logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:197699)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:171493)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:168546)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:112596)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: ايا جهاد و هجوم ابتدايي در قران تجويز شده است يا فقط جهاد دفاعي بيان شده است؟    فتنه در قران چه مفهومی دارد؟ چرا فتنه شدیدتر از قتل عنوان شده است؟    تا زمانيكه دشمنتان بر عهد خود وفادار است، شما هم وفادار باشيد. شرایط مقابله به مثل با عهدشکنان    وظیفه خانواده و جامعه در تسهیل ازدواج :مردان و زنان بي همسر را همسر دهيد             

توجه

Icon
Error

farhang Offline
#1 ارسال شده : 1394/10/11 05:25:38 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 1,273
Iran (Islamic Republic Of)

تشکرها: 1 بار
50 تشکر دریافتی در 28 ارسال

تفسير سوره محمد- درس سوره محمد چيست؟-جنگ وصلح در قران-اسيران جنگي- جنگ بدر-جنگ با كفار
سوره محمد

به نام خدا. این سوره از نخستین سوره های مدنی است که ضمن تقسیم بندی حق وباطل بین مسلمانان و مشرکین مکه، آنها را برای جهاد آماده میکند .هم چنین به وجود مرددین و منافقین در میان مسلمانان هم اشاره کرده است.

آیات 1-3: کافرینی که صد عن سبیل اله می کنند و مانع اعمال عبادی مسلمانان یا مانع گسترش پیام حق می شوند(و در مکه مسلمانان را ازار و اذیت زیادی کردند و پس از هجرت نیز اموالشان را مصادره کردند) ،اعمالشان تباه است زیرا که از افکار و نیات باطلی تبعیت میکنند.
در مقابل،کسانی که ایمان اورده و عمل صالح دارند و برانچه برمحمدص نازل شده ایمان دارند،خدا گناهانشان را می پوشاند و حال آنها را اصلاح میکند چرا که از حق تبعیت میکنند.

با این مقدمه ،خداوند جبهه حق و باطل را از هم تفکیک می کند تا مسلمانان را برای آیات بعدی که به روش مقابله و جهاد در برابرمشرکین می پردازد،آماده نماید.

آیات 4-7:این فراز حاوی چند نکته مهم است:

1-نخست به لزوم شدت عمل در صحنه جهاد و رویارویی احتمالی مسلمانان با مشرکین اشاره میکند و میفرماید هر گاه در صحنه جنگ با انها مقابل شدید،گردنهایشان رابزنید(مراد از اینکه بکشید و مهلتشان ندهید) تا اینکه آنها را از پا در آورید.

این قسمت از آیه از عبارات مشهوری است که در برخی ها در توجیه خشونت اسلام و قران استفاده میکنند و حال انکه به مقدمه سوره که مشرکین قبلا با ازار و اذیت خود باعث خروج مسلمانها از شهر شان شده بودند و نیز اینکه عبارت گردن زدن هم به صحنه جنگ اختصاص دارد ،توجه نمی کنند.


2-سپس اسیران را محکم ببندید تا سنگینی جنگ فرو نهد و جنگ کاملا خاتمه یابد.آنگاه یا با فدیه یا بدون فدیه ازادشان کنید.
در این قسمت ،مسلمانان را از اینکه در حین جنگ و قبل از غلبه بر انها به فکر اسیر و غرامت گرفتن باشند بازداشته است.(فشدوالوثاق ،بعد از اثحنتموهم آمده است)

بنابر نقل،این سوره نهمین سوره مدنی و پس از سوره انفال نازل شده است.اما باعتقاد نگارنده،این سوره ،اولین سوره مدنی و پیش از جنگ بدر نازل شده تا مسلمانان را برای جهاد اماده نموده و این نکته را در باب اسیر گرفتن نیز تعلیم دهد.اما در سوره انفال به نقض این نکته توسط مسلمانان در جنگ بدر گوشزد میکند.

3-اگر خدا میخواست ،میتوانست خودش انتقام بگیرد اما باین وسیله میخواهد شما را آزمایش کند.در واقع هدف از جنگ و گرفتن بهانه از بهانه جویان را مطرح میکند.

4-سپس به فضیلت مرگ در راه خدا اشاره می کند.کسانی که در راه خدا کشته شوند اعمالشان ضایع نمی شود بلکه خدا ایشان را (به سعادت)رهنمون نموده و حالشان را اصلاح میکند و به بهشتی که معرفی کرده داخلشان میکند.

5-در نهایت،قاعده و سنت الهی در همه صحنه ها از جمله جهاد را هم به آنها تعلیم میدهد که اگر شما خدا را یاری کنید،او هم شما را یاری میکند.
(سه مورد اخر را قبلا هم در داستان جنگ احد بطور مفصل مطالعه نمودیم)

همانطور که میبیند این چند آیه یک دستورالعمل کامل جنگی را برای کسانی که به زودی صحنه جنگی در پیش رو دارند،ابلاغ کرده است.
شناساندن دشمن،علت جنگ،جزییات جنگ(شدت عمل تا غلبه و سپس اسیر گرفتن)،سرنوشت کشته شوندگان در این راه،سرنوشت افراد دشمن و نهایتا امدادها و نصرتها.


کلمات کلیدی:محمد قتال جنگ اسیر جهاد منافق مردد کافر

ویرایش بوسیله کاربر 1395/11/02 01:12:26 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#2 ارسال شده : 1394/10/18 04:36:03 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 1,273
Iran (Islamic Republic Of)

تشکرها: 1 بار
50 تشکر دریافتی در 28 ارسال
آیات 8-14:

این ایات نیز هم چنان به مقایسه اخروی و دنیوی کافران ومسلمانان ادامه میدهد:

پس از بیان وضعیت مطلوب کشته شدگان در راه خدا(اصلاح حال انها،غفران گناهانشان و ورود به بهشت)،در آیات قبل، مجددا به وضعیت کافران اشاره میکند که آنها بخاطر کراهت داشتن از انچه خدانازل کرده و تبعیت از باطل،اعمالشان حبط و نابوداست.

این عبارت در 9 ایه اول سوره ،سه بار تکرار شده و هرگونه احتمال نجات کافرین فوق را در اخرت را نفی میکند.

در ایات 10و 13 نیز توجه آنها را به تاریخ و عبرت از سرنوشت اقوام قبلی که بعضا قویتر و متمکن تر از قریش هم بودند،توجه میدهد که حداوند آنها را با عذابهای مختلف دنیوی ،نابود کرد .

در ایه 11 علت این غلبه موحدان بر معاندان و کافران را توضیح میدهد : خداوند یار ویاور و سرپرست اهل ایمان است اما کافران و بت پرستان به چیزهایی اعتقاد دارند که حتی خودشان را نمی توانند نجات دهند چه رسد پیروان خود را.

آیه 12 به مقایسه تمتع و بهره مندی نامحدود اهل ایمان وعمل در بهشت با تمتع قلیل کافران در دنیا می پردازد و جایگاه آنها در اخرت را نیز آتش معرفی میکند.

آیه 14 مجددا به وضعیت دنیوی رفتار وعقاید آنها که موجب اختلاف سرنوشت انها میشود اشاره کرده است:

مسلمانان که با حجت و بینه ودلیل روشن رفتار میکنند با کافرینی که بر اساس خرافات و اداب و رسوم تقلیدی وتبعیت از هوا وهوس خود رفتار میکنند،یکسان نیستند.و این همان دلیل بطلان رفتار وعقیده آنها و حبط اعمالشان است.

آیه 15:به مقایسه سرنوشت اخروی مومنان وکافران میپردازد:مومنان در بهشتی موعود خواهند بود که از همه میوه ها و هر آنچه که انسان اشتهادارد،بهره مند است بعلاوه مغفرت و رضایت پرودگار.اما کافران در اتشی سخت و هولناک هستند.آیا این دو با هم برابرند؟

ویرایش بوسیله کاربر 1394/10/25 05:01:03 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#3 ارسال شده : 1394/10/25 05:06:16 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 1,273
Iran (Islamic Republic Of)

تشکرها: 1 بار
50 تشکر دریافتی در 28 ارسال
از ابتدای سوره تا آیه 15 به تناوب،به عقاید و رفتار و سرنوشت مسلمانان و کافران اشاره و انها را باهم مقایسه کرد.

از آیه 16 به بعد خداوند توصیف منافقان و مرددان و بیماردلان را بیان می کند:

اینها به صحبتهای پیامبر ظاهرا گوش میدهند اما پس از خروج ،ان سخنان را مسخره و تحقیر می کنند.اینها از هوی و هوس خود پیروی میکنند و راه هدایت را برقلب خودبسته اند.

اما کسانی که در مسیر هدایت گام بر میدارند ،خداوند مرتبا بر توفیق و هدایت انها می افزاید.

بدانند که ایمان در لحظه عذاب و قیامت که ناگهان بر آنها وارد میشود(و دور نیست)فایده ای ندارد.پس ار هم اکنون به فکر باشید.

ای پیامبر همچنان مطمئن باش که معبود وقدرتی جز خدا نیست.سررشته امور دنیا و اخرت به دست اوست. و او بر همه تلاشها و سکون های شما احاطه دارد .برای ذنب خود و مسلمانان استغفار کن

جهت مطالعه نظرات مختلف راجع به ذنب پیامبر به لینک زیر مراجعه کنید

ذنب پیامبر

آیه 20به یکی دیگر از نشانه های بیماردلان و مرددان اشاره میکند:مسلمانان برای جنگ و انتقام گرفتن از مشرکان مکه منتظر نزول سوره و ایه صریحی در جواز جهاد وقتال بودند.خدا میفرماید اگر همچین سوره ای نازل شود،افراد مردد و فاقد ایمان باطنی ، از ترس جنگ،مانند افراد محتضر میشوند.

سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#4 ارسال شده : 1394/11/02 05:48:41 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 1,273
Iran (Islamic Republic Of)

تشکرها: 1 بار
50 تشکر دریافتی در 28 ارسال
آیه 20و21به یکی دیگر از نشانه های بیماردلان و مرددان اشاره میکند:مسلمانان برای جنگ و انتقام گرفتن از مشرکان مکه منتظر نزول سوره و ایه صریحی در جواز جهاد وقتال بودند.خدا میفرماید اگر همچین سوره ای نازل شود،افراد مردد و فاقد ایمان باطنی ، از ترس جنگ،مانند افراد محتضر میشوند.در حالیکه اگر صداقت داشتند ،از فرمان جهاد اطاعت کرده و سخنی نیکو می گفتند که برایشان بهتر بود.

در آیه 22به منافقان و مرددان هشدار میدهد که روگردانی شما از پیامبر،به فساد کردن شما در زمین و بریدن از حانواده و خویشاوندان تان منجر میشود.

این بیماردلی و تردید بخاطر آن است که چشم ها و گوشهای خود را بر حقایق بسته و دلهای خود را بر پذیرش حقیت قفل زده اند لذا نمی توانند در قران وکلام وحی تدبر کرده و از رحمت خدا دور شده اند.

آیات 24و25 به آن دسته از مرددان ومنافقینی که بین کفر واسلام در تذبذب هستند،هشدار میدهد که بازگشت به باطل پس از انکه حقیقت برایتان روشن شد،امری است شیطانی که بخاطر منافع و پروراندن و زینت دادن آرزوها و امیال دنیوی در شما رخ میدهد.

این نفوذ شیطان در شما و ارتداد متعاقب آن،از آنجا تشدید شد که شما در برخی امور (از جمله مقابله با اسلام یا تضعیف پیامبر ومسلمانان )از کافران که از قران و کلام خدا نفرت داشتند،اطاعت کردید. در حالیکه خدا از همه کارهای پنهانی شما آگاه است.

سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#5 ارسال شده : 1394/11/09 04:11:31 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 1,273
Iran (Islamic Republic Of)

تشکرها: 1 بار
50 تشکر دریافتی در 28 ارسال
در ادامه توصیف منافقان و مرددان مسلمان

در آیه 26 به تبعیت و اعلام حمایت و اطاعت منافقان از کافران در برخی زمینه ها اشاره کرده بود.در آیات ابتدای سوره هم به تبعیت کافران از باطل و کراهت داشتن آنها از پیام خدا اشاره شده بود.

پس منافقان هم که از کافرین تبعیت میکنند در واقع موجبات خشم و نارضایتی خدا و حبط و نابودی اعمالشان را فراهم میکنند.

سپس خدا هشدار میدهد که اینها در هنگام مرگ،جان دادنی سخت خواهند داشت و در قیامت هم کینه ها و بدخواهی های باطنی آنها آشکار خواهد شد.

در ادامه خداوند پیامبر را خطاب میکند که تو اینها را نمی شناسی.اگر بخواهی آنها را به چهره به تو نشان میدهیم.اما از لحن گفتار شان هم می توانی آنها رابشناسی.

مشابه این مفهوم و عذر آوردن و بهانه تراشی مرددان و منافقان در کلیه جنگها اتفاق افتاده و در اکثر سوره های مدنی و در داستان جنگهای مسلمانان که قرآن آنها را نقل کرده،بیان شده است.که نشان از حضور همیشگی افراد مردد و دورو در جوامع انسانی دارد.

سپس خداوند به مسلمانان مجددا اعلام میکند(همانطور که در آیه 4 ذکر شد) فلسفه جنگ وجهاد،آزمایش شماست تا تلاشگران و مجاهدان وصابران از شما را نشان دهد.(این عبارات را قبلا در داستان جنگ احد هم دیدیم)


در اینجا توصیف منافقان باتمام میرسد و خداوند مجددا کافران را مورد توجه قرار میدهد که همانا کافرانی که مردم را از راه خدا بازداشتند و با رسول خدا درافتادند(پس از انکه حقیقت برایشان آشکار شد)به خدا ضرری نمی رسانند بلکه با نابود کردن اعمال و کرده های خود،زندگی اخروی خود را خراب میکنند .
سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#6 ارسال شده : 1394/11/16 05:02:10 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 1,273
Iran (Islamic Republic Of)

تشکرها: 1 بار
50 تشکر دریافتی در 28 ارسال
در آیه 33خطاب به مسلمانان برمیگردد .و برای نخستین بار(از ابتدای نزول وحی تا زمان نزول این سوره)انها را به اطاعت از خداو رسول فرمان میدهد تا اعمال انها حبط وضایع نشود.همانگونه که در ایه قبل،کفر کافران و جداشدن انها از رسول را مایه حبط اعمال آنها معرفی کرده بود.

در ایه 34هشدار میدهد که کافرانی که مردم را از راه خدا بازداشتند اگر در هنگام مرگ(وقتل در جنگ) همچنان بر مسیر کفر باشند،خداوند انها را نمی آمرزد.

سپس به مسلمانان همراه پیامبر دلگرمی میدهد که چون شما برترید و بر حقید،نصرت خدا باشما ست،پس سست نشوید وبه کافرانی که باطل هستند،پیشنهاد صلح ندهید و با تمام قوا خود را برای جهاد با انها آماده نمایید.و از بذل مال و جان نهراسید.

چرا که زندگی دنیا جز بازیچه و بیهودگی نیست.اما اگر ایمان و تقوا(خود کنترلی)داشته باشد در زندگی دنیا برای خوداجر اخروی فراهم میکنید که وخدا هم بطور کامل پاداش شما را میدهد.

(راجع به صلح ،در سوره های مدنی پس از این سوره خداوند میفرماید اگر انها پیشنهاد صلح دادند،بپذیرید .منطق قرآن شروع جنگ نیست .در جهاد دفاعی هم چون طرف مقابل شروع کننده جنگ یا مقدمات آن است،پیشنهاد صلح از طرف مسلمانان ،مفهوم ندارد.اما اگر متخاصم،پیشنهاد صلح داد،با رعایت شرایط،بپذیرید)

برای مطالعه ایات مختلف جنگ وصلح در قران کلیک کنید.

شرایط صلح در قران،صلح بارزش تر است یا جنگ؟



نکته دیگری که در ایات انتهایی سوره به ان اشاره شده،تاکید بر امادگی مسلمانها برای انفاق و بذل مال خود در راه خداو ازجمله جهاد میباشد. میفرماید خدا انفاق همه اموالتان را نمی خواهد چراکه در ان صورت به مشقت می افتید و بخل می ورزید اما ای مسلمانها بدانید که خدا شما را به انفاق در راه خدا فراخوانده است.گروهی از شما بخل میورزند که به ضرر خودشان است زیرا خدا عنی و شما فقیر ید.اگر از انفاق و سایر دستورات خدا ورسول سرباز زنید،گروه دیگری را جایگزین شما میکند تا دین خدارا اقامه نمایند.

واین هشداری است در تمام زمانها به همه پیروان ادیان الهی

ویرایش شده در : بوسیله کاربر 1397/05/11 11:09:22 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#7 ارسال شده : 1394/11/16 05:50:56 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 1,273
Iran (Islamic Republic Of)

تشکرها: 1 بار
50 تشکر دریافتی در 28 ارسال
اما درس نهایی سوره محمد چیست؟

ای اهل ایمان.از میان کافرین ،منافقین و مرددین تنها شما برحق هستید.انها اعمالشان تباه است.از خداو پیامبر اطاعت کنید وانفاق کنید در راه خدا و جهاد


در این سوره مردم را به سه گروه تقسیم وضمن توصیف رفتار انها،تبعات و سرنوشت انها رابیان کرده است.

الف- ویژگیهای کافرین:کفرو و صدو عن سبیل اله،تبعیت از باطل،کراهت از انچه خدا نازل کرده، اخراج رسول،تبعیت از هوا،جداکردن راه خود از رسول الله،

تبعات و سرنوشت انها:اضل اعمالهم،احبط اعمالهم،هلاکت،بی یاورند،لن یغفر الله لهم،جایگاهشان آتش است،

ب-ویژگیهای مومنین:امنوا وعملوالصالحات،تبعیت از حق،علی بینه من رب،

تبعات:چشم پوشی خدا از گناهان،اصلاح کارها،افزایش هدایت،خدا مولایشان است،یوتکم اجورکم، ورود به بهشت

ج- مرددین و فی قلوبهم مرض:به کافرین گفتند از شما اطاعت میکنیم،اتبعو مااسخط اله،کرهو رضوانه،ترس از جهاد،پشت کردن به حقیقت

تبعات:احبط اعمالهم،لعنهم اله،جان دادن سخت،اصمهم و اعمی ابصارهم

ان شاله خداوند ما را از اهل ایمان و عمل صالح قرار دهد و تردید در مسیر حق را از ما دفع نماید.

