آپارات اينستاگرام لينكداين
logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:92516)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:86669)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:72978)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:67492)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: در ایه 87 سوره حجر،منظور از سبع من المثانی چیست؟ ایا سوره حمد است؟    آيا شيوع بيماريهاي واگيردار مثل کرونا عذاب خداست؟ یا امتحان است؟    تدبر و فهم سوره حجر:فاصدع بما تومر یعنی چه؟ آیا آغاز علنی شدن دعوت بوده است؟    رعايت نظافت و بهداشت: توصيه به پاكي و طهارت       آخرین رویداد تالار: موفقیتهای اموزشی ترویجی قرآن پویان در سال 1398      

توجه

Icon
Error

SAGHI Offline
#1 ارسال شده : 1392/05/12 11:38:39 ق.ظ
SAGHI

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1390/03/30
ارسالها: 102

تشکرها: 1 بار
11 تشکر دریافتی در 8 ارسال
نکات کلیدی جزء 27 قرآن کریم
در ادامه سری مقالات «معارفی از قرآن کریم» در این قسمت به آیاتی از جزء بیست و هفتم قرآن کریم می پردازیم. هدف از این نوشتار طرح چند آیه و بیان گوشه ای از معارف قرآن است به این امید که جان به نور معنا و معنویتش منور کنیم و بیش از پیش کلام خدا را وارد زندگی کرده و آن را نقشه راه خود کنیم.


سوره طور
فرزندانی که در بهشت کنار والدین خواهند بود


الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ اتَّبَعَتهُْمْ ذُرِّیَّتهُُم بِإِیمَانٍ أَلحَْقْنَا بهِِمْ ذُرِّیَّتهَُمْ (21- طور)

كسانى كه ایمان آوردند و فرزندانشان [به نوعى‏] در ایمان از آنان پیروى كردند، فرزندانشان را [در بهشت‏] به آنان ملحق مى‏ كنیم‏.


يكي از نعمتهایی که خدا به بهشتیان داده و موجب سرور آنها می شود وعده ایست که در این آیه آمده است. خداوند متعال در مورد اهل بهشت می فرماید: ما از میان فرزندان مؤمنین، آنهایى را كه در ایمان به خدا به نوعى از ایشان پیروى كردند به آنها ملحق مى‏كنیم. و این كار را بدان جهت مى‏كند كه مومنین خشنود گشته؛ چشمشان روشن شود.(1) بی تردید این نیز خود یك نعمت بزرگ است كه انسان، فرزندان با ایمان و مورد علاقه ‏اش را در بهشت در كنار خود ببیند، و از انس با آنها لذت برد.


کدام فرزندان شخص مومن به او ملحق می شوند؟

در این الحاق تمام فرزندان با ایمان فرد مومن که به نحوی بهره ای از ایمان او برده و در آن مسیر حرکت کرده اند به او ملحق می شوند حتی فرزندانی که از نظر ایمان در مرتبه ای پایین تر قرار دارند.

در این لطفی که خداوند به مومن در بهشت می کند هم فرزندان بالغ دارای ایمان و هم فرزندان نابالغی که در حکم مومن هستند به او ملحق می شوند. (2)


چه کردی که آمدی به بهشت؟

وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ یَتَسَاءَلُونَ(25)قَالُواْ إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فىِ أَهْلِنَا مُشْفِقِینَ(26)فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْنَا وَ وَقَئنَا عَذَابَ السَّمُومِ(27)إِنَّا كُنَّا مِن قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبرَُّ الرَّحِیمُ(28- طور)

و بهشتیان به یكدیگر روى مى‏كنند از یکدیگر این سوال را می پرسند که در دنیا چه حالى داشته و چه عملى او را به سوى بهشت كشانیده است؟ در جواب می گویند: ما در دنیا نسبت به خانواده خود اشفاق داشتیم‏ و خدا بر ما منت نهاد و ما را از عذاب مرگبار حفظ كرد و چون او پروردگارى نیكوكار و مهربان بود ما همواره او را مى‏خواندیم‏.



در این آیات، بهشتیان به یکی از مهم ترین عوامل ورودشان به بهشت اشاره می کنند عاملی که به رغم اهمیت فوق العاده اش در رسیدن به سعادت دنیا و آخرت گاه مورد غفلت جدی قرار می گیرد.


