان خود داشتند نه از میان عرب امی بیسواد بدون کتاب.
لذا خدادر آیات اولیه سوره،تاکید کردبعثت پیامبر ازمیان امیین،از حکمت خداست و خدا این فضل را به هر که بخواهد،عطا میکند نه کسی که شما می خواهید.

آیه ۶ به یکی دیگر از بهانه های یهود برای مخالفت و ایمان نیاوردن به رسول اسلام،اشاره می کند.آنها خود را خاصان و برگزیدگان و اولیا و دوستان خدا میدانستند.خدا به پیامبر و مسلمانان یاد میدهد که در مقام با محاجه و رد ادعای آنها بگویند پس آرزوی مرگ کنید تا زودتر به محبوبتان برسید.

این آموزشی برای همه اعصار است که درپاسخ به کسانی که خودشان را بدروغ نایب یا برگزیده یا بنده خاص خدا میدانند،به انها داده شود.

آیه ۷:خود خدا پاسخ میدهد که البته آنها هر گز آرزوی مرگ نمی کنند چون خودشان میدانند که چکاره اند و چه کرده اند و این ادعایشان نادرست است.

آیه ۸:به یهودیان هشدار می دهد که اگر خودتون هم آروزی مرگ نکنید ،بالاخره مرگتان فرا میرسد و در آنجا خداوند،آنهارا به همه اعمالشان آگاه و مجازات میکند.

جمع بندی آیات ۱-۸:ارسال رسل باهدف هدایت مردم ،از فضل خداست. یهودیانی که پیامبر اسلام را تکذیب میکنند،مورد نکوهش خدا هستند.

اما آیات 9-11

آیه 9 با یاایهاالذین امنوا شروع شده و همه مسلمانان را خطاب می کند.(با توجه به آن مقدمه اول سوره که خدا پیامبر را از میان خودتان برای رشد و هدایت شما مبعوث کرد. پس پیامبر را اطاعت کنید و او را تنها نگذارید.)

هرگاه صدای اذان (ظهر جمعه)راشنیدید ،کسب وکار را رها کرده و به سمت نماز و ذکر خدا بشتابید.
آیه 10 در ادامه خطاب قبلی به مسلمانان متذکر میشود که شما میتوانید پس از اتمام نماز ،دوباره به طلب روزی و ادامه کار خود بروید.

آیه 11 ضمن نکوهش از کار کسانی که خطبه پیامبر را ترک کرده و بدنبال تجارت و خرید وفروش رفتند،به همه مسلمانان، اولویت ذکر خدا وآنچه نزد خدا می ماند(باقیات صالحات) را بر لهو وتجارت یادآور میشود .
(لازم به توضیح است در این آیه فقط نسبت به اولویتها تذکر داده شده و در مقام نفی لهو یا تجارت نیست.از آنجا که نمازجمعه و سایر نمازها ،امری زمان دار است،خداوند از اولویت دادن امور مادی بر نماز وخطبه های جمعه نکوهش کرده است.)

پیام آیات 9-11:
اولویت دادن به ذکر خدا و دستورات پیامبر میباشد.در واقع جمله معروف "به نماز نگویید کار دارم .به کار بگویید نماز دارم از همین بخش از آیات سوره جمعه قابل استفاده است. فاسعوا الی ذکرالله و ذروالبیع

اما درس سوره جمعه چیست؟

با تلفیق پیام سه بخش تشکیل دهنده سوره،میتوان درس سوره جمعه را بشرح زیر بیان کرد:

هدف خداوند از ارسال انبیا از جمله پیامبر اسلام،رشد و تعلیم انسانهاست.پس ای انسانها آیات خدا(رسول و قران) را تکذیب نکنید و ایمان بیاورید.پس از ایمان هم،امر و ذکر خدا را محور و اولویت زندگی خود قراردهید.