سیدکاظم فرهنگ
Sgoodarzi Offline
#8 ارسال شده : 1399/12/08 00:20:06 ق.ظ
Sgoodarzi

رتبه: Member

گروه ها: member, Moderator
تاریخ عضویت: 1399/10/09
ارسالها: 17
مکان: تهران



🍃🌸گزیده تفاسیر برخی ایات سوره محمد (ص)

┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄

🌀سیماے سوره محمد (ص)

اين سوره مبارکه‌اي که به نام حضرت هست در مدينه نازل شد و با ساير سُوَري که قبلاً بحث مي‌شد که در مکّه نازل ‌شده بودند يک تفاوت اساسي دارد، چون بسياري از احکام فقه و مسئله جهاد در مدينه نازل شد نه در مکّه و تشکيل حکومت اسلامي در مدينه بود نه در مکه؛ لذا سُوَر مدني با سُور مکّي يک تفاوت اساسي دارد.
اما در اين سوره مبارکه که به نام حضرت هست، فرمود معيار اين جهان حق و باطل است. در جريان حق مستحضريد که فرمودند اين عالَم، باطل بَر نمي‌دارد، لکن با دست افراد بايد باطل برداشته بشود. يک وقت است انسان اسرائيلي فکر مي‌کند، به موساي کليم(سلام الله عليه) مي‌گويد: ﴿فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقَاتِلاَ إِنَّا هَا هُنَا قَاعِدُونَ﴾[2] با اين فکر باطل برداشته نمي‌شود اما يک وقت است که مي‌گويند: «نَمُوتُ مَعَك‌»![3] اگر با اين قيام با اين فکر بود که «نَمُوتُ مَعَك‌» و مانند آن بود، يقيناً باطل را بالا مي‌آورد . بناي عالَم بر اين نيست که خدا رايگان افراد را به بهشت ببرد يا خدا رايگان همه کارها را خودش انجام بدهد! در همين سوره مبارکه‌اي که الآن شروع شد مي‌فرمايد: ﴿وَ لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لاَنتَصَرَ مِنْهُمْ﴾،[4] «إنتصَرَ» يعني «إنتَقَمَ». اگر خدا مي‌خواست از اين باطل‌گراها انتقام مي‌گرفت ﴿وَ لكِن لِيَبْلُوَا بَعْضَكُم بِبَعْضٍ﴾، حرف شما همان حرف بني‌اسرائيل است؛ بني‌اسرائيل به وجود مبارک موساي کليم مي‌گفتند که ما همين جا مي‌نشينيم، تو و خداي خودت مشکل را حلّ کنيد، وقتي مشکل حلّ شد ما مي‌آييم: ﴿فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقَاتِلاَ إِنَّا هَا هُنَا قَاعِدُونَ﴾، ما اين‌جا مي‌نشينيم! در همين آيه چهاري که در پيش داريم، فرمود اگر خدا بخواهد انتقام مي‌گيرد، اما بنا بر اين نيست که رايگان افراد را به بهشت ببرد، يک تلاش و کوششي هم لازم است! لکن آن‌جا که کار به دست خداست «و لاغير» يعني صحنه بعد از مرگ، آن‌گاه معلوم مي‌شود که ﴿وَ امْتَازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ﴾،

📚تفسیرتسنیم



┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄

پیشگفتار سوره محمد (47)

نام اين سوره از آية دوم آن برگرفته شده است. از نظر آماري، در حالي كه نام موسي(ع) 136 بار، عيسي مسيح(ع) و مريم(س) [جمعاً] 70 بار، ابراهيم(ع) 69 بار، نوح(ع) 43 بار و... در قرآن آمده، تكرار فقط چهار بار نام محمد(ص) در كتابي كه خود دريافت كنندة آن بوده است، سؤال برانگيز مي‌نمايد! آيا اين نكتة غيرعادي به دليل جامعيّت پيام‌هاي آن براي كلّ بشريّت است يا تدبيري است براي پرهيز دادن پيروان پيامبر از غلّو دربارة شخصيت ايشان [آنچنان كه در مسيحيت رخ داد] و يا عنايت و حكمتي ديگر در كار بوده است؟

اگر نام مبارك آن پيامبر در قرآن كمتر آمده، در عوض به «نبوّت» و «رسالت» او به وفور در كتاب خدا اشاره شده و نقش بي‌نظير آن «نبيّ رحمهٌ للعالمين» بسيار به نگارش آمده است. در اين سوره نام محمّد در ارتباط با سياست و تدبيرِ جامعه، فرماندهي سپاه در برابر دشمنِ حق‌ستيز و امور مردمي مطرح شده و در سه مورد ديگر [آل‌عمران 144، احزاب 40 و فتح 29] نيز جنبه‌هاي بشري [مرگ و حيات، پدر بودن، استواري در برابر دشمن و...] عنوان شده است.

سوره «محمّد» در اولين سال هجرت، در آغاز تشكيل جامعة نمونه ايماني در شهر پيامبر [مدينه النّبي] نازل شده و مضامين آن در ارتباط با مبرم‌ترين وظايف مهاجرين و انصار و حساس‌ترين نيازهاي جامعة نوين توحيدي در اين نقطة عطف تاريخي مي‌باشد. جمع قليلي كه به دليل شكنجه و آزار مشركين ناگزير به ترك وطن و مهاجرت مخفيانه به مدينه شده بودند، اينك بايد در برابر انبوه دشمناني كه كمر به نابودي آنان بسته‌اند با تمام وجود دفاع كنند. از اين روي سياق اين سوره «سِبقه» آماده‌سازي براي نبرد دفاعي و قاطعيت و شدّت عمل در برابر متجاوزان دارد.

📚تفسیرآقاے بازرگان



┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄

آیه 7)
🌀اگر خدا را یاری کنید شما را یاری می‌کند

این آیه همچنان ادامه تشویق مؤمنان به مسأله پیکار با دشمنان حق است، می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید اگر خدا را یاری کنید شما را یاری می‌کند، و گامهایتان را استوار می‌دارد» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ).
تکیه بر مسأله «ایمان» اشاره به این است که یکی از نشانه‌های ایمان راستین پیکار با دشمنان حق است.
یاری کردن خدا به معنی یاری کردن آیین او، یاری کردن پیامبر او، و شریعت و تعلیمات اوست.
اما ببینیم وعده‌ای را که خداوند در برابر دفاع از آیینش به مجاهدان داده، چیست؟
می‌گوید: «شما را یاری می‌کند» در قلب شما نور ایمان و در روح شما تقوا، در اراده شما قدرت، در فکر شما آرامش می‌افکند.
از سوی دیگر فرشتگان را به یاری شما می‌فرستد، حوادث را به نفع شما تغییر مسیر می‌دهد، قلوب مردم را به شما متمایل می‌کند. آری! یاری خدا جسم و جان و درون و برون را احاطه می‌کند.

📚تفسیر نمونه


┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄


🌀وصف بهشتى كه متقين بدان وعده داده شده اند

(فـيـهـا انـهـار مـن ماء غير آسن ) - يعنى آبى كه با زياد ماندنش بو و طعم خود را از دسـت نـمـى دهـد. (و انـهار من لبن لم يتغير طعمه ) نهرهايى از شير كه مانند شير دنيا طـعـمـش تـغـيـيـر نمى كند. (و انهار من خمر لذه للشاربين ) يعنى نهرهايى از خمر كه براى نوشندگان لذت بخش است. و كلمه (لذه ) يا صفت مشبهه مؤ نث و وصف خمر است و يـا مـصـدرى است كه به وسيله آن، خمر با مبالغه توصيف شده است و يا مضافى از آن در تـقـديـر اسـت، كـه تـقـديـر آن (مـن خـمـر ذات لذه ) مـى بـاشـد. (و انـهـار مـن عـسـل مـصـفـى )، يـعـنـى عسل خالص و بدون موم و لرد و خاشاك و ساير چيزهايى كه در عـسـل دنـيـا هـسـت و آن را فـاسـد و مـعـيـوب مـى كـنـد، (و لهـم فـيـهـا مـن كل الثمرات ) در اين جمله مطلب را عموميت مى دهد.
(و مـغفره من ربهم ) - آمرزشى كه تمامى گناهان و بديها را محو مى كند و ديگر عيش آنـهـا بـه هـيـچ كـدورتـى مـكـدر و بـه هيچ نقصى منقص نيست. و در تعبير از خدا به كلمه (ربـهـم ) اشـاره اسـت بـه ايـنـكـه رحـمـت خـدا و راءفت الهيه اش سراپاى آنان را فرا گرفته.
(كـمـن هـو خالد فى النار) - در اين جمله يكى از دو طرف قياس حذف شده، تقديرش ايـن اسـت كـه : آيـا كـسـى كـه داخـل چـنـيـن بـهـشـتـى مـى شـود، مثل كسى است كه او جاودانه در آتش است. و نوشيدنى شان آبى است بسيار بسيار داغ كه روده هـايـشـان را تـكـه تـكـه مـى كـنـد و انـدرونـشـان را بـعـد از نـوشيدن مى سوزاند؟ و نـوشـيـدنـشـان هـم بـه كـراهـت و جبر است، همچنان كه فرموده : (و سقوا ماء حميما فقطع امـعـاءهـم ). بعضى از مفسرين گفته اند: جمله (كمن هو خالد...) بيانى است براى جمله قبلى كه مى فرمود: (كمن زين...) ولى اين نظريه درست نيست.

📚تفسیر المیزان

┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄


🌀جسمانی بودن لذايذ اوصاف نهرهای بهشتی

برخي‌ها فکر مي‌کردند که اين يک تشبيه است و ـ معاذالله ـ بهشت منحصر است در بهشت معنوي! البته اين‌طور نيست! بهشت جسماني هست و وصف بهشت جسماني هم اين است؛ حالا اين اوصافي که براي بهشت جسماني هست، تمثّلاتي از آن مراحل بالاتر باشد، اين يک مطلب ديگري است؛ مثل اينکه اگر کسي علم نصيب او مي‌شود، در عالَم رؤيا خواب مي‌بيند که آب زلال نوشيده يا شير نوشيده است. اگر کسی خواب ديد که شيري سالم نوشيده، حکمت نصيب او مي‌شود، اگر خواب ديد که در آب دارد شنا مي‌کند يا آب شفّافي به او خوراندند يا قدحي آب دادند علم نصيب او مي‌شود، اين تمثّلات عيب ندارد؛ ولي آنچه در خارج است، جسمي است به نام درخت، جسمي است به نام نهر، جسمي است به نام چشمه، اينها در آن جاري است؛ منتها ذات اقدس الهي براي همه اينها خصيصه‌اي ذکر کرد و فقط يک نهر را ممتاز معرفي کرد.

📚تفسیر تسنیم


┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄


🌀اثر متفاوت استماع قرآن در كفار مهر بر دل خورده و در مؤمنان هدايت يافته

و الذين اهتدوا زادهم هدى و اتيهم تقويهم
مقابله اى كه بين اين آيه و آيه قبلى به چشم مى خورد، اين نكته را مى فهماند كه مراد از (اهـتداء) معنايى است مقابل ضلالتى كه طبع در قلب ايجاد مى كند. پس اهتداء عبارتست از تـسـليـم شـدن و پـيـروى كردن هر حقى كه فطرت سالم به سوى آن هدايت مى كند، و زيـادى هـدايـت در جمله (و هدايتشان را زياد كرد) عبارت است از اينكه خداى سبحان درجه ايـمـان او را بـالا بـبرد. در سابق هم گفتيم كه ايمان و هدايت مراتب مختلفى دارد و مراد از (تـقـوى ) مـعـنـايـى اسـت مـقـابـل پيروى هواها، كه به صورت پرهيز از محارم الهى و اجتناب از ارتكاب گناهان جلوه مى كند.
بـا ايـن بـيـان روشـن شـد كـه زيـاد شـدن هـدايـت مـربـوط بـه تـكـمـيـل در نـاحـيـه عـلم اسـت، و دادن تـقـوى مـربـوط بـه نـاحـيـه عـمـل اسـت. و نـيـز بـا مـقـابـله مـذكور روشن مى شود كه اثر طبع بر دلها نتيجه نداشتن كـمـال عـلم و پـيـروى هـواى نـفـس، و نـتـيـجـه فـقـدان عـمـل صـالح و مـحـرومـيـت از آن اسـت. و اين با بيان گذشته ما كه گفتيم جمله (و اتبعوا اهوائهم ) به منزله عطف تفسيرى است براى جمله (طبع اللّه ...) منافاتى ندارد.
 
📚تفسیر المیزان


┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄


محمد:19
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَاكُمْ

پس بدان كه بي‌گمان هيچ معبودي جز خداي يگانه نيست و براي [آثار و عوارض] گناه خويش35 و مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه كه خدا رفت و آمد و قرار گرفتن شما را مي‌داند.

35- معناي اصلي «ذنب»، دُم يا دنباله و يا عوارض و عقوبتي است که در پي و عقب گناه مي‌آيد. اگر به گناه ذنب گفته شده، به خاطر همين پيامدهاي ناگوار آن در دنيا و آخرت مي‌باشد. نسبت دادن ذنب [گناه] به پيامبر، جاي تأمل و بررسي جدّي دارد؛ در مقام تشبيه، پيامبران را مي‌توان فرزندان بالغ و رشد يافته جوامع بشري شمرد. انتظار والدين از فرزندان، به نسبت سن و سال و رشد و بلوغ آنها كاملا تفاوت مي‌كند؛ از اطفال خردسال انتظار چنداني نمي‌رود و خطاهاي آنان را به ديده اغماض نگريسته مي‌شود، اين انتظار به تدريج با رشد سني بيشتر مي‌گردد. وقتي به سن بلوغ مي‌رسند و پا به دانشگاه يا تجربه كاري مي‌گذارند، نه تنها توقع خلاف و خطايي از آنها نمي‌رود، بلكه به كم‌توجهي‌ها و نقصان خدمات و محبت‌هاشان ايراد گرفته مي‌شود.
انتظار خداوند از پيامبران به مراتب بيش از ساير بندگان است. بنابراين هر چند آنان هرگز نافرماني و گناه دانسته و عمدي نمي‌كردند، اما به مصداق: «حسنات الابرار سيئات المقربين» [نيكوكاري‌هاي نيكان براي مقربان گناه محسوب مي‌شود]، هرگونه ترك اُولي [ترجيح كار آسان‌تر]، تعجيل و يا بي‌توجهي مختصر آنان ذنب محسوب مي‌شده است و اين مطلب به وفور در قرآن در مورد پيامبران ديده مي‌شود. و اصولا لحن قرآن درباره انبياء، بيش از تمجيد و تجليل و تعظيم، حالت تذكر، تنبيه، و در مواردي توبيخ دارد!
در مورد رسول مكرم اسلام علاوه بر اين سوره، در هفت سوره ديگر به آن رسول، به رغم مقام عظيمش، امر به استغفار شده است [محمد 19 (47:19) ، مؤمنين 118 (23:118) ، تحريم 8 (66:8) ، نساء 106 (4:106) ، غافر 55 (40:55) ، و نصر 3 (110:3) ]. علاوه بر آن، هشدارهاي ديگر نظير: «عَفَا اللهُ عَنْك...» [توبه 43 (9:43) ]، «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللهُ لَك...» [تحريم 1 (66:1) ]، «...فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِين» [انعام 35 (6:35) ]، «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللهَ...» [احزاب 1 (33:1) ] و... دلالت بر توجه ويژة خداوند به آن حضرت براي رشد و كمال و پاكي بيشتر مي‌كند.

36- «مُتَقَلَّب» اسم مكان تقلّب، به معناي آمد و رفت و تحركات روزانه زندگي، و «مثوي» محل آرام و قرار شب است و نيز خانه و مكان استراحت يا جايگاه ابدي گناهكاران. از 14 باري كه كلمه «مثوي» در قرآن آمده، 10 مورد آن به جهنم اختصاص يافته است.

📚تفسیر آقاے بازرگان

┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄


🌀مقصود از قفل شدن قلب و دو پيامد ناگوار آن

تعبير قرآن کريم درباره قلب گاهي به «قساوت» است، گاهي به «رِين» است و گاهي به قفل؛ البته بازگشت همه اينها به همان قساوت است؛ اين‌طور نيست که برای قلب دري باشد و قفلي داشته باشد و اين قفل شده باشد؛ قفل قلب همان قساوت قلب است، چه اينکه «رِين» قلب هم همان قساوت قلب است که فرمود: ﴿كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَي قُلُوبِهِم﴾؛[1] گناه «رِين» و چرکي است روي سينه قلب، کم‌کم باعث قساوت و رسوبات آن مي‌شود. اين دل که سنگين شد و ﴿قَسَتْ قُلُوبُهُمْ﴾[2] شد، ﴿فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً﴾[3] شد، دو خطر دارد و از دو نفع بي‌بهره است: يکي اينکه نمي‌گذارد صداي آن از درون، دربيايد که خود صداي خودش را بشنود، دوم اينکه نمي‌گذارد صدايي از بيرون وارد درون بشود و به گوش او برسد؛ اينکه مي‌گويند در قيامت يک عدّه مي‌گويند: ﴿لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ﴾،[4] «مانعةُ الخلوّ» است که اجتماع را شايد؛ يعني دل که بسته شد، آن‌وقت ما نه صداي خودمان را مي‌شنويم و نه صدايي از بيرون را؛ نه حرف واعظان و اولياي الهي از بيرون در درون ما نفوذ مي‌کند، نه آن حرفي که در درون ما هست فرصت دارد بيرون بيايد تا ما بفهميم که دل ما چه گفته است! اينکه قفل مي‌شود يا قساوت دارد، تنها به اين نيست که حرف بيرون نفوذ نمي‌کند، حرف درون هم سر بر نمي‌آورد! اگر انسان فقط از راه بيرون عالِم مي‌شد، در قيامت مي‌گفتند: ﴿لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ﴾؛ اما مي‌گويند: ﴿لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ﴾! دليل عقلي در قبال دليل نقلي است و عقل در مقابل «سَمع» است و نه در مقابل شرع که بارها ملاحظه فرموديد شرع، صراط و راه است و راه، مقابل ندارد!

📚تفسیر تسنیم
┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄


محمد:25
إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ

كساني كه [نه از سر بي‌خبري، بلکه] پس از آن كه هدايت بر آنها آشكار شد، به پشت [=دوران جاهليت- جبهه دشمن] بازگشتند،45 شيطان [اين كار را] در نظرشان آراسته46 و دوست داشتني جلوه داده است.47


45- «ارتداد» در قرآن، پشت كردن به همدينان و پيوستن به جبهه دشمن است، كه البته جنبة «عملي» دارد. برخلاف نظرية فقهي كه ارتداد را به انديشه و اعتقاد تعميم مي‌دهد و اصل آزادي عقيده [لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ] را نقض مي‌كند. با اين حال، در قرآن هيچ كيفر دنيايي براي ارتداد و الحاد وجود ندارد.

46- «سَوّلت» از مصدر «تسويل»، نوعي خودفريبي و خوب پنداشتن كار زشتي است كه عقل آن را نمي‌پسندد. در ماجراي افكندن يوسف در عمق چاه و ادّعاي برادران در طعمة گرگ شدن او، يعقوب(ع) از همين كلمه در وصف خيانتي كه براي پسرانش نيكو جلوه نموده بود استفاده كرده است: «قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ» [يوسف 18 (12:18) ].

47- املاء، زمان دادن و مهلت بخشيدن به بنده است. خداوند حليم است و شتابِ در عقوبت ندارد، بلکه يک عمر بندگان را مهلت و فرصتِ توبه و بازگشت مي‌دهد تا ميدان و مدت آزمايش براي آنان فراخ باشد. مشتقات «مَلَاَ» جمعاً 10 بار در قرآن آمده است که 7 بار آن درباره مهلت خدا به بندگان است. اما در اين سوره از وسوسة شيطان در ابدي پنداشتن سلامتي و قدرت و ثروت ياد مي‌كند كه موجب پيروي از «امل» [آرزو]، ناديده گرفتن عواقب «عمل» و فراموشي «اجل» مي‌گردد.