در این آیات که گزارشی از حال خوش و گفتگوهای شیرین بهشتیان است اهل بهشت از حال و احوال دنیای یکدیگر می پرسند و اینکه در دنیا چه حالى داشته و چه عملى آنها را به سوى بهشت و نعیم الهى كشانده است؟ که در جواب می گویند: «ما نسبت به خانواده مان مشفق بودیم»

«اشفاق» به معناى توجه ای آمیخته با ترس است؛ چون مشفق نسبت به كسى كه به او اشفاق دارد هم محبت دارد و هم مى‏ترسد كه مبادا دامنگیر او شود. این كلمه هر وقت با حرف «مِن» بیاید معناى ترس در آن بیشتر از محبت است و هرگاه که با حرف «فى» همراه شود مانند همین آیه معناى توجه و محبت در آن بیشتر از معنای ترس به ذهن مى‏رسد. پس معناى آیه چنین مى‏شود:

ما در دنیا نسبت به خانواده خود اشفاق داشتیم؛ یعنی هم آنان را دوست ‏داشتیم و به سعادت و نجاتشان از مهلکه ها و ضلالت‏ها عنایت داشتیم و هم از اینكه مبادا گرفتار انحراف و تباهی شوند مى‏ترسیدیم؛ به همین منظور به بهترین وجهى با آنان معاشرت مى‏كردیم و از نصیحت و دعوت ایشان به سوى حق چیزی کم نمی گذاشتیم.(3)


سوره نجم
از چنین کسانی دوری کن!


فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلىَ‏ عَن ذِكْرِنَا وَ لَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَوةَ الدُّنْیَا(29- نجم)

از كسانى كه از یاد ما روى گردانده‏ اند و جز زندگى دنیا را نخواسته‏ اند، روى بگردان.

قرآن

با توجه به آیه قبل و بعد از این آیه دستوری که آیه می دهد این است: این مشركین‏ چون از ذكر ما رویگردان شده و تنها همّ و غمشان زندگى دنیا است و بس؛ علم را رها كرده دنبال ظن را گرفته‏اند و تابع هواى نفس خویش شده اند؛ بنابراین تحلیل، اینها از علوم وحیانی و هدایت بی بهره اند و تنها بهره‏ ایشان از علم؛ منحصر به مسائل مادى دنیوى است، و چون چنین است تو نیز از آنان اعراض كن، براى اینكه ایشان گمراهند.(4)


منظور از ذکر در این آیه چیست؟

منظور از «ذكر» در این آیه، یا «قرآن» است كه پیروان حق را به سوى آن هدایت نموده و با ادله قاطع و روشن كه جاى تردید در آنها نیست انسان را به سوى سعادت آخرت كه وراى دنیا است ارشاد مى‏نماید و یا مراد از آن، «یاد خدا» است كه در مقابل غفلت قرار می گیرد و اگر فرموده که از چنین كسى باید اعراض كرد براى لین است که یاد خدا به نحوى كه شایسته ذات متعالیه او باشد؛ یعنى یاد خدا به اسماء و صفاتش، بشر را به سوى حقایقى علمى درباره مبدأ و معاد هدایت مى‏كند كه هیچ جاى تردید در آن باقى نمى‏گذارد.(5)


سوره واقعه
طهارت روح، شرط ورود به باطن قرآن


إِنَّهُ لَقُرْءَانٌ كَرِیمٌ(77)فىِ كِتَابٍ مَّكْنُونٍ(78)لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ(79- واقعه)

یقیناً این قرآن، قرآنى است ارجمند و باارزش [كه‏] در كتابى مصون از هر گونه تحریف و دگرگونى [به نام لوح محفوظ جاى دارد.] جز پاك شدگان به آن دسترسى ندارند.
و منظور از «مطهرون» هم كسانى هستند كه خداوند متعال دلهایشان را از هر رجس و پلیدى پاك كرده است. پس مطهرون عبارتند از كسانى كه خداى تعالى دلهایشان را پاك كرده که برترین و بارزترین مصداقشان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام هستند

در این آیات خداوند متعال ابتدا قرآن را به کریم بودن توصیف کرده و می ستاید. قرآن به طور مطلق كریم و محترم است؛ هم از آن جهت که نزد خداوند كریم است و هم بدین جهت كه صفاتى پسندیده دارد و هم به این جهت كه سود رسان براى خلق است‏.

