logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:203655)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:181340)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:174105)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:117249)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: انتقام و خونخواهي در قرآن و سنت: شارع هيچ تشويقي به انتقام نكرده است    متولیان مساجد باید مومن، خداترس و پول‌پاك باشند    دوازده گانه بودن ماهها در تکوین، و تشریع 4 ماه حرام برای اطمینان مردم از صلح و توقف جنگ در این ماهها    هركس مسئول عمل خودش است. گمراهي ديگران شما را متزلزل نكند             

توجه

Icon
Error

admin Offline
#1 ارسال شده : 1405/06/20 11:45:34 ق.ظ
admin

رتبه: Administration

گروه ها: Administrators, Moderator, member
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 429

9 تشکر دریافتی در 9 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره شرح: نکات مهم تفسیری ایات 1-5 سوره انشراح

بیان آیات سوره انشراح

در اين سوره رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را امر مى كند به اينكه كمر خدمت در راه خدا ببندد، و به سوى او رغبت كند، و به اين منظور نخست منت هايى كه بر او نهاده تذكر مى دهد، و اين سوره هم مى تواند مكى باشد و هم مدنى ، ولى سياق آياتش به مدنى بودن سازگارتر است .

ترتب آيات سه گانه اول سوره كه مضمون هر يك مترتب بر آيه قبل است ، و سپس تعليل آنها به آيه ((فان مع العسر يسرا)) كه از ظاهرش ‍ بر مى آيد كه با وضع رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) در اوائل بعثتش و اواخر آن منطبق باشد، و سپس تكرار اين تعليل و نيز تفريع دو آيه آخر سوره بر ما قبل همه شاهد بر آنند كه مراد از شرح صدر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) گستردگى و وسعت نظر وى است ، به طورى كه ظرفيت تلقى وحى را داشته باشد، و نيز نيروى تبليغ آن و تحمل ناملايماتى را كه در اين راه مى بيند داشته باشد، و به عبارتى ديگر نفس شريف آن جناب را طورى نيرومند كند كه نهايت درجه استعداد را براى قبول افاضات الهى پيدا كند

((وضع وزر)) به معناى از بين بردن آن سنگينى است ، كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) احساسش مى كرد، و جمله ((و وضعنا عنك وزرك )) عطف است بر جمله ((الم نشرح ...))، چون معنايش ((قد شرحنا لك صدرك )) است ، در نتيجه معناى دو جمله چنين مى شود: ((محققا ما سينه ات را گشوديم ، و سنگينى هايى كه بر دوشت بود برداشتيم

و مراد از وضع وزر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) - به طورى كه از سياق بر مى آيد، و قبلا هم اشاره كرديم - اين است كه دعوت آن جناب را انفاذ و مجاهداتش در راه خدا را امضا نمود، به اين معنا كه اسباب پيشرفت دعوتش را فراهم كرد، چون رسالت و دعوت و فروعات آن ثقلى بود كه به دنبالش شرح صدر بر آن جناب تحميل نمود
رفع ذكر)) به معناى بلند آوازه كردن كسى است
، به طورى كه نامش ‍ و گفتگويش از همه نامها و همه خاطره ها بلندتر باشد، و خداى تعالى نام آن حضرت را چنين كرد (همه جا سخن از آن حضرت بود)، و يكى از مصاديق رفع ذكر آن جناب اين است كه خداى تعالى نام او را قرين نام خود كرد، و در نتيجه در مسأله شهادتين كه اساس دين خدا است نام او قرين نام پروردگارش قرار گرفت


اگر از تو وضع وزر كرديم ، و اگر نامت را بلند ساختيم ، براى اين بود كه سنت ما بر اين جارى شده كه بعد از عسر، يسر بفرستيم ، و بنابر اين احتمال لام در كلمه ((العسر)) لام جنس خواهد بود، نه لام استغراق ،
مى خواهد بفرمايد جنس عسر اين طور است كه به دنبالش يسر مى آيد، نه تمامى فرد فرد عسرها، و بعيد هم نيست كه يسر يا عسر از مصاديق سنتى ديگر باشد، و آن سنت تحول حوادث و تقلب احوال و بى دوامى همه شوون زندگى دنيا است .