📚تفسیر آقاے بازرگان


┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄


🌀کراهت بعضی از مسلمانان بعد از پذيرش وحی و نقش شيطان در آن

در همين سورهٴ مبارکه‌اي که به نام حضرت است، فرمود يک عدّه به حسب ظاهر پذيرفتند؛ اما آيه نُه اين است که ﴿كَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ﴾، يا اصلاً نپذيرفتند يا بعد از قبول نکول کردند؛ فرمود خدا اوضاع اينها را مي‌داند، اينها يک راز و رمزي هم با يهودي‌هاي مدينه دارند و هم با مشرکان مکّه، اينهايي که راز و رمز بي‌جا و باطلي با دشمنان دارند ﴿إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَي أَدْبَارِهِم مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَي﴾؛ حق براي آنها روشن شد، ﴿قَد تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ﴾[25] که ابهامي در کار نبود؛ معجزه بودنِ قرآن، نبوت پيغمبر و تلازم بين اينها، همه اينها برايشان مشخص شد، بعد از تبيّن حق باز هم با دشمنان داخلي؛ يعني يهودي‌هاي مدينه و هم با دشمنان خارجي؛ يعني مشرکان مکّه اينها پيوند دارند، اينها کساني هستند که ﴿الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلَي لَهُمْ﴾.


📚تفسیر تسنیم


┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄

محمد:27
فَكَيْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ
پس چگونه خواهد بود [=چه حالي خواهند داشت] آنگاه كه فرشتگان جانشان بستانند،48 رويكردها[ي به باطل] و پشت كردن‌هاي آنان [به حق] را به حساب آورند49 [=نوع مرگشان تابع زندگي آنها خواهد بود].


48- نحوة جان ستاندن ملک الموت از بندگان را قرآن برحسب کارنامه کسي که جانش گرفته مي‌شود، در سوره‌هاي متعددي آورده است. ن ک به: انعام 61 (6:61) ، اعراف 37 (7:37) ، انفال 50 (8:50) ، نحل 28 (16:28) و 32 (16:32) ، سجده 11 (32:11) و محمّد 27 (47:27) .
مرگ را وفات و ميراندن را توفيه مي‌گويند که اخذ کردن تمام و کمال جان است. خواب شبانه روزي را که به نوعي هوش و حواس ظاهري خود را از دست مي‌دهيم و همچون مردگان به خواب مي‌رويم، قرآن توفيه ناميده است [انعام 42 (6:42) ].

49- زدن فرشتگان به روي‌ها و پشت‌ها [وجوه و ادبار] علاوه بر اين آيه، در آيه 50 سوره انفال (8:50) نيز آمده است. در فرهنگ قرآن، وجوه، نماد توجه و روي آوردن به چيزي، و ادبار، پشت كردن و بي‌رغبتي به آن است، وگرنه چهره و پشت آدمي گناهي ندارند كه مضروب واقع شوند! تشبيه امور معنوي و مجازي به امور مادي و حقيقيِ قابل فهم مردم در همه زبان‌ها امري عادي است. آية 22 بر همين فرار و پشت كردن به دشمن اشاره شده است « فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ».
اما معناي ضَرَبَ الزاماً زدن نيست، اين فعل برحسب مورد و حرف اضافه‌اي که پس از آن مي‌آيد، معناي متفاوتي پيدا مي‌کند؛ 29 بار در قرآن از «ضرب المثل» سخن گفته است، بديهي است منظور از مثال زدن، برخورد فيزيکي نيست، ضَرَبَ وقتي با «في» مي‌آيد، معناي گام نهادن در زمين مي‌دهد [6 آيه]، با حرف «علي» معناي مسلط و مشرف کردن دارد، با حرف «عن»، معناي انصراف مي‌دهد [زخرف 5 (43:5) ]، با حرف «ب» [مثل: فاضرب به] چيزي را بر چيزي زدن [مثل عصا بر زمين]، مخلوط کردن يا به حساب آن گذاشتن است، با حرف لام [مثل: واضرب لهم طريقا] ره‌گشايي و آموزش است. بدون هيچ حرف اضافه، ضربه زدن و عقوبت و كيفر، يا مطرح کردن مي‌باشد [مثل: کذلک يضرب الله الحق والباطل].

📚تفسیر آقاے بازرگان


┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄

محمد:28
ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ

[چنين مرگي] به اين دليل است كه آنها از آنچه موجب خشم خداست50 پيروي كردند [=به آن روي آوردند] و رضاي خدا را ناخوش دانستند [=به آن پشت كردند]، در نتيجه [خدا نيز] اعمال آنها را تباه كرد.51

50- نسبت دادن خشم و خشنودي [سخط و رضوان] به خدا جنبة مجازي دارد و براي درك و فهم آدميان، متناسب با نظامات تربيتي آنان بيان شده است، وگرنه خدا منزه از آن است كه با اعمال بندگانش خشمگين يا خشنود گردد! پيروي از سخط خدا، پشت كردن به جبهة حق و نافرماني از رسول است و پيروي از رضوان‌الله، هماهنگ كردن خود با نظامات الهي با توكل به خدا و اخلاص در عمل. رك به مائده 80 (5:80) و آل‌عمران 162 (3:162) .

51- اصطلاح «حبط اعمال»، كه 16 بار در قرآن تكرار شده، دلالت بر باطل و بي‌اثر شدن اعمال مي‌كند. هر كس كاري مي‌كند، به خاطر نتيجه و فايده‌اي است كه از آن اراده كرده، عمل شرط لازم است، اما كافي نيست. مگر آنكه متناسب با مقصود و منطبق با قواعدي باشد كه لازمه دستيابي به آن است. همچنانكه در تجارت اگر از قواعد علم اقتصاد و تجربيات كسب شده پيروي نشود، همه تلاش‌ها «حبط» مي‌گردد و سود مورد انتظار به دست نمي‌آيد.

📚تفسیر آقاے بازرگان


┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄


🌀اِخبار قرآن از ناسازگاری خلقت با پنهان‌کاری سياسی و اجتماعی مسلمانان ظاهری

﴿أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ أَن لَن يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ﴾؛ اينها خيال مي‌کردند که يک کينه سياسي يا دفينهٴ سياسي داشته باشند ما بيرون نمي‌آوريم؛ در بحث‌هاي قبل گذشت که نظام، باطل را بالا مي‌آورد! فرمود هر کسي بيراهه رفته يک وقت، يک روز ما آبروي او را مي‌بريم، چرا؟ براي اينکه ما اين نظام را به حق آفريديم، مثل اينکه بدن را به حق آفريديم! اينکه فرمود آسمان و زمين و «ما فيهما» و «ما بينهما» را به حق آفريديم؛[37] يعني نه تنها اين دستگاه کار مي‌کند، بلکه دستگاه با سلامت کار مي‌کند! اين روده و معده ما مثل تُنگ خالي نيست که هر چيزي را به آن بدهي قبول بکند، اين به حق خلق شده است، يعنی به سلامت خلق شده است؛ اگر غذاي سالم را داديم جا مي‌دهد، غذاي مسموم را داديم بالا مي‌آورد! فرمود اگر کسي کينهٴ نظام را، کينهٴ جامعه را يا کينهٴ کسي را داشته باشد يک روز بالا مي‌آورد، ما سرانجام بالا مي‌آوريم! ﴿أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ أَن لَن يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ﴾، اين کينه با اين فطرت سازگار نيست، اين به حق خلق شده است! شما اين تُنگ خالي را سَم بدهيد قبول مي‌کند يا عسل بريزيد قبول مي‌کند، چون چيزي براي گفتن ندارد، اين ظرف است؛ اما فرمود ما انسان را به عنوان ظرف خلق نکرديم، به عنوان حق خلق کرديم! کينه مثل آن غذاي سمّي است که روده و معده نمي‌پذيرند، کينه را هم دل نمي‌پذيرد، اگر يک روز خودش بالا نياورد، ما آن بالا مي‌آوريم که رسوا مي‌شود! چرا انسان اين کار را بکند که کينه کسي يا کينه نظام را داشته باشد؟!

📚تفسیر تسنیم


┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄

🌀مقصـود از اطاعت خدا و اطاعت رسول (ص) و مفاد جمله : (لا تبطلوا اعمالكم) در آيه :(يا ايها الذين امنوا اطيعوا اللّه...)

يا ايها الذين امنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و لا تبطلوا اعمالكم
ايـن آيه اگر چه در مدلول خود مستقل، و از نظر معنا مطلق است، و حتى فقهاء با اين قسمت از آيـه كـه مـى فـرمـايـد (و لا تـبـطـلوا اعـمـالكـم ) اسـتـدلال كـرده انـد كـه بـعـد از شـروع بـه نـمـاز جـايـز نـيـسـت آن را بـاطـل كـرد، و ليـكـن اگـر آن را بـا در نـظـر گـرفـتـن سـيـاقـى كـه بـا آيـات قـبـل دارد، مـورد دقـت قـرار دهـيـم، آيـاتـى كـه مـتـعـرض مسأله قـتـال بود، و همچنين آيات بعد كه آنها نيز در يك سياق قرار دارند، و مخصوصا با ظاهر تـعـليـلى كـه در آيـه (ان الذين كفروا...) است، و با ظاهر تفريعى كه در جمله (فلا تهنوا و تدعوا الى السلم...) به كار رفته ؛ و خلاصه آيه مورد بحث را با سياقش در نظر بگيريم، آن وقت مى فهميم منظورش از اطاعت خدا اطاعت او در احكامى است كه در قرآن نـازل كـرده ؛ و مـنظورش از اطاعت رسول، اطاعت او است در همه آن دستوراتى كه از ناحيه خدا نازل كرده، و آن دستوراتى كه خودش از باب اينكه ولى مسلمين و زمامدار جامعه دينى ايـشـان اسـت صـادر فـرموده. و در آخر ايشان را هشدار مى دهد از اينكه از اطاعت اين دو جور دستور سرباز زنند، كه اگر چنين كنند اعمالشان حبط مى شود، همچنان كه عاقبت مخالفت بـعـضـى از نـامـبـردگـان در آيـات قـبـل اين شد كه بعد از روشن شدن هدايت كارشان به ارتداد كشيده شد.
پـس مـراد از اطـاعـت خـدا بـه حـسـب مـورد اطـاعـت او در احـكـام مـربـوط بـه قتال است، و مراد از (اطاعت رسول ) اطاعت او است در هر دستورى كه آن جناب ماءمور به آن و بـه ابـلاغ آن شـده، و نـيـز هـر دسـتـوريـسـت كـه آن جـنـاب بـه عـنـوان مـقـدمـه قـتـال و بـه ولايـتـى كـه در آن داشـتـه داده، و مـراد از (ابطال اعمال ) تخلف از حكم قتال است، آن طور كه منافقان و مرتدين تخلف كردند.

📚تفسیر المیزان


┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄

محمد:35
فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ

پس [در برابر تهديدها و توطئه‌هاي آنها] سُست نشويد و [از ترس جنگ، دشمنان خدا و خود را] به آشتي نخوانيد،59 كه شما برتريد و خدا با شماست و از [پاداش] اعمال‌تان نمي‌كاهد.60


59- «سَلْم»، همان مسالمت و صلح و سازش است. در آية 61 انفال (8:61) آمده است: اگر كافران تمايل به سازش نشان دادند، تو نيز نشان بده و به خدا توكل كن «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى الله...». اما در اينجا توصيه معكوس است! به نظر مي‌رسد دليل آن در تفاوت موقعيت‌ها باشد؛ وقتي دشمن تمايل به آشتي نشان دهد، نشانة ضعف اوست كه بايد پذيرفت، اما اگر قدرت و قصد تجاوز داشت، پيشنهاد آشتي از ناحية مسلمانان نشانه ترس از رويارويي با دشمن است.

60- همواره وقتي دشمن نيرومند و پيروزي دور از دسترس باشد، تلفات و صدمات زياد موجب يأس و نوميدي مي‌شود و ممكن است مجاهدان را از ادامة مقاومت مأيوس كند. تأكيد بر اين كه خدا با شماست و از اعمال‌تان نمي‌كاهد، از بقاي محصول تلاش‌ها، هر چند همچون آتش زير خاكستر، خبر مي‌دهد.


📚تفسیر آقاے بازرگان


┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄

🌀بازگشت بخل‌ورزی انسان به خودش در برابر آزمون‌های مالی و علّت آن


فرمود ما اين کار را مي‌کنيم، ﴿هَا أَنتُمْ هؤُلاَءِ﴾ شما همان‌هايي هستيد که ﴿تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾؛ ما شما را دعوت مي‌کنيم که در راه خدا انفاق بکنيد؛ اگر جبهه و جنگ است پشتيباني کنيد و اگر مسائل ديگر است خير برسانيد. ﴿فَمِنكُم مَن يَبْخَلُ﴾؛ بعضي‌ها از شما بخل مي‌ورزند و اين کارها را نمي‌کنند؛ ولي ﴿وَ مَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَفْسِهِ﴾، اگر درخت بتواند آب به ريشه خود برساند و نرساند، اين بخلي است عليه خودش، چون خودش را دارد خشک مي‌کند! انسان هر کار خيري را که انجام مي‌دهد يک سطل آب به پاي ريشهٴ خود مي‌ريزد که بالنده است و هميشه سبز است، چون در ﴿إنﹾ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ﴾[29] اين «لام»، «لام» اختصاص است. سيدنا الاستاد مرحوم علامه را خدا غريق رحمت کند! ديگران به زحمت افتادند و گفتند که اين «لام» چون «لام» نفع است ﴿إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ﴾ بايد «فعليها» مي‌گفت، ولي به قرينه مشاکله ﴿فَلَهَا﴾ گفت! ايشان اصرار دارد که اين «لام»، «لام» اختصاص است،[30] عمل مخصوص عامل است! چه خوب باشد و چه بد باشد! «کژ روي کژ آيدت جف القلم»![31] بد کرديم، بد برای ماست؛ خوب کرديم، خوب برای ماست: ﴿إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ﴾ «اللامُ للإختصاص» ﴿وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا﴾ نه «فعليها»، اگر بد کرديد مخصوص شماست «کژ روي کژ آيدت جفّ القلم»، کار خوب هم اگر کردي به نفع شماست؛ اگر «لام» براي اختصاص است، ديگر سخن از مُشاکله نيست. فرمود: ﴿مَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَفْسِهِ﴾، دو قضيه است که حصر را در بر دارد؛ ﴿وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ﴾، نه شما! ﴿وَ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ﴾، نه او! هر دو مفيد حصر است، دو قضيه‌اي است که در کنار هم و موجبهٴ مفيد حصر.


📚تفسیر تسنیم


┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄

محمد:38
هَاأَنتُمْ هَـؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاءُ وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُم

آگاه باشيد اين شما هستيد كه براي انفاق در راه خدا [=تدارك مالي جهاد] فراخوانده مي‌شويد، با اين حال بعضي از شما بُخل مي‌ورزيد و كسي كه بُخل ورزد، جز اين نيست كه بر [رشد و كمال] خويش بُخل ورزيده و خدا بي‌نياز مطلق است و شما [هستيد كه] نيازمندانيد؛ و اگر [به انفاق براي جهاد] پشت كرديد، قوم ديگري را [در تنازع بقاء و رقابت] جايگزين شما خواهد كرد تا مثل شما [بخيل] نباشند.64


64- فريضة انفاق البته در زمينه‌ها و نيازهاي متنوع مطرح مي‌شود، اما در اغلب آياتي كه «وَأَنفِقُواْ فِي سَبِيلِ الله» در قرآن آمده است [بقره 195 (2:195) ، انفال 60 (8:60) ، محمد 38 (47:38) ، حديد 10 (57:10) ] منظور از انفاق، در روزگاري كه بودجة نظامي از پيش مهيا شده‌اي وجود نداشت، تدارك مالي جهاد براي تهية تجهيزات نظامي، مَركب و مواد غذايي مجاهدان بوده است.
بديهي است وقتي مردماني حاضر نباشند براي دفاع از آب و خاك و آيين و جان و مال خود خرج كنند، به دست خويش با بي‌همّتي و بي‌غيرتي خود را به هلاكت انداخته‌اند. به همين نحو مردماني كه در برابر تهاجمات تبليغاتي بيگانه علية ملت و مذهب خويش حاضر نباشند صرف وقت و همّت و خرج و خدمت فرهنگي به صورت فردي و تشكيلاتي كنند، محكوم تحقير و توهين و زبوني و ذلّت خواهند شد. هشدار آية 195 بقره (2:195) همين است كه در راه دفاع از مجتمع ايماني خود دفاع كنيد وگرنه به دست خويش خود را به هلاكت انداخته‌ايد «وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللهِ وَلا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَه...».

📚تفسیر آقاے بازرگان


┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄


🌀 مرورے بر عصاره فرازهای سوره محمد :


💮عصاره فراز 1 تا 3 :
تشريح علت رفتارهاي کافرانه ومومنانه.

💮عصاره فراز 4 تا 9 :
توصيه به مسلمانان به جدي بودن در برخورد با کافران و ذکر حکمت هاي آن.

💮عصاره فراز 10 تا 15 :
نکوهش کافران از طريق مقايسه هايي بين مومن و کافر از جهات مختلف.

💮عصاره فراز 16 تا 18:
نکوهش بعضي رفتارهاي منافقانه.

💮عصاره فراز 19 :
تذکر جدي تنبه برانگيز به پيامبر(ص) و مسلمانان.

💮عصاره فراز 20 تا 32 :
نکوهش منافقان و برشماري بعضي از صفات و اعمالشان.

💮عصاره فراز 33 تا 38 :
دعوت مسلمانان به جدي بودن در مسلماني خويش و اقدام به اعمال پسنديده.


💠🔆 درس سوره محمد :
تشويق مسلمانان به جهاد، و جديت در راه خدا و جدا کردن مسير خويش از کافران و منافقان.


📚مرحوم جمال گنجه ای

┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄

ویرایش بوسیله کاربر 1404/11/10 01:45:28 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#9 ارسال شده : 1404/11/10 01:39:46 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 2,330

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره محمد- نکات مهم تفسیری آیات 1-6

سوره محمد

محمد:1
الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ
كساني كه كفر ورزيدند و [مردم را] از راه خدا [=يكتا پرستي] بازداشتند، [خدا نيز] تلاش‌ هایشان را به تباهي كشاند.

______________

2- در زمان ما كساني كه با تاريخ اسلام و فرهنگ قرآن آشنايي كامل ندارند، ممكن است عنوان «كافران» را معادل مردم ناباور به دين، لائيك‌ها و دگرانديشان امروزي تصور كنند، در حالي كه اين عنوان، بيش از آنكه جنبة نظري و عقيدتي داشته باشد، جنبه عملي داشته و به مخالفت و دشمني جدي آنها براي مبارزه با آيين يكتا پرستي و دفاع از پرستش بُت‌ها ارتباط دارد. بنابراين «الَّذِينَ كَفَرُوا» را بايد جبهه دشمن و كافر حَربي نه حِزبي! و غربي تلقي كرد.

