logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:104648)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:89799)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:79275)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:69557)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: منظور از دو بار میراندن و زنده کردن در آیه 11 سوره غافر چیست؟ ایا به مرگ برزخی اشاره دارد یا رجعت؟    آيا پدر بدليل قتل فرزند قصاص نميشود؟ بررسي مستندات و دلايل استثناي پدر از حكم قصاص    فهم آیات 90-117 سوره انعام:خدا ایات خود را بصورتهای مختلف ارایه کرده است. هر کس بپذیرد بسود خود اوست    مصداق و علت برتری و فضیلت بنی اسراییل بر عالمین چه بود؟             

توجه

Icon
Error

ali Offline
#1 ارسال شده : 1399/04/13 10:59:40 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 736

تشکرها: 4 بار
14 تشکر دریافتی در 14 ارسال
تدبر و تفسیر ایه 11 سوره غافر: بررسی نظرات مختلف در تفسیر دوبار میراندن و زنده کردن کافران

در سوره غافر (مومن)از زبان کافران در دوزخ ، جملاتی بیان شده از جمله در ایه 11

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنَادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِن مَّقْتِكُمْ أَنفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِيمَانِ فَتَكْفُرُونَ ﴿۱۰﴾

فولادوند: كسانى كه كافر بوده‏ اند مورد ندا قرار مى‏ گيرند كه قطعا دشمنى خدا از دشمنى شما نسبت به همديگر سخت‏تر است آنگاه كه به سوى ايمان فرا خوانده مى‏ شديد و انكار مى‏ ورزيديد

قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِّن سَبِيلٍ ﴿۱۱﴾

مکارم: آنها مي‏گويند: پروردگارا! ما را دو بار ميراندي و دو بار زنده كردي، اكنون به گناهان خود معترفيم، آيا راهي براي خارج شدن (از دوزخ) وجود دارد؟!


اینکه مصداق دو بار میراندن چیست، مورد اختلاف نظر مفسرین بوده است که در چهار دسته قابل تقسیم اند:

۱ ـ منظور از دو بار میراندن ، مرگ در پایان عمر، و مرگ در پایان برزخ است، و منظور از دو مرتبه احیاء ، احیاى برزخى و احیاى در قیامت است.

توضیح این که: هنگامى که انسان مى میرد، نوع دیگرى از حیات به عنوان حیات برزخى، پیدا مى کند، همان حیاتى که شهداء به مقتضاى بَلْ أَحْیاءٌ عَنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ (169 ال عمران)
(صلى الله علیه وآله) و امامان(علیهم السلام) دارند، سلام ما را مى شنوند و پاسخ مى گویند،
و نیز همان حیاتى که سرکشان و طاغیانى همچون آل فرعون دارند و صبح و شام به مقتضاى النّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوّاً وَ عَشِیّاً (46 غافر)

از سوى دیگر مى دانیم در پایان این جهان، در نخستین نفخه صور ، نه تنها انسان ها، که همه فرشتگان و ارواح مردگان، که در قالبهاى مثالى هستند به مقتضاى فَصَعِقَ مَنْ فِى السَّماواتِ وَ مَنْ فِى الاَرْضِ (68سوره زمر) مى میرند،
و کسى جز ذات پاک خداوند باقى نمى ماند .


به این ترتیب، ما یک حیات جسمانى داریم و یک حیات برزخى، در پایان عمر، از حیات جسمانى مى میریم، و در پایان این جهان، از حیات برزخى و نیز داراى دو حیات به دنبال این دو مرگ هستیم: حیات برزخى، و حیات روز قیامت.

در اینجا این سؤال پیش مى آید که، ما غیر از این دو حیات، حیات سومى هم در این دنیا داریم، و مرگى هم قبل از ورود در این دنیا داشتیم، چرا که قبلاً موجود مرده اى بودیم، به این ترتیب سه حیات و مرگ مى شود.

پاسخ این سؤال، با دقت در خود آیه، روشن مى شود، زیرا مرگ قبل از حیات دنیا (در آن حال که خاک بودیم) موت است نه اماته ، یعنى: میراندن و اما حیات در این، دنیا گر چه مصداق احیاء است ولى قرآن در آیه فوق به این جهت به آن اشاره نکرده است که این احیاء، چندان مایه عبرت براى کافران نبوده، آنچه باعث بیدارى و اعتراف آنها به گناه شده، نخست، حیات برزخى است و سپس حیات در رستاخیز (دقت کنید).

