logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:20592)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:18375)    عسل شفا بخش همه مردم-ایه 69سوره نحل (تعداد مشاهده:16972)    ایات 56تا58سوره احزاب:بر پیامبر صلوات فرستید.خدا،رسول و مومنان را اذیت نکنید (تعداد مشاهده:10620)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: آيا وقوع بلاياي طبيعي در هر محل،نشانگر ستمكار بودن اهالي آنجاست؟    دانلود قران با ترجمه فارسی بصورت فایل word و excel برای نخستین بار    تکرار در قران:ايا در قران ،کلمات تكراري داريم؟علت تكرار چيست؟    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد       آخرین رویداد تالار: افزايش ركورد تعداد ورود هم زمان به سايت به 149 در سومين روز ماه ذيحجه      

توجه

Icon
Error

farhang Online
#1 ارسال شده : 1391/06/30 01:20:49 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 373
مرد
Iran (Islamic Republic Of)

6 تشکر دریافتی در 6 ارسال
در ایات ابتدایی سوره نور احکام افراد زنا کار ونیز افرادی که تهمت زنا به دیگران میزنند بیان شده است:

الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ ﴿۲﴾

فولادوند: به هر زن زناكار و مرد زناكارى صد تازيانه بزنيد و اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد در [كار] دين خدا نسبت به آن دو دلسوزى نكنيد و

بايد گروهى از مؤمنان در كيفر آن دو حضور يابند

مکارم: زن و مرد زناكار را هر يك، صد تازيانه بزنيد، و هرگز در دين خدا رافت (و محبت كاذب) شما را نگيرد اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد،

و بايد گروهي از مؤ منان مجازات آنها را مشاهده كنند.

الزَّانِي لَا يَنكِحُ إلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَحُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ ﴿۳﴾

فولادوند: مرد زناكار جز زن زناكار يا مشرك را به همسرى نگيرد و زن زناكار جز مرد زناكار يا مشرك را به زنى نگيرد و بر مؤمنان اين [امر] حرام گرديده است

مکارم: مرد زناكار جز با زن زناكار يا مشرك ازدواج نمي‏كند، و زن زناكار را جز مرد زناكار يا مشرك به ازدواج خود در نمي‏آورد، و اين كار بر مؤ منان تحريم شده است.


همانطور که ملاحظه می کنید سه نکته در اینجا مشهود است:

1-زن ومرد(مجرد) زناکار باندازه هم وصد تازیانه مجازات میشوند

2-مجازات در منظر عموم (ملاءعام)انجام شود

3-ازدواج سایر مسلمانان با مرد و زن زناکار حرام است.


کلمات کلیدی:زنا شلاق تازیانه نکاح

ویرایش بوسیله کاربر 1393/07/21 06:56:27 ب.ظ  | دلیل ویرایش: key word

سید کاظم فرهنگ
ali Offline
#2 ارسال شده : 1395/03/02 06:07:15 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 213

تشکرها: 1 بار
3 تشکر دریافتی در 3 ارسال
مرحوم ایت اله صادقی تهرانی در تفسیر فرقان در ذیل آیه 2 سوره نور چنین گفته است:


" الزّانية و الزّانى" كه بيانگر حد زناكاران است- بر خلاف اين گمان كه تنها محقق شدن زناى زن و مرد موجب حد است- با بررسى چند آيه بعدى مى فهميم كه منظور، تنها زنايى است كه بايد چهار نفر مرد شاهد عادل آنر را از نزديك ببينند، و سپس شهادت بدهند، و اگر چنين نباشد و وقوع آن يكبار و يا بيشتر بصورت سرّى و پنهانى و بدور از منظر و انظار دگران يا كمتر از چهار شاهد عادل انجام شود، مشمول آيه زنا نيست، و حدى هم بر آن مترتّب نمى شود.

آيه نساء گرچه از جهتى با اين آيه نسخ گرديده است كه:" واللاتى يأتين الفاحشة من نسائكم" و اينجا با لفظ «يأتين» آن را عمل مداوم دانسته و با" فاستشهدوا عليهن اربعة منكم" اين عمل مداوم را زمينه شهادت چهار مرد دانسته است، سپس در" واللّذان يأتيانها منكم" در تاييد جمله نخست مجدداً آن را مداوم خوانده، و در همين سوره مورد بحث هم- چنانكه خواهد آمد- با جمله" لولاجاء و اعليه باربعة شهداء" زمينه حد زنا را تنها همان رؤيت چهار نفر مرد عادل دانسته است.