3- هدايت و ضلالت را اغلب راهنمايي و گمراهي ترجمه مي‌كنند، اما «هدايت»، «ايصال بالمقصود» يعني رهبري و رساندن شخص به هدف ايماني است، و «اضلال» به حال خود رها كردن در بيراهه و به تباهي كشيده شدن طبيعي تلاش‌ها مي‌باشد.
از آنجايي كه محور اين سوره بر رویارویی دو جبهة كفر و ايمان و عملكرد آنان قرار دارد، علاوه بر آن كه مشتقات دو كلمه كفر و ايمان به طور مساوي هركدام 10 بار در اين سوره تكرار شده، ضماير مخاطب «آنها»، «شما» و «او» [پيامبر] نيز، با وجود كوتاهي سوره [38 آيه] يك صد بار تكرار شده است [هُم 64 بار، كُم 25 بار، انتم 5 بار، ك 4 بار، ها 2 بار]. عملكرد كافران با ضمير «هُم» در سه چهارم ابتداي سوره و عملكرد مؤمنان در ربع انتهايي سوره آمده است.

محمد:2
وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ
و [اما] كساني كه ايمان آورده و كارهاي اصلاحي كردند،4 و به آنچه بر محمّد نازل شده، كه همان حقيقتِ از سوي پروردگارشان است، ايمان آوردند، [خداوند] بدي‌ هایشان را پوشاند و امورشان 5 را اصلاح كرد [=سامان بخشيد].

______________
4- صفت «صالح» در «عَمِلُوا الصَّالِحَات»، دلالت بر كاري اصلاحي در ارتباط با مفاسد جامعه مي‌كند و با «احسان» يكي نيست. بنابراين برگردان آن به نيكوكاري، هر چند رسا است، اما دقيق نيست. واژه احسان نگاهي از زاويه زيبايي و نيكويي عمل است، اما واژه «صالحات» بيشتر جنبة اجتماعي داشته و به اصلاح مفاسد ارتباط پيدا مي‌كند. در اين آيه عمل صالح مؤمنان، در برابر ممانعت كافران از آزادي عقيده و بازداشتن از راه خدا آمده است. عمل صالح كاري مثبت، اصلاحي و آشتي‌گرايانه است، و بازداشتن مردم از انتخاب دين و راه زندگي، كاري كفرآميز و جنگ طلبانه.

5- « بَال» وضع حال و موقعيت اشخاص يا اُمت‌ها است. در طه 51 (20:51) آمده است: « قَالَ فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَى» [بگو نسل‌هاي گذشته در چه وضع و حالي هستند؟]، همچنين يوسف 50 (12:50) - «...مَا بَالُ النِّسْوَهِ اللَّاتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ...» [زناني كه دست خود را بريدند در چه حالي هستند؟]. كلمه « بَال» دو بار نيز در آيات 3 و 5 اين سوره تكرار شده‌اند.

محمد:3
ذَلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِن رَّبِّهِمْ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ
اين [دو سرنوشت متفاوت] به اين دليل است كه حق ‌ستيزان از باطل پيروي كردند و كساني كه ايمان آوردند از حقيقتي [نازل شده] از طرف پروردگارشان. بدين‌گونه خدا براي مردم وصف حال‌شان را بيان مي‌كند.6

______________
6- «مَثَلْ»، تفهيم مطلب از طريق ارائه دليل و حجت، يا ارائه نمونه و شبيه است تا عبرتي در اين تطبيق حاصل گردد. مثال‌ها عاقبت و سرانجام كارها را نشان مي‌دهند.

محمد:4
فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ
پس اگر با كساني كه كفر ورزيدند رو در رو شديد،7 [نترسيد و فرار نكنيد، بلكه راه دفع تجاوز آنها] زدن گردن [متجاوزان است] تا زمين‌گيرشان سازيد،8 آنگاه بند [اسيران جنگي] را محكم كنيد،9 سپس [از موضع قدرت و يك‌جانبه] آزادشان کنید 10 و يا با فديه 11 [=غرامت جنگي؛ رهاشان سازيد]. تا سنگيني جنگ فروكش كند.12 چنين است [شيوه مقابله با متجاوزان] و اگر خدا مي‌خواست، [خودش] از شرّ آنها نجاتتان مي‌داد،13 ولي مي‌خواهد شما را [در مناسبات و مقابله] با يكديگر پالايش و پرورش دهد 14 و [مطمئن باشيد] كساني كه در راه خدا كشته شدند، هرگز [خدا] اعمال‌شان را ناديده و بي‌نتيجه نخواهد گذاشت.15

______________
7- «لَقِيتُمُ» از ريشة «لَقِيَ» مثل ملاقات و تلاقي، رو به رو شدن و برخورد با ديگري است. در اينجا منظور برخورد نظامي و مواجه شدن با سپاه دشمن است. فعل «لَقِيتُمُ» به همين معنا در انفال 15 (8:15) و 45 (8:45) نيز آمده است. اِلْتِقَاء [در باب افتعال] هم ناظر به برخورد دو سپاه است [رك به آل‌عمران 155 (3:155) و 161 (3:161) ، انفال 41 (8:41) و 44 (8:44) ].

8- كلمة «ثَخِنَ» علاوه بر اين سوره، در آيه 67 سوره انفال (8:67) نيز آمده است. در زبان عربي وقتي مايعي [مثل شيره] غليظ شود و از جريان بماند، همين واژه را به كار مي‌برند. در جنگ نيز، ضربه كاري زدن به دشمن متجاوز، زمين‌گير ساختن آن و ممانعت از گسترش تجاوز را «اِثخان» مي‌گويند، نه اطفاء آتش خشم از طريق خون‌ريزي و كشتار.

9- «وثاق» بندي است كه بار را بر پشت مَركب مي‌بندند تا سقوط نكند، يا ريسماني كه اسيران را مي‌بستند تا فرار نكنند. «مِيثَاق» نيز در معناي مجازي، عهد و پيماني دوطرفه است كه بايد آن را در تعهد گرفت و پاسداري كرد تا نقض نشود.

10- منّت از ريشة «مَنّ»، نعمت بزرگي است که موجب رفع مشکلات و پريشاني فرد يا جامعه گرفتار مي‌شود. چه مادّي، چه غير مادّي. آزاد کردن اسير را از اين منظر قرآن منّت شمرده است [محمد 4 (47:4) ، ص 39 (38:39) ]. از نام‌هاي نيکوي خدا منّان است که بر بي‌کراني نعمت‌هاي رهايي‌بخش او نسبت به بندگان در انواع گرفتاري‌ها حکايت مي‌کند.

11- «فِدَاءً» پرداخت غرامت جنگي و نوعي عوض گرفتن و جايگزين مادّي است. مبادله اسيران نيز در شرايطي تعويض به شمار مي‌رود.

12- در اين آيه به وضوح نشان داده مي‌شود كه هدف از شدت عمل در جبهه جنگ و ضربه كاري به متجاوزين، نه براي تحميل اسلام و توسعه متصرفات و قتل و غارت غير مسلمانان، بلكه براي خاتمه دادن به جنگ و خاموش كردن آتش آن است. اسير گرفتن نيز نه براي برده‌گيري، بلكه براي آزاد كردن آنان از موضع قدرت و احسان، و فديه، براي مبادله اسيران يا آزادي آنان با دريافت غرامت از كسانش بوده است.

13- در جمله «لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ»، انتصار را انتقام گرفتن ترجمه كرده‌اند، اما انتصار از نصر [ياري] است كه چون با حرف «مِن» متعدّي شده، معناي نجات و غلبه مي‌دهد، يعني خدا مي‌توانست خودش شما را از شرّ آنها خلاص كند.

14- بسياري از مترجمين كلمه «ابتلاء» را آزمون و سنجش معنا كرده‌اند. اما خدا نيازي به آزمون بندگان و كسب اطلاع از نتيجه آن ندارد، ابتلاء و فتنه كوره آب ديده شدن و تحقّق يافتن استعدادها و گوهرهاي نهان در وجود آدمي است.

15- گُم شدن سعي و تلاش آدمي در زندگي [ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاهِ الدُّنْيَا]، به نتيجه نرسيدن آن است. درست است که دنياداران به دارايي‌هاي کلان مي‌رسند و از لذّات دنيا ارضاء و اشباع مي‌شوند، ولي همه اين تمتّعات موقت و منقطع و مصرفي است و همچون گرد هوا گُم مي‌گردد [فرقان 23 (25:23) ، ابراهيم 18 (14:18) ].

محمد:6
وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ
و آنها را به بهشتي در مي‌آورد كه [نشانه‌هايش را] برايشان شناسانده است.16

______________
16- «عَرَّفَهَا» از ريشة «عَرَفَ»، در باب فَعَّلَ، شناساندن و آگاه كردن است. از اين باب در آية 3 سوره تحريم (66:3) نيز آمده است: «...فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ...».
مراد از جمله ((الذين كفروا(( كفار مكه و ساير كفارى است كه از ايشان پيروى مى كنند، و اين كفار بودند كه مردم را از ايمان آوردن به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) منع كرده ، و ايشان را وسوسه مى نمودند. و نيز از زيارت مسجدالحرام جلوگيرى مى كردند.

تفسیر بازرگان

● اضلال و ابطال اعمال كافران ، و در مقابل ، پرده كشيدن بر سيئات مؤمنان صالح العمل و اصلاح قلب ايشان

((اضل اعمالهم (( - يعنى خداوند اعمال ايشان را باطل كرد، در نتيجه ، اعمالشان راه به مقصد نمى برد، چون مقصد آنان از اعمالشان اين بود كه حق را باطل و باطل را زنده كنند، و هرگز نمى توانند. پس جمله مورد بحث نظير جمله اى است كه خداى تعالى مكرر خاطرنشان نموده مى فرمايد: ((و اللّه لا يهدى القوم الكافرين (( و خداى تعالى وعده داده كه حق را زنده كند، و باطل را ميرانده و باطل كند، همچنان كه فرموده : ((ليحق الحق و يبطل الباطل و لو كره المجرمون ((.
و مراد از ضلالت اعمال كفار، باطل شدن و فساد آن است قبل از اينكه به نتيجه برسد، و خداى تعالى اين معنا را به عنوان استعاره كنايى ضلالت خوانده است .

منظور از وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ وَ ءَامَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلى محَمَّدٍ وَ هُوَ الحَْقُّ مِن رَّبهِمْ ... چه کسانی هستند؟


2 - وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ آمَنُوا بِمٰا نُزِّلَ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئٰاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ‌ . مراد از صدر آيه ظاهرا مطلق اهل ايمان و عمل، قبل از اسلام است، على هذا وَ آمَنُوا بِمٰا نُزِّلَ عَلىٰ مُحَمَّدٍ مستقل از ما قبل است و قيد توضيحى نيست، يعنى: آنان كه در گذشته ايمان آورده و عمل كرده‌اند و آنان كه به دين محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله در اين زمان ايمان آورده‌اند. وَ هُوَ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ‌ حال است از «ما نزل» كلمه «كفر - اصلح» مقابل با «اضل» در آيۀ سابق است يعنى: خدا تلاش كفّار را به هدف نرسانيد ولى به واسطه ايمان و عمل، گناهان مؤمنان و وبال گناهان را عفو كرد و پوشانيد و حالشان را اصلاح كرد. در دنيا با تقوى و فضيلت و شناخت و معرفت زندگى كردند و در آخرت به سعادت ابدى رسيدند.

تفسیر احسن الحدیث قرشی، علی اکبر, جلد 10, صفحه 177

ظاهر اينكه صدر آيه مطلق آمده ، اين است كه مطلق دارندگان ايمان و عمل صالح منظورند، در نتيجه جمله ((و امنوا بما نزل على محمد(( كه ايمان آوردن را مختص به يك طائفه مى داند، قيدى احترازى خواهد بود، نه تأكيد كه صرفا به خاطر عنايتى كه به ايمان دارد قيد مزبور را آورده باشد.
((و هو الحق من ربهم (( - اين قسمت ، جمله اى است معترضه . و ضمير ((هو(( راجع به ((ما نزل ...(( است .

تفسیر المیزان


﴿وَ الَّذِينَ آمَنُوا﴾، دوم: ﴿وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ﴾، سوم: ﴿وَ آمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَي مُحَمَّدٍ﴾، چهارم: ﴿وَ هُوَ الْحَقُّ﴾، اين ضمير فصل، با «الف» و «لام» آوردن خبر مفيد حصر است؛ حق اسلام است «و لاغير»!
بنابراين آن ﴿الْحَقُّ﴾ که با «الف» و «لام» و با ضمير فصل برای اوست، فقط بر پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) هست که فرمود: ﴿وَ هُوَ الْحَقُّ مِن رَبِّهِمْ﴾. بعد از اينکه اين خصوصيات را تبيين کرد، فرمود که حق محض به دست شماست و اين حق مستقيماً به «الله» مي‌رسد و ديگر تا «يوم القيامة» ديني در کار نيست و حضرت هم که ظهور کرد همين را پياده مي‌کند و دين جديدي در کار نيست؛ آن وقت شما بايد اين دين را ياري کنيد و رايگان هم جاي بهشت نيست که کسي رايگان وارد بهشت بشود، من اگر بخواهم دين خودم را ياري کنم ﴿وَ لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لاَنتَصَرَ مِنْهُمْ﴾، من مي‌توانم همه اين حوادث‌ها و رخدادهايي را که در عالَم هست و در تدبير الهي است عليه اينها به کار ببرم؛ اما بنا بر اين نيست که شما بدون دست دراز کردن يا پاي کوبيدن رايگان واردِ بهشت بشويد! فرمود: ﴿وَ لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لاَنتَصَرَ مِنْهُمْ﴾، «إنتصَرَ» يعني «إنتَقَمَ»؛ خدا انتقام مي‌گيرد، ولي بنا بر اين نيست که انتقام بگيريم، بايد که شما هم کمک بکنيد

تفسير تسنيم

منظور از اصلح بالهم چیست؟
كَفَّرَ عَنهُم سَيِّئاتِهِم وَ اَصلَحَ بالَهُم (سورۀ مباركۀ محمّد، آيۀ 2)يعني حالت باطني ايشان.فرق ميان حالت و بال اين است كه حالت به معناي تحوّل در ظاهر و باطن است امّا بال بر حالت باطني اطلاق ميشود ضمنا بيشترين كاربرد بال در حالتي است كه همراه با تنگي و محدوديت است همانطور كه در بَلو گفتيم.
در اين آيه شريفه ، اضلال اعمال كه در آيه قبلى بود با تكفير سيئات و اصلاح بال مقابله شده ، در نتيجه معنايش اين مى شود كه : ايمان و عمل صالحشان به سوى غايت سعادتشان هدايت كرد. چيزى كه هست چون اين هدايت تمام نمى شود مگر با تكفير گناهان ، چون با بودن گناهان وصول به سعادت دست نمى دهد، لذا تكفير سيئات را هم ضميمه اصلاح بال نمود.
و معناى آيه اين است كه : خداوند با عفو و مغفرت خود پرده اى بر روى گناهانشان مى كشد، و هم در دنيا و هم در آخرت دلهايشان را اصلاح مى كند، اما در دنيا براى اينكه دين حق دينى است كه با آنچه فطرت انسانى اقتضايش را دارد موافق است ، و احكامش مطابق همان فطرتى است كه خداى تعالى بشر را بر آن فطرت آفريده ، و فطرت اقتضاء ندارد و نمى طلبد مگر چيزى را كه كمال و سعادت انسان در آنست ، و ايمان به آنچه خدا نازل كرده و عمل به آن وضع انسان را در مجتمع دنيايى اش ‍ اصلاح مى كند. و اما در آخرت براى اينكه آخرت ، عاقبت همين زندگى دنيا است ، وقتى آغاز زندگى توام با سعادت باشد، انجامش نيز سعيد خواهد بود، همچنان كه قرآن كريم هم فرموده : ((و العاقبه للتقوى ((
تفسیر المیزان


اگر كلمه ((حق (( را مقيد كرد به جمله ((من ربهم (( براى اين است كه اشاره كند به اينكه آنچه منسوب به خدا است حق است و هيچ باطلى با خدا نسبت ندارد، و به همين جهت ، خودش متصدى اصلاح قلب مؤمنين شده ، چون طريق حقى كه مؤمنين مى پيمايند منتسب به خدا است . و اما كفار با آن اعمالى كه دارند خداى تعالى كارى به كارشان ندارد، چون كارشان منسوب به او نيست . و اما اينكه بى نتيجه كردن كارهاى آنان را به خدا نسبت داده معنايش اين است كه خدا اعمال آنان را به سوى نتيجه خوب و سعيد هدايت نمى كند. و در اين آيه اشاره اى است به اينكه تنها و تنها ملاك در سعادت و شقاوت انسان پيروى حق و پيروى باطل است ، علتش هم اين است كه حق به خدا انتساب دارد و باطل هيچ ارتباط و انتسابى به خدا ندارد.

فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ
كلمه ((حتى (( غايت گردن زدن را معين مى كند. و معناى جمله چنين است : با كفار آنقدر قتال بكنيد تا قتل در آنان زياد شود، آن وقت مشغول به اسير گرفتن و بستن دست و پاى اسراء شويد. پس مراد از ((شد وثاق (( اسير گرفتن و محكم بستن آنان است ، در نتيجه آيه شريفه در اينكه اسير گرفتن را بعد از اثخان قرار داده ، در معناى آيه ((ما كان لنبى ان يكون له اسرى حتى يثخن فى الارض (( است كه مى فرمايد هيچ پيغمبرى حق ندارد اسير بگيرد، مگر وقتى كه در زمين غالب شود.

جمله ((ليبلوا بعضكم ببعض (( تعليل حكم در آيه است . و خطاب در ((بعضكم (( به مجموع مؤمنين و كفار است ، ولى روى سخن با مؤمنين است
و لكن ليبلوا بعضكم ببعض (( - اين جمله استدراك و استثناء مانندى است از مشيت انتقام ، مى فرمايد اگر خدا بخواهد از ايشان انتقام مى گيرد، الا اينكه هنوز نخواسته بگيرد، بلكه دستورتان داده كه كارزار كنيد تا شما را به وسيله يكديگر امتحان كند، مؤمنين را به وسيله كفار بيازمايد و به جنگ با آنان وادار سازد، تا معلوم شود چه كسى اطاعت كرده و رنج جنگ را به خاطر امر خدا تحمل مى كند، و چه كسى عصيان مى ورزد. و كفار را هم به وسيله مؤمنين امتحان كند تا معلوم شود اهل شقاوت كيست ، و موفق به توبه و بازگشت از باطل بسوى حق كيست ؟


((و الذين قتلوا فى سبيل اللّه فلن يضل اعمالهم (( - اين گفتار در سياق شرط و حكم در آن عمومى است ، مى فرمايد: كسانى كه در راه خدا و در جهاد و قتال با دشمنان دين كشته مى شوند، اعمال صالحشان كه در راه خدا انجام داده اند هرگز باطل نمى شود.


سيهْدِيهِمْ وَ يُصلِحُ بَالهَُمْ

ضمير جمع به ((الذين قتلوا فى سبيل اللّه ...(( برمى گردد، در نتيجه آيه شريفه و آيه بعدش در مقام بيان حال شهداء بعد از شهادتشان مى باشد كه مى فرمايد: به زودى خداى تعالى ايشان را بسوى منازل سعادت و كرامت هدايت نموده ، با مغفرت و عفو از گناهانشان ، حالشان را اصلاح مى كند و شايسته دخول در بهشت مى شوند.
و وقتى اين آيه را با آيه ((و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل اللّه امواتا بل احياء عند ربهم (( ضميمه كنيم ، معلوم مى شود مراد از اصلاح بال كشته شدگان راه خدا، زنده كردن ايشان است به حياتى طيب كه شايسته شان كند براى حضور در نزد پروردگارشان ، حياتى كه با كنار رفتن پرده ها حاصل مى شود.


ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 343

ویرایش بوسیله کاربر 1405/03/12 11:04:49 ق.ظ  | دلیل ویرایش: ویرایش

ali Offline
#10 ارسال شده : 1404/11/21 12:56:24 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 2,330

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه، تدبر و فهم سوره محمد به همراه نكات مهم تفسيري ايات 7-15

محمد:7
يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ
اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، اگر [دين و رسول] خدا را ياري كنيد، خدا نيز شما را ياري مي‌كند و گام‌هاتان را استوار مي‌گرداند17 [=شجاع و ثابت قدم مي‌شويد].

______________
17- نسبت مستقيم اعمال بندگان با عكس‌العمل نظامات ربوبي را در آيات قبلي و اين آيه به روشني مشاهده مي‌كنيم، در حقيقت نابساماني و شكست، يا موفقيت و پيروزي، تماماً محصول عملكرد خود بندگان، مطابق قوانين حاكم بر جوامع انساني و به ارادة خداوند است.

محمد:8
وَالَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْسًا لَّهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ
و [اما] كساني كه حق‌ستيزي كردند، نصيب آنها نگونساري است18 و خدا [محصول] اعمال‌شان را تباه خواهد كرد.

______________
18- «تَعْسً» لغزش و سقوطي است كه توان برخاستن از شخص سلب مي‌كند و به هلاكتش مي‌اندازد. اين كلمه فقط در اين سوره آمده است. در آيه قبل از ثبات قدم مؤمنين ياد كرد و در اين آيه از لغزش و سقوط كافران ياد مي‌كند.
محمد:9
ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ
اين [تباهي] به اين دليل است كه آنها از آنچه خدا نازل كرده كراهت داشتند 19 پس خدا نيز اعمال‌شان را به باد داد.

______________
19- ممكن است چنين احساسي به ذهن خواننده خطور كند كه چرا بايد كراهت كافران موجب چنين سرنوشت شومي شده باشد!؟ واقعيت اين است كه تمايل يا كراهت قلبي، تعيين كنندة رفتار ما در زندگي است و ريشة هر كرداري به حُبّ و بغض قلبي برمي‌گردد. شومي سرنوشت آنان، نه به دليل احساس قلبي، بلكه به خاطر ضدّيت با حق و اعمال جنايت‌آميزي بوده كه عليه مؤمنون، به جرم انكار بُت‌پرستي، مرتكب شدند. پيامبر اسلام فرمود: مملكت با كفر مي‌ماند ولي با ستم باقي نمي‌ماند «اَلْمُلْكُ يَبْقي مَعَ الْكُفرِ وَ لا يَبْقي مَعَ الظُّلمِ».

محمد:12
إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ
بي‌ترديد خدا كساني را كه ايمان آورده و كارهاي [اصلاحي] كردند، به باغ‌هايي [از بهشت] درآورد كه نهرها از زير آن جاري است [=سبز و خرمي آن ذاتي است]، و [اما] كساني كه كفر ورزيدند [=با حق درافتادند] به بهره‌مندي [از نعمات دنيا] مشغولند و مي‌خورند، همان‌طور كه دام‌ها [بي‌هدف و غافل از آينده] مي‌خورند و جايگاه آنان آتش است [به خاطر بي‌خبري و بي‌مسئوليتي].22

______________
22- «مَثْوًي» اسم مكان از ثَوي [اقامت] به معناي اقامتگاه است. اين كلمه در آيه 19 اين سوره نيز آمده است «...وَاللهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَاكُمْ». تشبيه تمتّع و تغذيه دائمي منكران به تعليف چهارپايان، نه به قصد تخفيف و تعرّض به آنان، بلكه بيان حقيقتي است از تفاوت ميان انسان با حيوان، كه اگر فاقد هدف و برنامه متعالي باشد، به خورد و خوراك و ارضاي غرايز بسنده كند، به سطح آنان نزول كرده است.
اي برادر تو همي انديشه‌اي
مابقي خود استخوان و ريشه‌اي
گرگُل است انديشه تو گلشنی
ور بُوَد خاري تو هيمه گلخني
مثواي [منزلگاه] كسي كه در پرتو «نور» انتخاب نشده باشد، ناگزير در «نار» خواهد بود.

محمد:15
مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِّن لَّبَنٍ لَّمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى وَلَهُمْ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِي النَّارِ وَسُقُوا مَاءً حَمِيمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ
مَثَل [=وصفِ قابل تشبيه] بهشتي كه به پرواپيشگان وعده داده شده،25 [در قالب درك و فهم شما] نهرهايي در آن است 26 از آب زلال [بدون تيرگي] و نهرهايي از شير، كه طعمش تغيير نمي‌كند، و نهرهايي از مي ناب كه ماية لذت نوشندگان است و نهرهايي از عسل مُصَفا، و [به علاوه] در آن از هر ميوه‌اي براي آنها [فراهم] است و [مهم‌تر از اين برخورداري‌هاي مادّي] آمرزشي است از پروردگارشان. آيا [چنين سعادتي] مانند [سرنوشت] كسي است كه جاودانه در دوزخ باشد و [به جاي شربت شادي‌بخش بهشتي] آب داغي به كامش ريخته شود كه دل و روده‌اش را متلاشي سازد!؟27

______________
25- تمثيل بهشت به بوستاني كه در آن نهرها جاري است، در رعد 35 (13:35) نيز آمده است «مَثَلُ الْجَنَّهِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ وَظِلُّهَا...».

26- كلمه «نهر» ناخودآگاه نهرِ آب را تداعي مي‌كند! اما اصل اين كلمه معنا و مفهوم شدّت و وسعت و گسترش را مي‌رساند. از جمله، با صداي بلند كسي را از خود راندن مثل ضحي 10 (93:10) - «وَأَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ». روز را نيز از اين روي «نهار» گفته‌اند كه از طلوع فجر تا غروب آفتاب زمان گسترده‌اي است. اگر به مجراي وسيع آب نهر گفته مي‌شود، به خاطر همين وسعت و ظرفيت بالاي انتقال آن است. بنابراين نهر آب، شير، شراب و شهد گُل [عسل]، بيانگر وسعت و گنجايش ظرف انتقال آنان است و دلالت بر فراواني مي‌كند. اين كه در قرآن 40 بار از «جَنَّات تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَار» سخن گفته شده، اين مجازي است براي اشاره به جريان داشتن انواع نعمت‌هاي بهشت، وگرنه به گفتة نويسنده «قاموس قرآن»، آب جاري مي‌شود، نه انهار كه مجراي آن هستند! مفهوم «نهر» كه دلالت بر مجرا و وسيلة انتقال مي‌كند، در دنياي امروز با پيشرفت علم و تكنولوژي و ابزار الكترونيك و اهميت انتقال اطلاعات و سرعت آن بسيار گسترده‌تر شده است. امروز كابل‌هاي فيبر نوري امواج را به همه جاي عالم مي‌رسانند.

27- جاري شدن نهرهاي آب زلال [نه گنداب] و نهرهايي از شير و شراب و شهد گل [عسل]، تلاوت كنندگان امروزي قرآن را ممكن است به تأمل و تعجب وا دارد، اما نبايد فراموش كنيم اين وعده‌ها در قالب زبان و فرهنگ معاصرين پيامبر و در حد درك و فهم و تمنيات مادّي آنان به تمثيل آمده است. براي عرب صحرانشيني كه از آب بارانِ جمع شده در بركه‌ها مي‌نوشيد، آب زلالي كه رنگش دگرگون نشده باشد، خيال‌انگيز بود. در سرزمين خشك و بي‌آب و علفي كه گل و گياهي در آن نمي‌روييد تا زنبوري پرورش يابد يا دامي فربه شود، شير و شهد گل [عسل] بسيار كمياب بود. براي مردمي كه كاميون‌هاي استيل حامل شير و مخازن عظيم شراب و عسل را نديده بودند، اشاره به «نهر» نشانه فراواني و جريان و دوام داشت. خواننده امروزي بايد از ظرف ادبيات و فرهنگ زمانه، خود را فراتر آورد و به جاي قالب و ظرف زباني، به محتواي كلام و پيام آن توجه كند. همين كه فقط در يك آيه 15 مرتبه اوصاف نكره آمده است [أَنْهَارٌ، مَاءٍ، آسِنٍ، لَبَنٍ، خَمْرٍ، عَسَلٍ و...] نشان مي‌دهد اين تمثيلات در قالب معرفت دنيايي ما نمي‌گنجد.
اين آيه كه در سال اول هجرت [مطابق جدول شمارة 15 كتاب سير تحول قرآن] نازل شده، گويا آخرين آيه‌اي است از چنين وعده‌هايي به زبان معاصرينِ ناآگاه از نتايج و آثار عميق ايمان. به تدريج كه مؤمنان با حقايق و بشارت‌هاي برتر آشنا گشتند، از وعده‌هاي مادّي كاسته شد و به وعده‌هاي آمرزش و رحمت و رضوان الهي بشارت داده شدند.
تفسیر بازرگان


منظور از ((نصرت دادن به خدا(( جهاد در راه خدا و تنها به منظور تاءييد دين او و اعلاى كلمه حق است ، نه اينكه جهاد كنند تا در زمين سرورى نمايند، و يا غنيمت به چنگ آرند، و يا شجاعت و هنر خود را نشان دهند.

و مراد از اينكه فرمود: ((خدا هم شما را يارى مى كند(( اين است كه اسباب غلبه بر دشمن را برايتان فراهم مى سازد، مثلا ترسى از شما در دل كفار مى اندازد، و امور را عليه كفار و به نفع شما جارى مى كند و دلهاى شما را محكم و شجاع مى سازد. بنابراين ، عطف ((يثبت اقدامكم (( بر نصرت ، عطف خاص بر عام مى شود

خداى سبحان هم از اين جهت مولى است كه مالك بندگان و امور آنان در صراط تكوين است و هم مدبر آن امور است و هر جور بخواهد تدبير مى كند، مى فرمايد: ((ما لكم من دونه من ولى و لا شفيع (( و نيز مى فرمايد: ((و ردوا الى اللّه موليهم الحق (( و هم از اين جهت كه مدبر امور بندگان در صراط سعادت است ، ايشان را به سوى سعادتشان و به سوى بهشت هدايت مى نمايد و به اعمال صالح موفقشان مى كند و بر دشمنان ياريشان مى دهد.

معناى آيه اين است كه : يارى خدا از مؤ منين و تثبيت اقدام آنان و خذلان كفار و اضلال اعمال آنان و عقوبتشان همه به اين علت بود كه خدا مولاى مؤمنين و ولى ايشان است ، و كفار مولائى كه ياريشان كند و اعمالشان را بسوى هدف هدايت كند و از عقوبت خدا نجاتشان دهد ندارند.

اضل اعمالهم (( - يعنى خداوند اعمال ايشان را باطل كرد، در نتيجه ، اعمالشان راه به مقصد نمى برد، چون مقصد آنان از اعمالشان اين بود كه حق را باطل و باطل را زنده كنند، و هرگز نمى توانند. پس جمله مورد بحث نظير جمله اى است كه خداى تعالى مكرر خاطرنشان نموده مى فرمايد: ((و اللّه لا يهدى القوم الكافرين (( و خداى تعالى وعده داده كه حق را زنده كند، و باطل را ميرانده و باطل كند، همچنان كه فرموده : ((ليحق الحق و يبطل الباطل و لو كره المجرمون ((.
و مراد از ضلالت اعمال كفار، باطل شدن و فساد آن است قبل از اينكه به نتيجه برسد، و خداى تعالى اين معنا را به عنوان استعاره كنايى ضلالت خوانده است .

و كلمه ((تعس (( به معناى سقوط انسان و افتادن با صورت و به همين حال ماندن است . در مقابل آن ((انتعاش (( است كه به معناى سر پا ايستادن و بدين وجه نيفتادن است . پس معناى ((تعسالهم (( اين است كه كفار بيفتند اين قسم افتادن . و اين جمله و جمله بعدش نفرين بر كفار است ، نظير جمله ((قاتلهم اللّه انى يوفكون (( و آيه ((قتل الانسان ما اكفره ((، و ممكن است نفرين نباشد، بلكه بطور كنايه خبرى باشد از آينده كفار، و اينكه اثر اعمالشان خنثى خواهد شد، چون انسان عاجزترين هنگامش هنگامى است كه با صورت به زمين افتاده باشد


((دمر اللّه عليه (( يعنى خدا هر چه او داشت بر سرش خراب كرد، حتى خودش و خانواده و خانه و ملكش را. و بنابراين ، عبارت ((دمر عليه (( به طورى كه ديگران هم گفته اند بليغ ‌تر از عبارت ((دمر(( است . و ضمير در ((امثالها(( به كلمه ((عاقبت (( و يا عقوبتى كه از مفاد كلام استفاده مى شود برمى گردد.
و مراد از ((كافرين (( كفار عهد رسول خدا هستند، و معناى آيه اين است كه : اى محمد آنها كه به تو كفر مى ورزند امثال اين عقوبت ها و يا عاقبت ها را دارند. و اگر به امثال آنها تهديد كرده ، با اينكه اگر عقوبتى نازل شود يكى است و مثل است نه امثال ، براى اين بوده كه كفار در معرض عقوبتهاى بسيارى هستند، - دنيوى و اخروى - هر چند كه براى نابودى آنان به بيش از يكى نيازى نيست . ممكن هم هست مراد از ((كافرين (( مطلق كفار باشد و جمله مورد بحث از باب تأسيس قاعده باشد.

. در اشاره به صفت مؤمنين فرموده : ((الذين امنوا و عملوا الصالحات (( و در وصف كفار فرموده : ((يتمتعون و يأكلون كما تاكل الانعام (( و با اين دو وصف متقابل هم فهمانده مؤمنين در زندگى دنيايى خود رشد مى يابند، و چون به خدا ايمان دارند و اعمال صالح مى كنند، هر چه مى كنند درست و حق است ، پس راه رشد را طى كرده ، به وظائف انسانيت عمل كرده اند. و اما كفار عنايتى به اين كه به حق برسند ندارند و دلهايشان هيچ اعتنايى به وظائف انسانيت ندارد، بلكه تمام همشان شكم و شهوتشان است و سرگرم لذت گيرى از زندگى دنياى كوتاه مدت اند و مانند چارپايان مى خورند و غير از اين آرزو و هدفى ندارند.
پس اين مؤمنين در تحت ولايت خدا هستند، چون راهى را پيش ‍ گرفته اند كه خدايشان خواسته و به سوى آن هدايتشان كرده ،
كمن هو خالد فى النار(( - در اين جمله يكى از دو طرف قياس حذف شده ، تقديرش اين است كه : آيا كسى كه داخل چنين بهشتى مى شود، مثل كسى است كه او جاودانه در آتش است . و نوشيدنى شان آبى است بسيار بسيار داغ كه روده هايشان را تكه تكه مى كند و اندرونشان را بعد از نوشيدن مى سوزاند؟ و نوشيدنشان هم به كراهت و جبر است ، همچنان كه فرموده : ((و سقوا ماء حميما فقطع امعاءهم ((.

مراد از اينكه بر بينه اى از پروردگار خود هستند، اين است كه دليلى روشن از پروردگار خود دارند كه عقائدشان را يقينى كرده ، و آن عبارت است از حجت برهانى . پس مؤمنين همواره پيرو حجت قطعى هستند، حجتى كه راه و روش صحيح را براى انسان بيان مى كند، انسانى كه بايد عقل را به كار بسته و حق را پيروى كند.

و اما آنها كه كافر شدند، دلداده اعمال زشت خود شدند، چون شيطان آن اعمال را در نظرشان جلوه داده و دلهايشان را ربوده . و چقدر فرق است بين آنان و بين مؤمنين .

ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 347


دوباره خطاب مي‌کند، فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴾؛ اين‌چنين نيست که حالا اگر يک قدم شما اين‌جا برداريد ما فقط در بهشت حواله بدهيم، هم اکنون شما را ياري‌ مي‌کنيم: ﴿إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ﴾؛ ياري‌تان مي‌کند! البته دين خدا را که کسي بنا بود ياري بکند، يقيناً ذات اقدس الهي او را ياري خواهد کرد و تثبيت قدم مي‌کند؛ نمي‌گذارد بلرزيد، نمي‌گذارد پشيمان بشويد، نمي‌گذارد گِله بکنيد، آن‌قدر خدا مهربان است که اوّلاً اگر ما لغزش‌هايي ما داشتيم، اين لغزش‌هاي ما را حفظ مي‌کند، يک؛ آبروي ما را نگه مي‌دارد نمي‌گذارد نزد ديگران بريزد، دو.

فرمود: ﴿وَ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ﴾؛ گم شده يک چيز باطلی و اينها که کار لغو کردند نتيجه عمل را که ندارند!
چرا؟ ﴿ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ﴾، ما «الله» را گفتيم حق است، ﴿ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ﴾،[27] دين را گفتيم حق است، نه باطل است، نه مَشُوب است و نه محدود؛ از هر جهت منزّه از بطلان و شُوب و محدوديت که مي‌شود ﴿هُوَ الْحَقُّ﴾ حالا که اين حق است، اينها در برابر اين حق ايستادند؛ لذا هم ﴿فَتَعْساً لَهُمْ﴾ هست و هم ﴿أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ﴾ هست.

﴿فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ﴾؛ کارهايشان را گمراه مي‌کند، خيلي از موارد نقشه مي‌کشند و به مقصد نمي‌رسند، اين به معني ضلالت عمل است!
تفسیر تسنیم

ویرایش بوسیله کاربر 1405/03/12 11:06:05 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#11 ارسال شده : 1404/12/02 02:16:46 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 2,330

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه ندبر و فهم سوره محمد ایات 16تا 19

محمد:16
وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّى إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِندِكَ قَالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَاذَا قَالَ آنِفًا أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ
و [البته به ظاهر] برخي از آنها به [سخن] تو گوش مي‌دهند، اما همين كه از نزد تو بيرون مي‌روند، به كساني كه [در نتيجه تلاوت آيات و تأمل در آنها] علم و آگاهي يافته‌اند28 [به حالت تمسخر] گويند: [هيچ فهميديد] اكنون چه گفت [=ما كه چيزي نفهميديم]!؟29 اينها همان كساني‌اند كه خدا مُهر [=ختم تعقل] بر دل‌هاي آنان زده30 و [به جاي هدايت] از هوس‌هاي خود پيروي كردند.

______________
28- بررسي مواردي که عنوان «أُوتُوا الْعِلْمَ» در قرآن به کار رفته، به شناخت بهتر شخصيت اين افراد کمک مي‌کند. جمعاً 9 بار اين عنوان در قرآن آمده است [نحل 26 (16:26) ، اسراء 107 (17:107) ، حج 54 (22:54) ، قصص 80 (28:80) ، عنکبوت 49 (29:49) ، روم 56 (30:56) ، سبا 6 (34:6) و 16 (34:16) ، مجادله 11 (58:11) ]. از آنجايي که قرآن ميان «أُوتُوا الْعِلْمَ وَالايمان» تفاوتي قائل شده [روم 56 (30:56) ]، نشان مي‌دهد، منظور از اوتوالعلم، به غير از دانشمندان ديني است.

