logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:23369)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:21038)    عسل شفا بخش همه مردم-ایه 69سوره نحل (تعداد مشاهده:19093)    آيات 11تا 13 حجرات:برادران ایمانی هم رامسخره نکنید.بدگمان نباشید.غیبت نکنید.تجسس نکنید (تعداد مشاهده:12424)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: قران تصدیق کننده كتب اسماني :مقایسه تطبیقی آیات قران با تورات و انجیل    تفسیر خلاصه سوره احزاب:جدول فرازها و درس های اصلی سوره همراه با بررسی ساختار سوره احزاب    منظور از هفت آسمان چيست؟ تفسيري متفاوت از اسمانهاي هفت گانه    معرفي تفسير راهنما اثر مرحوم آيت الله هاشمي رفسنجاني       آخرین رویداد تالار: صعود تالارگفتگوهای قرآن پویان به رتبه ششم در شاخه دین و معارف جشنواره وب سایت ها      

توجه

Icon
Error

farhang Offline
#1 ارسال شده : 1391/06/30 01:20:49 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 398
مرد
Iran (Islamic Republic Of)

18 تشکر دریافتی در 14 ارسال
مجازات و حكم زناكار در قرآن چيست؟ آيا اجراي حد مرد و زن همسردار تفاوت دارد؟ حكم زناي محصنه با غير محصنه چه تفاوتي دارد؟ايا در قران به سنگسار اشاره شده است؟ايا سنگسار نسخ شده است؟

در ایات ابتدایی سوره نور احکام افراد زنا کار ونیز افرادی که تهمت زنا به دیگران میزنند بیان شده است:

الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ ﴿۲﴾

فولادوند: به هر زن زناكار و مرد زناكارى صد تازيانه بزنيد و اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد در [كار] دين خدا نسبت به آن دو دلسوزى نكنيد و

بايد گروهى از مؤمنان در كيفر آن دو حضور يابند

مکارم: زن و مرد زناكار را هر يك، صد تازيانه بزنيد، و هرگز در دين خدا رافت (و محبت كاذب) شما را نگيرد اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد،

و بايد گروهي از مؤ منان مجازات آنها را مشاهده كنند.

الزَّانِي لَا يَنكِحُ إلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَحُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ ﴿۳﴾

فولادوند: مرد زناكار جز زن زناكار يا مشرك را به همسرى نگيرد و زن زناكار جز مرد زناكار يا مشرك را به زنى نگيرد و بر مؤمنان اين [امر] حرام گرديده است

مکارم: مرد زناكار جز با زن زناكار يا مشرك ازدواج نمي‏كند، و زن زناكار را جز مرد زناكار يا مشرك به ازدواج خود در نمي‏آورد، و اين كار بر مؤ منان تحريم شده است.


همانطور که ملاحظه می کنید سه نکته در اینجا مشهود است:

1-زن ومرد(مجرد) زناکار باندازه هم وصد تازیانه مجازات میشوند

2-مجازات در منظر عموم (ملاءعام)انجام شود

3-ازدواج سایر مسلمانان با مرد و زن زناکار حرام است.


کلمات کلیدی:زنا شلاق تازیانه نکاح

ویرایش بوسیله کاربر 1395/11/13 10:27:49 ق.ظ  | دلیل ویرایش: key word

سید کاظم فرهنگ
ali Offline
#2 ارسال شده : 1395/03/02 06:07:15 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 229

تشکرها: 1 بار
12 تشکر دریافتی در 12 ارسال
مرحوم ایت اله صادقی تهرانی در تفسیر فرقان در ذیل آیه 2 سوره نور چنین گفته است:


" الزّانية و الزّانى" كه بيانگر حد زناكاران است- بر خلاف اين گمان كه تنها محقق شدن زناى زن و مرد موجب حد است- با بررسى چند آيه بعدى مى فهميم كه منظور، تنها زنايى است كه بايد چهار نفر مرد شاهد عادل آنر را از نزديك ببينند، و سپس شهادت بدهند، و اگر چنين نباشد و وقوع آن يكبار و يا بيشتر بصورت سرّى و پنهانى و بدور از منظر و انظار دگران يا كمتر از چهار شاهد عادل انجام شود، مشمول آيه زنا نيست، و حدى هم بر آن مترتّب نمى شود.

آيه نساء گرچه از جهتى با اين آيه نسخ گرديده است كه:" واللاتى يأتين الفاحشة من نسائكم" و اينجا با لفظ «يأتين» آن را عمل مداوم دانسته و با" فاستشهدوا عليهن اربعة منكم" اين عمل مداوم را زمينه شهادت چهار مرد دانسته است، سپس در" واللّذان يأتيانها منكم" در تاييد جمله نخست مجدداً آن را مداوم خوانده، و در همين سوره مورد بحث هم- چنانكه خواهد آمد- با جمله" لولاجاء و اعليه باربعة شهداء" زمينه حد زنا را تنها همان رؤيت چهار نفر مرد عادل دانسته است.

روى اين اصل تنها معيار اثبات و اجراى حد، شهادت چهار مرد عادل واجد شرايط شهادت است، و حتى اقرارهاى چهارگانه يا بيشتر با شروطش- بر خلاف آنكه گفته شده است- هرگز حدى را ثابت نمى كند،

زنا هم داراى چهار مرحله است. 1- زنايى كه در پنهانى صورت مى گيرد و از سيطره اطلاع و ديد دگران كاملًا مخفى و پوشيده است، در اين مرحله فقط توبه و بازگشت الى اللَّه براى شخص زانى كافى است.

2- كسى جريان زنا را بنگرد يا از آن آگاهى قطعى داشته باشد كه تنها مورد نهى از منكر است.

3- جايى هم كه شهدا و شرايط شهادت در رويت عمل زنا، فاقد اعتبار لازم باشند، تنها زمينه توبيخ لفطى و يا عملى است، و شخص زانى بايد نهى از منكر شود، گرچه چنان موردى وقيح تراز موارد ديگر است.

4- زنا فقط در بيان دو آيه «نسأ» و «نور» مورد حد قرار گرفته است، و آن موردى است كه چهار نفر شاهد مرد عادل با شرايط ويژه شهادت، عمل زنا را بصورت حضورى و به گونه اى عادى بنگرند، در اين مرحله است كه حد زنا بر زانيان محقق مى شود، البته اين هم در صورتى است كه زانى قبل از امكان دستگيرى توبه نكرده باشد.


اصولًا حد تنها به منظور جلوگيرى از انجام گناه نيست، بلكه در غير مورد قتل يا محاربه با خدا و رسول صلى الله عليه و آله، براى حفظ عفت عمومى جامعه است كه نگهبانى عفاف اجتماعى مسلمين بدون شك يك اصل مسلّم و مقبول عقلايى و انسانى و شرعى است. اگر كسى با ارتكاب جرايمى چون زنا و لواط و مساحقه اين اصل را پايمال و لگدكوب نمايد، و با دريدن پرده عفت در اين گونه اجتماعى چنين اعمال ناروا را بصورت رسوا و پيدا در منظر عام انجام دهد، به گونه اى كه نگريستن چهار مرد شاهد عادل در ميان عابران باشند ممكن باشد، بدترين ضربه اى به چهره عفاف عمومى جامعه اسلامى زده كه در اين صورت، تلقى و دريافت و نيز القاى شهادت نزد حاكمان شرعى واجب و لازم است.

و اين گمان كه اگر جريان حد در انحصار شهادت چهار نفر مرد عادل باشد و علم قاضى يا اقرار متهم كافى نباشد، زنا در جامعه رواج بيشتر خواهد يافت، اين خود اجتهاد و مصلحت انديشى در برابر نص قرآنى است، وانگهى اجراى حدود با شرايط شرعيش آخرين مرحله نهى از منكرات اجتماعى است، كه براى نگهداشت مجتمع اسلامى ضرورتى اجتناب ناپذير است.

آرى حد- تنها- براى جلوگيرى از اصل زنا نيست بلكه به منظور جلوگيرى از بى بند و بارى و مهار گسيختگى در جامعه اسلامى است، تا در پرتو عفت عمومى، امنيت و سلامت اجتماعى حفظ شود، و گرنه بازدارى از انحراف جنسى، راههاى دگرى دارد.