در آیه بعد مى‏فرماید: قرآن محفوظ و مصون از هر گونه تبدیل و دگرگونى است؛ چون در كتابى است كه آن «لوح محفوظ»(6) است.

جمله «لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» هم می تواند صفت كتاب مكنون و لوح محفوظ باشد و هم می تواند صفت سومى براى قرآن باشد که در این صورت حکم به ممنوعیت مس قرآن، بدون طهارت و وضو می شود. هر چند این حکم حق است و با سایر ادله فقهی ثابت می شود اما چون در اینجا سخن از تجلیل و بزرگداشت قرآن است پس منظور از مس قرآن نمی تواند دست كشیدن به خطوط آن باشد؛ بلكه منظور از تماس با قرآن، علم به معارف آن است كه جز پاكان خلق، كسى به معارف آن عالم نمى‏شود؛ چون فرموده: قرآن در كتابى مكنون و پنهان است.

و منظور از «مطهرون» هم كسانى هستند كه خداوند متعال دلهایشان را از هر رجس و پلیدى پاك كرده است. پس مطهرون عبارتند از كسانى كه خداى تعالى دلهایشان را پاك كرده که برترین و بارزترین مصداقشان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام هستند که قرآن بر طهارتشان گواهی داده و می فرماید: « إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً(7)».(8)
«لعب‏» به معناى بازى قانونمندى است كه اطفال به منظور رسیدن به غرضى خیالى آن را انجام مى‏دهند. «لهو» به معناى هر عمل سرگرم كننده‏اى است كه انسان را از كارى مهم و حیاتى و وظیفه‏اى واجب باز بدارد


سوره حديد
مراحل پنجگانه زندگی دنیایی


إعْلَمُواْ أَنَّمَا الحَْیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَ لهَْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفَاخُرُ بَیْنَكُمْ وَ تَكاَثُرٌ فىِ الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعجَْبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثمُ‏َّ یهَِیجُ فَترََاهُ مُصْفَرًّا

ثمُ‏َّ یَكُونُ حُطَامًا وَ فىِ الاَْخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَ رِضْوَانٌ وَ مَا الحَْیَوةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ(20- حدید)

بدانید زندگى دنیا تنها بازى و سرگرمى و تجمّل پرستى و فخرفروشى در میان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است، همانند بارانى كه محصولش كشاورزان را در شگفتى فرو مى‏برد، سپس خشك مى‏شود بگونه‏ اى كه آن را زردرنگ مى‏ بینى سپس تبدیل به كاه مى‏شود! و در آخرت، عذاب شدید است یا مغفرت و رضاى الهى و (به هر حال) زندگى دنیا چیزى جز متاع فریب نیست.

«لعب‏» به معناى بازى قانونمندى است كه اطفال به منظور رسیدن به غرضى خیالى آن را انجام مى‏دهند. «لهو» به معناى هر عمل سرگرم كننده‏اى است كه انسان را از كارى مهم و حیاتى و وظیفه‏اى واجب باز بدارد. «زینت» عبارت از آن است كه چیز مرغوبى را ضمیمه چیز دیگرى كنى تا مردم به خاطر زیبایی این مجذوب آن شوند. «تفاخر» به معناى مباهات كردن به حسب و نسب است و «تكاثر در اموال و اولاد» به این معنا است كه شخصى به دیگرى فخر بفروشد كه من مال و فرزند بیشترى دارم.(9)

بعد از ذکر این مراحل که بر زندگی دنیایی حاکم است، حقیقت زندگى دنیا را كه انسان فریب خورده دل به آن مى‏بندد، و چیزى نمى‏گذرد كه به حكم اجبار همه را از كف مى‏دهد، با مثالى که بیانگر فریبندگی ظاهری دنیاست تشریح و بیان مى‏كند.