کلمات کلیدی :جمعه نماز ذکر یهود

ویرایش بوسیله کاربر 1395/10/18 01:38:39 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

سیدکاظم فرهنگ
سمیرا گودرزی Offline
#2 ارسال شده : 1400/03/21 02:58:33 ب.ظ
سمیرا گودرزی

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1399/06/17
ارسالها: 115
Iran (Islamic Republic Of)
مکان: تهران




*پیشگفتار سوره جمعه*

يهوديان روز شنبه [يوم السَّبت] و مسيحيان روز يكشنبه را از كار شخصي براي كسب معاش و ماديّات دست مي‌كشند تا به ياد خدا و خدمت به خلق بيافتند و مسلمانان نيز روز جمعه را در بزرگترين مسجد شهر [مسجد جامع]، كه در برگيرندة همة مردم بوده است، جمع مي‌شوند تا به جاي نماز ظهر، نماز دو ركعتي كوتاه‌تري به همراه دو خطبة كوتاه، يكي درباره تقوي [خويشتن‌داري و پرواي از خدا] و ديگري دربارة اهم مسائل سياسي و اجتماعي روز برپا كنند كه امروزه به دليل رشد جمعيت و استفاده از راديو تلويزيون انتقال چنان پيام‌هايي آسان‌تر شده است.

نام اين سوره كه از نهمين آيه آن اخذ شده است، نقش عظيم نماز جمعه با اجتماع مسلمين در مسجد جامع شهر را در تداوم آثار بعثتي كه 14 قرن قبل به وقوع پيوست نشان مي‌دهد. نسل‌هاي متمادي امت اسلام در ملتقاي زماني و مكاني نماز جمعه احساس اشتراكي در آرمان و اهداف توحيدي و حمل بار امانتي كه در روز بعثت با نزول قرآن بر دوش پيامبر و امتش نهاده شد مي‌كنند. اين برنامه و هدفي بوده كه بايد انجام شود، ولي متأسفانه از زمان انحطاط مسلمانان، اين برنامه سازنده عمدتاً در خدمت حكومت‌هاي استبدادي براي تحكيم سلطة خويش و فريب مردم قرار گرفته است.

📚تفسیر آقاے بازرگان

┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄
ali Offline
#3 ارسال شده : 1400/12/14 08:41:21 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 2,424

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال


تفسیر سوره جمعه

شركت در نماز جمعه اگر نماز جمعه، نماز جمعه باشد #واجب است.👍
نمازجمعه ای كه خلیفه ی اموی بخواهد بخواند كه نماز جمعه نیست، اگر نماز جمعه ای كه اسلام می خواهد، تشكیل شود، شركت همه واجب است و هر كاری در آن حال حرام است.


🔺«یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا» ای اهل ایمان!
 «إِذا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ اَلْجُمُعَةِ» 
در آن وقت از روز جمعه كه فریاد برای نماز یعنی صدای مؤذّن بلند می شود «فَاسْعَوْا إِلی  ذِكْرِ اَللّهِ» بشتابید به سوی ذكر حق. مقصود از ذكراللّه فقط نماز نیست كه استماع خطبه مستحب باشد؛ به اجماع همه ی مفسرین و فقها استماع خطبه هم واجب است نه فقط شركت در آن دو ركعت.
 «فَاسْعَوْا إِلی ذِكْرِ اَللّهِ» قرآن خودِ این سخنرانی و خطبه را «ذكراللّه» می نامد. این تعبیرات، تعبیرات كوچكی نیست، حساب دارد.
همین جاست كه مفسرین اهل سنت می گویند: خطبه هایی كه امروز در نماز جمعه خوانده می شود «ذكرالشیطان» است در حالی كه قرآن از خطبه های نماز جمعه به ذكراللّه تعبیر می كند.

«وَ ذَرُوا اَلْبَیْعَ» خرید و فروش را رها كنید. گفته اند: بیع به عنوان مثَل برای كار  است؛ یعنی هر كاری را رها كنید.
در فقه وقتی می خواهند مثال بزنند به بیع حرام كه خودِ تصدّی به این عمل حرام است، می گویند: «بیع وقت النداء» و مقصود همین است. همین كه صدای مؤذّن بلند شد، اشتغال به هرگونه كاری حرام است. همین سعودیها ظاهرها را حفظ می كنند. البته سالهای اول بیشتر ظواهر را رعایت می كردند، حالا آن قدرها هم دقت نمی كنند. كسانی كه آن وقتها رفته بودند می گفتند:

صدای اذان كه بلند می شد حتی آن كسی كه جنسش در ترازو و مشغول معامله بود معامله را رها می كرد و می گفت: حرام! حرام!🍃🌸🍃

🌹«ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
 این برایتان خیر و مصلحت است اگر بدانید و بفهمید. مراد از «تَعْلَمُونَ»  در اینجا [علم به ] شئ خاصی نیست بلكه چیزی است كه  ما از آن به «رشد» تعبیر می كنیم: اگر مردمِ عالِم و رشیدی باشید، اگر فهم داشته باشید.

