logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:205441)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:187015)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:179313)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:119066)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: تدبر و فهم سوره انشراح : مراد سوره شرح چیست و چه موقعی نازل شده است؟ مکی است یا مدنی؟    مفهوم حبط اعمال در قران چيست؟ آيا با عدالت خدا ناسازگار نيست؟    بخاطر دنیا و راحتی، از انجام وظایف و جهاد شانه خالی نکنید که تبعات دنیوی و اخرویش گریبانگیرتان ميشود    ⭕️کثرت اموال لزوما نشانه محبوب بودن نزد خدا نیست بلکه میتواند مایه رنج و عذاب فرد باشد             

توجه

Icon
Error

ali Offline
#1 ارسال شده : 1405/08/13 11:06:30 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 2,440

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره بقره : نكات و سوالات مهم تفسيري ايه 1-5 سوره بقره

بقره:1
الم
______________

- شش سوره در قرآن با حروف مقطعة «الم» آغاز شده‌اند؛ سوره‌هاي 2 و 3 [بقره و آل‌عمران] در ابتداي کتاب، و سوره‌هاي 29 ، 30 ، 31 و 32 [عنکبوت، روم، لقمان، سجده] در ثلث آخر.
محور اساسي اين 6 سوره، آموزش مباني توحيدي به مسلمانان و مجهز کردن آنان به سلاح صبر و تقوا در برابر مشرکين [در سوره‌هاي چهارگانة مکي]، و در برابر اهل کتاب [دو سوره عمدتاً مدني بقره و آل‌عمران] مي‌باشد. ر.ک. به کتاب: حروف مقطعه در قرآن از همين قلم.
مطابق محاسبات آماري رشاد خليفه، محقّق مصري، تعداد حروف الف، لام و ميم در اين 6 سوره بدون استثناء مضربي است از عدد 19.

بقره:2
ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ
اين كتاب كه در [كلام خدا بودن] آن هيچ ترديدي نيست، راهبري است 3 براي پروا پيشگان. 4
______________
3- هدايت راه «نمايي» نيست، راه «بردن»، «ايصال بالمقصود» است. اگر به کسي که از شما آدرس مي‌خواهد؛ نشانة راه بدهيد، راهنمايي‌اش نموده‌ايد، ولي اگر جلو بيفتيد و او را به مقصد برسانيد، هدايتش کرده‌ايد. در هدايت، دانستن راه کفايت نمي‌کند؛ تبعيّت از هادي و حركت در راه راست ضرورت دارد، به همين دليل قرآن فقط براي متّقين، مؤمنين و محسنين و مسلمين [تسليم شدگان به حقيقت]؛ هدايت است، با عمل به اين صفات است که مي‌توان به دنبال هادي [کتاب و سنّت] به سوي مقصد پيش رفت. دانش ديني بدون آن صفات کسي را به مقصد نمي‌رساند.
در ابتداي سورة بقره آمده است: «ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ»، نمي‌گويد: «هُدًى للضّالين، للجاهلين، للذين لايعلمون». اگر معناي هدايت راهنمايي بود، اين کتاب مي‌بايست براي گمراهان هدايت باشد، اما مي‌گويد براي متّقين هدايت است. تقوا همان ارادة کنترل نفس و ترمز داشتن در خطرات مسير زندگي است؛ خطر خواهش‌هاي دل و هوي و هوس و رذايل اخلاقي، که راهزن‌ مسير حقند.
قبل از اسلام، «هادي» به کسي گفته مي‌شد که کاروان را از صحاري سوزان، با شناختي که از موقعيت ستاره‌ها و جهات جغرافيايي داشت، شبانه به مقصد مي‌رساند. در آن زمان، به علت گرماي شديد روز در عربستان، مسافران شب‌ها با نور ستارگان سفر مي‌کردند و از اين رو به کارشناس و هادي، يا «بلدِ راه» احتياج داشتند. به همين ترتيب و در معناي مجازي هدايت، پيامبران نيز هادياني بودند که به راه‌هاي آسمان آشنا بودند و مردمان را به سوي سعادت و نجات از سراب‌هاي زندگي و تاريكي‌هاي شرك و جهل به مقصد رهبري مي‌کردند.