29- «آنِفًا» يعني چند لحظه پيش. اَنْف همان بيني است كه از حواس پنجگانه به شمار مي‌رود؛ از آنجايي كه بيشتر حيوانات با بو كشيدن شناسايي و كسب اطلاع مي‌كنند، آنف دلالت بر نوعي آغاز و ابتداي آشنايي دارد، از اين روي آغاز جواني، ابتداي هر چيز، جنگل بِكر و دست نخورده، جام نوشيده نشده، مرغزار چريده نشده و... را با همين كلمه وصف مي‌كنند. اين جمله كه لحظاتي پيش چه گفت «مَاذَا قَالَ آنِفًا»؟ نشان مي‌دهد گويندة آن در تمام مدت حواسش جاي ديگري بوده است!

30- مُهر زدن، همچون مهر و امضاي پايان نامه، نشانه خاتمه آن است. مطبوعات به اوراقي گفته مي‌شود كه كلمات آن با كليشه سُربي ثابت شده باشد. طبيعت آدمي نيز صفات ثابت و شكل‌گرفتة اوست. دل آدمي بايد مركز دريافت اطلاعات، تجزيه و تحليل، ارزيابي و قبول يا ردّ آنها باشد. اصطلاح «طبع قلب» در مواردي به كار برده مي‌شود كه شخص دچار دگماتيسم و تعصّب شده و هيچ فكر تازه‌اي را نپذيرد. نسبت دادن اين فعل به خدا، به دليل وابستگي همه فعل و انفعالات و نظام‌هاي مؤثر جهان به اراده اوست، وگرنه ابتداي آيه حكايت از حق‌گريزي و تمسخر كافران مي‌كند.

محمد:17
وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ
و [اما] كساني كه هدايت‌پذير [=مشتاق شنيدن كلام خدا] باشند،31 بر هدايت آنها مي‌افزايد و [نتيجه و محصول] خويشتن ‌داريشان را به ايشان مي‌بخشد.32

______________
31- فعل «اهتداء»، در باب افتعال آمده كه دلالت بر آمادگي و پذيرش مي‌كند. مثل: اشتعال، انقلاب، اكتساب. در آيه قبل از فقدان آمادگي و اشتياق كساني براي قبول حق سخن مي‌گويد كه با وجود حضور در مجلس و استماع سخن رسول، مي‌پرسند چه گفت!؟ و در اين آيه از هدايت پذيري و عشق به فراگيري كساني ديگر.

32- تقوا همان نيروي تسلط بر نفس و كنترل غرايز و تمايلات نفس است. كساني كه هدايت‌پذير باشند، اين تمايل، به توفيق الهي، آنها را در كنترل هواي نفس موفق مي‌دارد [وَآتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ]. همان‌طور كه دستاوردهاي منفي هر كسي به خودش برمي‌گردد، دستاوردهاي مثبت نيز شخص را رشد مي‌دهد. اين كه آدمي در گرو عمل خویش است و خدا از عمل بندگان هرگز نمي‌كاهد را در آيات مشابهي مي‌توان ديد. از جمله: حجرات 14 (49:14) - «...وَإِنْ تُطِيعُوا اللهَ وَرَسُولَهُ لا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا...»، هود 15 (11:15) - «مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاهَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لا يُبْخَسُونَ». همچنين هود 109 (11:109) و 111 (11:111) ، احقاف 19 (46:19) ، آل‌عمران 25 (3:25) و بقره 272 (2:272) .

محمد:18
فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَن تَأْتِيَهُم بَغْتَةً فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا فَأَنَّى لَهُمْ إِذَا جَاءَتْهُمْ ذِكْرَاهُمْ
پس آيا [اهل ترديد و دو دلي] جز در انتظار قيامت، كه ناگهان بر آنان فرا رسد، هستند 33 [تا با ديدن آن ايمان بياورند؟ اگر در اين انتظارند بايد بدانند] هر آينه نشانه‌هاي آن 34 [همچون نمايان شدن دماغة كشتي در افق قبل از رسيدن به ساحل] براي ايشان آمده است، پس وقتي رستاخيز فرا رسد، پندگرفتن‌شان چه سودي به حالشان دارد؟

______________
33- « بَغْتَهً» دلالت بر ناگهاني بودن قيامت مي‌كند، اين كلمه كه 13 بار در قرآن تكرار شده، هفت مورد آن دربارة حدوث غيرمنتظرة قيامت و بقيه موارد دربارة عذاب دنيايي اقوام ستمگر است كه آن نيز ناگهاني است.

34- «أَشْرَاطُ» جمع شرط، علامت و نشانه چيزي است در فاصلة دور؛ همچون دماغه كشتي كه از افق دور ديده مي‌شود، يا ستون مقدم سپاه. شُرطه [پليس] نيز به نهادي گفته مي‌شود كه با علامت يا آژيرش شناخته مي‌شود. اعيان و اشراف شهر را، كه با خانه و زندگي مجلل و نشانه‌هاي ثروت از بقيه مردم متمايز مي‌شوند، اشراط شهر مي‌نامند. به سخن امام علي(ع) [در خطبه 190 نهج‌البلاغه]: دنيا شما را طبق سنتي هميشگي مي‌برد و شما و ساعت قيامت به هم پيوسته هستيد و اشراط آن بر شما آشكار و علامت‌هايش به شما نزديك شده است: «فَاللهَ اللهَ عِبَادَ اللهِ فَإِنَّ الدُّنْيَا مَاضِيَةٌ بِكُمْ عَلَى سَنَنٍ وَأَنْتُمْ وَالسَّاعَهُ فِي قَرَنٍ وَكَأَنَّهَا قَدْ جَاءَتْ بِأَشْرَاطِهَا وَأَزِفَتْ بِأَفْرَاطِهَا».


محمد:19
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَاكُمْ
پس بدان كه بي‌گمان هيچ معبودي جز خداي يگانه نيست و براي [آثار و عوارض] گناه خويش 35 و مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه كه خدا رفت و آمد و قرار گرفتن شما را مي‌داند.36

______________
35- معناي اصلي «ذنب»، دُم يا دنباله و يا عوارض و عقوبتي است که در پي و عقب گناه مي‌آيد. اگر به گناه ذنب گفته شده، به خاطر همين پيامدهاي ناگوار آن در دنيا و آخرت مي‌باشد. نسبت دادن ذنب [گناه] به پيامبر، جاي تأمل و بررسي جدّي دارد؛ در مقام تشبيه، پيامبران را مي‌توان فرزندان بالغ و رشد يافته جوامع بشري شمرد. انتظار والدين از فرزندان، به نسبت سن و سال و رشد و بلوغ آنها كاملا تفاوت مي‌كند؛ از اطفال خردسال انتظار چنداني نمي‌رود و خطاهاي آنان را به ديده اغماض نگريسته مي‌شود، اين انتظار به تدريج با رشد سني بيشتر مي‌گردد. وقتي به سن بلوغ مي‌رسند و پا به دانشگاه يا تجربه كاري مي‌گذارند، نه تنها توقع خلاف و خطايي از آنها نمي‌رود، بلكه به كم‌توجهي‌ها و نقصان خدمات و محبت‌هاشان ايراد گرفته مي‌شود.
انتظار خداوند از پيامبران به مراتب بيش از ساير بندگان است. بنابراين هر چند آنان هرگز نافرماني و گناه دانسته و عمدي نمي‌كردند، اما به مصداق: «حسنات الابرار سيئات المقربين» [نيكوكاري‌هاي نيكان براي مقربان گناه محسوب مي‌شود]، هرگونه ترك اُولي [ترجيح كار آسان‌تر]، تعجيل و يا بي‌توجهي مختصر آنان ذنب محسوب مي‌شده است و اين مطلب به وفور در قرآن در مورد پيامبران ديده مي‌شود. و اصولا لحن قرآن درباره انبياء، بيش از تمجيد و تجليل و تعظيم، حالت تذكر، تنبيه، و در مواردي توبيخ دارد!
در مورد رسول مكرم اسلام علاوه بر اين سوره، در هفت سوره ديگر به آن رسول، به رغم مقام عظيمش، امر به استغفار شده است [محمد 19 (47:19) ، مؤمنين 118 (23:118) ، تحريم 8 (66:8) ، نساء 106 (4:106) ، غافر 55 (40:55) ، و نصر 3 (110:3) ]. علاوه بر آن، هشدارهاي ديگر نظير: «عَفَا اللهُ عَنْك...» [توبه 43 (9:43) ]، «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللهُ لَك...» [تحريم 1 (66:1) ]، «...فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِين» [انعام 35 (6:35) ]، «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللهَ...» [احزاب 1 (33:1) ] و... دلالت بر توجه ويژة خداوند به آن حضرت براي رشد و كمال و پاكي بيشتر مي‌كند.

36- «مُتَقَلَّب» اسم مكان تقلّب، به معناي آمد و رفت و تحركات روزانه زندگي، و «مثوي» محل آرام و قرار شب است و نيز خانه و مكان استراحت يا جايگاه ابدي گناهكاران. از 14 باري كه كلمه «مثوي» در قرآن آمده، 10 مورد آن به جهنم اختصاص يافته است.

تفسیر بازرگان


اهتداء(( معنايى است مقابل ضلالتى كه طبع در قلب ايجاد مى كند. پس اهتداء عبارتست از تسليم شدن و پيروى كردن هر حقى كه فطرت سالم به سوى آن هدايت مى كند، و زيادى هدايت در جمله ((و هدايتشان را زياد كرد(( عبارت است از اينكه خداى سبحان درجه ايمان او را بالا ببرد. در سابق هم گفتيم كه ايمان و هدايت مراتب مختلفى دارد و مراد از ((تقوى (( معنايى است مقابل پيروى هواها، كه به صورت پرهيز از محارم الهى و اجتناب از ارتكاب گناهان جلوه مى كند.
با اين بيان روشن شد كه زياد شدن هدايت مربوط به تكميل در ناحيه علم است ، و دادن تقوى مربوط به ناحيه عمل است . و نيز با مقابله مذكور روشن مى شود كه اثر طبع بر دلها نتيجه نداشتن كمال علم و پيروى هواى نفس ، و نتيجه فقدان عمل صالح و محروميت از آن است

پس ((اشراط قيامت (( به معناى علامتهاى آنست .
و چون سياق آيه سياق تهكم است ، بايد گفت كاءنه مردم در موقفى ايستاده اند كه يا از حق پيروى مى كنند و عاقبت به خير مى گردند، و يا منتظر قيامت هستند و به هيچ وظيفه اى عمل نمى كنند تا اين كه مشرف بر آن مى شوند آنگاه يقين به وقوعش پيدا نموده و متذكر مى شوند و ايمان آورده پيرو حق مى گردند. اما امروز گوششان بدهكار پيروى حق نيست و با هيچ محبت و موعظه و يا عبرتى خاضع نمى شوند. اما تذكرى كه بعد از وقوع قيامت برايشان دست مى دهد، هيچ سودى به حالشان ندارد،
. بعضى از مفسرين گفته اند: منظور از اينكه فرموده علامتهاى قيامت آمده ظهور رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) است كه آخرين انبياء است

جمله ((اذا جاءتهم (( جمله اى است معترضه كه بين مبتداء و خبر فاصله شده . و معناى جمله اين است كه : چگونه مى توانند متذكر شوند بعد از آمدن قيامت ؟ يعنى چگونه از تذكر خود در آن روز انتفاع مى برند، روزى كه عمل سودى ندارد و فقط روز جزاء است .
مقصود از اشراط ((علامات (( قيامت و اينكه فرمود: علامتهاى قيامت آمده است

فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ استَغْفِرْ لِذَنبِك وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَتِ ...

علت استغفار پیامبر برای دنب خود و مومنین و مومنات چه بوده است؟
بعضى از مفسرين گفته اند: اين آيه نتيجه اى است كه از همه آيات قبلى گرفته مى شود، يعنى از سعادت مؤمنين و شقاوت كفار

ممكن هم هست آيه شريفه تفريع بر دو آيه قبل باشد، يعنى آيه ((و منهم من يستمع اليك ... و اتاهم تقواهم (( كه مى فرمايد خداى تعالى مهر مى زند بر دلهاى مشركين و به حال خود رهايشان مى كند تا هر گناهى خواستند بكنند، و نسبت به كسانى كه به راه توحيد و ايمان به او هدايت يافته اند، عكس اين عمل را رفتار مى كند، پس گويا گفته شده : حال كه جريان بدين قرار است ، پس توبه علمى كه به وحدانيت اله دارى تمسك بجوى و از گناهت و گناه زنان و مردان مؤمن امتت طلب مغفرت كن ، تا از آنهايى نباشى كه خدا بر دلهايشان مهر زده و آنها را به سبب اين كه رهايشان كرده از نعمت تقوى محرومشان ساخته . مؤيد اين وجه ذيل آيه است كه مى فرمايد: ((و الله يعلم متقلبكم و مثويكم ((.
پس معناى جمله ((فاعلم انه لا اله الا اللّه (( به طورى كه سياق هم تاءييدش مى كند، اين است كه : تو به علمى كه نسبت به ((لا اله الا اللّه (( دارى تمسك بجوى و آن را رها نكن و براى گناهت طلب مغفرت كن .

تفسیر المیزان

ویرایش بوسیله کاربر 1405/03/01 11:10:44 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

farhang Offline
#12 ارسال شده : 1405/01/23 12:07:18 ق.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 1,273
Iran (Islamic Republic Of)

تشکرها: 1 بار
50 تشکر دریافتی در 28 ارسال
ترجمه ندبر و فهم سوره محمد ایات 20 تا 24


محمد:20
وَيَقُـولُ الَّذِينَ آمَنُوا لَـوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ مُّحْكَمَةٌ وَذُكِرَ فِيهَا الْقِتَالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلَى لَهُمْ
كساني كه [صادقانه] ايمان آورده‌اند، [بي‌تاب از اين كه هنوز فرمان مقابله با متجاوزان صادر نشده] پيوسته مي‌پرسند: چرا سوره‌اي [در مقابله با متجاوزان] نازل نمي‌شود؟ پس چون [در اجابت به چنين آمادگي و اشتياق] سوره‌اي محكم [=صريح و آشكار] نازل مي‌شود،37 که در آن [ضرورت] مقابله دفاعي مطرح شده، بيماردلان [منافق] را مي‌بيني كه [برخلاف مؤمنان] همچون مدهوش ‌شدگان از ترس مرگ 38 [با ديدگان وحشت زده] به تو مي‌نگرند! پس [همان مرگ] سزاوار آنهاست [كه عزّت و غيرت دفاع ندارند].

______________
37- نام «سوره» تداعي كنندة 114 مجموعه قرآني است. اين كلمه در اصل به چيزي گفته مي‌شود كه مانند حلقه حريمي ايجاد كند، مثل قلعة دور شهر كه «سور» ناميده مي‌شود [حديد 13 (57:13) ] و دستبند و حلقه‌هاي تزييني طلايي اَسْوَرِه يا اَسْاوِر [به فارسي دستواره- كهف 31 (18:31) ]. سوره‌هاي بلند قرآن نيز از گروه‌هاي فرعي مستقل و مرتبطي تشكيل شده كه آنها را نيز مي‌توان سوره ناميد. برحسب آية 7 سوره آل‌عمران (3:7) «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَاب...» بخش اعظم قرآن «آيات محكمات» و بخشي ديگر، كه عمدتاً دربارة قيامت و ماوراء دنياست، «متشابهات» محسوب مي‌شود. صفت «محكم» دلالت بر روشن و قطعي بودن حكم مي‌كند كه قابل تأويل و توجيه براي ناديده گرفتن نيست.
به استناد آيه 77 سوره نساء (4:77) «...كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلاه...» مقابله با مثل كردن با مشركين و عكس‌العمل خشن نشان دادن به آنها در دوران مكه كه مسلمانان در اقليت بودند مجاز شمرده نمي‌شد، اما به تدريج كه مسلمانان كثرت و قدرت يافتند، به كساني كه مورد حمله دشمن قرار مي‌گرفتند، حوالي سال سوم هجرت، اجازه جنگ [دفاعي] داده شد حج 39 (22:39) - «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ».

38- «غَشِي» پوشاندن و فراگرفتن است. مثل تاريكي شب كه همه چيز را مي‌پوشاند «وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى» [ليل 1 (92:1) ]. غِشاوه نيز به پرده‌اي گفته مي‌شود كه مي‌پوشاند. «الْمَغْشِيِّ عَلَيْه» كسي است كه از ترسِ مرگ گويي هوش و حواسش پوشيده و بي‌حس و حركت شده است. مشابه اين آيه را در احزاب 19 (33:19) مي‌بينيد: «...تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ...».

طَاعَة وَقَوۡل مَّعۡرُوف فَإِذَا عَزَمَ ٱلۡأَمۡرُ فَلَوۡ صَدَقُواْ ٱللَّهَ لَكَانَ خَيۡرا لَّهُمۡ21

محمد:22
فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ
پس اگر [به فرمان مقابله با دشمنان] پشت كرديد، آيا [غير از اين] انتظار مي‌رود40 كه در زمين [=شهر و ديار تان؛ با بي‌مسئوليتي در قبال مردم] تباهي كنيد 41 و پيوند خويشانتان را [با ترك حمايت از آنها] ببُريد؟42

______________
40- فعل «عَسَيْ» دلالت بر اميدواري و انتظاري مثبت يا منفي مي‌كند، مثل: چه بسا، شايد، ممكن است، اميدوارم. اين فعل 28 بار در قرآن تكرار شده. فعل «عَسَيْتُمْ» در بقره 246 (2:246) نيز آمده است كه همچون اين سوره دلالت بر پيش‌بيني و انتظاري ناخوشايند و منفي مي‌كند.

41- منظور از فساد، ضد صلاح است. مصلحت جامعه در مقابله با متجاوزان است و فساد در زمين جز ذلّت و اسارت و عقب‌افتادگي در پي ندارد.

42- جوامع قبيله‌اي باستان معمولا جدّ مشتركي داشتند و با يكديگر خويشاوند محسوب مي‌شدند. بنابراين مسئله «قطع رحم» يا «صله رحم» كه در نظام قبيله‌اي عامل ارتباط و انسجام عشاير و اقوام گذشته به شمار مي‌آمد، در جوامع مدرن و متكثر ميليوني اين روزگار، متحول و با عوامل ديگري تركيب و تقويت شده است. در مورد قطع رحم رك به بقره 27 (2:27) و رعد 25 (13:25) .

محمد:23
أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ
هم اينهايند كه خدا از رحمت خويش محرومشان كرده،43 و در نتيجه [از شنيدن و ديدن حق] كر و كورشان ساخته است.

______________
43- «لَعْن»، راندن كسي از خود و دور كردن اوست. لعنت كردنِ ما آدميان لفظي است و جنبة نفرين دارد، اما لعن الهي، محروم كردن گمراهان از رحمت در بازتاب عمل آنها [كفر، نفاق، ستم، فساد و تباهي و...] مي‌باشد. در واقع لعنت خدا مثل دستِ رد زدن معلم به شاگرد تنبل براي رفتن به كلاس بالاتر است كه نه از دشمني، بلكه از حكمت و حمايت از حق ديگران ناشي مي‌شود.
پيام اصلي اين آيه [و آية قبل] بيش از جنبة فردي، متوجه عوارض اجتماعيِ پشت كردن به دشمن و فرار از مقابله با متجاوزان است كه موجب «فساد» به معني از هم پاشيده شدن نظام جامعه و «قطع رحم» به معناي بي‌غيرتي در دفاع از خانواده و خويشان مي‌گردد. منظور از «لعنت خدا» نيز همين دوري از رحمت او [بقاي جامعه و سلامت نفرات آن] و «كَر و كور شدن» نسبت به ارزشهاي حق است.