🌹«فَإِذا قُضِیَتِ اَلصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِی اَلْأَرْضِ وَ اِبْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اَللّهِ وَ اُذْكُرُوا اَللّهَ كَثِیراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»  
هرگاه كه نماز به پایان می رسد در زمین پخش شوید. این امرِ [به  پراكنده شدن ] را اصطلاحاً «امر عقیب حظر» می گویند. اگر حظر و منعی باشد و بعد از منع، امری برسد علامت رخصت است؛ نه دلالت بر وجوب می كند و نه دلالت بر
استحباب. 

🌹«فَانْتَشِرُوا فِی اَلْأَرْضِ» یعنی مانعی نیست اگر خواستید متفرق شوید؛ نمازتان كه تمام شد اگر می خواهید، همان جا بمانید و مشغول ذكر خدا شوید و یا اگر میلتان بود متفرق شوید.
 
«وَ اِبْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اَللّهِ»  و از فضل الهی بجویید یعنی مشغول كار و كسب شوید. «فضل» زیاده و منفعت است.
ولی  «وَ اُذْكُرُوا اَللّهَ كَثِیراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» خدا را زیاد یاد كنید، باشد كه رستگار شوید؛ در حالی كه مشغول كسب و كار هستید، زیاد در یاد خدا باشید و از خدا غافل نشوید.


جلد هفتم کتاب آشنایی باقرآن شهيد مطهري
ali Offline
#4 ارسال شده : 1405/07/23 09:25:46 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 2,424

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه ،تدبر و فهم سوره جمعه : نکات مهم تفسیری ایات 1-4 سوره جمعه


جمعه:1
يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ
هر آنچه در آسمان‌ها و هر آنچه در زمين است [با ايفاي نقش مثبت خويش]، خدا را [از هر عيب و نقصي در جهان هستي عملاً] منزّه مي‌شمارد،2 [همان] پادشاه 3 پاك4 فرادست فرزانه.5

______________

2 - بروز استعدادهاي خدا داد هر موجودي در جهان هستي تسبيح او و كار حساب شده‌اي است كه بدون آن عيب و نقصي در جهان پديد مي‌آيد. همچون ساعتي كه حذف هر پيچ و دنده‌اي آن را از دقّت مي‌اندازد.
«تسبيح» از «سباحه» به معناي شناوري و حرکت منظم در مسير و مداري معين مشتق شده است. وقتي قرآن تأکيد مي‌کند همه اجزاء هستي و هر آنچه در آسمانها و زمين است خدا را تسبيح مي‌کنند، جوش و خروش و جنبشي در طبيعت و ذرّات عالم را نشان مي‌دهد که به سوي هدفي متعالي و کمال آفرين جريان دارد. همچون کارخانه‌اي عظيم با هزاران کارگر و کارمند و مهندس و تکنیسين و مهارت‌هاي ديگر كه صبح تا شام کاري براي توليد مي‌کنند و هر يک از آنان وظيفه‌اي به عهده دارد كه رفع عيب و نقص و نارسايي از امور متنوع و پيچيدة کارخانه است.

3 - مُلك مديريت و ادارة امور است، به كسي كه مديريت و حكومت يا فرماندهي مي‌كند، «مَلِك» و تصاحب قدرت و توانايي يافتن بر آن را «مِلك» مي‌گويند و اسم فاعل آن «مالِك»، صاحب مال و حكومت است، همان‌طور كه خداوند «مالك الملك» است. به پادشاه مطلق هستي «مليك» [در باب فعيل]، و به كارگزاران مُلك خدا، «مَلَك»، جمع آن ملئكه، گفته مي‌شود.