۲ ـ منظور از دو حیات ، زنده شدن در قبر، براى پاره اى از سؤالات است، و زنده شدن در قیامت، و منظور از دو مرگ ، مرگ در پایان عمر و مرگ در قبر مى باشد.
لذا جمعى از مفسران، این آیه
را دلیل بر حیات موقت، در قبر دانسته اند.
در این که حیات در قبر، چگونه است؟ آیا جسمانى است، یا برزخى، یا نیمه جسمانى؟ بحث هائى است که اینجا جاى آن نیست.

۳ ـ منظور از مرگ نخستین ، مرگ قبل از وجود انسان در دنیا، است، چرا که قبلاً خاک بود، بنابراین زندگى اول ، نیز زندگى این دنیا مى شود، و مرگ دوم در پایان این جهان است، و حیات دوم در رستاخیز.
کسانى که این تفسیر را برگزیده اند، به آیه ۲۸ سوره بقره نیز، استدلال کرده اند که مى گوید: کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیْاکُمْ ثُمَّ یُمِیْتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ: چگونه به خدا کافر مى شوید در حالى که شما مرده بودید او شما را زنده کرد، سپس مى میراند، بار دیگر زنده مى کند، سپس به سوى او باز مى گردید ؟
ولى آیه مورد بحث، سخن از دو اماته ، میراندن مى گوید، در حالى که آیه سوره بقره یک موت است و یک اماته .
از میان این تفسیرها تفسیر اول مناسب تر به نظر مى رسد.

این نکته نیز قابل توجه است که، بعضى از طرفداران تناسخ خواسته اند از این آیه، براى زندگى و مرگ تکرارى انسان ها، و بازگشت ارواح به بدن هاى جدید در این دنیا، استدلال کنند، در حالى که آیه فوق، یکى از دلائل زنده نفى تناسخ است، زیرا مرگ و حیات را منحصر در دو قسمت مى کند، ولى طرفداران عقیده تناسخ، خبر از مرگ و حیات هاى متعدد و متوالى مى دهند، و معتقدند روح یک انسان ممکن است چند بار در کالبدهاى جدید و نطفه هاى تازه حلول کند، و به این دنیا باز گردد.

4ـ بعضى از مفسران، این احتمال را نیز داده اند که آیه فوق، ناظر به رجعت باشد، اما با توجه به عمومیت آیه فوق درباره همه کافران، و عدم ثبوت عمومیت رجعت نسبت به همه آنها، این تفسیر قابل گفتگو است.


کلمات کلیدی: موت مرگ حیات زندگی دنیا برزخ قیامت رجعت
محسن Offline
#2 ارسال شده : 1399/04/19 09:06:44 ق.ظ
محسن

رتبه: Member

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1390/07/05
ارسالها: 25

1 تشکر دریافتی در 1 ارسال

1-در برزخ،حیات نیست.فقط موت است.حی،کسی است که میتواند اعمال قدرت کند .در برزخ،ادراک هست اما قدرت رفتار نیست.لذااز بعد از مرگ دنیا تا حشر،فقط موت است

ايات زير هم مويد اين برداشت است:

سوره روم ايه40: خلقكم ثم يميتكم ثم يحييكم

حج ايه 66: احياكم ثم يميتكم ثم يحييكم

بقره 28: كنتم امواتا فاحياكم ثم يميتكم ثم يحييكم ثم اليه ترجعون (كه موت اول مربوط به عالم ذر ؛سپس احيا در همين دنيا،سپس مرگ دنيوي و نهايتا احيا در حشر است)


يعني اماته و ميراندن،يكبار است كه از مرگ دنيوي شروع و تا محشر ادامه دارد.

احيا دوبار است. يكبار زندگي دنيا و يكبار هم محشر

2- ایه سوره غافر(امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين) ناظر راجع به رجعت است یعنی دوبار موت و حیات دنیوی و به عموم انسانها تعلق ندارد.
سیدمحسن میرباقری
ali Offline
#3 ارسال شده : 1399/04/25 07:39:26 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 736

تشکرها: 4 بار
14 تشکر دریافتی در 14 ارسال


مراد از دو اماته و دو احياء در ســخـن كفار در جهنم: (ربنا امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين...) و وجوه مختلف در اين باره

و مـراد از ايـنـكـه گـفـتند: (امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين دو بار ما را ميراندى و دو بار زنده كـردى ) - بـه طـورى كـه بـعضى گفته اند - ميراندن در آخرين روز زندگى دنيا و زنـده كـردن در بـرزخ اسـت و سپس ميراندن از برزخ، و زنده كردن در قيامت براى حساب است. پس آيه شريفه كه سخن از دو ميراندن و دو زنده كردن دارد، اشاره به ميراندن بعد از زندگى دنيا و ميراندن بعد از زندگى در برزخ، و احياى در برزخ، و احياى در قيامت مـى كند، چون اگر زندگى در برزخ نبود، ديگر ميراندن دومى تصور صحيحى نداشت، چون هم ميراندن بايد بعد از زندگى باشد و هم احيا بايد بعد از مردن و هر يك از اين دو بايد مسبوق به خلافش باشد و گرنه (اماته ) و (احياء) نمى شود.