از نکات قابل توجه در این آیه

1. شیخ بهایی(ره) این خصلتهای پنجگانه را ناظر به مراحل زندگی دنیایی و مرتبت به هم می داند:(10) نخست، دوران كودكى است كه زندگى او غرق در لعب و بازیست. سپس مرحله نوجوانى فرا مى‏رسد و سرگرمى جاى بازى را مى‏گیرد.
زندگی دنیوی

مرحله سوم، مرحله جوانى و عشق و تجمل پرستى است. از این مرحله كه بگذرد مرحله چهارم فرا مى‏رسد و احساس كسب مقام و فخر در انسان زنده مى‏شود و سرانجام به مرحله پنجم مى‏رسد و در این مرحله به فكر افزایش مال و نفرات و جمع ثروت مى‏افتد.

2. گاهی بعضى از انسانها شخصیتشان در همان مرحله اول و دوم متوقف می گردد و تا پیرى در فكر بازى و سرگرمى و معركه گیرى هستند و یا در دوران تجمل پرستى متوقف می گردد و ذكر و فكرشان تا دم مرگ فراهم كردن خانه و مركب و لباس زینتى است؛ اینها در حقیقت كودكانى هستند در سن كهولت و پیرانى هستند با روحیه كودك!(11)

3. البته کسانی که تحت رهنمودهای قرآن و عترت علیهم السلام خود را تربیت کرده باشند، فریب عشوه گری دنیا را نخورده و این مراحل دنیایی نمی تواند آنها را از هدف والایی که به دنبال آنند باز دارد.(12)




پی نوشت ها:

(1) المیزان ج19 ص13

(2) المیزان ج19 ص12 ؛ اما تفسیر نمونه، الحاق غیر بالغین را تنها به دلیل احترام پدران بهشتی صحیح می داند و ملاک ایمان را در مورد آنها نمی پذیرد. ج22 ص429

(3) ر.ک به المیزان ج19 ص15

(4) ر.ک به المیزان ج19 ص41

(5) همان

(6) بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظ(بروج 21-22)

(7) آیه 33 سوره احزاب

(8) ر. ک به المیزان ج19 ص137

(9) المیزان ج19 ص164

(10)به نقل از المیزان، همان

(11) نمونه ج23 ص352

(12) رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إیتاءِ الزَّكاةِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ (37- نور)

كلمات كليدي:بهشت مطهر مشفق قرآن

ویرایش بوسیله کاربر 1394/04/23 09:19:46 ق.ظ  | دلیل ویرایش: key words

admin Offline
#2 ارسال شده : 1396/04/01 04:01:09 ب.ظ
admin

رتبه: Administration

گروه ها: Administrators, Moderator, member
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 377

7 تشکر دریافتی در 7 ارسال
نکات و پیام های جزء 27 قران مجید

سوره حدید در جزء بیست و هفت قران قرار دارد که در گروه قران پویان مورد بررسی قرار گرفت.

جهت مطالعه تفسیر خلاصه ایات و پیام ها و درس فراز های سوره حدید به لینک زیر مراجعه نمایید


کلیک کنید
farhang Offline
#3 ارسال شده : 1399/02/31 08:27:27 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 660
Iran (Islamic Republic Of)

33 تشکر دریافتی در 21 ارسال
نکات کلیدی و پیام های مهم جزء بیست و هفتم

جزء 27 شامل سوره های ذاریات، طور، نجم، قمر، رحمان، واقعه و حدید می باشد.

سلام، تحیتی اصیل در هنگام ملاقات با یکدیگر

هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ{24}إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ{25}
آیا خبر مهمانان ارجمند ابراهیم به تو رسید؟ {24}چون بر او درآمدند پس سلام گفتند. گفت: «سلام ، مردمی ناشناسید.» {25}ذاریات
"خداى سبحان در داستانهاى ابراهيم سلام را مكرر حكايت مى كند و اين خالى از شهادت بر اين معنا نيست كه اين كلمه كه در بين عرب جاهليت مستعمل بوده ، از بقاياى دين حنيف ابراهيم بوده ، نظير حج و امثال آن كه قبل از اسلام معمول آنان بوده ،و بطورى كه از آيات كريمه قرآن استفاده مى شود خداى تعالى كلمه سلام را تحيت خودش قرار داده است ، به آيات زير توجه فرمائيد:( سلام على نوح فى العالمين )، ( سلام على ابراهيم )، ( سلام على موسى و هرون )،( سلام على آل ياسين ) (سلام على المرسلين ).و صريحا فرموده كه سلام تحيت ملائكه است .👌كلمه (سلام ) تحيتى است كه گسترش صلح و سلامت و امنيت در بين دو نفر كه به هم برمى خورند را اعلام مى دارد، البته صلح و امنيتى كه نسبت به دو طرف مساوى و برابر است و چون تحيت هاى جاهليت قديم و جديد علامت تذلل و خوارى زير دست نسبت به ما فوق نيست ."تفسیر المیزان