4 – تقوا، همان نيروي تسلط بر نفس و كنترل غرائز و تمايلات نفس است. كساني كه هدايت‌پذير باشند، همين تمايل، به توفيق الهي آنها را در كنترل هواي نفس موفق مي‌دارد و خدا توانايي ترمز را به آنان مي‌بخشد [وَآتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ].
در قرآن 4 بار تكرار شده كه اين كتاب موعظه‌اي است براي متّقين، 3 بار، خدا با متّقين است، خدا متّقين را دوست دارد، عاقبت با متّقين است و بالاخره 20 بار تأكيد كرده بهشت و نعمت‌هاي آن براي متّقين است. تقوا از كلمات كليدي قرآن است كه 258 مرتبه مشتقات آن در كتاب الهي آمده است.

بقره:3
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ
همانان كه به غيب 5 [=حقايق پنهان] ايمان مي‌آورند و نماز 6 [=رويكرد به خدا را] بپا مي‌دارند 7 و از آنچه روزيشان داديم انفاق مي‌كنند.

______________
5- هرآنچه از ديد ظاهري يا بينش باطني ما دور است و درك و دانش و دسترسي علمي به آن نداريم، «غيب» است. غائب مقابل حاضر، و غيبت كردن، بدگويي از اشخاص در غياب آنهاست. ته چاه را نيز، كه به دليل تاريكي، ديده نمي‌شود «غَيَابَتِ الْجُبِّ» مي‌گويند [يوسف 10 (12:10) و 15 (12:15) ]. واژة مقابل غيب، شهادت است و «عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَهِ» يكي از نام‌هاي نيكوي خداست كه 10 بار در قرآن تكرار شده. جهان هستي را اسرار پنهاني است كه راز و رمز آنها را، كه غيب ناميده‌ مي‌شود، جز خدا كسي نمي‌داند [انعام 59 (6:59) ، يونس 20 (10:20) ، هود 123 (11:123) ، نمل 65 (27:65) و...]. پيامبران هم جز به مقدار و در حدّي كه خداوند براي هدايت بندگان به آنان الهام كرده است، هيچ خبري از غيب نداشتند [انعام 50 (6:50) ، اعراف 188 (7:188) ، هود 31 (11:31) ، جن 26 (72:26) ]. ما تيري در تاريكي مي‌اندازيم [رَجْمًا بِالْغَيْبِ- كهف 22 (18:22) ] و به ظنّ و گمان خود مي‌پنداريم به هدف زده‌ايم! يا به تعبير افلاطون [مُثُل افلاطوني]، در انتهاي غاري پشت به روزنة بيروني آن زندگي مي‌كنيم و از ساية موجوداتي بر ديوار غار، كه بيرون از آن عبور مي‌كنند، حدس و گمانه‌هايي مي‌زنيم. «ايمان به غيب» كه از مختصات متّقين محسوب مي‌شود، و تنها در اين آية قرآن مطرح گشته، باور به حقايقي است كه جز خداوند «علاّم الغيوب» هيچكس، حتي پيامبران اولواالعزم هم از آن خبر نداشتند. اين باور چنان «خوف و خشيّتي» در دل مؤمن [نسبت به عواقب اعمال خويش] پديد مي‌آورد كه پاسبان وجدان، آنها را از هر خيانت و خطايي پنهاني [در غيب] حفظ مي‌كند [مائده 54 (5:54) ، انبياء 49 (21:49) ، فاطر 18 (35:18) ، ياسين 11 (36:11) ، ق 33 (50:33) ، ملك 12 (67:12) ].