4 - لفظ «قُدس» [پاكي] 10 بار [عدد تمام] در قرآن تكرار شده است؛ خداوند قدّوس [مبالغة قدس] ناميده شده كه پادشاه مطلقاً پاك، از بي‌عدالتي پادشاهان است؛ «مَلِكِ الْقُدُّوسِ» [حشر 23 (59:23) و جمعه 1 (62:1) ]، فرشتگانش نيز او را تقديس مي‌نمايند [بقره 30 (2:30) ]، خداوند سرزمين بعثت پيامبران بني‌اسرائيل را «وَادِ الْمُقَدَّسِ» يا «أَرْضَ الْمُقَدَّسَهَ» ناميده است [طه 12 (20:12) ، نازعات 16 (79:16) و مائده 21 (5:21) ]. و بالاخره سه بار در قرآن از تأييد [نيرومند ساختن] عيسي(ع) به وسيلة روح‌القدس ياد شده است [بقره 87 (2:87) و 253 (2:253) ، مائده 110 (5:110) ] و يكبار نيز از نزول قرآن به واسطة روح‌القدس [جبرئيل]: نحل 102 (16:102) - قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ.

5 - صفت «عزيز» در زبان عربی، دلالت بر عزّت مطلق، يعنی ابرقدرت بودن می‌كند كه دستی بالای دست او نيست. از اين نظر به شاهان نيز «عزيز» می‌گفتند. مثل عزيز مصر [فرعون]. زمين بلندی را كه آب بر آن سوار نمی‌شود نيز «عزاز» می‌گويند. صفت حكيم دلالت بر محكم و استوار و مبرای از عيب و نقص بودن می‌كند، همچون جسم محكمی كه نشكن و يكپارچه است. خدا حكيم است، چون كارش کامل است و رخنه و راهی برای نفوذ خرابی و نقص در آن نيست.

جمعه:2
هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُـولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ
هم اوست كه در ميان مردمي آموزش نديده 6 [و رشد نيافته] رسولي از خودشان برانگيخت7 تا آياتش را بر آنها برخوانده 8 و [از پليدي جهل و شرك] پاكشان سازد 9 و به آنها كتاب10 و حكمت 11 بياموزد، هر چند پيش از اين در گمراهي آشكاري بوده‌اند؛12

______________
6 - «أُمِّي»، منسوب به اُمّ [مادر]، دلالت بر درس نياموختگي و بي‌سوادي مي‌كند، گويي فرزندي همچنان نزد مادر مانده و به مدرسه نرفته است. اعراب پيش از اسلام عموماً اُمّي بودند و به ندرت خواندن و نوشتن مي‌دانستند. خداوند به عمد پيامبر اسلام را «أُمِّي» ناميده است تا كسي گمان نكند قرآن سخن اوست [اعراف 157 (7:157) و 158، جمعه 2 (62:2) ] چرا كه نه كتابي خوانده و نه خطي نوشته بود [عنكبوت 48 (29:48) ] و نه اصلاً مي‌دانست كتاب و ايمان چيست [شوري 42]. قرآن اصطلاح «أُمِّي» را در برابر «اهل كتاب» قرار داده است كه معرّف دو گروه: اعراب بي‌سواد و باديه‌نشين، و بني‌اسرائيل [يهوديان و مسيحيان] مي‌باشد: آل‌عمران 20 (3:20) - ...وَقُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّينَ.... بني‌اسرائيل خود را باسواد و درس آموخته و مسلمانان را اُمّي مي‌شمردند و از موضع خود برتر بيني تعهدّي در قبال آنان براي خود قائل نبودند: آل‌عمران 75 (3:75) - ...قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ....

7 - «بعث» برانگيختگي است. برانگيختگي از خوابِ گران مرگ در روز بعثت، از خواب شبانه و نيمروز، خواب 313 ساله اصحاب کهف و بالاخره برانگيختگي و بيداري يک انسان در جامعه‌اي خفته [که بعثت ناميده مي‌شود]. بعثت پيامبر اسلام و برنامة چهار ماده‌اي او علاوه بر اين سوره، در سه آية قرآن يادآوري شده است. اين بعثت با اهداف چهارگانه‌اش آخرين دعاي ابراهيم و اوج خواسته‌هايش از پروردگار هنگام بنا كردن كعبه بود [بقره 129 (2:129) ]، آيه 151 بقره (2:151) خطاب به مسلمانان، و آية 164 آل‌‌عمران (3:164) و آية 2 جمعه (62:2) خطاب به همة انسانهاست. به اين ترتيب نه تنها مردم امّي آن روزگار، بلكه تا قيام قيامت، پرتوي آن بعثت تابناك انسان‌هاي حق‌طلب نسل‌هاي آينده را به سوي سعادت رهبري مي‌كند.