بايد گفت اگر هم ما حكمت حد را ندانيم، ولى حكم حد از نظر نص قرآن و سنت قطعيه در اين مورد منحصر به شهادت چهار مرد عادل است، چنانكه در جاى جاى اين سوره و سوره نساء بيان شده بايستى تسليم حكم ربانى باشيم.
«فاجلدو» كه خطاب به حاكمان شايسته شرع است، بطور كلى بيانگر حد شلاق در مورد زناهايى است كه به صورت پيدا و آشكار با شرايطش انجام مى گيرد.


و اگر بر حسب سنت قطعيه «رجم» نيز در بعضى موارد مانند زن شوهردار و مرد زن دار با شرايطش وارد است، خود تقييدى به اين مطلق است، زيرا اين مطلق در رديف سوم اطلاق قرار دارد و آماده اين چنين قيدى مى باشد، زيرا چنين قيدى بسيار كم است، حتى خود حد معمولى هم در كل تاريخ اسلام در اجتماعات اسلامى انگشت شمار است، تا چه رسد به اينكه شخصى داراى همسر در محضر جمعى از مسلمانان بصورت بى باكانه و بى پروا به چنان آلودگى تن در دهد.

و «رجم» هم به معناى سنگسار و سنگباران نيست، چرا كه هدف و مقصد، تعزير و تعذيب و در نهايت تأديب و تنبيه زناكار است، نه اينكه منظور اعدام و نابودى او باشد.

لذا- بر حسب رواياتى- حد رجم بايد با پرتاب و اصابت چند عدد ريگ متوسط به بدن انجام شود، بطورى كه خطر مرگ و قتل برايش در پى نداشته باشد، و جاهاى حساس و مرگ پذيرى از بدنش، بايد مصون از اصابت ريگ ها، و دردش هم به اندازه صد ضربه شلاق باشد، با چنين شيوه و روشى، رجم شرعى تحقق پيدا مى كند، و سپس فرد محكوم آزاد و رها است. و اين رجم بسى بدتر و بالاتر از شلاق و تازيانه است،


و در امر تنبيه متخلف قوياً تأثيرگزار مى باشد، كه در درد با شلاق دست كم برابرى دارد و تنها در اهانت از آن بيشتر است. بايد گفت كه زناها متقاوت اند، نوعى اش همين زناى عادى است كه بدون همسر تحقق مى يابد، و بالاتر از آن زناى كسى است كه داراى همسر است، و اين همسر هم براى ضرورت جنسيش كافى است، كه بطور طبيعى حد شديدترى در مورد آن مد نظر است و يا كمتر از زناى معمولى مانند بندگان زرخريد كه حتى اگر همسرى هم داشته باشند، حد زناى آنان از حد زناى معمولى كمتر است، كه «أحصنَّ» در در آيه مربوطه اش به معناى شوهردار بودن زنانى زرخريد است،

و «محصنات» كه در مقابل اين زرخريدان مى باشند، طبعاً زنان آزاده اند كه همسرى هم ندارند، اينجا نصف حدشان پنجاه ضربه شلاق است، با آنكه اين زرخريدان داراى همسرند، و اين خود تأييد ديگرى است براى اينكه اينجا «محصنات» همان زنان آزاده اند و نه شوهردار، كه حد شوهرداران شان رجم است، و رجم هم نصف ندارد،

از جمله" لا تأخذكم بهما رأفة في دين اللَّه" مستفاد مى گردد كه مهربانى و رأفت در مورد اجراى حد زنا منفى است، و صد ضربه شلاق نبايد آنگونه مهربانانه و آرام باشد كه محكوم احساس دردى چندان نكند و نه اينكه با استفاده از دارو- چه برونى و چه درونى- اثرات لازم ضربه هاى شلاق كم اثر و يا بى تأثير گردد، و بايد شلاق بدون هيچ تخدير و تقليلى بگونه اى متوسط و پياپى بر محكوم نواخته شود، مگر در صورتى كه خطر مرگ و يا صدمه اى بيش از درد شلاق در پيش باشد.

گروهى از مؤمنان كه بايستى در اين جريان حاضر باشند، دست كم سه نفرند و بيشتر از آن هم واجب نيست
.
ali Offline
#3 ارسال شده : 1395/03/04 08:30:01 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 229

تشکرها: 1 بار
12 تشکر دریافتی در 12 ارسال
در تفسیر فرقان در خصوص ایه 3 سوره نور چنین امده است:

"در اين آيه چهار عنوان برابر يكدگر قرار گرفته اند: نكاح، زنا، شرك و ايمان «لا ينكح» و «لا ينكحها» هم هر دو نهى شديد است بصورت اخبار،

كه اگر تنها اخبار باشد، بطور قطع دروغ است زيرا مرد زناكار هرگز در پى زن آلوده و ناپاك براى تشكيل خانواده اش نيست، كه وجداناً هر انسانى دوست ندارد كه همسر و خانواده اش آلوده بوده و بازيچه هوسبازى دگران باشند، و زنان نيز چنانند كه هرگز براى زناشويى مردان ناپاك را نمى گزينند، بلكه شرط اصلى زنان و مردان گرچه ناپاك هم باشند ازدواجى پاك است،

لذا است كه آيه فوق در قيافه اخبار، نهى شديد را تبيين مى كند، و" حُرِّم ذلك عَلى المؤمنين" تأكيد دومى است بر حرمت ازدواج فرد پاك دامن با شخص آلوده و ناپاك.

در اين آيه، مؤمنان در مقابل زناكاران و مشركان مطرح شده اند. اين طرح، علو مقام و منزلت مؤمنان را اعلام مى دارد كه نبايد با پليدان و ناپاكان عقد ازدواج ببندند، و دامن پاكيزه خويش را به ناپاكيها بيالايند، و نيز تنبيهى است به آلودگيهاى جنسى كه مسلمان ناپاك حق ازدواج با مسلمان پاك دامن را ندارد، مرد زناكار تنها مى تواند با زن زناكار و مشرك، پيمان و گره همسرى ببندد و برعكس، و غير آن تجويز نشده است، و آيه مورد بحث، چنين موضوعى را بازگو مى كند.

همسرى ناهماهنگ همچنان كه از آغاز حرام است، در ادامه هم اگر يكى از اين دو مبتلا به ناپاكى شدند و توبه هم نكردند و چاره اى هم براى جلوگيرى از اين انحراف جنسى هم نبود، بدون طلاق از يكديگر جدا مى شوند، بلى اگر توبه كنند و يا براى استمرار زوجيّت وعده توبه بدهند، در اين صورت جدايى در كار نيست،

و چنان شخص ناپاك كه بعد از زناشويى توبه كند، اطلاق زناكار به او درست نيست تا ادامه ازدواجش حرام باشد، مهم تر اينكه اگر به شرط ازدواج، وعده توبه بدهد اين زناشويى از باب نهى از منكر جايز بلكه به شرط امكان و توان واجب نيز هست."



Guest
#4 ارسال شده : 1395/03/18 11:12:47 ق.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 319

9 تشکر دریافتی در 8 ارسال

اسلام و شلاق

مدافعان مجازات با شلاق، به قرآن استناد می‌کنند(سورۀ نور، آیۀ 2). بر پایۀ روایات نیز، مجازات بسیاری از جرم‌های اخلاقی و اجتماعی، شلاق است. اما استناد به قرآن و روایات برای مجازات با تازیانه، موجّه نیست؛ زیرا در صدر اسلام، مجازات‌های جایگزین مانند زندان به شکل امروزین، ممکن و رایج نبود؛ هم به دلیل هزینه‌های آن، و هم به دلیل نفرت شدید اعراب از زندان و اسارت، و هم به دلیل نامعمول بودن حبس و زندان در آن روزگاران.