در نتيجه زندگى داراى سه مرحله مى شود: يكى زندگى در دنيا، دوم در برزخ، سوم در قـيامت، و كفار در اين كلام خود متعرض ‍ حيات دنيوى نشدهاند، و گرنه مى بايستى گفته بـاشـنـد: (و اءحـيـيـتنا ثلاثا و ما را سه زندگى دادى ) با اينكه زندگى دنيا هم احيا بـود، بـراى اينكه اين زندگى هم بعد از مرگ يعنى بعد از دورانى واقع شده، كه هنوز روح در بدن دميده نشده.

و عـلتـش ايـن اسـت كـه: مـرادشان از احيا آن احيايى بوده كه باعث پيدا شدن يقين به معاد گـشـتـه، و آن عبارت است از احياى در برزخ، و احياى در قيامت. و اما زندگى دنيا هر چند كـه آن هـم احـيا است و ليكن به خودى خود باعث پيدا شدن يقين به معاد نيست، به شهادت اينكه كفار تا چندى كه در دنيا بودند نسبت به معاد در شك و ترديد بودند.

بـا ايـن بيان فساد آن اعتراضى كه به اين بحث شده روشن مى گردد كه اگر مراد از دو احيا، احيا در برزخ و احياى در قيامت باشد بايد مى گفتند:(امتنا اثنتين و احييتنا ثلاثا) چون منظور شمردن مرگها و زندگيهايى است كه بر آنان گذشته، و آن عبارت است از دو اماته و سه احياء.

وجـه فـسادش همان است كه گفتيم: منظور تنها شمردن مطلق اماته ها و احياءهايى كه بر آنـان گـذشـتـه، نـبـوده، بـلكـه آن امـاتـه و احـيـايـى مـنـظـور بـوده كـه در حصول يقين براى آنان دخالت داشته، و احياى در دنيا چنين دخالتى نداشته.

بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از (اماته اولى ) حالت نطفگى انسان است، آن وقتى كه هنوز روح در آن دميده نشده و مراد از (احياء اولى ) حالت آدمى بعد از دميده شدن روح در كـالبـد اسـت. و مـراد از (امـاتـه دوم ) امـاتـه در دنـيـا و قـبـض روح است، و مراد از (احياى دوم ) احياء براى روز قيامت و حساب است ، و آيه شريفه درست همان را مى گويد كه آيه شريفه (كيف تكفرون باللّه و كنتم امواتا فاحياكم ثم يميتكم ثم يحييكم ) در مقام بيان آن است.

گـويـنـدگـان ايـن توجيه و تفسير وقتى احساس كردند كه كلمه اماته بر حالت نطفگى آدمـى، يـعنى حالت قبل از دميده شدن روح در آن، صدق نمى كند، چون اماته وقتى صادق اسـت كـه قـبـلا حـيـاتـى بـاشـد، لذا در مـقـام رفـع و رجـوع ايـن اشـكـال بـرآمـده انـد و بـه نـيـرنـگـهـاى عـجـيـب و غـريـب متوسل شده اند، كه اگر از خوانندگان كسى بخواهد به آنها واقف شود، بايد به تفسير كشاف و شرح هاى آن مراجعه كند.

عـلاوه بـر ايـن خـوانـنـده عزيز متوجه شد كه نام بردن اماته ها و احياءهايى كه بر آنان گـذشـتـه، هـمـه و هـمـه بـراى اشـاره بـه اسباب حصول يقين ايشان به مساله معاد است و زندگى دنيا و مرگ قبل از آن زندگى، هيچ اثرى در پيدا شدن يقين به معاد ندارد.

بـعـضـى ديـگـر گـفته اند: حيات اولى، زندگى دنيا و دومى، زنده شدن در قبر است. و مـوت اولى مـرگ در دنـيـا و مـوت دومـى مـردن در قـبـر اسـت. و آيـه شـريفه اصلا متعرض زندگى در قيامت نيست.

اشـكـالى كـه بـر اين تفسير و توجيه وارد است، اين است كه گفتيم: زندگى دنيا اصلا مـورد نـظـر نـيـست، و وجهى ندارد كه نام آن را ببرند، به خلاف زندگى در قيامت كه در حصول يقين كمال تاثير را دارد.

بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: مـراد از (احـيـاء)، احـيـاى در بـعـث و احـيـاى قـبل از بعث است، و احياى بعث هم دو قسم است: يكى احياى در قبر و يكى هم در خود قيامت، چـيـزى كـه هـسـت آيـه شـريـفـه مـتـعـرض ايـن تـقـسـيـم نـشـده، ولى شامل هر دو قسم آن مى شود، در نتيجه شامل سه قسم احياء و دو اماته مى گردد.

اشـكـالى كـه بـر ايـن تـفسير وارد است همان اشكالى است كه بر دو وجه قبلى وارد بود، عـلاوه بـر اشـكـالى كـه ديـگـران بـر آن كرده اند و آن اين است كه نام بردن اماته دومى يعنى اماته در قبر، دليل بر اين است كه تقسيم مورد نظر آيه بوده و مراد تعدد شخصى است نه نوعى.

بعضى ديگر گفته اند: مراد احياى نفوس در عالم ذر و سپس اماته در آن عالم و آنگاه احياى آنـهـا در دنـيـا، و سـپـس امـاتـه آنـهـا در دنـيـا و در آخـر احـيـاى آنـهـا در بـعـث اسـت. اشكال اين توجيه هم همان اشكالهاى سابق است.

بعضى ديگر گفته اند: منظور از تثنيه آوردن دو كلمه (احياء) و (اماته ) به منظور تأكيد اسـت، هـمـچنان كه در آيه (ثم ارجع البصر كرتين ) منظور تأكيد است، و گرنه معناى آيه اين است كه: خدايا تو ما را ميراندى، ميراندنى بعد از ميراندن، و احياء كردى احيايى بعد از احياء.

مـفـسـريـن بـر ايـن تـوجـيه اشكال كرده اند كه: اين حرف وقتى صحيح است كه خود كلمه (امـاتـه ) و (احـيـاء) را تـثـنيه آورده باشد و گفته باشد:(اءمتنا أ ماتتين و احييتنا احيائين ) و يا (كرتين )، ولى اينطور نگفته، بلكه خود عدد را دو تا آورده و گفته: (امـتـنـا اثـنـتـيـن دو بـار مـيـرانـدى ) و بـا ايـن حـال ديـگـر جـايـى بـراى احتمال تأكيد نيست، نظير جمله (الهين اثنين دو خدا)


تفسير الميزان
ali Offline
#4 ارسال شده : 1399/04/28 07:02:17 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 736

تشکرها: 4 بار
14 تشکر دریافتی در 14 ارسال



چگونگی جمع بين دو آيه دال بر يک مرگ و حيات و دو مرگ در آخرت

( كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَاكُمْ ۖ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ )

البقرة (28) Al-Baqara

چگونه به خداوند کافر می شوید؟ در حالی که شما مردگان بودید، و او شما را زنده کرد، سپس شما را می میراند، سپس شما را زنده می کند، آنگاه به سوی او باز گردانده می شوید.