8 - تلاوت، تفاوتي ظريف با قرائت دارد. در مفهوم تلاوت، تبعيت از آنچه خوانده مي‌شود و پيروي از حکم آن نهفته است و بيش از فهم و تدبّر در آن، عمل کردن و به کار بستن آن اهميت دارد. تلاوت معمولا در مورد کتاب‌هاي ديني به کار برده مي‌شود، نه هر نوشته و کتابي، بنابراين هر تلاوتي، قرائت هم هست، ولي هر قرائتي، تلاوت محسوب نمي‌شود

9 - «يُزَكِّيهِمْ» از ريشة «زَكَوَ»، در اصل به معناي رشد و نموّ و افزايش است و از آنجايي كه آدمي با پاك شدن از وابستگي به مال و ثروت و آزاد شدن از هواي نفس به رشد و تعالي مي‌رسد، تزكيه را پاكيزگي و پاك شدن ناميده‌اند. همچنان كه مؤمن با پرداخت زكات، و گل و گياهان با هرس كردن شاخه‌هاي زيادي رشد و نموّ بيشتري مي‌كنند.

10 - «تعليم كتاب» با «تلاوت كتاب»، كه قبل از آن آمده است، تفاوتي ظريف و اشاره به دو نقش متفاوتي دارد كه بر پيامبر وحي شد؛ تلاوت قرآن، همان ارائه نشانه‌هاي خدا در جهان هستي است، اما تعليم كتاب، آموزش قوانين و نظاماتي است كه در طبيعت و شريعت جاري است. كلمه «كتاب»، در دوراني كه هنوز صنعت توليد كاغذ و چاپ وجود نداشته، دلالت بر امور و نظامات مكتوب و ثبت و ضبط شده مي‌كرده است.

11 - منظور از تعليم حكمت، آموزش فلسفه و ذهن‌گرايي نيست، معناي حكمت در قرآن، عمدتاً جنبه عملي [نه نظري] دارد و دلالت بر «رفتار و منش» خردمندانه و خداپسندانه مي‌كند. فردي ممكن است علم و دانش نداشته باشد، ولي رفتارش و مناسبات اخلاقي‌اش با دوست و دشمن «حكيمانه» باشد، معناي حكمت متأسفانه در همان دوران آشنايي متفكران اوليه مسلمان، همچون ابن‌سيناها، با فلسفه يونان، از معناي اصيل و عملي و قرآني خود منحرف شد و جنبه نظري يافت.
در آيه اول، چهار صفت خدا را معرفي كرده است و در آيه دوم، چهار مأموريت رسول را. اين مأموريت‌ها بازتابي از همان چهار صفت است:
1- خدا چون پادشاه [ملك] است، رسول او بايد نشانه‌هاي [آيات] اين ملك را به بندگان بنمايد.
2- چون بي‌نهايت پاك [قدوس] است، پيامبر نيز بايد پيروان را پاك و تزكيه كند.
3- چون عزيز، يعني ابرقدرت ملك هستي است، رسول او بايد كتاب قوانين و نظامات او را تعليم دهد.
4- چون حكيم است، او نيز بايد بندگان را با حكمت آشنا كند.

12 - بر حسب گزارش قرآن [در قصص 46 (28:46) ، سجده 3 (32:3) و سبا 44 (34:44) ] پيش از پيامبر اسلام هيچ «نذير» [هشدار دهنده‌اي] براي آن قوم در طول تاريخ نيامده بود و بنابراين در بي‌خبري و غفلت به سر مي‌بردند. عظمت بعثت پيامبر اسلام در اين بود كه در ميان چنين قوم فاقد فرهنگ و ادبي برانگيخته شد و چنان تحوّل و انقلاب فكري عميق را پديد آورد.

جمعه:3
وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَـمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
و [همچنين] بر ديگراني غير از آنها [در زمان‌ها و مكان‌هاي ديگر] كه هنوز به آنان نپيوسته‌اند، و اوست فرادست فرزانه.


جمعه:4
ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ
اين فزون‌بخشي خداست13 كه به هر كه خواهد 14 [=شايسته بداند] مي‌بخشد و خدا داراي فزون‌بخشي عظيم است.