منظور از كلمه ((مع - با)) واقع شدن يسر به دنبال عسر است ، نه اينكه منظور از معيت اين باشد كه يسر و عسر در زمان واحد تحقق مى يابد

ترجمه تفسير الميزان جلد 20 صفحه 533

شرح:1
أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ
آيا سينه‌ات را برايت نگشوديم2 [=سعه صدر و ظرفيت تحمّل سختي به تو نداديم]؟

______________

2 - اصطلاح «شرح صدر» که نشانة گشادگی قفسه سينه در تنفس و تحمل سختي‌ها و صعود مي‌باشد، تمثيلي است براي گشودن‌ِ اختياري و با اشتياق سينه در هواي اهداف و تمايلات انساني که مي‌تواند کفر باشد [...مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا...- نحل 106 (16:106) ] يا تسليم به خدا، آنچنان که در اين آيه، همچنين آيه 125 انعام (6:125) آمده است: «کسي را که خدا بخواهد رهبري کند، سينه‌اش را براي تسليم به حق گشاده مي‌دارد و کسي را كه خواهد به گمراهي رها سازد، سينه‌اش را تنگ و حق‌ناپذير مي‌گرداند، گويي به سختي به آسمان صعود مي‌کند! اين چنين خدا بار سنگين گناه را بر کساني که ايمان نمي‌آورند قرار مي‌دهد». از مهم‌ترين مصاديق تاريخي «انشراح صدر»، در ماجراي مقابلة موسي با فرعون تحقق يافته و اولين درخواستي که حضرت موسي پس از دريافت مأموريت به مصاف فرعون رفتن از خدا مي‌کند، همين «انشراح صدر» بوده است [قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي- طه 25 (20:25) و 26].

شرح:2
وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ
و بار سنگين‌ات را از [دوش] تو برنداشتيم؟

شرح:3
الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ
همان [بار يتيمي و فقر] كه داشت پُشتت را مي‌شكست.3

______________
3 - چه باري سخت‌تر از در افتادن يك تنه با باورهاي قومي جاهل، متعصّب، مغرور، معاند و مشرك، و تلاش براي برادري، برابري و برتر آوردن قبايلي كه به قتل و غارت خو گرفته بودند، پيرامون محور توحيد وجود دارد؟
مفهوم «وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ» را از نقشي كه پيامبر در برابر مردم داشت مي‌توان دريافت: «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ... وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ...»[اعراف 157 (7:157) ]. البته پيامبري كه پاكترين و پارساترين خلق خدا بود وزر و وبالي نداشت، اما با توجه به بار سنگين رسالت و نسبي بودن «وزر»، به‌خصوص انتظاراتي كه پروردگار از برگزيده‌ترين خلقِ خود داشت، معناي آية «وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ» بهتر فهميده مي‌شود.

شرح:4
وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ
و نام و آوازه‌ات را برايت بلند نكرديم؟4

______________
‏4 - سخت‌ترين مرحله هر كارِ دشوار، اراده كردن و به مصاف سختي‌ها رفتن است. اينك پس از يك سالي كه از دعوت پيامبر به توحيد در جامعة شرك‌زده مي‌گذرد، مطرح شدن و گسترش يافتن پيامش در سطح شهر مكه با همة موانع و مزاحمت‌ها، و مطلع شدن مردم از آن، توفيق بس بزرگي است كه چنين ترفيع ذكري جز به توفيق الهي مقدور نمي‌شد. بديهي است كه پيامبر مكرّم اسلام در مقام و منزلتي بود كه نيازي به نام و شهرت نداشت، «ذكر» پيامبر همان حقايقي بود كه در تداوم رسالت‌هاي پيشين بر او نازل شده بود، آنچنان كه فرمود: «...هَٰذَا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَذِكْرُ مَنْ قَبْلِي...» [انبياء 24 (21:24) ]. مشركين نيز در تمسخر پيامبر مي‌گفتند: اي كسي كه بر او «ذكر» نازل شده، تو مجنوني [حجر 6]، و نيز در قرآن آمده است: «ما ذكرشان را به آنها داده‌ايم و آنها از ذكرشان رويگردان‌اند» [مؤمنون 71 (23:71) ].
با توجه به سال نزول اين سوره [ابتداي سال 2 بعثت]، بالا گرفتن نام و پيام مورد نظر را بايد به طور نسبي و در ارتباط با شرايط آن زمان تلقي كرد هرچند رفع ذكر پيامبر [وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ]، بعدها به طور كامل با فراگير شدن مكتبي كه آورده بود و جاودانگي نام و ياد و سنّت او تحقّق يافت. به طوري كه امروز هيچ ياد و نامي همچون نام او در جهان بلند آوازه نيست. اين «رفع ذكر» در واقع آثار و نتايج همان «رفع درجه‌اي» است كه از ترفيع علم و ايمان پيامبر حاصل شد: «يَرْفَعِ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ...» [مجادله 11 (58:11) ] و «...نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ» [يوسف 76 (12:76) ].
به طور خلاصه و در مقام تمثيل، كوهنوردي كه در تلاش براي صعود به قله است، گشادگي سينه نياز دارد تا تنگيِ نفس، او را از پيمودن بلنديها باز ندارد، كوله‌باري سبك تا پشت او را خم نكند و بالاخره پيروزي در فتح قله تا از فراز زمين بر آسمان بنگرد.
خواسته‌هاي سه‌گانه فوق كه براي هر تلاشگري در تكاپوي سخت و طاقت‌فرسا صادق است، به طور اخص براي پيامبران الهي، كه دشوارترين مسئوليت و سنگين‌ترين بار تكليف را به دوش داشتند، صادق‌تر است.