بنا بر روایات معتبر و متواتر، در صدر اسلام محلی به نام زندان وجود نداشت و اسیران را به طور موقت در مسجد یا خانه‌های مسلمانان حبس می‌کردند. همچنین تحمل شلاق برای مردم آن روزگار، آسان‌تر از تحمل حبس بود؛ درست بر عکس امروز. نخستین زندان در اسلام، در زمان خلافت امام علی(ع) و در کوفه ساخته شد؛ پیش از آن، رایج‌ترین تنبیه و جریمه، شلاق بود(ر.ک: محمدحسين ساكت، نهاد دادرسی در اسلام).

باری؛ شلاق در آن روزگاران: 1. باصرفه‌ترین مجازات بود؛ 2. چندان رواج داشت که کرامت انسانی مجرم را نابود نمی‌کرد و چیزی بیش از تنبیه بدنی محسوب نمی‌شد؛ اما در زمانۀ ما، شلاق افزون بر مجازات بدنی، روح و روان مجرم را هم زخمی می‌کند و بازگشت او را به جامعه و زندگی آبرومندانه، تقریبا ناممکن می‌سازد.

طرفداران شلاق می‌گویند: تازیانه، حکم قرآن و فرمان خدا است و به هیچ بها و بهانه‌ای نباید از آن دست کشید. از این گروه باید پرسید: چرا تانک و هواپیما را می‌توان جایگزین اسب و شتر کرد، اما زندان را نمی‌توان جانشین شلاق کرد؟ مگر قرآن نفرموده است که برای جهاد در راه خدا اسب‌های خود را آماده کنید(سورۀ انفال، آیۀ 60)؟ اگر اسب، موضوعیّت ندارد و اکنون می‌توان تانک و هواپیمای جنگی را مصداق «رباط الخیل = اسب‌های آماده برای جنگ» دانست، چرا شلاق را از دست نیندازیم؟

اگر توانسته‌ایم برده‌داری را از صفحۀ روزگار براندازیم – به‌رغم آنکه احکام شرعی برده و امه در متون دینی آمده است - چرا شلاق را نتوانیم؟ آیا وفاداری به قرآن، یعنی وفاداری به شلاق؟



دکتر ابوالقاسم فنایی | اخلاق دین شناسی 465
تركاشوند
#5 ارسال شده : 1395/03/19 12:53:26 ق.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 319

9 تشکر دریافتی در 8 ارسال

شلاق در قرآن!؟

آیات مربوط به کیفر فحشا، در بستری از دو واقعیت زیر نازل شد:

از یک سو، وجود کیفر قتل (به ویژه از طریق سنگسار) که در احکام و متون فقهی اهل کتاب بود.

از سوی دیگر، شیوع گسترده زنا و زشت ندانستن آن! و طبیعتاً بی خیالی در قبال آن، که در میان مشرکان و برخی دیگر از قبایل جاهلی بود.

واکنش قرآن و اسلام:

1- زنا پدیده ای بسیار زشت و قبیح است؛ اگر هرکس قصد ایمان آوردن به قرآن و اسلام را دارد شرطش دست برداشتن از زنا و اختلاط جنسی و خیانت نکردن به شریک زندگی است. در صورت تعهد به رعایت این شرط میتوانستند جزو گروه محمد (ص) و ایمان آوردگان شوند.

2- اگر پس از پذیرش شرط یادشده، دوباره به عادت پیشین بازگشتند و بر زنای علنی مداومت ورزیدند، با هدف ایجاد تلنگر و تکان در روحیه بی خیالِشان، مورد صد ضربه قرار گیرند تا به خود آمده و از آن بی خیالیِ نابهنجار فاصله گرفته و وارد هنجار عفاف و همسربسندگی شوند

ولی هرگز متون فقهی اهل کتاب را مبنا قرار نداده و نباید در کیفر سراغ قتل و سنگسار و... روند.
(ضمناً ضربات صدتایی، نه چون تازیانه و شلاق با ابزار چرمی و با تمام توان، بلکه با پوست درخت و لیف خرما و صرفاً به کمک ساعدِ دست [اهرم کردن آرنج و نه کتف] نواخته شود و تلنگری باشد که ذهن و روانِ عادت یافته به زنا را به خود آورَد و درست به همین دلیل است که در حق بیماران و پیران به صورت کاملاً تشریفاتی برگزار میشد).


توضيح بيشتر آنكه:

- نهاد خانواده در آن روزگار به شدّت متزلزل و انواع آمیزشهای جنسیِ نامشروع بسیار رایج و شایع بود و اساساً زنا (زنای مردان با زنان شوهردار و بالعکس و...) را پدیده ای قبیح! و خیلی زشت! نمیدانستند و تصور بسیار بدی که امروزه از زنا در میان مردم وجود دارد، در آن روزگار وجود نداشت، که باز قرآن ورود کرد و برای آنها توضیح داد که عمل زنا، کار خیلی بد و زشتی است لطفا دیگه از این کارها نکنید (لا تقربوا الزنا إنّه کان فاحشة و ساء سبیلاً) در واقع این قرآن و اسلام بود که به آنها تفهیم کرد که این عمل، کار بد و زشتی است.

- از آنجا که زنا در میان آنان عادت! و یک امر عادی و چه بسا نوعی زرنگی بود در اینجا نیز قرآن وارد گود شد و با وضع قانون، یک شوک به آن جامعه بی خیال وارد کرد: (مرد و زنِ زناکار ،اگر چهار نفر!! آنان را در حال زنا ببینند، باید رسماً تنبیه شوند!). ملاحظه میکنید که آنقدر آن پدیده عادی و رایج بود که امکان دیده شدن توسط نفراتی از دیگر مردم را داشت.

گفتنی است امروزه زنا در نزد مردم، امری بسیار زشت محسوب میشود و به همین دلیل مرتکبِ آن، اگر قرار باشد در ملأعام مجازات شود، احساس میکند آبرویش در حال رفتن است ولی از آنجا که در آن روزگار، امری عادی و شایع و غیر زشت بود بنابراین مرتکبش اگر قرار بود در ملأعام مجازات شود هرگز احساسِ رفتنِ آبرو را نمیکرد!!! زیرا جامعه جاهلی، عمل وی را فحشا نمیدانست. بنابراین تنبیه قرآنی موجب رفتنِ آبروی مرتکب نمیشد!

- آن تنبیه، هرگز معادلِ "مجازات شلاق و تازیانه" که اثرات نامطلوب جسمي و روحي به بار آورَد نیست، زیرا اولاً ضارب نباید در هنگام زدن، زیر بغلش دیده شود (یعنی در هنگام نواختن فقط ساعد را بالا و پایین کند و نه بازو را)
و ثانیاً جنس وسیله ضرب برخلاف تصورمان شلاق و کمربند چرمی و... نبود و نباید جراحت آفرین می بود.

گفتنی است عبارت "لا تأخذکم بهما رأفة فی دین الله ..." اشاره به اصل اجرای حکم دارد و نه شدّتِ اجرایش!! و تأکید بر "اصلِ" اجرا است که موجب شده در باره همه حتی پیرانِ زناکار و بیماران زناکار نیز اجرا شود هرچند کاملاً تشریفاتی! (به این صورت که یک بسته ساقه صدتایی، یکبار بر مرتکب نواخته میشد. باز دقت کنید که چه اوضاعی بود که پیران و بیماران نیز دست به ارتکاب آن میزدند!).

بنابراین در روزگار نزول وحی، اجرای تنبیه موصوف، نه چندان به بی آبرو شدن افراد منجر میشد و نه با قوّتِ نواخته میشد که موجب آن ضایعات بهداشتی گردد.

- تنبیه قرآنی یادشده (که به واقع تنبیه! و برای برون رفت از آن آلودگی فراگیر بود) در چنان ظرف و بستری وضع گردید! و طبیعی است اجرای آن در قرون دیگر نیازمند شرایطی مشابه با آن عصر است تا خدای ناکرده از "بسته تعریف شده قرآنی" برای آن موضوع، خارج نشویم چه، اگر قرار باشد آن تنبیه را بی لحاظِ شرایط منجر به آن، در هر وقت و زمانی منفصل از آن اوضاع و اهداف به کار بریم در این صورت ناخواسته حکمی که قرآن به آن إشعار ندارد و خدا نگفته را به او نسبت داده ایم و این اتهام، خود موجب تندترین تعابیر از سوی خودِ خدا و قرآن است.