درس سوره ذاريات: وعده خدا بر جزای اخروی قطعی است و منکران آن، طعم عذاب را خواهند چشید. باعبرت از هلاکت اقوام سرکش قبل و سایر آیات آفرینش و پذیرش انذارهاي رسول الله، بسوي خدا برگردید

قرآن، برای فهم عموم و خواص آسان شده است.

وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ {32}قمر
و قطعا قرآن را براى پندآموزى آسان كرديم پس آيا پندگيرنده‏اى هست {32}
این آیه 4 بار در سوره قمر تکرار شده است. آسان ساختن، همان تسهيل كار است. آسان‌سازي قرآن كريم، القاء آن است به گونه‌اي كه فهم مقصودهاي آن براي عموم و براي خواص، آسان و ميسر گردد و به نحو آسان در اختيار فهم‌هاي ابتدايي و بسيط و ادراك‌هاي عميق قرار گيرد. به گونه‌اي كه هر كدام به ميزان فهم خود بهره برند.

ارتباط موضوع معاد با توحید و نفی بت پرستی: سوره نجم

در سوره های نازل شده قبل از نجم ، به دفعات از تکذیب معاد و جزای اخروی توسط کافران و مکذبان نکوهش شده بود و ریشه ان در دنیا طلبی و میل انسان به ازادی برای فجور و گناه بیان شده بود. در سوره نجم به یکی دیگر از عقاید خرافی انها که مانع باور انها به معاد و مسئولیت پذیری در قبال اعمالشان میشود،اشاره شده است.
انها فرشتگان را که کارگزاران خدا در اداره امور جهانند دختر خدا میدانستند. علت انثی دانستن انها هم این بود که طبق افسانه ها فرشتگان را موجوداتی مهربان و نرم و تاثیرپذیر تصور میکردند. لذا امید داشتند که با پرستش بتهایی که به عنوان سمبل این فرشتگان بودند،دختران خدا را تحت تاثیر عبادات و نذر و نیازهای خود قرار دهند تا انها هم در جبران این اعمال انها،در نزد خدا شفاعتشان را کنند و باین ترتیب از مسئولیت و تبعات اعمال دنیوی خود رها شوند.
همین موضوع است که اتصال موضوع معاد و توحید را که بعد از سوره نجم بطور زیادی در قران تکرار شده، برقرار میکند. یعنی عقاید اشتباه و خرافی راجع به خدا و توحید و کارگزاران خدا از جمله شفعا،باعث میشود تا انسانها بدون باور به جزای اخروی اعمالشان هر طور که مایلند رفتار کنند و خود را با امیدواری به این شفعا،از عذاب وجدان و ترس از عذاب اخروی برهانند. لذا از این جا به بعد نفی بت پرستی و دستور به پرستش الله به عنوان تنها معبود تکرار میشود. در انتهای سوره نجم برای نخستین بار دستور عبادت خدا بیان شده است.

تنها، توجهات به خدا باقی می ماند.

كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ {26}هر چه بر [زمين] است فانى‏شونده است {26}رحمان
وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ{27}و توجه باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند {27}
وجه: چیزی است که به آن توجه میشود در هنگام مواجهه و رویارویی .وجه در امور روحانی و درباره خدا عبارت است از جهتی که بوسیله قلب مورد توجه قرار میگیرد. التحقیق فی کلمات القران
در سوره نحل نیز مفهومی مشابه ایه 27 رحمان برای بقا و فنا ارایه شده است: ماعندکم ینفد و ماعند الله باق. با ترکیب این دو ایه و عنایت به معنای لغت میتوان گفت آنچه که با توجه قلبی برای خدا انجام شده و نزد خدا ثبت شده است، باقی می ماند.