______________
13 - فضل خدا همان فزون بخشي‌ها و عنايت‌هاي بي‌کران اوست که به تناسب شايستگي آن‌ها به بندگان عطا مي‌کند. كلمة «فضل» دلالت بر زيادت و فزوني مي‌كند، فاضل به كسي گفته مي‌شود كه در دانش فزون علم تر از بقيه است.

14 - معناي «من يشاء» كه «به هر كه خواهد» ترجمه مي‌شود، ممكن است با «دلبخواهِ» مصطلح در زبان فارسي اشتباه گرفته شود، اما مشيّت خدا همان نظامات و قوانين اوست كه هر كس خود را با آن هماهنگ سازد سود مي‌برد. در مدرسه نيز معلمان هر كس را بخواهند قبول يا ردّ مي‌كنند، اما نه به دلخواه، بلكه بر اساس ميزان لياقت‌ها.

تفسیر بازرگان

كلمه ((تسبيح )) به معناى منزه دانستن است . وقتى مى گوييم : ((سبحان اللّه )) معنايش اين است كه طهارت و نزاهت از همه عيوب و نقائص را به او نسبت مى دهيم .
و اگر از تسبيح ، در آيه با صيغه مضارع تعبير كرده ، براى اين است كه استمرار را بفهماند. پس معناى آن اين نيست كه نامبردگان ، در آينده تسبيح مى كنند، بلكه معنايش اين است كه همواره و مستمرا تسبيح مى كنند. و كلمه ((ملك )) - به فتح ميم و كسر لام - كسى است كه مقام حكمرانى در نظام جامعه مختص به او است . و كلمه ((قدوس )) صيغه مبالغه از قدس است ، كه آن نيز به معناى نزاهت و طهارت است . و كلمه ((عزيز)) به معناى مقتدرى است كه هر گز شكست نمى پذيرد. و كلمه ((حكيم )) به معناى متقن كار، و كسى است كه هيچ عملى از وى از جهل و گزاف ناشى نمى شود، هر چه مى كند با علم مى كند، و براى آن مصالحى در نظر مى گيرد.
اين آيه شريفه مقدمه و زمينه چينى است براى آيه بعدى ، يعنى ((هو الذى بعث ...)) كه متعرض مسأله بعثت رسول اللّه است ، و مى فرمايد: غرض از بعثت او اين بود كه مردم به كمال و به سعادت برسند، و بعد از ضلالتى آشكار كه داشتند هدايت گردند.
و اما اينكه چگونه آنچه در آسمانها و زمين است خدا را تسبيح مى كنند؟ جوابش اين است كه موجودات آسمانى و زمينى (همان طور كه با آنچه از كمال دارند از كمال صانع خود حكايت مى كنند همچنين ) با نقصى كه در آنها است و جبران كننده آن خدا است ، و با حوائجى كه دارند و برآورنده اش خدا است ، خدا را از هر نقص و حاجت منزه مى دارند، چون هيچ حاجت و نقصى نيست مگر آن كه تنها كسى كه اميد برآوردن آن حاجت و جبران كردن آن نقص در او مى رود خداى تعالى است ، پس ‍ خود او مسبح و منزه از هر نقص و حاجت است ،
و در نتيجه حكمرانى در نظام تكوين در بين خلق و بر طبق دلخواه هم ، تنها حق او است . و همچنين حكمرانى و تشريع قانون در نظام تشريع و در بندگانش به هر طور كه صلاح بداند خاص او است ، و او ملكى است كه مى تواند در اهل مملكتش حكم براند، و بر اهل مملكت است كه او را اطاعت كنند
.