روى اين اصل تنها معيار اثبات و اجراى حد، شهادت چهار مرد عادل واجد شرايط شهادت است، و حتى اقرارهاى چهارگانه يا بيشتر با شروطش- بر خلاف آنكه گفته شده است- هرگز حدى را ثابت نمى كند،

زنا هم داراى چهار مرحله است. 1- زنايى كه در پنهانى صورت مى گيرد و از سيطره اطلاع و ديد دگران كاملًا مخفى و پوشيده است، در اين مرحله فقط توبه و بازگشت الى اللَّه براى شخص زانى كافى است.

2- كسى جريان زنا را بنگرد يا از آن آگاهى قطعى داشته باشد كه تنها مورد نهى از منكر است.

3- جايى هم كه شهدا و شرايط شهادت در رويت عمل زنا، فاقد اعتبار لازم باشند، تنها زمينه توبيخ لفطى و يا عملى است، و شخص زانى بايد نهى از منكر شود، گرچه چنان موردى وقيح تراز موارد ديگر است.

4- زنا فقط در بيان دو آيه «نسأ» و «نور» مورد حد قرار گرفته است، و آن موردى است كه چهار نفر شاهد مرد عادل با شرايط ويژه شهادت، عمل زنا را بصورت حضورى و به گونه اى عادى بنگرند، در اين مرحله است كه حد زنا بر زانيان محقق مى شود، البته اين هم در صورتى است كه زانى قبل از امكان دستگيرى توبه نكرده باشد.


اصولًا حد تنها به منظور جلوگيرى از انجام گناه نيست، بلكه در غير مورد قتل يا محاربه با خدا و رسول صلى الله عليه و آله، براى حفظ عفت عمومى جامعه است كه نگهبانى عفاف اجتماعى مسلمين بدون شك يك اصل مسلّم و مقبول عقلايى و انسانى و شرعى است. اگر كسى با ارتكاب جرايمى چون زنا و لواط و مساحقه اين اصل را پايمال و لگدكوب نمايد، و با دريدن پرده عفت در اين گونه اجتماعى چنين اعمال ناروا را بصورت رسوا و پيدا در منظر عام انجام دهد، به گونه اى كه نگريستن چهار مرد شاهد عادل در ميان عابران باشند ممكن باشد، بدترين ضربه اى به چهره عفاف عمومى جامعه اسلامى زده كه در اين صورت، تلقى و دريافت و نيز القاى شهادت نزد حاكمان شرعى واجب و لازم است.

و اين گمان كه اگر جريان حد در انحصار شهادت چهار نفر مرد عادل باشد و علم قاضى يا اقرار متهم كافى نباشد، زنا در جامعه رواج بيشتر خواهد يافت، اين خود اجتهاد و مصلحت انديشى در برابر نص قرآنى است، وانگهى اجراى حدود با شرايط شرعيش آخرين مرحله نهى از منكرات اجتماعى است، كه براى نگهداشت مجتمع اسلامى ضرورتى اجتناب ناپذير است.

آرى حد- تنها- براى جلوگيرى از اصل زنا نيست بلكه به منظور جلوگيرى از بى بند و بارى و مهار گسيختگى در جامعه اسلامى است، تا در پرتو عفت عمومى، امنيت و سلامت اجتماعى حفظ شود، و گرنه بازدارى از انحراف جنسى، راههاى دگرى دارد.

بايد گفت اگر هم ما حكمت حد را ندانيم، ولى حكم حد از نظر نص قرآن و سنت قطعيه در اين مورد منحصر به شهادت چهار مرد عادل است، چنانكه در جاى جاى اين سوره و سوره نساء بيان شده بايستى تسليم حكم ربانى باشيم.
«فاجلدو» كه خطاب به حاكمان شايسته شرع است، بطور كلى بيانگر حد شلاق در مورد زناهايى است كه به صورت پيدا و آشكار با شرايطش انجام مى گيرد.