از مقاله اميرحسن تركاشوند در كانال بازنگري
farhang Offline
#6 ارسال شده : 1395/03/21 12:10:45 ق.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 398
مرد
Iran (Islamic Republic Of)

18 تشکر دریافتی در 14 ارسال

سلام

۱-اینکه مجازات شلاق یا سایر مجازاتهای قران،قابل تغییر و بازنگری است،می تواند درست باشد.

اقای سروش محلاتی در رمضان پارسال،بحثی در این خصوص داشت که برخی احکام قران،امضایی است .
اگر الان می بینیم که علیرغم اجرای درست آنها،تبعاتی داره یا اثر نداره،می توانیم بازنگری کنیم.

هم چنین بقول آقای مجتهد شبستری،مگر نه اینکه برای بسیاری از جرایم جدید،خودمان با استفاده از علوم رونشناسی،جامعه شناسی، حقوق و...مجازات را تعیین می کنیم.و در قران و روایات،بحثی از انها نشده است.پس وقتی اختیار تشریع داریم،کلی است.

۲-اما با جایگزین کردن شلاق با زندان هم مخالفم.چرا که همه ما به تقریبا بی اثر بودن زندان های الان واقفیم.نه تنها در جلوگیری از وقوع جرم موثر نیست،بلکه محلی برای تبادل تجربیات زندانیان و تبحر و تجری بیشتر انها شده است.
سید کاظم فرهنگ
ali Offline
#7 ارسال شده : 1395/11/12 09:47:17 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 229

تشکرها: 1 بار
12 تشکر دریافتی در 12 ارسال
آيات 15 و16 سوره نساء هم به مجازات زناكاران اشاره دارد كه برخي مفسرين ايه 15 را مخصوص زناي محصنه(زنان شوهر دار) ميدانند.

وَاللَّاتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِنْ نِسَائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا ﴿۱۵﴾

فولادوند: و از زنان شما كسانى كه مرتكب زنا مى ‏شوند چهار تن از ميان خود [مسلمانان] بر آنان گواه گيريد پس اگر شهادت دادند آنان [=زنان] را در خانه ‏ها نگاه داريد تا مرگشان فرا رسد يا خدا راهى براى آنان قرار دهد

وَاللَّذَانِ يَأْتِيَانِهَا مِنْكُمْ فَآذُوهُمَا فَإِنْ تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ تَوَّابًا رَحِيمًا ﴿۱۶﴾

فولادوند: و از ميان شما آن دو تن را كه مرتكب زشتكارى مى ‏شوند آزارشان دهيد پس اگر توبه كردند و درستكار شدند از آنان صرفنظر كنيد زيرا خداوند توبه‏ پذير مهربان است
Azam.pormaye Offline
#8 ارسال شده : 1395/11/14 07:00:22 ق.ظ
Azam.pormaye

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1394/12/17
ارسالها: 123
Iran (Islamic Republic Of)

تشکرها: 7 بار
25 تشکر دریافتی در 25 ارسال

**💢 تفسیر المیزان آیه ۱۵ سوره نساء

(وقتى مى خواهند بگويند فلانى فلان عمل را انجام داده هم مى گويند: (فلان اتاه ): و هم تعبير مى كنند (فلان اتى به ) و كلمه (فاحشه ) از ماده (ف _ ح _ ش ) به معناى طريقه شنيعه است، ولى استعمالش در عمل شنيع زنا شايع شده است،

و در قرآن كريم در آيه زير بر لواط و يا هم بر آن و هم بر عمل مساحقه _ همجنس بازى زنان _ اطلاق شده است. (انّكم لتاتون الفاحشة ما سبقكم بها من احد من العالمين ).

و ظاهرا و بطورى كه بيشتر مفسرين گفته اند: مراد از فاحشه در آيه مورد بحث عمل زنا باشد، مفسرين روايتى هم نقل كرده اند، كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) وقتى آيه تازيانه در اول سوره نور نازل شد فرمود: اين همان راه علاج و سبيلى است كه خداى تعالى در آيه پانزده سوره نساء وعده اش را داده است.

شاهد اين ظهور، ظهور ديگرى است در آيه و آن اين است كه از لحن آيه شريفه فهميده مى شود كه حكمش دائمى نيست و بزودى نسخ مى شود چون مى فرمايد: (او يجعل اللّه لهن سبيلا) و يا خدا راه علاجى برايشان قرار دهد) و هيچ دليلى نقل نشده كه گفته باشد اين حد چند صباحى در مورد مساحقه جارى شد و سپس بحدى و حكمى ديگر نسخ شده است پس معلوم مى شود آيه شريفه همانطور كه گفتيم درباره زنا نازل شده است و از جمله : (اربعة منكم...) برمى آيد كه عدد نامبرده بايد از مردان باشد.

(فان شهدوا فامسكوهنّ فى البيوت...) در اين جمله مساله حبس كردن دائمى زن مورد بحث را مترتب كرده بر شهادت دادن شهود، نه بر اصل وقوع عمل زشت

و حكم نامبرده حبس دائمى است، به قرينه اينكه نهايت مدت حبس را مرگ زن قرار داده و فرموده : (حتى يتوفيهن الموت ) (تا مرگ ايشان را دريابد)، چيزى كه هست تعبير حبس ابد آن هم در زندان نياورد، بلكه فرمود آنها را در خانه ها نگه بداريد تا مرگشان فرا رسد

اين نيز دليل روشنى است بر اينكه خواسته است كار را بر مسلمانان آسان بگيرد و از سخت گيرى اغماض كند و اينكه فرمود: (تا مرگشان برسد) (و يا خدا راه نجاتى برايشان مقرر بدارد) منظور نجات از حبس ابد است و در اينكه ترديد كرد و فرمود: (يا آن و يا اين ) اشاره اى است به اينكه اميد آن هست كه حكم حبس ابد نسخ شود، همچنانكه همينطور هم شد، براى اينكه حكم تازيانه حكم حبس ابد را نسخ كرد و اين از ضروريات است كه حكم جارى درباره زناكاران در اواخر عمر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نازل شد و بعد از رحلت آن جناب در بين مسلمانان جارى گرديد و مساله زندانى كردن بعد از رحلت آنجناب اصلا مورد عمل واقع نشد.



💢 تفسیر المیزان آیه ۱۶ سوره نساء

(و اللذان ياتيانها منكم فاذوهما).

اين دو آيه از نظر مضمون متناسب باهمند و ضمير مؤ نث _ ها _ در جمله : (ياتيانها) بطور قطع به كلمه (فاحشه ) برمى گردد و اين خود مؤ يد اين معنا است كه زمينه هر دو آيه بيان حكم زنا است و بنابراين آيه دوم متمم حكم در آيه اول است، چون آيه اول تنها حكم زنان زناكار را متعرض شده و آيه دوم حكم زن و مرد هر دو را بيان مى كند و آن عبارت است از ايذاء يعنى شكنجه دادن، پس درنتيجه از مجموع دو آيه حكم مرد زناكار و زن زناكار باهم استفاده مى شود و آن اين است كه هر دو را كتك مى زنند و خصوص زن زناكار را در خانه حبس مى كنند.

ليكن اين معنا با آيه بعد كه مى فرمايد: (اگر توبه كردند و به صلاح گرائيدند دست از آندو برداريد...) سازگار نيست، براى اينكه در آيه مورد بحث مى فرمود: زن را تا ابد در خانه حبس كنيد و اين آيه مى فرمايد: اگر توبه كردند رهاشان كنيد، بناچار بايد گفت : منظور از دست برداشتن از آندو دست بردارى از كتك و شكنجه آندو است، نه از حبس كه حبس به حال خود باقى است.

آنچه سزاوار و صحيح است كه درباره معناى آيه گفته شود _ البته با در نظر داشتن ظاهرى كه از دو آيه به ذهن خطور مى كند و قرائنى كه گفتار دو آيه محفوف به آنهاست و نيز با در نظر گرفتن اشكالهائى كه در معنا كردن مفسرين بود - و خدا داناتر است _ اين است كه آيه شريفه متضمن حكم زناى زنان شوهردار است، به دليل اينكه در آيه شريفه تنها نام زنان را برده است.