6- معناي صلات «رويکرد» است، يعني روي آوردن و توجه کردن به چيزي يا به کسي که به آن علاقه و عقيده پيدا کرده‌ايم. واژة مخالف آن «تولّي» است [قيامه 31 (75:31) ] که معناي رويگرداندن، پشت کردن و بي‌اعتنايي دارد. با اين توجيه، «صلاتِ» همة موجودات، همان خودآگاهي آنان در پيروي از قوانين حاکم بر هستي و هدايت غريزيشان به سوي کاري است که براي آن آفريده شده‌اند، «تسبيح» آنان نيز کار مفيدي است که در مدار سازنده و مثبت خود انجام مي‌دهند.
اما صلاتِ [نماز] آگاهانه و با اختيار و علاقة آدمي، اقبال و روي آوردني است به آفريدگار جهان، با پشت کردن به هواي نفس و تحريکات شيطاني و جاذبه‌هاي فريبندة دنيايي، براي ايفاي نقشي که در اين جهان به عهدة هر كس گذاشته شده است.

7- ما [فارسي زبان‌ها] مي‌پنداريم نماز خواندني است! مي‌پرسيم آيا نمازت را خوانده‌اي؟! اما «صلات» خواندني نيست و هرگز، حتي يکبار هم، در قرآن گفته نشده است: «نماز بخوانيد»!... بلکه «نماز را بپا داريد»، بپاداشتن، يعني جدّي گرفتن و اهميّت دادن ، شما اگر چيز با ارزشي را روي زمين افتاده ببينيد، آن را برمي‌داريد و در بلندي قرار مي‌دهيد تا ضايع و خراب نشود. ارتباط با آفريدگار را نيز بايد بلند کرد و بپاداشت. اگر به اين ارتباط اهميّت مي‌دهيم چگونه مي‌توانيم آنرا سَرسَري بگيريم و سهل‌انگاري کنيم؟
برپا داشتن نماز، در اصطلاح قرآني «اقامه صلوه» است که 47 بار اين ترکيب تکرار شده است. برپاداشتن [اقامه] فقط براي نماز نيست، اين اصطلاح براي امور ديگري نيز به کار رفته است، مثل: «اقامة قسط» [عدالت اقتصادي]، «اقامة شهادت» [گواهي دادن به نفع صاحبان حق]، «اقامة وزن» [ميزان و انصاف را در معاملات رعايت کردن] و «اقامة وجوه» [جدّي گرفتن توجه به آرمان‌هاي بزرگ] و... به طور خلاصه، بها قائل شدن، جدي تلقي کردن و تلاش مسئولانه در هر کار را «اقامة» آن مي‌گويند. [ر ك به مقالة نماز و نياز از ج 2 كتاب پژوهشي در قرآن]

بقره:4
وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ
و كساني كه به هرآنچه بر تو و بر [پيامبران] پيش از تو نازل شده ايمان مي‌آورند 8 و به آخرت [=سراي بازپسين نيز] يقين مي‌كنند.9

______________
8- ايمان به حقايقي كه بر پيامبران پيشين نازل شده [نه الزاماً مطالب تحريف شده و سخنان بشري كه در كتابهاي مقدس آمده است] از اصول اعتقادي متّقين محسوب مي‌شود. مؤمن واقعي به همة كتاب‌هاي آسماني باور دارد [آل‌عمران 84 (3:84) و 119 (3:119) ، بقره 136 (2:136) و 285 (2:285) ، نساء 162 (4:162) ، مائده 59 (5:59) ]. در قرآن 14 بار آمده است كه اين كتاب تصديق كنندة حقايق كتاب‌هاي پيشين است.

9- افعال «يُؤْمِنُونَ» و «يُوقِنُونَ» در اين آيه و آية قبل، مضارع مي‌باشد و دلالت بر مستمر بودن تلاش ايماني براي بالا بردن عمق ايمان و يقين است. افزايش دائمي ايمان در قرآن بارها تأكيد شده است [انفال 2 (8:2) ، توبه 124 (9:124) ، كهف 13 (18:13) ، فتح 4 (48:4) ].