و اگر بر حسب سنت قطعيه «رجم» نيز در بعضى موارد مانند زن شوهردار و مرد زن دار با شرايطش وارد است، خود تقييدى به اين مطلق است، زيرا اين مطلق در رديف سوم اطلاق قرار دارد و آماده اين چنين قيدى مى باشد، زيرا چنين قيدى بسيار كم است، حتى خود حد معمولى هم در كل تاريخ اسلام در اجتماعات اسلامى انگشت شمار است، تا چه رسد به اينكه شخصى داراى همسر در محضر جمعى از مسلمانان بصورت بى باكانه و بى پروا به چنان آلودگى تن در دهد.

و «رجم» هم به معناى سنگسار و سنگباران نيست، چرا كه هدف و مقصد، تعزير و تعذيب و در نهايت تأديب و تنبيه زناكار است، نه اينكه منظور اعدام و نابودى او باشد.

لذا- بر حسب رواياتى- حد رجم بايد با پرتاب و اصابت چند عدد ريگ متوسط به بدن انجام شود، بطورى كه خطر مرگ و قتل برايش در پى نداشته باشد، و جاهاى حساس و مرگ پذيرى از بدنش، بايد مصون از اصابت ريگ ها، و دردش هم به اندازه صد ضربه شلاق باشد، با چنين شيوه و روشى، رجم شرعى تحقق پيدا مى كند، و سپس فرد محكوم آزاد و رها است. و اين رجم بسى بدتر و بالاتر از شلاق و تازيانه است،


و در امر تنبيه متخلف قوياً تأثيرگزار مى باشد، كه در درد با شلاق دست كم برابرى دارد و تنها در اهانت از آن بيشتر است. بايد گفت كه زناها متقاوت اند، نوعى اش همين زناى عادى است كه بدون همسر تحقق مى يابد، و بالاتر از آن زناى كسى است كه داراى همسر است، و اين همسر هم براى ضرورت جنسيش كافى است، كه بطور طبيعى حد شديدترى در مورد آن مد نظر است و يا كمتر از زناى معمولى مانند بندگان زرخريد كه حتى اگر همسرى هم داشته باشند، حد زناى آنان از حد زناى معمولى كمتر است، كه «أحصنَّ» در در آيه مربوطه اش به معناى شوهردار بودن زنانى زرخريد است،

و «محصنات» كه در مقابل اين زرخريدان مى باشند، طبعاً زنان آزاده اند كه همسرى هم ندارند، اينجا نصف حدشان پنجاه ضربه شلاق است، با آنكه اين زرخريدان داراى همسرند، و اين خود تأييد ديگرى است براى اينكه اينجا «محصنات» همان زنان آزاده اند و نه شوهردار، كه حد شوهرداران شان رجم است، و رجم هم نصف ندارد،

از جمله" لا تأخذكم بهما رأفة في دين اللَّه" مستفاد مى گردد كه مهربانى و رأفت در مورد اجراى حد زنا منفى است، و صد ضربه شلاق نبايد آنگونه مهربانانه و آرام باشد كه محكوم احساس دردى چندان نكند و نه اينكه با استفاده از دارو- چه برونى و چه درونى- اثرات لازم ضربه هاى شلاق كم اثر و يا بى تأثير گردد، و بايد شلاق بدون هيچ تخدير و تقليلى بگونه اى متوسط و پياپى بر محكوم نواخته شود، مگر در صورتى كه خطر مرگ و يا صدمه اى بيش از درد شلاق در پيش باشد.

گروهى از مؤمنان كه بايستى در اين جريان حاضر باشند، دست كم سه نفرند و بيشتر از آن هم واجب نيست
.
ali Offline
#3 ارسال شده : 1395/03/04 08:30:01 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 213

تشکرها: 1 بار
3 تشکر دریافتی در 3 ارسال
در تفسیر فرقان در خصوص ایه 3 سوره نور چنین امده است:

"در اين آيه چهار عنوان برابر يكدگر قرار گرفته اند: نكاح، زنا، شرك و ايمان «لا ينكح» و «لا ينكحها» هم هر دو نهى شديد است بصورت اخبار،

كه اگر تنها اخبار باشد، بطور قطع دروغ است زيرا مرد زناكار هرگز در پى زن آلوده و ناپاك براى تشكيل خانواده اش نيست، كه وجداناً هر انسانى دوست ندارد كه همسر و خانواده اش آلوده بوده و بازيچه هوسبازى دگران باشند، و زنان نيز چنانند كه هرگز براى زناشويى مردان ناپاك را نمى گزينند، بلكه شرط اصلى زنان و مردان گرچه ناپاك هم باشند ازدواجى پاك است،

لذا است كه آيه فوق در قيافه اخبار، نهى شديد را تبيين مى كند، و" حُرِّم ذلك عَلى المؤمنين" تأكيد دومى است بر حرمت ازدواج فرد پاك دامن با شخص آلوده و ناپاك.