و آيه دوم متضمن حكم زناى بدون احصان است، يعنى زناى مرد بى زن و زن بى شوهر و آن حكم عبارت است از ايذاء و شكنجه، حال چه اينكه مراد از اين شكنجه حبس باشد و چه زدن با لنگه كفش يا سرزنش با زبان و يا غير اينها و اين آيه بنابراين به وسيله آيه تازيانه سوره نور نسخ شده

ویرایش بوسیله کاربر 1395/11/24 02:31:16 ب.ظ  | دلیل ویرایش: Edit

kabir Offline
#9 ارسال شده : 1395/11/20 10:00:51 ق.ظ
kabir

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1390/11/17
ارسالها: 163

4 تشکر دریافتی در 3 ارسال
تفسير قران-تفسير ايات 15 و16 سوره نسا-مجازات زنا در قران

به نام خدا

تفسير راهنما،در تفسير ايات 15 و16 سوره نسا چنين گفته است:

"1-«الفاحشة» به معناى كار زشت است و الف و لام آن اشاره به عمل خاصى است كه به مناسبت مورد، مراد از آن زناست و مى تواند مساحقه را نيز شامل شود.

2-چنانچه «كُم» خطاب به جامعه اسلامى باشد، مراد از «نساء» زنان مسلمان خواهد بود.

3-لزوم شهادت چهار مرد مسلمان براى اثبات فحشاى زنان (زنا و مساحقه)

و الّتى يأتين الفاحشة من نسائكم فاستشهدوا عليهنّ اربعة منكم
مؤنّث آوردن كلمه «اربعة» دلالت مى كند كه معدود آن، رجال (مردان) هستند ; و «منكم» دلالت بر مسلمان بودن آن مردان دارد.

4- كيفر فحشا (زنا، مساحقه)، مشروط به انجام آن از روى اختيار است.
و الّتى يأتين الفاحشة من نسائكم

5-حبس ابد، كيفر فحشاى زنان شوهردارى كه شوهرشان مسلمان باشد.
و الّتى يأتين الفاحشة من نسائكم ... فامسكوهنَّ فى البيوت حتّى يتوفيهنّ الموت
چنانچه مراد از «كُم»، مردان مسلمان باشند ; ظاهراً مقصود از «نساء» همسران آنان خواهد بود. بنابراين، حكم مذكور، شامل زنان بى شوهر نخواهد شد.


6-كيفر حبس ابد براى زنا و همجنس بازى زنان، مشروط به شهادت چهار مرد مسلمان است.
و الّتى يأتين الفاحشة ... فاستشهدوا عليهنّ اربعة منكم فان شهدوا
چون مخاطبان «منكم» مسلمان هستند، معلوم مى شود كه شاهد در مورد فحشا، بايد مسلمان باشد و چون ضمير مذكّر به كار رفته، معلوم مى شود كه گواهان بر زنا و همجنس بازى بايد مرد باشند.


7-حاكم نمى تواند به استناد علم خويش زن زناكار و همجنس باز را كيفر دهد.*
و الّتى يأتين الفاحشة ... فان شهدوا
مفهوم جمله «فان شهدوا» اين است كه در صورت نبودن چهار شاهد، كيفرى (حبس ابد) نخواهد بود ; هر چند حاكم به آن علم پيدا كند ; زيرا غالباً حاكم با شهادت دو يا سه نفر شاهد عادل هم علم پيدا مى كند.


8-اهتمام اسلام به حفظ آبرو و حيثيت مسلمين
و الّتى يأتين الفاحشة ... فاستشهدوا عليهنّ اربعة منكم
زيرا براى اثبات زنا، وجود چهار مرد مسلمان را لازم مى داند و در غير اين صورت، متّهم كننده را مجرم مى شمارد.


9- نويد خداوند به نسخ كيفر زنا (حبس ابد)
و الّتى يأتين الفاحشة ... فامسكوهنّ ... او يجعل اللّه لهنّ سبيلاً


10- وعده خداوند به جعل كيفرى خفيف تر از حبس ابد براى زنانى كه مرتكب زنا و يا مساحقه شوند.
حتّى يتوفّيهنّ الموت او يجعل اللّه لهُنّ سبيلا
جمله «او يجعل اللّه ... »، حاكى است كه كيفر ديگر براى زن زناكار جعل خواهد شد ; و لام در «لهنّ»، مشعر به اين است كه آن كيفر خفيفتر از حبس ابد مى باشد.

ايه16

1- تعزير و ايذا، كيفر دو مردى كه مرتكب فحشا (لواط) شوند.
و الّذان يأتيانها منكم فاذوهما
چون در آيه قبل حكم زن زناكار بيان شده، بنابراين آيه مورد بحث در مورد غير زنان است. پس مراد از «الّذان»، دو مردى هستند كه مرتكب فاحشه گردند.


2 -آزار و تعزير، كيفر مرد و زن بى شوهرى كه مرتكب زنا شوند.*
و الّذان يأتيانها منكم فاذوهما

چون مراد از «و الّتى» در آيه قبل بنابر يك احتمال زنان شوهردار بودند، آيه مورد بحث مى تواند درباره زنان بى شوهر باشد. بنابراين مراد از «الّذان»، مرد و زن بى شوهر است.


3-لزوم تداوم ايذاى مرتكبين فحشا (لواط و زنا) تا احراز توبه و اصلاح آنان*
فاذوهما فان تابا و اصلحا فاعرضوا عنهما
در برداشت فوق، جمله «فان تابا ... فاعرضوا» عطف بر «فاذوهما» و متفرع بر آن شده است و مى رساند كه پايان آزار، توبه آنان است. بنابراين آزار آنان بايد همچنان ادامه داشته باشد تا توبه كنند.


4-زنان و مردان مرتكب فحشا (زنا و لواط)، در صورت توبه و اصلاح نبايد كيفر داده شوند.*
فاذوهما فان تابا و اصلحا فاعرضوا عنهما
بنابر اينكه جمله «فان تابا ... » عطف بر جمله اى محذوف باشد ; يعنى «فاذوهما ان لم يتوبا فان تابا و اصلحا فاعرضوا عنهما».

برگرفته از سايت معارف قران
Azam.pormaye Offline
#10 ارسال شده : 1395/11/21 10:56:05 ق.ظ
Azam.pormaye

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1394/12/17
ارسالها: 123
Iran (Islamic Republic Of)

تشکرها: 7 بار
25 تشکر دریافتی در 25 ارسال
***
💢 تفسیر فرقان آیه ۱۵ سوره نساء

«الْ» در «الفاحشه» فحشا ويژه اى را مدّ نظر دارد، كه فحشا در دو بُعد زنا از هر طرف و مساحقه است، و «يأتين» بمعناى استمرار اين انحرفات جنسى است، زيرا «أتينَ» نفرمود، كه بمعناى انحرافى گذشته باشد «يأتين» گذشته و آينده رابگونه اى مستمر شامل است، زيرا اگر در گذشته جريانى نبوده و در آينده ناپاكى جنسى دارد ديگر شهادت و جريانات تأديبى زمينه اى هم ندارد، و اگر در گذشته تداومى آشكار نداشته بگونه ايكه امكان گواهى چهار شاهد داشته باشد باز هم «يأتين» نيست، و در هر صورت بُجز اينگونه تداوم و يا آن گونه علنى بودن هرگز امكان گواهى شرعى وجود ندارد. بنابراين اين آيه تنها درباره كسانى است كه برگناه جنسى خود بطور آشكار استمرار دارند، يا اگر هم استمرارى نيست همان فحشاء نخستينشان در حضور جمعى است كه امكان شهادتشان بر آن وجود دارد.


منظور از تشريع حدّ در اين زمينه ترك انحراف جنسى در كل نيست، بلكه جلوگيرى از آشكار بودن آن و بى عفتى علنى است


" فامسكوهن فى البيوت" در اختصاص حدّ تأديبى اين زنان است، كه در صورت عدم توبه و اصلاح براى بازداشتن آنها از استمرار اين عمل بايستى در خانه هايى زندانى شوند، چه خانه هاى مسكونى آنان و يا اگر اين امكان نيست در زندانهايى كه بالاخره از انحراف جنسى آنان جلوگيرى گردد.