شرح:5
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا
پس [بدان] به راستي همراه هر سختي آساني است.5

______________
5 - اينك پيامبري كه مشمول انواع الطاف آشكار و نهان گرديده و تجربة تلخ يتيمي و فقر و شيريني رحمت و نعمت را چشيده، مي‌تواند معناي عميق اصلِ «معيت سختي با آساني» را دريابد و به ديگران ابلاغ نمايد: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا». همراهي سختي با آساني همچون همراهي پاي چپ و راست با يكديگر در راه‌پيمايي است كه لازم و ملزوم‌اند. وزنه‌بردار نيز در سختيِ وزنه‌اي كه بلند مي‌كند، با تقويت عضلاتش در همان حركت به آساني مي‌رسد. روح و روان ما نيز در مصاف با سختي‌ها و پا به پاي آن به آساني در استقبال از سختي‌هاي ديگر نايل مي‌شود.


تفسیر بازرگان

کلمات کلیدی: تدبر شرح صدر انشراح یسر عسر
ali Offline
#2 ارسال شده : 1405/07/01 08:20:32 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 2,409

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره انشراح نکات مهم تفسیری سوره شرح آیات 6-8

منظور از فإذا فرغت ،فانصب چیست؟

حال كه معلوم شد هر عسرى كه تصور شود بعدش يسر مى آيد، و زمام عسر و يسر تنها به دست خدا است و لا غير، پس هر گاه از انجام آنچه بر تو واجب شده فارغ شدى نفس خود را در راه خدا يعنى عبادت و دعا خسته كن ، و در آن رغبت نشان بده ، تا خدا بر تو منت نهاده راحتى كه دنبال اين تعب است و يسرى كه دنبال اين عسر است ، به تو روزى فرمايد.

شرح:7
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ
پس هرگاه [از انجام كاري سخت] آسوده گشتي، پس خود را [براي انجام مأموريتي ديگر] بپادار.6

______________
6 - «فَانصَبْ» از ريشة «نَصْب» [رنج دادن و رنج ديدن]، در باب اِفعال، به مصاف سختي رفتن و رنج و زحمت كشيدن براي مقصودي مطلوب است، استواري و ثباتي همچون كوه. در قرآن نيز كلمة نصب به همين معنا آمده است: « أَفَلا يَنْظُرُونَ... وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ» [غاشيه 19 (88:19) ]. «نصيب» هر شخص نيز سهم و بهره‌اي است كه معمولا از رنج و زحمت خود يا نزديكان حاصل مي‌شود [مثل مُزد كار يا نصيب ارث].