در اين آيه، مؤمنان در مقابل زناكاران و مشركان مطرح شده اند. اين طرح، علو مقام و منزلت مؤمنان را اعلام مى دارد كه نبايد با پليدان و ناپاكان عقد ازدواج ببندند، و دامن پاكيزه خويش را به ناپاكيها بيالايند، و نيز تنبيهى است به آلودگيهاى جنسى كه مسلمان ناپاك حق ازدواج با مسلمان پاك دامن را ندارد، مرد زناكار تنها مى تواند با زن زناكار و مشرك، پيمان و گره همسرى ببندد و برعكس، و غير آن تجويز نشده است، و آيه مورد بحث، چنين موضوعى را بازگو مى كند.

همسرى ناهماهنگ همچنان كه از آغاز حرام است، در ادامه هم اگر يكى از اين دو مبتلا به ناپاكى شدند و توبه هم نكردند و چاره اى هم براى جلوگيرى از اين انحراف جنسى هم نبود، بدون طلاق از يكديگر جدا مى شوند، بلى اگر توبه كنند و يا براى استمرار زوجيّت وعده توبه بدهند، در اين صورت جدايى در كار نيست،

و چنان شخص ناپاك كه بعد از زناشويى توبه كند، اطلاق زناكار به او درست نيست تا ادامه ازدواجش حرام باشد، مهم تر اينكه اگر به شرط ازدواج، وعده توبه بدهد اين زناشويى از باب نهى از منكر جايز بلكه به شرط امكان و توان واجب نيز هست."



Guest
#4 ارسال شده : 1395/03/18 11:12:47 ق.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 289

7 تشکر دریافتی در 7 ارسال

اسلام و شلاق

مدافعان مجازات با شلاق، به قرآن استناد می‌کنند(سورۀ نور، آیۀ 2). بر پایۀ روایات نیز، مجازات بسیاری از جرم‌های اخلاقی و اجتماعی، شلاق است. اما استناد به قرآن و روایات برای مجازات با تازیانه، موجّه نیست؛ زیرا در صدر اسلام، مجازات‌های جایگزین مانند زندان به شکل امروزین، ممکن و رایج نبود؛ هم به دلیل هزینه‌های آن، و هم به دلیل نفرت شدید اعراب از زندان و اسارت، و هم به دلیل نامعمول بودن حبس و زندان در آن روزگاران.

بنا بر روایات معتبر و متواتر، در صدر اسلام محلی به نام زندان وجود نداشت و اسیران را به طور موقت در مسجد یا خانه‌های مسلمانان حبس می‌کردند. همچنین تحمل شلاق برای مردم آن روزگار، آسان‌تر از تحمل حبس بود؛ درست بر عکس امروز. نخستین زندان در اسلام، در زمان خلافت امام علی(ع) و در کوفه ساخته شد؛ پیش از آن، رایج‌ترین تنبیه و جریمه، شلاق بود(ر.ک: محمدحسين ساكت، نهاد دادرسی در اسلام).

باری؛ شلاق در آن روزگاران: 1. باصرفه‌ترین مجازات بود؛ 2. چندان رواج داشت که کرامت انسانی مجرم را نابود نمی‌کرد و چیزی بیش از تنبیه بدنی محسوب نمی‌شد؛ اما در زمانۀ ما، شلاق افزون بر مجازات بدنی، روح و روان مجرم را هم زخمی می‌کند و بازگشت او را به جامعه و زندگی آبرومندانه، تقریبا ناممکن می‌سازد.