" حتى يتوفاهن الموت" اولًا دليل ديگرى است بر استمرار اين انحراف جنسى كه هرگز توبه نكرده و نمى كنند، و اين زندانى شدنشان تا هنگام مرگ با آيه نور نسخ شده، چنانكه «سبيلًا» در بُعد دوم اشاره به همين نسخ است، و اصولًا در احكامى كه نسخ خواهد شد اشاره هايى به محدويت هاى زمانى آنها- همچون «سبيلًا» در اينجا- وجود دارد، و كلًا اين قسمت" فامسكوهن فى البيوت" با «فاجلدوهما» در آيه نور نسخ شده، و ساير موارد پا بر جا مانده است.
" او يجعل اللَّه لهن سبيلًا" خود استثنائى است كه در صورت عدم توبه حدّ ديگرى را در بر مى گيرد، سبيل اول توبه حقيقى آنان است، كه بوسيله آن از اين زندان رهائى مى يابند، و سبيل دوم در آيه نور است كه صد ضربه شلاق مى باشد، و در حقيقت اين دو تأديب سياست گام به گامى است در جلوگيرى از اينگونه انحرافات جنسى.


 💢 تفسیر فرقان آیه ۱۶ سوره نساء

«والّذان» در اين آيه طبعاً شامل مساحقه نيست، زيرا مساحقه كنندگان هر دو مؤنثند و «الذان» تثنيه مذكر است كه در بُعد اول دو مذكر لواط كننده را شامل است، و در بُعد دوم زنا را كه ميان زن و مرد مى باشد، تأديب زنان گذشت، و تأديب مردان به ميزان تأديب زنان است مانند زندان رفتن تا آخر عمر يا توبه و اصلاح و يا نسخ چنانكه گفتيم، كه حكم كلى در سوره نور مى آيد، و چنانكه" فامسكوهن فى البيوت" بعنوان انتقام نيست، بلكه به منظور جلوگيرى از تداوم انحراف جنسى است، «فآذوهما» نيز چنين است، كه هرگاه توبه كردند ديگر «آذوهما» و" فامسكوهن فى البيوت" جائى ندارد.

" فان تابا واصلحا" بطور كلى توبه و اصلاح را پايان حد و تأديب آنان شمرده، كه حتى اگر قبل از حد و پيش از امكان دستگيريشان توبه حقيقى كردند، هرگز حدى هم ندارند، البته توبه اى كه بدون ترس و با اراده خودشان انجام مى دهند، زيرا منظور از حد در اينجا انتقام نيست، بلكه جلوگيرى از اصرار و استمرار و آشكار بودن آن است.

«اصلحا» اينجا بعد از «تابا» اشاره به همان حقيقت است، و مكرر گفته شد كه اين گناه انحراف جنسى داراى دو بُعد بوده؛ بعد اول خودى و بُعد دوم اجتماعى است، زيرا اين عمل بگونه اى آشكار موجب تشويق ديگران و از بين بُردن عفت عمومى و اجتماعى مى باشد، اينجا توبه از اصلاح آسانتر است، زيرا توبه اش بين خود و خدا مى باشد كه پشيمانى از آن كافى است، ولكن اصلاح به اين معنى است كه اين لكه انحرافى را كه در آن اجتماع ايجاد كرده اند حتى الامكان بزُدايند، و اگر صرفاً توبه باشد و نه اصلاح اين حدّ هنوز هم استمرار خواهد داشت، جُز آنكه اين «آذوهما» پس از توبه واقعى و پيش از اصلاح كمتر و كمرنگتر خواهد بود، چون در آيه (۵: ۳۴) كه موارد جريمه بَسى مهمتر از جريمه جنسى است، تنها توبه واقعى را مناط ترك حدّ دانسته، و روى اين اصل اصلاح شرط اصلى براى نفى حدّ نيست گرچه لازم است، و در اينجا «اصلحوا» تنها وجوب اصلاح را در حدّ امكان ثابت مى كند، كه اگر هم اصلاح اينجا شرط دوم و از براى نفى حد است، آيه مائده اين شرطيت را از اصلاح مى زدايد، بنابراين اصلاح در بعُد وجوب همچنان در قوت خود باقى است، و در بعُد شرطيت هرگز شرط دومى از براى ترك حدّ نيست
.

ویرایش بوسیله کاربر 1395/11/21 11:21:02 ق.ظ  | دلیل ویرایش: مشخص نشده است

Azam.pormaye Offline
#11 ارسال شده : 1395/11/24 10:21:37 ق.ظ
Azam.pormaye

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1394/12/17
ارسالها: 123
Iran (Islamic Republic Of)

تشکرها: 7 بار
25 تشکر دریافتی در 25 ارسال
💢 تفسیر احسن الحدیث آیه ۱۵ سوره نساء
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
ﺑﻌﻴﺪ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﺮﺍﺩ ﺍﺯ «ﺍﻟﻔﺎﺣﺸﺔ» ﻣﺴﺎﺣﻘﻪ (ﻫﻤﺠﻨﺲ ﮔﺮﺍﻳﻰ ﺯﻧﺎﻥ) ﺑﺎﺷﺪ، ﻟﻔﻆ «ﻳﺄﺗﻴﻦ» ﺩﻟﺎﻟﺖ ﺑﺮ ﺍﺳﺘﻤﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ، ﻳﻌﻨﻰ ﺍﻳﻨﻜﺎﺭ ﺭﺍ ﻣﺮﺗﺒﺎ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ.

ﻋﻠﻰ ﻫﺬﺍ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﺪ: ﺍﮔﺮ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﭼﻨﻴﻦ ﻛﺎﺭﻯ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺁﻥ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ ﺷﺎﻫﺪ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ، ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻭﻗﻮﻉ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﻣﺮﻯ ﮔﻮﺍﻫﻰ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﺎ ﻭﻗﺖ ﻣﺮﮒ ﺯﻳﺮ ﻧﻈﺮ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺧﺘﻠﺎﻁ ﺑﺎ ﺯﻧﺎﻥ ﺟﻠﻮﮔﻴﺮﻯ ﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍﻫﻰ ﺍﺯ ﻗﺒﻴﻞ ﺗﻮﺑﻪ، ﻋﻮﺽ ﺷﺪﻥ ﻓﻜﺮ، ﻣﻴﻞ ﺑﻪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ (ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺧﺘﺮ ﻳﺎ ﺑﻴﻮﻩ ﺑﻮﺩﻥ) ﻭ ﻳﺎ ﻣﻴﻞ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮ، ﭘﻴﺶ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ.

ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﭘﻴﺶ ﻗﺎﺿﻰ ﺛﺎﺑﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ‌ﻫﺎ ﺍﺯ ﻓﺎﺵ ﺷﺪﻥ ﺁﻥ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﮔﺮﻧﻪ ﺣﺪ ﻣﺴﺎﺣﻘﻪ ﺻﺪ ﺷﻠﺎﻕ ﺍﺳﺖ «۱».

ﺍﻛﺜﺮ ﻣﻔﺴﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺍﺩ ﺍﺯ ﻓﺎﺣﺸﻪ «ﺯﻧﺎ» ﺍﺳﺖ ﻭ ﺣﻜﻢ ﺍﻭﻟﻰ ﺯﻧﺎ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺯﻥ ﺭﺍ ﻣﺎ ﺩﺍﻡ ﺍﻟﻌﻤﺮ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺣﺒﺲ ﻛﻨﻨﺪ، ﺳﭙﺲ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺻﺪ ﺗﺎﺯﻳﺎﻧﻪ ﺯﺩﻥ ﺩﺭ ﺳﻮﺭﻩ ﻧﻮﺭ ﻭ ﺳﻨﮕﺴﺎﺭ ﻛﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺣﻜﻢ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻧﺴﺦ ﺷﺪ ﻭ ﺟﻤﻠﻪ ﺃَﻭْ ﻳَﺠْﻌَﻞَ... ﺩﺭ ﺁﻳﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﻳﻦ ﺣﻜﻢ ﺑﺰﻭﺩﻯ ﻧﺴﺦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺮﺩﻳﺪ.