گويد: از جمله بدعتها آنكه بعضي از رافضيان «فانصِب» را در آيه بكسر صاد خوانده يعني: علي را بر خلافت منصوب گردان اگر اينطور خواندن بر رافضي روا باشد صحيح است كه ناصبي آنرا همينطور بخواند و بگويد: يعني ناصبي بودن را كه بغض و عداوت علي است در ميان مردم بگذار. زمخشري ميتوانست قول بعضي از شيعه را كه خودش نقل كرده (اگر چنين قائلي يافته شود) بنحو آبرومندي ردّ كند و بگويد: اين سخن قابل قبول نيست. ولي حريف آوردن ناصبي حكايت از درون طوفاني و ناراحت زمخشري نسبت باهل بيت عليهم السّلام و شيعه دارد. گوئي خيلي تكان خورده است. فيض مرحوم در تفسير صافي بعد از نقل اين سخن گويد: نصب امام و خليفه بعد از تبليغ رسالت يا پس از فراغ از عبادت امري معقول بلكه واجب است تا مردم بعد از آنحضرت در حيرت و ضلال واقع نشوند، پس صحيح است كه مترتب بر رسالت و فراغ از عبادت باشد و اما بغض علي و عداوت علي عليه السّلام چطور معقول است كه بر تبليغ رسالت و يا عبادت مترتّب شود؟!! … آنگاه بر زمخشري سخت تاخته است.
قاموس قران

 إِنَّا إِلی رَبِّنا راغِبُونَ، زيرا ما به پروردگارمان مشتاقيم.يعني ما به طور شديد به سوي پروردگار متعال ميل داريم و مشتاق سير و سلوك به سوي او هستيم.
التحقیق

رغب چون با «في» و «الي» باشد معناي دوست داشتن، مايل بودن و حريص بودن ميدهد مثل «إِنّٰا إِلَي اللّٰهِ رٰاغِبُونَ» توبه: ۵۹. «فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ. وَ إِليٰ رَبِّكَ فَارْغَبْ» شرح: ۷ و ۸.

قاموس

فانصب از ریشه نصب: اصل الواحد در ماده، تثبيت چيزي در محلي به وسيله اقامه (برپا كردن) و رفع (بالا بردن) آشكار است و از مصاديق آن: نصب نيزه، به قصد ترساندن يا سنگ به قصد نشان دادن مقصد، يا بت به قصد توجه و عبادت و نصب سنگها در اطراف چاه يا حوض يا بتها يا در زير ديگ غذاست
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ، همچنين نصب خليفه (جانشين) حق و ولي امر، از مصاديق اين نصب است.
التحقیق

همگام با وحی
بهجت‌پور، عبدالکریم, جلد 1, صفحه 445 noorlib
فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ

در اين آيه «فاء» براى تفريع است؛ يعنى اى محمد صلى الله عليه و آله و سلم ! با توجه به اصل گذشته و نمونه‌هايى كه از زندگى تو گفتيم، هيچ‌گاه از ورود به عرصه‌هاى دشوار شانه خالى نكن، بلكه از هر سختى كه فارغ شدى، خود را به مرحله ديگر سختى بينداز؛ مثلاً در ابلاغ رسالت‌هاى الهى خود را وارد مرحله‌ى جديد و دورِ جديدِ سختى‌هاى ابلاغِ رسالت بنما و به استقبال مشكلات و هزينه‌هاى ابلاغ رسالت برو.

تفسیر خلاصه منهج الصادقین
کاشانی، فتح‌‌الله بن شکرالله, جلد 6, صفحه 318 noorlib
فَإِذٰا فَرَغْتَ‌ پس چون فارغ شدى از تبليغ رسالت فَانْصَبْ‌ پس رنج كش در مراسم عبادت يا چون از نماز فارغ شوى جهد كن در دعا و در تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام و ابى عبد اللّه الحسين صلوات اللّه عليه نقل كرده كه چون فارغ شوى اى محمد از حجت الوداع و اداى تبليغ رسالت نصب كن على بن ابى طالب را براى خلافت و جانشينى خود كن.

تفسير کاشف
مغنیه، محمدجواد, جلد 8, صفحه 133 noorlib
فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ‌. مراد از «نصب» در اينجا رنج و زحمت است و معناى آيه چنين مى‌باشد: اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله هرگاه از كار براى زندگى رها شدى، براى زندگى آخرت خودت بكوش و تلاش كن. خوب است بدين مطلب اشاره كنم كه برخى از مزدوران فتنه‌انگيز و ايجادكنندگان اختلاف در ميان مذاهب اسلامى، به شيعه نسبت داده‌اند كه آنان واژۀ «فانصب» در آيۀ كريمه را چنين تفسير مى‌كنند: على را براى خلافت نصب كن. در ردّ اين دروغ، آنچه را كه صاحب مجمع البيان گفته است كافى است و او از بزرگان مفسّران شيعه اماميه است. او در تفسير اين آيه عينا چنين مى‌گويد: «انصب از نصب گرفته شده كه به معناى رنج است. «انصب» يعنى سرگرم آسايش مباش».