درس سوره رحمان: خدای رحمانِ خالق هستی و عطاکننده نعمات بیشمار به انس و جن، قران و میزان را نیز وضع کرد. در قیامت، به حساب همه شما با معیارها و موازین خدا رسیدگی میشود یا در جهنم عذاب خواهید شد و یا در جنات دلپذیر متنعم خواهید بود. پس به پاس این همه احسان خدا، موازین و معیارهای او را مراعات نمایید.


ویژگی اصحاب شمال : مترفین کیانند؟سوره واقعه


إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُتْرَفِينَ{45}آنها (اهل دوزخ) پيش از اين، ناز پروردگان (برخوردار از نعمات) بودند {45}
وَكَانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنثِ الْعَظِيمِ {46}و بر گناه بزرگ پافشارى مى‏كردند {46}
وَكَانُوا يَقُولُونَ أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ{47}و مى‏گفتند آيا چون مرديم و خاك واستخوان شديم واقعا [باز] زنده مى‏گرديم {47}

رفتار و افکار اصحاب شمال در دنیا چه بود است؟
1-مترف بودند. لفظ مترف در مجموع 6 بار در قران بکاررفته است. این نوع افراد در همه اقوام حضور داشته و موجبات نزول عذاب را فراهم میکنند. در سوره های اسرا، سبا و زخرف توصیفات کاملی از انها بیان شده است.
وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا {16}سوره اسرا
و چون بخواهيم شهرى را هلاك كنيم خوشگذرانانش را وا مى‏داريم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند و در نتيجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد پس آن را [يكسره] زير و زبر كنيم {16}

مترفین از نعمات گسترده ای که در دنیا داشتند، بدرستی استفاده نکرده، فسق ورزیدند و از توجه به پاسخگویی در برابر رفتار خود نسبت به نعمتها غافل شده و با تفاخر به انها، حتی خود را مصون از عذاب میدانستند. متعصبانه و لجوجانه بر اداب و رسوم خود پای میفشردند و حقیقت را انکار میکردند .
2-بر گناه بزرگ اصرار میکردند. با توجه به اینکه نیمه دوم سوره واقعه غالبا به نکوهش مکذبان معاد و احتجاج و استدلال با انها می پردازد، حنث عظیم، همان تکذیب معاد و مصون دانستن خود از عذاب و جزاست که در ایه 47 آمده است. همین مصونیت داشتن ذهنی از عذاب، راه را برای هر ظلم و گناه دیگری بر انها هموار میکرد.

بر مصیبتها تاسف نخورید

مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ (22) لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ﴿۲۳حدید)
ﻫﻴﭻ ﻣﺼﻴﺒﺘﻰ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺷﻤﺎ ﺭﻭﻯ ﻧﻤﻰ ﺩﻫﺪ ﻣﮕﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﻓﺮﻳﻨﻴﻢ ﺩﺭ ﻟﻮﺡ ﻣﺤﻔﻮﻅ ﺛﺒﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﺳﺎﻥ ﺍﺳﺖ.(22) تا بر انچه از دست دادید، تاسف نخورید و به انچه به شما داده شده شادمانی نکنید و خداوند هیچ متکبر فخرفروشی را دوست ندارد.(23)