اين‌طور جمع قرآني نمودن صحيح نيست، بلکه مي‌توان اين‌چنين جمع کرد که اين آيه دربارهٴ کافران است و درست هم است، آن آيه دربارهٴ مؤمنان است و درست هم است؛ بيان مطلب چنين است که آخرت در لسان قرآن کريم دو اطلاق دارد: يکي آخرت نسبت به دنياست که برزخ به بعد را شامل مي‌شود و ديگری آخرت به عنوان «يَوْمِ الْآخِر» که پايان کار است و قرينه است بر اينکه در آن حشر اکبر و معاد مراد است و آن در قبال دنيا و برزخ است که اين يک تقسيم بود. تقسيم ديگر و قسمت مهم اين است که در بخش‌هاي مختلف قرآن کريم، همين که انسان از دنيا رحلت کرده است و هجرت کرده است، در واقع وارد آخرت مي‌شود، چون برزخ طليعهٴ قيامت است و احکام قيامت هم در برزخ هست، چون قبر «رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النِّيرَان‏»،[8] بسياري از احکام معاد در برزخ ظهور مي‌کند. پس مقدمه اول آنکه برزخ جزء آخرت است، دنيا حساب جدايي دارد و احکام قيامت در برزخ هم هست؛ لذا برزخ دارِ تکليف نيست و مقدمه دوم اينکه وقتي گفته شد ﴿إِنَّ اَلدََّارَ اَلْآخِرَةَ لَهِيَ اَلْحَيَوََانُ﴾؛[9]يعني در آخرت مرگ نيست. بنابراين در آخرت مرگ نيست و اگر اين نفخ صور به دست اسرافيل(سلام الله عليه) هست، او مظهر احياست و نه مظهر«إماته».
در جريان نفخ صور فقط «صعقه» و مدهوشي مطرح است و نه مرگ؛ گذشته از اينکه عدّه‌اي هم استثنا شدند ﴿إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّه﴾؛[10] اگر ﴿إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّه﴾ از «صعقه»ها استثنا شدند، يک؛ و اگر دارِ آخرت، دارِ حيات است و مرگ در آخرت نيست، اين دو؛ کفّار استثنا مي‌شوند، طوری که آنجا مرگ دارند و بعد حيات دارند، اين سه؛ در اين حال آيه سوره مبارکه «غافر»، اينجا جاي خودش را باز مي‌کند و آيه سوره «دخان» هم جاي خودش را باز مي‌کند. مردان الهي، مؤمنان، انبيا، اوليا، صدّيقين، صلحا، شهدا و شاگردان آنها که به اينها ملحق‌ هستند، اينها غير از مرگِ در دنيا ديگر مرگي ندارند؛ اينها ﴿لاََ يَذُوقُونَ فِيهَا اَلْمَوْتَ إِلاَّ اَلْمَوْتَةَ اَلْأُولى‏ََ﴾، فقط مرگ اولیٰ دارند و در قيامت حالا مدهوش هستند يا حالت‌هاي خاص دارند، چون آنها در حال «صعقه» هم يکسان نيستند. بنابراين مي‌شود گفت که مؤمناني که در بهشت هستند، خدا درباره آنها مي‌فرمايند: ﴿لاََ يَذُوقُونَ فِيهَا اَلْمَوْتَ إِلاَّ اَلْمَوْتَةَ اَلْأُولى‏ََ﴾؛ اينها در برزخ زنده‌ هستند و در قيامت کبريٰ هم زنده‌ میباشند؛ درباره شهدا که اين‌طور است! درباره شهدا روايت دارد که در اين «صعقه» اول و «صعقه» دوم، در اين ﴿إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّه﴾ انبيا و اوليا و شهدا هم استثانا شدند. در رواياتي که ذيل آيه ﴿إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّه﴾ آمده است و «صعقه» را استثنا کرده است، يکي از آن گروه‌هايي که از «صعقه» در قيامت مستثنا هستند، همين شهدا هستند.[11] بنابراين اينها همين که دنيا را پشت‌سر گذاشتند «إِلَی الْجَنَّةِ» زنده‌ هستند و مظهر «هُوَ الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ‏»[12] میباشند

امّا در جريان يک مرگ و دو مرگ، اين سوره مبارکه «غافر» که محل بحث است اعتراف کفّار را ذکر مي‌کند که ﴿رَبَّنََا أَمَتَّنَا اِثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اِثْنَتَيْنِ﴾؛[5] امّا برخي‌ها خواستند بگويند که چون اين سخن کافر است، حجّت نيست؛ اين سخن درست نيست! هر حرفي را که قرآن کريم نقل مي‌کند، اگر درست نباشد فوراً ابطال مي‌کند. در اوايل سوره مبارکه «انعام» گذشت که کفّار رفتند که شرک خود را انکار کنند، گفتند: ﴿مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ﴾[6] که فوراً ذات اقدس الهي فرمود: ﴿اُنْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلی‏ََ أَنْفُسِهِمْ﴾،[7] فوراً آن را ابطال کرد؛ اين‌طور نيست که قرآن کريم حرفي را نقل کند و قصهٴ عادي باشد؛ اگر حرفي را نقل کرد و باطل بود، يقيناً ابطال مي‌کند و اگر باطل نبود، معلوم مي‌شود که حق است!
در جريان ﴿رَبَّنََا أَمَتَّنَا اِثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اِثْنَتَيْنِ﴾ اين سخن حق است و نبايد گفت، چون کافر اين را گفت دليل بر حق بودن نيست؛ امّا آنچه در آيه 56 سوره مبارکه «دخان» آمده است که ﴿لاََ يَذُوقُونَ فِيهَا اَلْمَوْتَ إِلاَّ اَلْمَوْتَةَ اَلْأُولى‏ََ﴾؛ خواستند بگويند که چون آن را مؤمنان و اهل بهشت گفتند آن حق است و اين آيه را چون کافران گفتند درست نيست.


آیت الله جوادی آملی 🖕🖕
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest (2)
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2020, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0.092 ثانیه ایجاد شد.