بقره:5
أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
آنها بر هدايتي از پروردگارشان [رهسپار] هستند و همانان رستگارانند. 10

______________
10- «فِلاح» را رستگاري، موفقيت و به نجات و پيروزي رسيدن ترجمه کرده‌اند. ريشه اين کلمه «فَلَحَ»، تداعي کننده شکافتن موانع براي پيشروي در مسير است. در زبان عربي کشاورز را به خاطر شکافتن و شخم زدن زمين «فلاّح»، و کشاورزي را «فلاّحت» مي‌گويند. به همين نحو دريانورد را نيز که دريا را مي‌شکافد و پيش مي‌رود فلاّح مي‌نامند.
کشاورز با شخم زدن زمين، امکان تنفس به زمين مي‌دهد تا دانه نهاده شده در آن، از دل خاک به افلاک سر کشد و در پرتو نور خورشيد بالنده و بارور گردد. دانه قدسي آدمي نيز اگر از بار سنگين وابستگي‌هاي مادّي، به مدد تزکيه نفس آزاد گردد، در هواي ايمان و معنويت، به رشد و تعالي مي‌رسد.

سئوال: منظور از اينكه قران براي متقين،هدايت است ،چيست؟ ايا قبل از مواجهه با قران ، داراي تقوا هستند يا پس از بهره مندي از قران متقي ميشوند؟

پاسخ 1:
اين كتاب كه در آن هيچ نقطه ابهامى نيست راهنماى كسانى است كه تقواى فطرى خود را دارند. (2)

[متقين داراى دو هدايتند هم چنان كه كفار و منافقين در دو ضلالت مى‌باشند]