ﻣﺼﺎﺋﺒﻰ ﻛﻪ ﺩﺍﻣﻨﮕﻴﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﺑﺮ ﺩﻭ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ: ﻣﺼﺎﺋﺒﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﻭ ﻛﻔﺎﺭﻩ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺍﻭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻣﺼﺎﺋﺐ ﺑﺴﻴﺎﺭﻧﺪ، ﻇﻠﻤﻬﺎ، ﺑﻴﺪﺍﺩﮔﺮﻳﻬﺎ، ﺧﻴﺎﻧﺘﻬﺎ، ﺍﻧﺤﺮﺍﻓﺎﺕ ﻭ ﻧﺪﺍﻧﻢ ﻛﺎﺭﻳﻬﺎ ﻭ ﺍﻣﺜﺎﻝ ﺁﻥ. ﻭﻟﻰ ﺑﺨﺸﻰ ﺍﺯ ﻣﺼﺎﺋﺐ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺎ ﻫﻴﭽﮕﻮﻧﻪ ﻧﻘﺸﻰ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻳﻚ ﺍﻣﺮ ﺣﺘﻤﻰ ﻭ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﻓﺮﺩ ﻳﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﻯ ﺭﺍ ﻣﻰ ﮔﻴﺮﺩ، ﺣﺴﺎﺏ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﻟﺬﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﺍﻧﺒﻴﺎء، ﺍﻭﻟﻴﺎء ﻭ ﺻﻠﺤﺎء ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﺼﺎﺋﺐ ﻣﻰ ﺷﺪﻧﺪ.
ﻣﺼﺎﺋﺒﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺷﺪﻩ، ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺼﺎﺋﺒﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻫﻴﭽﻮﺟﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ ﻣﻮﻟﻮﺩ
ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻧﻤﻰ ﺑﺎﺷﺪ مانند ﻣﺼﺎﺋﺒﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺥ ﻣﻰ ﺩﻫﺪ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺳﻴﻠﻬﺎ ﻭ ﻃﻮﻓﺎﻧﻬﺎ ﻭ ﺁﻓﺎﺕ ﻣﺨﺘﻠﻒ، ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻣﺼﺎﺋﺒﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻧﻔﻮﺱ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻭﺍﻗﻊ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺮﮒ ﻭ ﻣﻴﺮﻫﺎ، ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺣﻮﺍﺩﺙ ﺩﺭﺩﻧﺎﻛﻰ ﻛﻪ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻰ ﮔﻴﺮﺩ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﻣﻘﺪﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺩﺭ ﻟﻮﺡ ﻣﺤﻔﻮﻅ ﺛﺒﺖ ﺍﺳﺖ.

اكنون ببينيم فلسفه تقدير اين مصائب در لوح محفوظ و سپس بيان اين حقيقت در قرآن چيست؟
آيه بعد پرده از روى اين راز مهم برداشته، مى‏گويد: «اين به خاطر آن است كه براى آنچه از دست داده ‏ايد تأسف نخوريد، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد»
اين دو جمله يكى از مسائل پيچيده فلسفه آفرينش را حل مى ‏كند، چرا كه انسان هميشه در جهان هستى با مشكلات و گرفتاريها و حوادث ناگوار رو بروست، و غالبا از خود سؤال مى‏كند: با اين كه خداوند مهربان و كريم و رحيم است اين حوادث دردناك براى چيست؟ قرآن مى‏گويد: «هدف اين بوده كه شما دلبسته و اسير زرق و برق اين جهان نباشيد.» آرى اين مصائب شكننده تفاخر و غرور است، لذا در پايان آيه مى‏ افزايد: «و خداوند هيچ متكبر فخر فروشى را دوست ندارد». برگزيده تفسير نمونه

مسابقه معنوى در قرآن‏

سَابِقُواْ إِلَى‏ مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَآءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُواْ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَ لِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ‏ ٢١ سوره حديد
از هم سبقت بگیرید براى رسیدن به مغفرتى از پروردگارتان و بهشتى كه پهنایش همچون پهناى آسمان و زمین است و براى كسانى آماده شده كه به خدا و پیامبرانش ایمان دارند، این فضل خداست، به هر كه بخواهد مى‏دهد و خداوند صاحب فضل و فزون بخشى بزرگ است.
با كمى تأمل در آیه به شرایط و ویژگى‏هاى مسابقه معنوى که خدا برگزار میکند پى‏مى‏بریم، از جمله:
شركت براى همگان آزاد است. «سابقوا»
مورد مسابقه معنویات است. «مغفرة»
زمان و مكان خاص ندارد. «سابقوا» مطلق است.
نوع جایزه و ویژگى‏هاى آن روشن است. «جنّة عرضها كعرض السّماء»
جایزه بر اساس فضل الهى است. «ذلك فضل اللّه»
در جوایز هیچ گونه محدودیّتى نیست. «ذوالفضل العظیم» تفسير نور
سیدکاظم فرهنگ
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2020, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0.234 ثانیه ایجاد شد.
logo-samandehi