طرفداران شلاق می‌گویند: تازیانه، حکم قرآن و فرمان خدا است و به هیچ بها و بهانه‌ای نباید از آن دست کشید. از این گروه باید پرسید: چرا تانک و هواپیما را می‌توان جایگزین اسب و شتر کرد، اما زندان را نمی‌توان جانشین شلاق کرد؟ مگر قرآن نفرموده است که برای جهاد در راه خدا اسب‌های خود را آماده کنید(سورۀ انفال، آیۀ 60)؟ اگر اسب، موضوعیّت ندارد و اکنون می‌توان تانک و هواپیمای جنگی را مصداق «رباط الخیل = اسب‌های آماده برای جنگ» دانست، چرا شلاق را از دست نیندازیم؟

اگر توانسته‌ایم برده‌داری را از صفحۀ روزگار براندازیم – به‌رغم آنکه احکام شرعی برده و امه در متون دینی آمده است - چرا شلاق را نتوانیم؟ آیا وفاداری به قرآن، یعنی وفاداری به شلاق؟



دکتر ابوالقاسم فنایی | اخلاق دین شناسی 465
تركاشوند
#5 ارسال شده : 1395/03/19 12:53:26 ق.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 289

7 تشکر دریافتی در 7 ارسال

شلاق در قرآن!؟

آیات مربوط به کیفر فحشا، در بستری از دو واقعیت زیر نازل شد:

از یک سو، وجود کیفر قتل (به ویژه از طریق سنگسار) که در احکام و متون فقهی اهل کتاب بود.

از سوی دیگر، شیوع گسترده زنا و زشت ندانستن آن! و طبیعتاً بی خیالی در قبال آن، که در میان مشرکان و برخی دیگر از قبایل جاهلی بود.

واکنش قرآن و اسلام:

1- زنا پدیده ای بسیار زشت و قبیح است؛ اگر هرکس قصد ایمان آوردن به قرآن و اسلام را دارد شرطش دست برداشتن از زنا و اختلاط جنسی و خیانت نکردن به شریک زندگی است. در صورت تعهد به رعایت این شرط میتوانستند جزو گروه محمد (ص) و ایمان آوردگان شوند.

2- اگر پس از پذیرش شرط یادشده، دوباره به عادت پیشین بازگشتند و بر زنای علنی مداومت ورزیدند، با هدف ایجاد تلنگر و تکان در روحیه بی خیالِشان، مورد صد ضربه قرار گیرند تا به خود آمده و از آن بی خیالیِ نابهنجار فاصله گرفته و وارد هنجار عفاف و همسربسندگی شوند

ولی هرگز متون فقهی اهل کتاب را مبنا قرار نداده و نباید در کیفر سراغ قتل و سنگسار و... روند.
(ضمناً ضربات صدتایی، نه چون تازیانه و شلاق با ابزار چرمی و با تمام توان، بلکه با پوست درخت و لیف خرما و صرفاً به کمک ساعدِ دست [اهرم کردن آرنج و نه کتف] نواخته شود و تلنگری باشد که ذهن و روانِ عادت یافته به زنا را به خود آورَد و درست به همین دلیل است که در حق بیماران و پیران به صورت کاملاً تشریفاتی برگزار میشد).


توضيح بيشتر آنكه:

- نهاد خانواده در آن روزگار به شدّت متزلزل و انواع آمیزشهای جنسیِ نامشروع بسیار رایج و شایع بود و اساساً زنا (زنای مردان با زنان شوهردار و بالعکس و...) را پدیده ای قبیح! و خیلی زشت! نمیدانستند و تصور بسیار بدی که امروزه از زنا در میان مردم وجود دارد، در آن روزگار وجود نداشت، که باز قرآن ورود کرد و برای آنها توضیح داد که عمل زنا، کار خیلی بد و زشتی است لطفا دیگه از این کارها نکنید (لا تقربوا الزنا إنّه کان فاحشة و ساء سبیلاً) در واقع این قرآن و اسلام بود که به آنها تفهیم کرد که این عمل، کار بد و زشتی است.

- از آنجا که زنا در میان آنان عادت! و یک امر عادی و چه بسا نوعی زرنگی بود در اینجا نیز قرآن وارد گود شد و با وضع قانون، یک شوک به آن جامعه بی خیال وارد کرد: (مرد و زنِ زناکار ،اگر چهار نفر!! آنان را در حال زنا ببینند، باید رسماً تنبیه شوند!). ملاحظه میکنید که آنقدر آن پدیده عادی و رایج بود که امکان دیده شدن توسط نفراتی از دیگر مردم را داشت.