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ أَمۡ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقۡفَالُهَآ 24

محمد:25
إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ
كساني كه [نه از سر بي‌خبري، بلکه] پس از آن كه هدايت بر آنها آشكار شد، به پشت [=دوران جاهليت- جبهه دشمن] بازگشتند،45 شيطان [اين كار را] در نظرشان آراسته 46 و دوست داشتني جلوه داده است.47

______________
45- «ارتداد» در قرآن، پشت كردن به همدينان و پيوستن به جبهه دشمن است، كه البته جنبة «عملي» دارد. برخلاف نظرية فقهي كه ارتداد را به انديشه و اعتقاد تعميم مي‌دهد و اصل آزادي عقيده [لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ] را نقض مي‌كند. با اين حال، در قرآن هيچ كيفر دنيايي براي ارتداد و الحاد وجود ندارد.

46- «سَوّلت» از مصدر «تسويل»، نوعي خودفريبي و خوب پنداشتن كار زشتي است كه عقل آن را نمي‌پسندد. در ماجراي افكندن يوسف در عمق چاه و ادّعاي برادران در طعمة گرگ شدن او، يعقوب(ع) از همين كلمه در وصف خيانتي كه براي پسرانش نيكو جلوه نموده بود استفاده كرده است: «قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ» [يوسف 18 (12:18) ].

47- املاء، زمان دادن و مهلت بخشيدن به بنده است. خداوند حليم است و شتابِ در عقوبت ندارد، بلکه يک عمر بندگان را مهلت و فرصتِ توبه و بازگشت مي‌دهد تا ميدان و مدت آزمايش براي آنان فراخ باشد. مشتقات «مَلَاَ» جمعاً 10 بار در قرآن آمده است که 7 بار آن درباره مهلت خدا به بندگان است. اما در اين سوره از وسوسة شيطان در ابدي پنداشتن سلامتي و قدرت و ثروت ياد مي‌كند كه موجب پيروي از «امل» [آرزو]، ناديده گرفتن عواقب «عمل» و فراموشي «اجل» مي‌گردد.
تفسير بازرگان



وَ يَقُولُ الَّذِينَ ءَامَنُوا لَوْ لا نُزِّلَت سورَةٌ فَإِذَا أُنزِلَت سورَةٌ ...

كلمه ((لولا(( به معناى كلمه ((هلا : چرا(( است ، مى پرسند: چرا سوره اى نازل نشد و به اين وسيله اظهار رغبت مى كنند به اينكه سوره اى جديد نازل شود و تكاليفى جديد بياورد، تا امتثالش كنند. و مراد از ((سوره محكمه (( سوره اى است كه بيانش روشن و بدون تشابه باشد. و مراد از اينكه فرمود: ((در آن قتال ذكر شود((، اين است كه در آن به قتال امر شود.

و مراد از ((الذين فى قلوبهم مرض (( مؤمنينى است كه ايمانشان ضعيف است ، نه منافقين ، چون آيه صريح است در اينكه اظهار كنندگان مذكور كه آن حرفها را زدند مؤمنين بوده اند، نه منافقين و نه اعم از مؤمنين و منافقين ، چون عبارت ((الذين امنوا(( منافقين را شامل نمى شود، مگر با نوعى مسامحه كه آن هم لايق به كلام خداى تعالى نيست

معناى جمله ((المغشى عليه من الموت (( محتضرى است كه در سكرات مرگ قرار گرفته
نظر المغشى عليه من الموت (( نگاهى است كه محتضر به تو مى افكند بدون اينكه پلك را بهم زند.
در جمله ((فاولى لهم (( احتمال دارد خبرى باشد از مبتدائى محذوف كه تقدير آن ((اولى لهم ذلك (( است ، يعنى سزاوارشان اين است كه اينطور نظر كنند، يعنى به حالت احتضار درآمده بميرند. و از اصمعى نقل شده كه گفته : ((اولى لك (( كلمه تهديد است ، و معنايش به فارسى ((شر، يقه ات را گرفت (( مى باشد و اين آيه نظير آيه شريفه ((اولى لك فاولى ثم اولى لك فاولى (( است .
و معناى آيه اين است كه : آنهايى كه ايمان آوردند، مى گويند: چرا سوره اى نازل نشد، ليكن وقتى سوره اى محكم و بدون شبهه نازل شد و در آن مأمور به قتال و جهاد شدند، مى بينى افراد ضعيف الايمان از ايشان را كه از شدت ترس به تو نظرى مى افكنند كه محتضر به اطرافيان خود مى افكند و سزاوارشان هم همين است .

خداى تعالى همه احوال شما را مى داند، هم حال دگرگونگى شما را، و هم ثباتتان را، هم حركتتان را، هم سكونتان را، پس چه بهتر كه بر دين توحيد ثابت باشيد و از او طلب مغفرت كنيد و بترسيد از اينكه مهر بر دلهايتان زده ، مهارتان را به دست هواهايتان بسپارد.
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از ((متقلب (( و ((مثوى (( تصرف در زندگى و دنيا و استقرار در آخرت است . بعضى ديگر گفته اند: ((تقلب (( به معناى تصرف در بيدارى ، و ((مثوى (( به معناى محل خواب است . بعضى ديگر گفته اند: تقلب ، تصرف در معايش و كار و كسب ، و مثوى استقرار در منازل است . ولى آنچه ما اختيار كرديم ظاهرتر و عمومى تر است .

جمله ((طاعه و قول معروف (( گويا خبرى است براى مبتدائى محذوف ، كه تقدير آن ((امرنا طاعه ...(( و يا ((امرهم طاعه ...(( و يا ((شاءنهم طاعه ...(( و يا ((ايمانهم بنا طاعه ...(( است ؛ يعنى ايمان آنان به ما، طاعتى است كه بر آن با ما پيمان بستند و قولى معروف و غير منكر است كه گفتند،
جمله ((فاذا عزم الامر فلو صدقوا اللّه لكان خيرا لهم (( كمال اتصال را به ما قبل خود دارد و معنايش اين است كه : امر همان است كه به خدا بر سر آن امر اعتماد كرده و گفتند: ((سمعنا و اطعنا((، پس اگر اينان در هنگامى كه تكليف منجر مى شود خدا را در آنچه خود گفتند تصديق نموده و در آنچه دستور داده - كه از آن جمله امر به قتال است - اطاعت كنند، برايشان بهتر است .
احتمال هم دارد كلمه ((طاعه ...(( خبرى باشد براى ضميرى كه به قتال مذكور بر مى گردد و تقدير چنين باشد: آن قتال كه در اين سوره نامش ‍ برده شد طاعتى است از مؤمنين و قولى است معروف ، پس اگر ايشان در هنگامى كه تكليف منجر مى شود خدا را در ايمانشان تصديق كنند و او را اطاعت نمايند برايشان بهتر است .

أُولَئك الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصمَّهُمْ وَ أَعْمَى أَبْصرَهُمْ
اشاره ((اولئك - اينان (( به مفسدين در زمين و قطع كنندگان رحم است . ايشان را چنين توصيف كرده كه خدا لعنتشان كرده و كرشان ساخته ديگر سخن حق را نمى شنوند و چشمشان را كور كرده ديگر حق را نمى بينند، چون در واقع ديده آدمى كور نمى شود، بلكه دلهايى كه در سينه ها است كور مى گردد.

أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
استفهام در اين جمله توبيخى است . و ضمير جمع در ((يتدبرون (( به همان نامبردگان در آيه قبل برمى گردد. و اگر كلمه ((قلوب (( را نكره آورد براى اين است كه - به قول بعضى - دلالت كند بر اينكه مراد، قلوب آنان و امثال ايشان است .


تفسير الميزان

ویرایش بوسیله کاربر 1405/02/04 02:43:53 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

سیدکاظم فرهنگ
ali Offline
#13 ارسال شده : 1405/02/04 02:16:31 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 2,330

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال

ترجمه ،تدبر و نکات مهم تفسیری آیات 25-30 سوره محمد
محمد:25
إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ
كساني كه [نه از سر بي‌خبري، بلکه] پس از آن كه هدايت بر آنها آشكار شد، به پشت [=دوران جاهليت- جبهه دشمن] بازگشتند،45 شيطان [اين كار را] در نظرشان آراسته 46 و دوست داشتني جلوه داده است.47

______________
45- «ارتداد» در قرآن، پشت كردن به همدينان و پيوستن به جبهه دشمن است، كه البته جنبة «عملي» دارد. برخلاف نظرية فقهي كه ارتداد را به انديشه و اعتقاد تعميم مي‌دهد و اصل آزادي عقيده [لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ] را نقض مي‌كند. با اين حال، در قرآن هيچ كيفر دنيايي براي ارتداد و الحاد وجود ندارد.

46- «سَوّلت» از مصدر «تسويل»، نوعي خودفريبي و خوب پنداشتن كار زشتي است كه عقل آن را نمي‌پسندد. در ماجراي افكندن يوسف در عمق چاه و ادّعاي برادران در طعمة گرگ شدن او، يعقوب(ع) از همين كلمه در وصف خيانتي كه براي پسرانش نيكو جلوه نموده بود استفاده كرده است: «قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ» [يوسف 18 (12:18) ].

47- املاء، زمان دادن و مهلت بخشيدن به بنده است. خداوند حليم است و شتابِ در عقوبت ندارد، بلکه يک عمر بندگان را مهلت و فرصتِ توبه و بازگشت مي‌دهد تا ميدان و مدت آزمايش براي آنان فراخ باشد. مشتقات «مَلَاَ» جمعاً 10 بار در قرآن آمده است که 7 بار آن درباره مهلت خدا به بندگان است. اما در اين سوره از وسوسة شيطان در ابدي پنداشتن سلامتي و قدرت و ثروت ياد مي‌كند كه موجب پيروي از «امل» [آرزو]، ناديده گرفتن عواقب «عمل» و فراموشي «اجل» مي‌گردد.
تفسير بازرگان

كلمه ((تسويل (( كه مصدر ((سول (( است ، به معناى جلوه دادن چيزى است كه نفس آدمى حريص بر آن است ، به طورى كه زشتى هايش هم در نظر زيبا شود. و مراد از ((املاء(( امداد و يا طولانى كردن آرزو است .

ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَالُواْ لِلَّذِينَ كَرِهُواْ مَا نَزَّلَ ٱللَّهُ سَنُطِيعُكُمۡ فِي بَعۡضِ ٱلۡأَمۡرِۖ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِسۡرَارَهُمۡ26

اشاره ((ذلك (( به مطالب در آيه قبل است كه از عذاب ملائكه در هنگام گرفتن جان آنان سخن مى گفت . مى فرمايد: سبب عقاب آنان اين است كه اعمالشان به خاطر پيروى از آنچه كه مايه خشم خدا است ، و به خاطر كراهتشان از خشنودى خدا، حبط مى شود و چون ديگر عمل صالحى برايشان نمانده قهرا با عذاب خدا بدبخت و شقى مى شوند.

و مراد از ((الذين كرهوا(( همان كفارند كه در جمله ((و الذين كفروا فتعسا لهم و اضل اعمالهم (( در اوائل سوره نامشان برده شد و در آنجا هم مى فرمود: ((ذلك بانهم كرهوا ما انزل اللّه ((.
جمله ((سنطيعكم فى بعض الامر(( حكايت گفتارى است كه مرتدين با كفار دارند و به ايشان وعده اطاعت مى دهند.

مقصود از كسانى كه مرتدين به آنها وعده اطاعت مى دادند
معناى آيه اين است كه : آيا از شما توقع مى رفت كه از كتاب خدا و عمل به آنچه در آن است كه يكى از آنها جهاد در راه خدا است اعراض نموده و در نتيجه دست به فساد در زمين بزنيد و با قتل و غارت و هتك عرض و به علت تكالب بر سر جيفه دنيا قطع رحم كنيد؟ مى خواهد بفرمايد: در صورتى كه اعراض كنيد توقع همه اين انحرافها از شما مى رود.
با اين بيان روشن گرديد كه آيه شريفه مى خواهد جمله ((لكان خيرا لهم (( را كه در آيه قبل بود تعليل كند و به همين جهت در اول آن حرف ((فاء(( را آورد

تفسير الميزان

محمد:27
فَكَيْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ
پس چگونه خواهد بود [=چه حالي خواهند داشت] آنگاه كه فرشتگان جانشان بستانند،48 رويكردها[ي به باطل] و پشت كردن‌هاي آنان [به حق] را به حساب آورند 49 [=نوع مرگشان تابع زندگي آنها خواهد بود].

______________
48- نحوة جان ستاندن ملک الموت از بندگان را قرآن برحسب کارنامه کسي که جانش گرفته مي‌شود، در سوره‌هاي متعددي آورده است. ن ک به: انعام 61 (6:61) ، اعراف 37 (7:37) ، انفال 50 (8:50) ، نحل 28 (16:28) و 32 (16:32) ، سجده 11 (32:11) و محمّد 27 (47:27) .
مرگ را وفات و ميراندن را توفيه مي‌گويند که اخذ کردن تمام و کمال جان است. خواب شبانه روزي را که به نوعي هوش و حواس ظاهري خود را از دست مي‌دهيم و همچون مردگان به خواب مي‌رويم، قرآن توفيه ناميده است [انعام 42 (6:42) ].

49- زدن فرشتگان به روي‌ها و پشت‌ها [وجوه و ادبار] علاوه بر اين آيه، در آيه 50 سوره انفال (8:50) نيز آمده است. در فرهنگ قرآن، وجوه، نماد توجه و روي آوردن به چيزي، و ادبار، پشت كردن و بي‌رغبتي به آن است، وگرنه چهره و پشت آدمي گناهي ندارند كه مضروب واقع شوند! تشبيه امور معنوي و مجازي به امور مادي و حقيقيِ قابل فهم مردم در همه زبان‌ها امري عادي است. آية 22 بر همين فرار و پشت كردن به دشمن اشاره شده است « فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ».
اما معناي ضَرَبَ الزاماً زدن نيست، اين فعل بر حسب مورد و حرف اضافه‌اي که پس از آن مي‌آيد، معناي متفاوتي پيدا مي‌کند؛ 29 بار در قرآن از «ضرب المثل» سخن گفته است، بديهي است منظور از مثال زدن، برخورد فيزيکي نيست، ضَرَبَ وقتي با «في» مي‌آيد، معناي گام نهادن در زمين مي‌دهد [6 آيه]، با حرف «علي» معناي مسلط و مشرف کردن دارد، با حرف «عن»، معناي انصراف مي‌دهد [زخرف 5 (43:5) ]، با حرف «ب» [مثل: فاضرب به] چيزي را بر چيزي زدن [مثل عصا بر زمين]، مخلوط کردن يا به حساب آن گذاشتن است، با حرف لام [مثل: واضرب لهم طريقا] ره‌گشايي و آموزش است. بدون هيچ حرف اضافه، ضربه زدن و عقوبت و كيفر، يا مطرح کردن مي‌باشد [مثل: کذلک يضرب الله الحق والباطل].

محمد:28
ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ
[چنين مرگي] به اين دليل است كه آنها از آنچه موجب خشم خداست 50 پيروي كردند [=به آن روي آوردند] و رضاي خدا را ناخوش دانستند [=به آن پشت كردند]، در نتيجه [خدا نيز] اعمال آنها را تباه كرد.51

______________
50- نسبت دادن خشم و خشنودي [سخط و رضوان] به خدا جنبة مجازي دارد و براي درك و فهم آدميان، متناسب با نظامات تربيتي آنان بيان شده است، وگرنه خدا منزه از آن است كه با اعمال بندگانش خشمگين يا خشنود گردد! پيروي از سخط خدا، پشت كردن به جبهة حق و نافرماني از رسول است و پيروي از رضوان‌الله، هماهنگ كردن خود با نظامات الهي با توكل به خدا و اخلاص در عمل. رك به مائده 80 (5:80) و آل‌عمران 162 (3:162) .

51- اصطلاح «حبط اعمال»، كه 16 بار در قرآن تكرار شده، دلالت بر باطل و بي‌اثر شدن اعمال مي‌كند. هر كس كاري مي‌كند، به خاطر نتيجه و فايده‌اي است كه از آن اراده كرده، عمل شرط لازم است، اما كافي نيست. مگر آنكه متناسب با مقصود و منطبق با قواعدي باشد كه لازمه دستيابي به آن است. همچنانكه در تجارت اگر از قواعد علم اقتصاد و تجربيات كسب شده پيروي نشود، همه تلاش‌ها «حبط» مي‌گردد و سود مورد انتظار به دست نمي‌آيد.

محمد:29
أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ
آيا كساني كه در دلشان بيماري است،52 پنداشتند كه خدا هرگز كج‌انديشي‌هاي آنها 53 [=ماسك فريب و رياكاري‌شان] را افشاء نخواهد كرد؟

______________
52- اصطلاح «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» جمعاً 10 مرتبه در قرآن تکرار شده؛ در سه مورد، منافقين را از کساني که در دلشان مرض است جدا کرده است [انفال 49 (8:49) ، احزاب 12 (33:12) و 60 (33:60) ]. از اين تفکيک معلوم مي‌شود هر يک از اين دو عنوان نشانگر حالت روحي ويژه‌اي است؛ نفاق نشانه‌اي از دورويي و تفاوت ادعا با عمل است، اما بيمار دلي از سوء نيّت، خبث طينت و قصد خيانت حکايت مي‌کند. در جهت مقابل، قرآن از «قلب سليم» [در نهايت سلامت] نيز در بارة ابراهيم خليل ياد كرده است [صافات 84 (37:84) و شعراء 89 (26:89) ].

53- «أَضْغَانَ» جمع «ضَغْن» را اغلب كينه و دشمني ترجمه كرده‌اند، اما معناي ديگري كه در «المنجد» به آن اشاره شده، ميل و علاقه به چيزي و كج شدن به سوي آن است كه متناسب‌تر با اين آيه مي‌باشد. به چوب كج و اسبي كه تا تازيانه نخورد راه نمي‌رود نيز ضَغِن گفته مي‌شود.

تفسیر بازرگان

مراد از جمله ((الذين فى قلوبهم مرض (( اشخاص ضعيف الايمان هستند و شايد كسانى باشند كه از اول با ايمانى ضعيف ايمان آوردند، سپس به سوى نفاق متمايل شده و در آخر بعد از ايمان به سوى كفر برگشته اند.

ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 365

دقت در تاريخ صدر اسلام اين معنا را روشن مى كند كه مردمى از مسلمانان كه به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) ايمان آوردند، چنين وصفى داشته اند، همچنان كه قومى ديگر از ايشان از همان روز اول تا آخر عمرشان منافق بودند. و بنابر اين ، تعبير از منافقين دسته اول به مؤمنين ، به ملاحظه اوائل امرشان بوده است .
و معناى آيه اين است كه : نه ، بلكه اين منافقين كه در دل بيمارند گمان كرده اند كه خدا كينه هاى شديدشان را نسبت به دين و اهل دين بيرون نمى ريزد.