پرتوی از قرآن
طالقانی، محمود, جلد 6, صفحه 158 noorlib
فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ‌ وَ إِلىٰ رَبِّكَ فَارْغَبْ‌ : فاذا فرغت، تفريع به آيات، يا دو آيۀ قبل است. در تقدير متعلق فعل فرغت و مفعول فانصب وجوهى ذكر شده است: چون سينه‌ات را باز نموديم و وزرت را فرو نهاديم و يادت را بلند كرديم، يا چون با آن گونه سختى آسانى است، پس همين كه از نماز واجب يا انجام رسالت يا كارزار فراغت يافتى، يكسر به نوافل و دعا يا هر عمل شايسته‌اى بكوش. چون متعلق و مفعولى براى اين افعال ذكر نشده، آنچه مفسرين آورده‌اند، بايد بيان موارد و مصاديق باشد، و كاملترين و مناسبترين مورد همان فراغت از انجام دعوت است، و خبرهاى اين سوره از شرح صدر و وضع وزر و رفع ذكر، مؤيد همين است، زيرا اين خبرها بايد راجع بسالهاى پس از بعثت و پيش از هجرت باشد كه آن حضرت از مرحلۀ اول رسالت و سختى‌هاى آن فراغت يافت و گروهى از مرد و زن مكه و يثرب اسلام آوردند و براى نگهدارى و پيشرفت اسلام سخت پايدارى و فداكارى مينمودند و هر يك در حد ايمان و دريافت خود داعى وفادار اسلام و طليعۀ آيندۀ آن و مبشر وعدهاى خداوند بودند. از اين پس آن حضرت براى از ميان رفتن دعوت و رسالتش نگران نبود و از ضيق صدر و سختى آن مرحله فراغت يافته بود. پس از سازندگى اشخاص با ايمان و نخستين پايه‌گذارى اسلام مراحل ديگرى در پيش بود كه بايد با كوشش‌هاى ديگر و هدايت و فرمانهاى پى در پى آياتى كه نازل ميشد و اوضاع و حوادثى كه پيش مى‌آمد، آنها را انجام دهد و بگذرد. مراحل بعد از دعوت، ابلاغ و تعليم و اجراء احكام و توحيد مسلمانان و تنظيم اجتماع و تحكيم قدرت دفاع و جهاد بود تا تحول همه جانبه در افكار و نفوس و نظامات پديد آيد و حصارهاى شرك و نظامات كهن متلاشى گردد. براى انجام اين مسئوليت‌ها كه بيش از ابلاغ و دعوت نخستين بود بايد كوششهاى ديگر نمايد و سختيها و پايداريهاى ديگرى لازم بود: فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ‌ . و اگر مقصود از فاذا فرغت، فراغت از همۀ وظائف رسالت و تكميل آن باشد، فانصب، امر به يكسر روى آوردن و قيام به عبادت و آيۀ و إِلىٰ رَبِّكَ فَارْغَبْ‌ مبين آنست. و اين دو آيه متضمن مفهوم آيات سورۀ نصر ( إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اَللّٰهِ‌ ) ميباشد با همۀ آنچه گفته شد، چون در آيۀ فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ‌ ، اشارۀ به امر يا مرحلۀ خاصى نيست بايد هم چنان مطلق و ناظر به فراغت هر امر و مرحله‌اى باشد، زيرا با انجام هر كوشش و رسيدن به هر مطلوبى هر چه هم بزرگ باشد. مسئوليت و وظيفۀ حياتى بآخر نميرسد، آنهم براى پيمبرى كه رسالتش برانگيختن استعدادهاى نامتناهى انسانى و برپا داشتن نظامى هر چه برتر و در نهايت برگرداندن و سوق دادن خلق بسوى پروردگار نامتناهى در كمال و قدرت است. چنين پيمبرى هر چه بكوشد و از گردنۀ مشكلات بگذرد و هر مرحله‌اى كه برايش آسان گردد، نبايد وظيفۀ رسالت خود را از هر جهت پايان يافته و انجام شده بداند و فراغت يابد و خلوت گزيند. و بايد خود را براى هموار كردن سختى‌هاى ديگر كه در راه كمال انسان است، پيوسته آماده كند تا راهها هموار شود. در حقيقت موجود متحركى چون انسان، اگر متوقف و ساكن شود و پس از فراغت از هر وظيفه خود را آماده براى كوشش‌ها و تحمل سختيهاى ديگر ننمايد، استعدادهاى انسانيش فاسد ميگردد، هم چنان كه آب و هوا اگر ساكن شدند فاسد و منشأ بيماريها ميشوند و خاصيت حياتبخششان از ميان ميرود: «ما زنده از آنيم كه آرام نگيريم - موجيم كه آسودگى ما عدم ما است.» اين خاصيت و روح تحرك دائم، در پيمبران و پيشوايانى كه هدفهاى برتر انسانى را بصورت كامل تشخيص داده‌اند، شديدتر و نيرومندتر و احساس و شعور آنها به دردها و وزرها بيشتر است. همين احساسها و دردهاى متراكم است كه با انگيزۀ وحى و الهامات منشرح و منفجر ميگردد: « أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ‌... » و تشعشع آن، عناصر ناقابل را ميسوزاند و قابلها را بحركت در مى آورد و نورانى و ربانى مينمايد. چون اينها به دنيا نيامده‌اند تا چون عامۀ مردم آلت شهوات شوند و در خدمت اميال و هواها درآيند يا خود را بركنار دارند و آسايش‌طلبى گزينند. اينها آمده‌اند تا هر چه قدرت دارند و كسب مينمايند به كار برند و كوشش نمايند و دمى نياسايند تا همۀ قوا و نيروهاى بشرى را در راه و خدمت حق و عدل و كمال درآورند و همۀ موانع و شرور را كه تغيير رنگ ميدهند از سر راه انسان بردارند و نظامات واژگون را واژگون سازند و براى رسيدن باين مطالب كوشش نمايند و رنج برند و در برابر مصائب و مصاعب پايدار و بردبار باشند: فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ - تفريعات اين آيه بر آيۀ: فَإِنَّ مَعَ اَلْعُسْرِ يُسْراً... همين كوششها و قيامها و آمادگى براى سختيها را ميرساند: چون با هر سختى آسانى در پيش است و اين قانون زندگى و حيات است. پس از هر چه فراغت يافتى و به هر مطلوبى رسيدى و راه آن آسان شد، به وظيفه و مطلوب ديگر قيام نما و آمادۀ سختى ديگر