گفتنی است امروزه زنا در نزد مردم، امری بسیار زشت محسوب میشود و به همین دلیل مرتکبِ آن، اگر قرار باشد در ملأعام مجازات شود، احساس میکند آبرویش در حال رفتن است ولی از آنجا که در آن روزگار، امری عادی و شایع و غیر زشت بود بنابراین مرتکبش اگر قرار بود در ملأعام مجازات شود هرگز احساسِ رفتنِ آبرو را نمیکرد!!! زیرا جامعه جاهلی، عمل وی را فحشا نمیدانست. بنابراین تنبیه قرآنی موجب رفتنِ آبروی مرتکب نمیشد!

- آن تنبیه، هرگز معادلِ "مجازات شلاق و تازیانه" که اثرات نامطلوب جسمي و روحي به بار آورَد نیست، زیرا اولاً ضارب نباید در هنگام زدن، زیر بغلش دیده شود (یعنی در هنگام نواختن فقط ساعد را بالا و پایین کند و نه بازو را)
و ثانیاً جنس وسیله ضرب برخلاف تصورمان شلاق و کمربند چرمی و... نبود و نباید جراحت آفرین می بود.

گفتنی است عبارت "لا تأخذکم بهما رأفة فی دین الله ..." اشاره به اصل اجرای حکم دارد و نه شدّتِ اجرایش!! و تأکید بر "اصلِ" اجرا است که موجب شده در باره همه حتی پیرانِ زناکار و بیماران زناکار نیز اجرا شود هرچند کاملاً تشریفاتی! (به این صورت که یک بسته ساقه صدتایی، یکبار بر مرتکب نواخته میشد. باز دقت کنید که چه اوضاعی بود که پیران و بیماران نیز دست به ارتکاب آن میزدند!).

بنابراین در روزگار نزول وحی، اجرای تنبیه موصوف، نه چندان به بی آبرو شدن افراد منجر میشد و نه با قوّتِ نواخته میشد که موجب آن ضایعات بهداشتی گردد.

- تنبیه قرآنی یادشده (که به واقع تنبیه! و برای برون رفت از آن آلودگی فراگیر بود) در چنان ظرف و بستری وضع گردید! و طبیعی است اجرای آن در قرون دیگر نیازمند شرایطی مشابه با آن عصر است تا خدای ناکرده از "بسته تعریف شده قرآنی" برای آن موضوع، خارج نشویم چه، اگر قرار باشد آن تنبیه را بی لحاظِ شرایط منجر به آن، در هر وقت و زمانی منفصل از آن اوضاع و اهداف به کار بریم در این صورت ناخواسته حکمی که قرآن به آن إشعار ندارد و خدا نگفته را به او نسبت داده ایم و این اتهام، خود موجب تندترین تعابیر از سوی خودِ خدا و قرآن است.


از مقاله اميرحسن تركاشوند در كانال بازنگري
farhang Online
#6 ارسال شده : 1395/03/21 12:10:45 ق.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 373
مرد
Iran (Islamic Republic Of)

6 تشکر دریافتی در 6 ارسال

سلام

۱-اینکه مجازات شلاق یا سایر مجازاتهای قران،قابل تغییر و بازنگری است،می تواند درست باشد.

اقای سروش محلاتی در رمضان پارسال،بحثی در این خصوص داشت که برخی احکام قران،امضایی است .
اگر الان می بینیم که علیرغم اجرای درست آنها،تبعاتی داره یا اثر نداره،می توانیم بازنگری کنیم.

هم چنین بقول آقای مجتهد شبستری،مگر نه اینکه برای بسیاری از جرایم جدید،خودمان با استفاده از علوم رونشناسی،جامعه شناسی، حقوق و...مجازات را تعیین می کنیم.و در قران و روایات،بحثی از انها نشده است.پس وقتی اختیار تشریع داریم،کلی است.

۲-اما با جایگزین کردن شلاق با زندان هم مخالفم.چرا که همه ما به تقریبا بی اثر بودن زندان های الان واقفیم.نه تنها در جلوگیری از وقوع جرم موثر نیست،بلکه محلی برای تبادل تجربیات زندانیان و تبحر و تجری بیشتر انها شده است.
سید کاظم فرهنگ
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2016, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0.645 ثانیه ایجاد شد.