ﺩﺭ ﺻﺎﻓﻰ ﻭ ﻏﻴﺮﻩ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ: ﺳﻮﺭﻩ ﻧﻮﺭ ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﻮﺭﻩ ﻧﺴﺎﺀ ﻧﺎﺯﻝ ﮔﺸﺘﻪ ﺗﺎ ﻓﺮﻣﻮﺩ: «ﺳﺒﻴﻞ» ﺩﺭ ﺁﻳﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﻮﺭﻩ ﻧﻮﺭ ﺁﻣﺪﻩ: ﺍﻟﺰﱠﱠﺍﻧِﻴَﺔُ ﻭَ ﺍﻟﺰﱠﱠﺍﻧِﻲ ﻓَﺎﺟْﻠِﺪُﻭﺍ ﻛُﻞﱠﱠ ﻭﺍﺣِﺪٍ ﻣِﻨْﻬُﻤﺎ ﻣِﺎﺋَﺔَ ﺟَﻠْﺪَﺓٍ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻣﻴﺮ ﺍﻟﻤﺆﻣﻨﻴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ:... ﭼﻮﻥ ﺍﺳﻠﺎﻡ ﻗﻮﺕ ﻳﺎﻓﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﻳﻪ ﺍﻟﺰﱠﱠﺍﻧِﻴَﺔُ ﻭَ ﺍﻟﺰﱠﱠﺍﻧِﻲ... ﺭﺍ ﻧﺎﺯﻝ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﺣﺒﺲ ﻭ ﺍﺫﻳﺖ (ﺩﺭ ﺁﻳﻪ ﻓﻮﻕ ﺭﺍ) ﻧﺴﺦ ﻛﺮﺩ «۲» ﻋﻠﺎﻣﻪ ﺧﻮﻳﻰ ﺩﺭ ﺍﻟﺒﻴﺎﻥ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ: ﺍﺧﺒﺎﺭ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ.

(۱) ﺍﺑﻮ ﻣﺴﻠﻢ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﻰ ﻭ ﻣﺠﺎﻫﺪ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺭﺍ ﻣﺴﺎﺣﻘﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ، ﺍﻟﻤﻨﺎﺭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺯ ﺯﺑﺪﺓ ﺍﻟﺒﻴﺎﻥ ﺍﺭﺩﺑﻴﻠﻰ ﻧﻴﺰ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ، ﻋﻠﺎﻣﻪ ﺧﻮﻳﻰ ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﺍﻟﺒﻴﺎﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
(۲) ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺁﻟﺎﺀ الرحمن



💢 تفسیر احسن الحدیث آیه ۱۶ سوره نساء
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
ﻟﻔﻆ «ﻭ ﺍﻟﺬﺍﻥ» ﺩﻟﺎﻟﺖ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻣﺮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻳَﺄْﺗِﻴﺎﻧِﻬﺎ ﺣﺎﻛﻰ ﺍﺯ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻋﻤﻞ ﺍﺳﺖ، ﺿﻤﻴﺮ «ﻫﺎ» ﺭﺍﺟﻊ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺩﺭ ﺁﻳﻪ ﺳﺎﺑﻖ.

ﺑﻨﻈﺮ ﻣﻰ ﺁﻳﺪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﻳﺪﻳﺪ ﺩﻭ ﭘﺴﺮ ﺩﻭ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﺗﻔﺨﻴﺬ ﻭ ﻣﺎﻟﻴﺪﻥ ﺑﺪﻧﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺍﻧﺰﺍﻝ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﺄﺩﻳﺐ ﺑﻜﻨﻴﺪ ﻭ ﻛﺘﻚ ﺑﺰﻧﻴﺪ، ﺍﮔﺮ ﺩﻳﺪﻳﺪ، ﺗﻮﺑﻪ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺻﻠﺎﺡ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﺍﺫﻳﺘﺸﺎﻥ ﺍﻋﺮﺍﺽ ﻛﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺗﻮﺍﺏ ﻭ ﺭﺣﻴﻢ ﺍﺳﺖ ﻳﺎ ﺍﺯ ﻣﺬﻣﻮﻡ ﺷﻤﺮﺩﻥ ﻭ ﻧﺎﻣﺤﺘﺮﻡ ﺷﻤﺮﺩﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻨﺼﺮﻑ ﺷﻮﻳﺪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺮﺍﺩ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺁﻳﻪ ﻟﻮﺍﻁ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻛﻪ ﺑﮕﻮﺋﻴﻢ: ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺁﻳﻪ ﺭﺍ ﻧﺴﺦ ﻛﺮﺩﻩ ﭼﻮﻥ ﺣﺪ ﻟﻮﺍﻁ ﻗﺘﻞ ﺍﺳﺖ

ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﻮﺋﻴﻢ: ﻣﺮﺍﺩ ﺍﺯ ﺁﻳﻪ ﺯﻧﺎﻯ ﻏﻴﺮ ﻣﺤﺼﻨﻪ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﮔﻔﺖ: ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ «ﻓﺎﺫﻭﻫﻤﺎ» ﺻﺪ ﺗﺎﺯﻳﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﻮﺭﻩ ﻧﻮﺭ ﺁﻣﺪﻩ، ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺑﻪ ﻓَﺈِﻥْ ﺗﺎﺑﺎ ﻭَ ﺃَﺻْﻠَﺤﺎ ﻣﺤﻞ ﻧﻤﻰ ﻣﺎﻧﺪ ﺯﻳﺮﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﺟﺮﺍﻯ ﺣﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺍﻯ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ ﻣﮕﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻣﺮﺍﺩ ﺍﺯ «ﻓﺎﻋﺮﺿﻮﺍ... » ﺍﻋﺮﺍﺽ ﺍﺯ ﻧﺎﻣﺤﺘﺮﻡ ﺷﻤﺮﺩﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﺷﺪ.

ﮔﻮﻳﻨﺪ: ﻣﺮﺍﺩ ﺍﺯ «ﺍﻟﺬﺍﻥ» ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺑﻰ ﻫﻤﺴﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﻣﺮﺍﺩ ﺍﺯ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻟﻮﺍﻁ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﻰ ﺣﺪ ﻟﻮﺍﻁ ﻛﻪ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ


ﺑﺎ «ﻓﺎﺫﻭﻫﻤﺎ» ﺳﺎﺯﺵ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﻪ ﻧﺴﺦ ﺁﻳﻪ ﺑﺎ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻭ ﺍلله ﺍﻟﻌﺎﻟﻢ
.
ali Offline
#12 ارسال شده : 1395/11/30 08:58:13 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 229

تشکرها: 1 بار
12 تشکر دریافتی در 12 ارسال
مرحوم ايت الله سيد ابوالقاسم خويي در كتاب البيان در بخش 11 مساله نسخ در قران، بررسي ايات ناسخ و منسوخ در قران به ايات 15 و 16 سوره نسا هم اشاره كرده و اين چنين گفته است:

"عده ای از مفسرین مانند عکرمه و عباده بن صامت- بنا به نقل حسن از «رقاشی»- در این آیه(15) به نسخ معتقدند و می گویند که: آیه اول با آیه دوم و آیه دوم نیز با یک حکم دیگر نسخ شده است و آن حکم این که: اگر مردان و زنان ازدواج نکرده زنا کنند، صد تازیانه بر پیکر آنان باید زد و به مدت یک سال نیز تبعیدشان نمود، مردان و زنان ازدواج کرده را نیز باید صد تازیانه زد آن گاه سنگسارشان نمود تا بمیرند.
بعضی از مفسرین هم مانند قتاده و محمد بن جابر آیه اولی را به ازدواج کرده ها و آیه دوم را به ازدواج نکرده ها، اختصاص داده و هر دو آیه را با حکم تازیانه و سنگسار منسوخ دانسته اند.

به عقیده ما در هیچ یک از این دو آیه نسخی واقع نگردیده است.