در روايات ما (اماميه) سورۀ و الضحى و الم نشرح در حكم يك سوره آمده و فاصلۀ بسم اللّٰه لازم شمرده نشده است. و چون بيشتر فقها قرائت يك سورۀ كامل را در نماز واجب ميدانند بايد پس از سورۀ حمد هر دو سوره خوانده شود. دليل وحدت حكمى اين دو سوره اگر روايات معتبرى باشد بايد پذيرفت و اگر از جهت وحدت مضمون يا نزول اين دو سوره است كه آنها را در حكم يك سوره گرفته‌اند، مورد تأمل است زيرا گر چه آيات « أَ لَمْ نَشْرَحْ‌... » و « أَ لَمْ يَجِدْكَ‌... » با هم شباهتى در تعبير و مفهوم دارند، ولى ظاهر آيات اول « وَ اَلضُّحىٰ‌ » اين است كه در آغاز بعثت نازل شده و وعده‌هاى آن راجع بسالهاى بعد از بعثت است، و آيات أَ لَمْ نَشْرَحْ‌... از نعمتهاى انجام يافته خبر ميدهد و نزول آن بايد در سالهاى پس از بعثت باشد. طول آيات اين سوره بتقريب، يكسان و متوسط، و داراى سه‌گونه لحن و فاصله است: تا آيۀ چهارم با فتحه و سكونهاى متوالى (جز كلمۀ وزرك، كه بكسر واو آمده) و فواصل «فعلل» و پى در آمدن كاف خطاب، فضايى از تنبيه و حكايت و لطف را متمثل مينمايد. در آيۀ 5 و 6 ناگهان آهنگ تغيير يافته و باطنين انگيزندۀ «ان» و حركات كلمات و ايقاعات مختلف و فاصله «فعلا» انگيزنده است و قانون و مسير مختلف و سخت زندگى و آسانى نهايى را مينماياند. آهنگ آيۀ 6 و 7 به آيات قبل برميگردد و با فاصلۀ «افعل» بصورت لحنى خفيف مانند آيات آخر و الضحى آمرانه آمده و سوره بسته شده است. هر يك از آيات متضمن سه ايقاع است كه از تركيب حروف و حركات يك يا دو كلمۀ پيوسته برمى‌آيد: أَ لَمْ نَشْرَحْ - لَكَ - صَدْرَكَ - و همچنين تا آخرين آيات. لغات و كلمات اين سوره معانى متقابل و متناسب با هم را تصوير مينمايند: شرح (باز و سبك نمودن) در مقابل نقض. لك - عنك. صدر - ظهر. وضع وزر - رفع ذكر. عسر - يسر. فراغت از كار گذشته - نصب و رغبت بسوى آينده. لغات و هيئتهاى فعلى كه در همين سوره آمده: الم نشرح، انقض، فرغت، انصب، ارغب
پرتوی از قران