* (هُدىً لِلْمُتَّقِينَ‌، اَلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ‌) الخ، متقين عبارتند از مؤمنين، چون تقوى از اوصاف خاصه طبقه معينى از مؤمنين نيست، و اينطور نيست كه تقوى صفت مرتبه‌اى از مراتب ايمان باشد، كه دارندگان مرتبه پائين‌تر، مؤمن بى تقوى باشند، و در نتيجه تقوى مانند احسان و اخبات و خلوص، يكى از مقامات ايمان باشد، بلكه صفتى است كه با تمامى مراتب ايمان جمع ميشود، مگر آنكه ايمان، ايمان واقعى نباشد. دليل اين مدعا اين است: خداى تعالى دنبال اين كلمه، يعنى كلمه (متقين)، وقتى اوصاف آن را بيان مى‌كند، از ميانه طبقات مؤمنين، با آن همه اختلاف كه در طبقات آنان است، طبقه معينى را مورد نظر قرار نميدهد، و طورى متقين را توصيف نميكند كه شامل طبقه معينى شود. [هدايت اول متقين از سلامت فطرت و هدايت دوم از ناحيه قرآن و فرع بر هدايت اول است] و در اين آيات نوزده‌گانه كه حال مؤمنين و كفار و منافقين را بيان مى‌كند، از اوصاف معرف تقوى، تنها پنج صفت را ذكر مى‌كند، و آن عبارتست از ايمان بغيب، و اقامه نماز، و انفاق از آنچه خداى سبحان روزى كرده، و ايمان بآنچه بر انبياء خود نازل فرموده، و بتحصيل يقين بآخرت، و دارندگان اين پنج صفت را باين خصوصيت توصيف كرده: كه چنين كسانى بر طريق هدايت الهى و داراى آن هستند. و اين طرز بيان بخوبى مى‌فهماند كه نامبردگان بخاطر اينكه از ناحيه خداى سبحان هدايت شده‌اند، داراى اين پنج صفت كريمه گشته‌اند، ساده‌تر اينكه ايشان متقى و (داراى پنج صفت نامبرده نشده‌اند)، مگر بهدايتى از خداى تعالى، آن گاه كتاب خود را چنين معرفى مى‌كند: كه هدايت همين متقين است، (لاٰ رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ‌) ،
پس مى‌فهميم كه هدايت كتاب، غير آن هدايتى است كه اوصاف نامبرده را در پى داشت، و نيز مى‌فهميم كه متقين، داراى دو هدايتند، يك هدايت اولى كه بخاطر آن متقى شدند، و يك هدايت دومى كه خداى سبحان بپاس تقوايشان بايشان كرامت فرمود. آن وقت مقابله بين متقين كه گفتيم داراى دو هدايتند، با كفار و منافقين درست ميشود، چون كفار هم داراى دو ضلالت، و منافقين داراى دو كورى هستند، يكى ضلالت و كورى اول، كه باعث اوصاف خبيثه آنان از كفر و نفاق و غيره شد، دوم ضلالت و كورى‌اى كه ضلالت و كورى اولشان را بيشتر كرد، اولى را بخود آنان نسبت داد، و دومى را بخودش، كه بعنوان مجازات دچار ضلالت و كورى بيشترى‌شان كرد، و در خصوص كفار فرمود: (خَتَمَ اَللّٰهُ عَلىٰ قُلُوبِهِمْ‌، وَ عَلىٰ سَمْعِهِمْ وَ عَلىٰ‌ أَبْصٰارِهِمْ غِشٰاوَةٌ‌) ، غشاوت را بخود آنان نسبت داد، و مهر زدن بر دلهاشان را بخودش. هم چنان كه در آيات بعد در باره منافقين مى‌فرمايد: (فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَهُمُ اَللّٰهُ مَرَضاً) ، مرض اولى را بخود منافقين نسبت ميدهد، و مرض دومى ايشان را بخودش، بهمان معنايى كه از آيه ( يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً، وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً، وَ مٰا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ اَلْفٰاسِقِينَ‌ ، خدا با اين قرآنش بسيارى را گمراه، و بسيارى را هدايت مى‌كند، و با آن گمراه نميكند مگر فاسقان را، (آنهايى را كه قبل از برخورد با قرآن فاسق بوده‌اند)،، و آيه: ( فَلَمّٰا زٰاغُوا أَزٰاغَ اَللّٰهُ قُلُوبَهُمْ‌ ، وقتى خودشان از راه راست منحرف شوند، خدا هم دلهاشان را منحرف مى‌كند) استفاده ميشود. و كوتاه سخن آنكه: متقين ميان دو هدايت واقعند، هم چنان كه كفار و منافقين ميانه دو ضلالت قرار گرفته‌اند، و هر سه طبقه از دو خصيصه خود، يكى را يعنى اولى را خودشان داشته‌اند، و دومى را خداوند بعنوان جزا بر اوليشان اضافه كرده است. و چون هدايت دومى متقين بوسيله قرآن صورت مى‌گيرد، معلوم ميشود هدايت اولى قبل از قرآن بوده، و علت آن سلامت فطرت بوده است (و اما اينكه چرا بعضى فطرتشان سالم است، و بعضى ناسالم، و آيا علت تامه آن وراثت و خوبى و بدى پدر و مادر و شير و امثال آنها است، و يا علت تامه‌اش خود انسان است‌؟ در پاسخ مى‌گوييم هيچيك از اينها علت تامه نيست، ولى همه آنها بمقدار اقتضاء اثر دارد. مترجم). اين وجدانى همه ما است كه اگر فطرت كسى سالم باشد، ممكن نيست كه باين حقيقت اعتراف نكند، كه من موجود محتاجم، و احتياجم بچيزى است كه خارج از ذات خودم است، و همچنين غير من تمامى موجودات، و آنچه كه بتصور و وهم يا عقل درآيد، محتاج بامرى هستند خارج از ذاتشان، و آن امر و آن چيز، امرى است كه سلسله همه حوائج بدو منتهى ميشود. پس شخصى كه سلامت فطرت داشته باشد خواه ناخواه ايمان به موجودى غايب از حس خودش دارد: موجودى كه هستى خودش و هستى همه عالم، مستند بان موجود است. شخص سليم الفطره بعد از آنكه بچنين موجودى غيبى ايمان آورد، و اعتراف كرد، فكر مى‌كند كه اين مبدء كه حتى دقيقه‌اى از دقائق از حوائج موجودات غافل نميماند، و براى هر موجودى آن چنان سرپرستى دارد كه گويى غير از آن ديگر مخلوقى ندارد، چگونه ممكن است از هدايت بندگانش غافل بماند، و راه نجات از اعمال مهلك، و اخلاق مهلك را بانان ننمايد؟ همين سؤالى كه از خود مى‌كند، و سؤالات ديگرى كه از آن زائيده ميشود سر از مسئله توحيد و نبوت و معاد در مى‌آورد، و در نتيجه خود را ملزم ميداند كه در برابر آن مبدء يكتا خضوع كند چون خالق و رب او و رب همه عالم است، و نيز خود را ملزم ميداند كه در جستجوى هدايت او برآيد، و وقتى بهدايت او رسيد، آنچه در وسع او هست از مال و جاه و علم و فضيلت همه را در راه احياء آن هدايت و نشر آن دين بكار بندد، و اين همان نماز و انفاق است، اما نه نماز و زكاة قرآن، چون گفتار ما در باره شخص سليم الفطره‌اى است كه اينها را در فطرت خود مى‌يابد، بلكه نماز و زكاتى كه فطرتش بگردنش مى‌اندازد، و او هم از فطرتش مى‌پذيرد. از اينجا معلوم شد كه اين پنج صفتى كه خداى تعالى آنها را زمينه هدايت قرآنى خود قرار داده، صفاتى است كه فطرت سالم در آدمى ايجاد مى‌كند، و در آيات مورد بحث بدارندگان چنين فطرتى وعده ميدهد كه بزودى بوسيله قرآنش ايشان را هدايت مى‌كند، البته هدايتى زائد بر هدايت فطرتشان، پس اعمال پنج‌گانه نامبرده، متوسط ميان دو هدايتند، هدايتى سابق بر آن اعمال، و هدايتى لا حق بانها، و اعتقاد صادق و اعمال صالح ميان دو هدايت واسطه‌اند، بطورى كه اگر بعد از هدايت فطرت، آن اعتقاد و آن اعمال نباشد، هدايت دومى دست نمى‌دهد. دليل بر اينكه هدايت دومى از ناحيه خداى سبحان، و فرع هدايت اولى است، آيات بسيارى است كه چند آيه از آنها ذيلا از نظر خواننده مى‌گذرد: ( يُثَبِّتُ اَللّٰهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ اَلثّٰابِتِ‌، فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ فِي اَلْآخِرَةِ‌ ، خدا كسانى را كه ايمان آوردند، به قول ثابت در حياة دنيا و در آخرت پا بر جا مى‌كند، و خلاصه آن چنانشان را آن چنان‌تر ميسازد)، پس معلوم ميشود بقول معروف چشمه بايد از خودش آب داشته باشد، تا با لايه‌روبى زيادترش كرد (مترجم) ( يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ‌، وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ‌، يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ‌، وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ‌ ، اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد. از خدا بترسيد، و برسول او ايمان بياوريد، تا خدا از رحمتش دو برابر بشما بدهد، و برايتان نورى قرار دهد، تا با آن نور مشى كنيد) (فراموش نشود كه فرمود: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، ايمان بياوريد، معلوم مى‌شود ايمان اولى فطرى است، و ايمان دومى برسول و بكتاب او است. مترجم. إِنْ‌ تَنْصُرُوا اَللّٰهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدٰامَكُمْ‌ ، اگر خدا را يارى كنيد، خدا ياريتان مى‌كند، و ايمانتان را قوى مى‌سازد)، (معلوم مى‌شود يارى كردن دين خدا كه همان هدايت اولى است سبب مى‌شود ثبات قدم را، كه خود هدايت دومى و زائد بر اولى است). (وَ اَللّٰهُ لاٰ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِينَ‌ ، خدا مردم تبهكار را هدايت نمى‌كند) ، پس معلوم ميشود انحراف از هدايت اولى، كه همان تبه‌كارى باشد، باعث محروميت از هدايت خدا مى‌گردد، و از اين قبيل آياتى ديگر. و مسئله ضلالت كفار و منافقين، عينا مانند هدايت متقين، داراى دو مرحله است، يكى از ناحيه خود مردم، و يكى بعنوان مجازات از ناحيه خدا،

تفسير المیزان

كلمات كليدي: تدبر تفسير ترجمه بقره
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest (3)
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2026, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0.271 ثانیه ایجاد شد.