توضیح این که: «فاحشه» در لغت به هر عملی که زشتی و قباحت آن زیاد باشد، گفته می شود و این کار زشت و ناشایست ممکن است گاهی در میان دو زن واقع گردد که «مساحقه» گفته می شود و گاهی در میان دو مرد واقع شود که «لواط» است و گاهی هم در میان دو جنس مخالف مرد و زن واقع گردد که «زنا» نامیده می شود و لفظ فاحشه، نه در لغت و نه در اصطلاح به «زنا» اختصاص ندارد.

حالا که به این نکته توجه شد، نظر خود را در باره نسخ هر دو آیه توضیح می دهیم:
نسخ در آیه اول به دو موضوع زیر موقوف و وابسته می باشد:

1- حبس و زندانی کردن زنان زناکار در خانه، به عنوان تعزیر و مجازات ارتکاب به زنا باشد نه برای بیشگیری از آن.

2- منظور از راهی که در آخر آیه آمده و برای رهایی زنان توقیف شده پیش بینی گردیده، همان تازیانه زدن و سنگسار نمودن باشد که بعدا تشریع شده است اگر این دو موضوع ثابت شود، در این صورت نسخ در آیه اول می تواند صحیح باشد

ولی هیچ یک از این دو موضوع را نمی توان ثابت کرد زیرا:
ظاهر آیه این است که منظور از نگاه داشتن چنین زن هایی در خانه، جلوگیری آن ها از ارتکاپ گناه برای بار دوم و پیشگیری از تکرار و توسعه کار زشت است.
و
جای تردید نیست که جلوگیری از به وفوع پیوستن و گسترش یافتن کارهای زشت و ناشایست و حفظ جان و ناموس بشر از تعدی ها و تجاوزات و افراد منحرف به هر یک از افراد جامعه و مسئولین امور، فرض و واجب می باشد بلکه بنا به عقیده بعضی از علما جلوگیری از هرکار بد گرچه خیلی مهم هم نباشد واجب و لازم است.

پس این راه نجات و خلاص که برای آنان پیش بینی می شود، نمی تواند تازیانه و یا سنگسار باشد و هیچ زن عاقل که در خانه ای با رفاه کامل به سر می برد، راضی نمی شود که سنگسار شود یا تازیانه بخورد. تازیانه و رجم نمی تواند راه حل و راه نجات برای او محسوب شود، پس منظور از این راه نجات چیست؟

در توضیح آن باید گفت: به طوری که قبلا بیان شد گاهی ممکن است منظور از فاحشه تنها «لواط» باشد و گاهی نیز ممکن است تنها «مساحقه» و گاهی تنها زنا و گاهی نیز اعم از زنا و مساحقه باشد.
و بنابراین احتمال، حکم زنی که مرتکب فحشا گردیده است، این است که در خانه حفظ و توقیف شود تا خداوند فرج و گشایشی نسبت به او و راه نجات و رهایی برای وی بگشاید و او رااز توقیف شدن در خانه نجات بدهد، مانند این که توبه خالص و کامل کند، به طوری که اطمینان حاصل شود که دیگر به گناه آلوده نخواهد گردید و یا به مرحله پیری برسد که قابلیت ارتکاب گناه و عمل زشت زنا نداشته باشد و یا تمایل به ازدواج کند و همسر مردی شود که او رااز آلودگی و ارتکاب به گناه حفظ نماید.

این است منظور از راه نجات و رهایی که در این آیه برای زن نابکار پیش بینی شده است و این حکم و راه اصلاح، پیوسته ثابت بوده و اصلا قابل نسخ نیست.

اما تازیانه زدن و سنگسار نمودن وی حکم جداگانه و مستقلی است که برای تأدیب کسانی که مرتکب کارهای قبیح می شوند، تشریع شده است که به حکم اول که همان بازداشت و توقیف است، مربوط نمی باشد و نمی تواند آن را نسخ کند.
با بیان دیگر حکم اول بدین مناسبت تشریع شده است که از ارتکاب معصیت برای دومین بار و تکرار آن ممانعت و جلوگیری به عمل آید ولی حکم دوم برای تأدیب وی نسبت به خلافی که مرتکب گردیده است و برای عبرت دیگران و ترساندن و حفظ نمودن سایر زنان از آلوده شدن به چنین گناه و عمل ناپسند، تشریع شده است.
بنابراین، منافات و مخالفتی در میان این دو حکم وجود ندارد تا حکم اول با حکم دوم نسخ شود منتها اگر زن در اثر تازیانه و یا سنگسار شدنبمیرد، وجوب نگه داری در خانه، خود به خود برداشته می‌شود زیرا با از بین رفتن آن زن، موضوع حکم توقیف، از بین رفته است و این، حکمی است ثابت و دائمی و هنوز هم پابرجاست و نسخ نشده است.
بنابراین، توقیف زن بد کاره در خانه نه به عنوان مجازات است و نه منظور از راه خلاص و رهایی که به وی وعده داده شده است، همان تازیانه زدن و سنگسار کردن است که با تشریع این مجازات، حکم توقیف که یک مجازات دیگربود، نسخ شده باشد.


و اما مسئله نسخ در آیه دوم آن هم متوقف بر دو امر است: …

1- منظور از «ضمیر» در جمله «یأتیانها» زنا باشد، یعنی اگر مردی مرتکب زنا شود.
2- منظور از اذیت در «فاذوهما»، بد گفتن و فحش و ناسزا و مانند این ها باشد. در این صورت خلاصه مفهوم آیه چنین خواهد بود که اگر مرد مرتکب زنا گردید، واجب است با بد و بیراه گفتن و نثار کردن فحش و ناسزا، او را توبیخ، مجازات کرد و شکنجه روحی داد.

با در نظرگرفتن این معنی در آیه مذکور، می توان گفت که این حکم و این نوع مجازات نسخ شده و به جای آن برای مردی که مرتکب عمل زشت زنا شده است، حدّ تازیانه و یا سنگسار معین شده است.

ولی سخن در این است: نه منظور از ضمیر «یأتیانها» عمل «زنا» است و نه هدف از اذیت و شکنجه دادن که در این آیه بدان اشاره گردیده است، فحش و ناسزا گفتن است زیرا:
اولا: دلیل درستی بر این معناها نیست.
و ثانیا: با ظاهر آیه سازش ندارد.

توضیح این که ضمیر دوم شخص جمعی (جمع مخاطب) در این دو آیه، سه بار به كار رفته است و همه این ضمیرها دارای یک معنی هستند، مرجع و برکشت همه آن ها نیز یک جیز است چون بدیهی است که منظور از دو ضمیر اول که مخصوص مردها می باشد، نمی تواند مرد و زن هر دو منظور شود، بنابراین، منظور از کلمه «اللّذان» نیز که در آیه دوم به کار رفته و به معنای «دو کس» می باشد، نه به معنای یک زن و یک مرد تا به موضوع زنا اشاره شود بلکه منظور از آن، دو مرد است.

علاوه بر این، از نظر بلاغت به کار بردن «ضمیر تثنیه» در مورد یک مرد و یک زن وجه صحیحی ندارد بلکه در این موارد بهتر این است صیغه جمع به کار برده شود. پس منظور از ضمیر تثنیه در آیه دوم، دو مرد و منظور از فاحشه «لواط» است که عملی می باشد مربوط به دو مرد نه «زنا» که مربوط به مرد و زن می باشد و نه اعم از «زنا» و «لواط».

با این بیان، روشن می گردد که اصلا این آیه مربوط به زنا نیست تا به وسیله حکم تازیانه و یا سنگسار نمودن که مجازات «زنا» است، حکم آن که شکنجه و اذیت دادن است، نسخ گردد بلکه این آیه مربوط به موضوع «لواط» است که هم از آیه اولی جداست و نمی تواند ناسخ آن باشد و هم با حکم تازیانه زدن و سنگسار نمودن که مربوط به زنا است، نمی توان آن را نسخ نمود.
خلاصه این که: کسانی که در این دو آیه به وجود نسخ ملتزم گردیده اند، دلیلی ندارند به جز تقلید صرف و یا پیروی نمودن از خبر واحدی که نه دارای اثر علمی اسث و نه اثر عملی.


بیان درمسائل قرآن، ص: 399
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2017, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 2.053 ثانیه ایجاد شد.