ترجمه تفسير مجمع البيان
طبرسی، فضل بن حسن, جلد 27, صفحه 161 noorlib
(فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ إِلىٰ رَبِّكَ فَارْغَبْ‌) يعنى هر وقت از نماز واجب فارغ شدى پس دست تضرّع و نياز بسوى پروردگارت در دعا دراز كن و در نيازمنديهايت بسوى او ميل نما و سؤال كن كه مى‌دهد تو را، و اين قول از مجاهد و قتاده و ضحاك و مقاتل و كلبى و هم از حضرت ابى جعفر باقر و حضرت ابى عبد اللّٰه صادق (ع) روايت شده كه، و معناى انصب از نصب و آن رنج و زحمت است، يعنى مشغول براحت و آسايش نشو. و زهرى گويد: هرگاه از نمازهاى واجب فارغ و خلاص شدى، پس بعد از تشهدت دعا كن بهر حاجت و نيازى كه دارى، حضرت صادق (ع) ميفرمايد، آن دعا بعد از نماز است در حالى كه نشسته باشى. ابن مسعود گويد: هرگاه از نماز واجب شب فارغ شدى پس زحمت بكش در قيام شب، مجاهد و جبائى گويند هرگاه از دنيا فارغ شدى پس تلاش كن در عبادت پروردگارت. ابن عبّاس گويد: هرگاه از فرائضت فارغ شدى پس كوشش كن در آنچه را كه خدا تو را در آن ترغيب نموده و از اعمال و نماز بخوان. حسن و ابن زيد گويند: هرگاه از جهاد دشمنانت فارغ شدى پس كوشش كن بعبادت خدا و بگفتۀ بعضى وقتى از جهاد دشمنان فارغ شدى به پرداز بجهاد با نفس خودت و بگفتۀ برخى: هرگاه از اداء رسالت فارغ شدى، پس سعى كن در طلب شفاعت. از على بن طلحه از اين آيه پرسيدند گفت سخن در آن بسيار است و ما شنيديم كه ميگويند، هرگاه از بيمارى بهبودى يافتى پس تندرستى و صحّت و فراغت خود را تابلو قرار بده براى عبادت و بر اين مطلب دلالت ميكند آنچه روايت شده كه شريح (قاضى معروف) گذشت بدو نفر كه با هم كشتى ميگرفتند، پس گفت اين كار امر فارغ نيست خداوند سبحان فرمود فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ إِلىٰ رَبِّكَ فَارْغَبْ‌ ، يعنى حوائج و نيازمنديهاى خود را به پروردگارت بگو و آن را به هيچكس از خلق خدا نگو. عطاء گويد اراده نموده تضرع و زارى باو را در حالى كه ترسان از آتش و راغب به بهشت باشد.

نصِبَ: (فعل)
نصِبَ / نصِبَ في يَنصَب، نَصَبًا، فهو ناصِب ونَصِب، والمفعول مَنْصُوب فيه، وهو أَنصَبُ، وهي نصْباءُ والجمع : نُصْبٌ
نصِب العاملُ :أعْيَا وتَعِب

نصَبَ: (فعل)
نصَبَ / نصَبَ على يَنصُب ويَنصِب، نَصْبًا، فهو ناصب، والمفعول مَنْصوب
نصَب الشيء :رفعَه وأقامَه
نصَب نفسَه لمساعدة اليتامى: تقدّم لذلك متطوِّعًا
نصَب الحمارُ أذنيه: سوّاهما ورفعهما بشكلٍ عموديّ كلبٌ يَنصِب أذنيه
نصَب الرئيسُ فلانًا: ولاّه مَنْصِبًا
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest (2)
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2026, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0.502 ثانیه ایجاد شد.