مقتضيات منزه بودن خداى تعالى از هر نقص و حاجت

يكى ديگر از مقتضيات نزاهتش اين است كه اگر در نظام تشريع براى خلق خود دينى تشريع مى كند، از اين جهت نيست كه احتياجى به عبادت و اطاعت آنان داشته باشد، و بخواهد با عبادت آنان نقصى از خود جبران و حاجتى از خود برآورد، چون او قدوس و منزه از هر نقص ‍ و حاجت است .
يكى ديگر اين است كه اگر دينى براى خلقش تشريع كرد و آن را به وسيله رسولش به اطلاع خلق رسانيد، و خلق دعوت آن رسول را نپذيرفتند، و در نتيجه خدا را اطاعت و عبادت نكردند، نقصى بر ساحت مقدسش ‍ عارض نمى شود، و بر دامن كبريائى اش گردى نمى نشيند، و نه چنان است كه خلق او را شكست داده باشند، چون او عزيز است ، يعنى مقتدرى است شكست ناپذير.
و باز اگر به مقتضاى ملك بودن و قدوس و عزيز بودنش دينى براى بندگانش تشريع مى كند، ممكن نيست بيهوده و بدون نتيجه تشريع كرده باشد، براى اينكه او حكيم على الاطلاق است ، آنچه مى كند جز به خاطر مصلحتى كه دارد نمى كند، و نيز آنچه اراده مى كند جز به نفع بندگانش و خيرى كه به خود آنان عايد شود نمى كند، تنها سعادت دنيا و آخرت آنان را در نظر دارد.
و كوتاه سخن اينكه : تشريع دين ، و انزال كتب آسمانى ، و بعث رسولان براى تلاوت آيات آن كتاب براى مردم ، و تزكيه و تعليم خلق ، همه اش ‍ فضل و منتى از خدا، و به همين جهت در آيه بعدى منت آن فضل را بر مردم مى گذارد

كلمه ((تزكيه )) كه مصدر ((يزكيهم )) است ، مصدر باب تفعيل است ، و مصدر ثلاثى مجرد آن ((زكات )) است ، كه به معناى نمو صالح است ، نموى كه ملازم خير و بركت باشد، پس تزكيه آن جناب مردم را به معناى آن است كه ايشان را به نموى صالح رشد دهد، اخلاق فاضله و اعمال صالحه را عادتشان كند، در نتيجه در انسانيت خود به كمال برسند، و حالشان در دنيا و آخرت استقامت يابد، سعيد زندگى كنند، و سعيد بميرند.
و منظور از ((تعليم كتاب )) بيان الفاظ و تفسير معانى مشكل ، و مشتبه آنست . در مقابلش ((تعليم حكمت )) است كه عبارتست از معارف حقيقتى كه قرآن متضمن آنست ، و اگر از قرآن يكبار تعبير به آيات كرده ، و فرموده : ((يتلوا عليهم اياته )) و بار ديگر تعبير به كتاب نموده و فرموده و ((يعلمهم الكتاب )) براى اين بوده كه - به گفته بعضى - بفهماند براى هر يك از اين دو عنوان نعمتى است كه خدا به سبب آن بر بشر منت نهاده .

بعضى احتمال داده اند كه مراد از كلمه ((اميين )) مشركين باشند، يعنى غير اهل كتاب ، به شهادت اينكه قرآن كريم از يهوديان نقل مى كند كه گفتند: ((ليس علينا فى الاميين سبيل )).

ذَلِك فَضلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضلِ الْعَظِيمِ

اشاره با كلمه ((ذلك )) به همان بعثت است ، و به خاطر اينكه آن را امرى بزرگ و قابل احترام معرفى كند با كلمه مذكور كه مخصوص اشاره به دور مورد اشاره قرار داده . پس رسول خدا كسى است كه به چنين امرى بزرگ و فضلى عظيم اختصاص يافته . و معناى آيه اين است كه : اين بعث ، و اينكه آن جناب خدا را بخواند و مردم را تزكيه كند و كتاب و حكمتشان بياموزد، خود فضل و عطائى است از خداى تعالى كه به هر كس مشيتش تعلق گيرد مى دهد، و مشيتش تعلق گرفت كه آن را به محمد (صلوات اللّه عليه ) بدهد، و خدا داراى فضلى عظيم است .
البته اين معنايى است كه مفسرين براى آيه كرده اند، و احتمال مى رود كلمه ((ذلك )) اشاره به بعث تنها نباشد، بلكه به بعث باشد با نسبتى كه به اطرافش دارد، يعنى به بعث كننده و بعث شده ، و مردمى كه بعث براى آنها است ، آن وقت معناى آيه چنين مى شود: اين بعث از فضل خدا است كه آن را به هر كس بخواهد مى دهد، و فعلا خواسته است محمد (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را به آن مخصوص كند، در نتيجه او را براى رسالت خود اختيار كرد، و امت او را براى اين كار انتخاب نمود و پيامبر را از ميان آنان برگزيد، و به سوى آنان گسيل داشت .


ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 445

ویرایش بوسیله کاربر 1405/07/23 07:42:56 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2026, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0.415 ثانیه ایجاد شد.