وَلَوۡ نَشَآءُ لَأَرَيۡنَٰكَهُمۡ فَلَعَرَفۡتَهُم بِسِيمَٰهُمۡۚ وَلَتَعۡرِفَنَّهُمۡ فِي لَحۡنِ ٱلۡقَوۡلِۚ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ أَعۡمَٰلَكُمۡ30

و لتعرفنهم فى لحن القول (( - راغب مى گويد: كلمه ((لحن (( بيشتر به معناى آن است كه كلام را از سنتهاى جارى اش برگردانى ، يا اعراب آن را نگويى و يا نقطه ها و كلمات آن را جابجا كنى ، و اين عمل ناپسندى است ، و گاهى هم در سربسته حرف زدن و بطور فحوى و كنايه سخن گفتن استعمال مى شود، كه اين قسم استعمال در بازار شعرا و ادباء بيشتر رواج دارد و در نظر آنان پسنديده و جزء بلاغت است .
در نتيجه معناى آن اين مى شود: تو به زودى آنان را از طرز سخن گفتنشان خواهى شناخت ، چون سخن ايشان كنايه دار و تعريض گونه است . و اگر ((لحن القول (( را ظرف براى شناختن قرار داد به نوعى عنايت مجازى بوده است .

ترجمه تفسير الميزان جلد 18

ویرایش بوسیله کاربر 1405/02/04 02:30:16 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#14 ارسال شده : 1405/02/17 01:21:14 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 2,330

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم ایات 31-38 سوره محمد


محمد:31
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ
و مسلماً شما را به چالشِ آزمون خواهيم انداخت 55 تا مجاهدان و پايداران شما را بشناسيم و اخبارتان [=نتيجة آزمون] را آشكار كنيم.56

______________
55- منظور از ابتلاء، امتحان، فتنه و تمحيص در قرآن، تشخيص نمره قبولي افراد نيست. رشد و كمال ايجاب مي‌كند آدمي در چالش سختي‌ها قرار گيرد و نيروهاي بالقوه را در اين مبارزه به فعليت درآورد. [ر. ك. به مقالات: فتنه، ابتلاء، امتحان از همين قلم]

56- خبر، اطلاع يافتن از چيزي است؛ موسي(ع) از دور آتشي احساس كرد و به اهل خود گفت، مي‌روم خبري از آن براي شما بياورم [قصص 29]. «اخبار» هر كسي نتيجه و حاصل گفتار و كردار اوست كه ظهور و بروز مي‌كند. جمله «نَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ» آشكار كردن ماهيّت آدميان است. نسبت دادن آن به خدا با ضمير جمعي «ما»، اشاره به مجموعه تحولاتي است كه روزگار مطابق نظامات الهي پيش مي‌آورد.

وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتى نَعْلَمَ الْمُجَهِدِينَ مِنكمْ وَ الصبرِينَ وَ نَبْلُوَا أَخْبَارَكمْ

كلمه ((بلاء(( و ((ابتلاء(( به معناى امتحان و آزمايش است . و آيه شريفه علت واجب كردن قتال بر مؤمنين را بيان مى كند، مى فرمايد: علتش اين است كه خدا مى خواهد شما را بيازمايد، تا برايتان معلوم شود مجاهدين در راه خدا و صابران بر مشقت تكاليف الهى چه كسانى هستند.

((و نبلوا اخباركم (( - گويا مراد از اخبار، اعمال باشد، از اين جهت كه از صاحب عمل سر مى زند و از او خبر مى دهد
مراد از دانستن خداى تعالى اين نيست كه چيزى را كه نمى داند بداند، بلكه منظور، بر ملا شدن باطن بندگان و به نظرى دقيق تر علم فعلى خداست كه ربطى به ذات او ندارد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 366

إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَشَآقُّواْ ٱلرَّسُولَ مِنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلۡهُدَىٰ لَن يَضُرُّواْ ٱللَّهَ شَيۡـࣰٔا وَسَيُحۡبِطُ أَعۡمَٰلَهُمۡ 32

يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَلَا تُبۡطِلُوٓاْ أَعۡمَٰلَكُمۡ 33

محمد:34
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ مَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ
مسلماً كساني كه كفر ورزيدند و [مردم را] از راه خدا [یعنی ترك بُت‌پرستي و گرايش به توحيد و تسليم] بازداشتند، سپس در نهايتِ كفر مُردند58 خدا هرگز آنان را نخواهد آمرزيد.

______________
58- عنوان كُفّار مبالغه و شدّت كفر است، يعني غرق كفر ستيزي شدن و پوشاندن حقايق در تمام مدت عمر. مسلماً كسي كه همه روزنه‌هاي ايمان و اميد را بر قلب خويش بسته، راهي براي نور رحمت و بخشش باقي نگذاشته است.

محمد:35
فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ
پس [در برابر تهديدها و توطئه‌هاي آنها] سُست نشويد و [از ترس جنگ، دشمنان خدا و خود را] به آشتي نخوانيد،59 كه شما برتريد و خدا با شماست و از [پاداش] اعمال‌تان نمي‌كاهد.60

______________
59- «سَلْم»، همان مسالمت و صلح و سازش است. در آية 61 انفال (8:61) آمده است: اگر كافران تمايل به سازش نشان دادند، تو نيز نشان بده و به خدا توكل كن «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى الله...». اما در اينجا توصيه معكوس است! به نظر مي‌رسد دليل آن در تفاوت موقعيت‌ها باشد؛ وقتي دشمن تمايل به آشتي نشان دهد، نشانة ضعف اوست كه بايد پذيرفت، اما اگر قدرت و قصد تجاوز داشت، پيشنهاد آشتي از ناحية مسلمانان نشانه ترس از رويارويي با دشمن است.

60- همواره وقتي دشمن نيرومند و پيروزي دور از دسترس باشد، تلفات و صدمات زياد موجب يأس و نوميدي مي‌شود و ممكن است مجاهدان را از ادامة مقاومت مأيوس كند. تأكيد بر اين كه خدا با شماست و از اعمال‌تان نمي‌كاهد، از بقاي محصول تلاش‌ها، هر چند همچون آتش زير خاكستر، خبر مي‌دهد.

إِنَّمَا ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا لَعِبࣱ وَلَهۡوࣱۚ وَإِن تُؤۡمِنُواْ وَتَتَّقُواْ يُؤۡتِكُمۡ أُجُورَكُمۡ وَلَا يَسۡـَٔلۡكُمۡ أَمۡوَٰلَكُمۡ 36

إِن يَسۡـَٔلۡكُمُوهَا فَيُحۡفِكُمۡ تَبۡخَلُواْ وَيُخۡرِجۡ أَضۡغَٰنَكُمۡ 37

محمد:38
هَاأَنتُمْ هَـؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاءُ وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُم
آگاه باشيد اين شما هستيد كه براي انفاق در راه خدا [=تدارك مالي جهاد] فراخوانده مي‌شويد، با اين حال بعضي از شما بُخل مي‌ورزيد و كسي كه بُخل ورزد، جز اين نيست كه بر [رشد و كمال] خويش بُخل ورزيده و خدا بي‌نياز مطلق است و شما [هستيد كه] نيازمندانيد؛ و اگر [به انفاق براي جهاد] پشت كرديد، قوم ديگري را [در تنازع بقاء و رقابت] جايگزين شما خواهد كرد تا مثل شما [بخيل] نباشند.64

______________
64- فريضة انفاق البته در زمينه‌ها و نيازهاي متنوع مطرح مي‌شود، اما در اغلب آياتي كه «وَأَنفِقُواْ فِي سَبِيلِ الله» در قرآن آمده است [بقره 195 (2:195) ، انفال 60 (8:60) ، محمد 38 (47:38) ، حديد 10 (57:10) ] منظور از انفاق، در روزگاري كه بودجة نظامي از پيش مهيا شده‌اي وجود نداشت، تدارك مالي جهاد براي تهية تجهيزات نظامي، مَركب و مواد غذايي مجاهدان بوده است.
بديهي است وقتي مردماني حاضر نباشند براي دفاع از آب و خاك و آيين و جان و مال خود خرج كنند، به دست خويش با بي‌همّتي و بي‌غيرتي خود را به هلاكت انداخته‌اند. به همين نحو مردماني كه در برابر تهاجمات تبليغاتي بيگانه علية ملت و مذهب خويش حاضر نباشند صرف وقت و همّت و خرج و خدمت فرهنگي به صورت فردي و تشكيلاتي كنند، محكوم تحقير و توهين و زبوني و ذلّت خواهند شد. هشدار آية 195 بقره (2:195) همين است كه در راه دفاع از مجتمع ايماني خود دفاع كنيد وگرنه به دست خويش خود را به هلاكت انداخته‌ايد «وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللهِ وَلا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَه...».

تفسیر بازرگان

مى فرمايد: اين كفار هيچ ضررى به خدا نمى زنند، چون كيد ايشان و نقشه هايى كه عليه خدا مى كشند ضررش به خودشان برمى گردد، ((و سيحبط اعمالهم (( و به زودى اعمالشان را بى نتيجه مى كند و نيرويى كه براى هدم اساس دين مصرف مى كنند و آنچه براى خاموش كردن نور خدا به كار مى بندند هدر مى رود.
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد اين است كه اعمال نيكشان حبط گشته ، در آخرت اجر نمى برند. ولى معناى اول با سياق آيه سازگارتر است ،
اطاعت خدا اطاعت او در احكامى است كه در قرآن نازل كرده ؛ و منظورش از اطاعت رسول ، اطاعت او است در همه آن دستوراتى كه از ناحيه خدا نازل كرده ، و آن دستوراتى كه خودش از باب اينكه ولى مسلمين و زمامدار جامعه دينى ايشان است صادر فرموده .
پس مراد از اطاعت خدا به حسب مورد اطاعت او در احكام مربوط به قتال است ، و مراد از ((اطاعت رسول (( اطاعت او است در هر دستورى كه آن جناب مأمور به آن و به ابلاغ آن شده ، و نيز هر دستوريست كه آن جناب به عنوان مقدمه قتال و به ولايتى كه در آن داشته داده ، و مراد از ((ابطال اعمال (( تخلف از حكم قتال است ، آن طور كه منافقان و مرتدين تخلف كردند.
جمله ((و اللّه معكم (( عطف است بر جمله ((و انتم الاعلون (( كه سبب علو و غلبه مؤمنين را بيان و تعليل مى كند. پس مراد از معيت (همراهى ) خداى تعالى با مؤمنين ، معيت نصرت است ، نه معيت قيوميت كه آيه ((و هو معكم اين ما كنتم (( بدان اشاره كرده است .
و معناى آيه اين است كه : وقتى راه اطاعت نكردن خدا و رسول او و ابطال اعمال شما چنين راهى است ، و كار شما را به محروميت ابدى از آمرزش ‍ خدا مى كشاند، پس زنهار كه در امر قتال سستى و فتور مكنيد، و هرگز مشركين را به صلح و متاركه جنگ دعوت مكنيد در حالى كه شما غالبيد و خدا ناصر شما عليه ايشان است ، و چيزى از اجر شما را كم نمى كند، بلكه اجرتان را بطور كامل به شما مى دهد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 374
و ان تومنوا...(( - يعنى اگر ايمان آوريد، و با اطاعت خدا و رسول تقوى گزينيد، خدا پاداشهايتان را مى دهد، و به ازاى آنچه به شما مى دهد مالى از شما نمى خواهد. و ظاهر سياق اين است كه مراد از اموال همه اموال باشد، و آيه بعدى هم مؤيد اين معنا است .

نكوهش بخل ورزندگان از انفاق مال در راه خدا

مى فرمايد: مالهايتان را از شما نمى خواهد، چون اگر همه اموال شما را طلب كند مشقت بزرگى به شما تحميل كرده ، و آن وقت ديگر حاضر نمى شويد چيزى بدهيد چون اموالتان را دوست داريد، و اين باعث مى شود كه كينه هاى درونيتان بيرون بريزد و گمراه شويد.
هَأَنتُمْ هَؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فى سبِيلِ اللَّهِ فَمِنكم مَّن يَبْخَلُ ...


اين آيه به منزله استشهادى است براى بيان آيه قبلى ، گويا فرموده : اگر خدا همه اموال شما را طلب كند، شما دچار بخل خواهيد شد، به شهادت اينكه خود شما وقتى دعوت مى شويد كه در راه خدا انفاق كنيد - با اينكه انفاق پاره اى از مال است - بعضى از شما بخل مى ورزد، پس از اين وضع روشن مى شود كه اگر خدا همه اموال شما را طلب كند بخل خواهيد ورزيد.

و ان تتولوا يستبدل قوما غيركم ثم لا يكونوا امثالكم (( - بعضى از مفسرين گفته اند: اين جمله عطف است بر جمله ((و ان تومنوا و تتقوا((. و معناى مجموع دو جمله اين است كه : اگر ايمان بياوريد و تقوى پيشه كنيد، پاداشهايتان را مى دهد، و اگر اعراض نموده و پشت كنيد، خداوند به جاى شما قومى ديگر قرار مى دهد، و آنان را موفق به ايمان مى كند و مثل شما نمى باشند، بلكه ايمان مى آورند و تقوى دارند و در راه او انفاق مى كنند.

ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 375

ویرایش بوسیله کاربر 1405/02/17 02:04:16 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

admin Offline
#15 ارسال شده : 1405/03/01 11:29:44 ق.ظ
admin

رتبه: Administration

گروه ها: Administrators, Moderator, member
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 426

9 تشکر دریافتی در 9 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره محمد :سئوالات و نکات تفسیری سوره محمد

سئوال: در ایات 4و5 سوره ،منظور از سیهدیهم و یصلح بالهم در مورد کشته شدگان در راه خدا چیست؟
ایا پس از شهادت ، همچنان هدایت میشوند؟

تفسير کاشف
مغنیه، محمدجواد, جلد 7, سَيَهْدِيهِمْ‌. به‌زودى خداوند آنان را به خانه‌هايشان در بهشت راهنمايى خواهد كرد، چنان‌كه آنان در دنيا به منزل‌هايشان ره مى‌يافتند. وَ يُصْلِحُ بٰالَهُمْ‌. كارشان را در روزى كه شخص از برادر، مادر و فرزندانش فرار مى‌كند به اصلاح درمى‌آورد.

احسن الحدیث
اين سخن راجع به بعد از شهادت است، منظور از اصلاح بال مى‌شود غفران ذنوب و تكفير سيئات باشد كه با آن صلاحيت اسكان در بهشت را پيدا مى‌كنند على هذا يُصْلِحُ بٰالَهُمْ‌ تفسير «سيهديهم» است يعنى آنها را به طرف كرامت و سعادت ابدى هدايت مى‌كند با مغفرت گناهانشان و آن گاه در بهشتى كه به آنها خبر داده اسكانشان مى‌دهد.

تفسیر المیزان
مى‌فرمايد: به زودى خداى تعالى ايشان را بسوى منازل سعادت و كرامت هدايت نموده، با مغفرت و عفو از گناهانشان، حالشان را اصلاح مى‌كند و شايسته دخول در بهشت مى‌شوند.
وقتى اين آيه را با آيه " وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اَلَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْيٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ‌" ضميمه كنيم، معلوم مى‌شود مراد از اصلاح بال كشته شدگان راه خدا، زنده كردن ايشان است به حياتى طيب كه شايسته‌شان كند براى حضور در نزد پروردگارشان، حياتى كه با كنار رفتن پرده‌ها حاصل مى‌شود.

در مجمع البيان گفته: علت اين كه در اين چند آيه دو بار از اصلاح بال سخن به ميان آمده اين است كه مراد از اولى اصلاح دل آنان در دين و دنيا و در دومى اصلاح حالشان در نعيم آخرت است، پس در حقيقت اولى سبب نعيم است، و دومى خود نعيم .

فرق بين وجه مرحوم طبرسى و وجهى كه ما بيان كرديم اين است كه : بنا به گفته ما، اصلاح بال دومى ، نظير عطف تفسيرى است براى جمله ((سيهديهم ((، نه اصلاح در نعيم آخرت ، و جمله ((و يدخلهم الجنه (( بنا به گفته او به منزله عطف تفسيرى است براى جمله ((و يصلح بالهم (( نه آنكه ما گفتيم كه اصلاح حال آنان قبل از دخول جنت است .
تفسیر تسنیم

فرمود: ﴿وَ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾، چند کار را خدا مي‌فرمايد ما براي شما انجام مي‌دهيم: اوّلاً تمام اعمال شما محفوظ است، همه‌ محفوظ است! ﴿مَا تُقَدِّمُوا لِأَنفُسِكُم مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ﴾،[21] مهمانِ کار خودتان هستيد و همه‌ آنها آماده است، اين يک؛ هيچ کار و قدمي گم نمي‌شود، دو؛ حالا نه تنها کار شما و اهداف شما و قدم‌هاي شما محفوظ است،
﴿سَيَهْدِيهِمْ﴾ اين «سين»، «سين» تأکيد است نه تسويف! ﴿سَيَهْدِيهِمْ﴾؛ راهنمايي مي‌کند که کجا بايد برويد و قلب شما را از هر خاطره‌اي صالح و باصفا مي‌کند، اين سه. ﴿فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ﴾، يک؛ ﴿سَيَهْدِيهِمْ﴾، دو؛ ﴿وَ يُصْلِحُ بَالَهُمْ﴾، سه؛ ﴿وَ يُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ﴾ اين مسير را کاملاً صاف می‌کند و اينها وارد بهشت مي‌کند. حالا که وارد بهشت شدند کدام غرفه؟ کدام جا؟ کدام بوستان؟ کدام باغ و کدام راغ؟ فرمود: ﴿عَرَّفَهَا لَهُمْ﴾، آدرس اينها را به آنها مي‌دهند؛ کجا بايد برويد اين است، او سرگردان نيست.
﴿سَيَهْدِيهِمْ﴾، اينها زنده‌اند! يک شخص واحد که نيستند، اينها سازماندهي مي‌خواهند؛ هم اعمال اينها را حساب شده به آنها مي‌دهيم، هم راهي را که اينها در برزخ بايد طي کنند به اينها نشان مي‌دهيم، هم راهي که از برزخ به بهشت مي‌رسند را به آنها نشان مي‌دهيم، هم مقصد را به ايشان نشان مي‌دهيم و هم مقصود را در مقصد به ايشان نشان مي‌دهيم!
هر جا راه هست هدايت مي‌خواهد! در جريان دنيا هدايت است و اعمال دين، احکام شرعي و امثال آن؛ حالا وقتي رفتند وارد صحنه قيامت شدند، صحنه‌اي که انسان هيچ سابقه ندارد در آن‌جا، مخصوصاً در «ساهره» قيامت که ﴿إِنَّ الأوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ ٭ لَمَجْمُوعُونَ إِلَي مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ﴾؛[24] کجا بايد برود اين؟ جاي اين کجاست؟ فرمود ما راهنمايي مي‌کنيم و فرشته‌ها را مي‌فرستيم! عدّه‌اي هستند وقتي می‌خواهند رحلت بکنند فرشته‌ها در خدمتشان هستند و سلام عرض مي‌کنند: ﴿سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ﴾،[25] اينها را راهنمايي مي‌کنند!

﴿وَ يُصْلِحُ بَالَهُمْ﴾ قلب را هم آرام مي‌کند
در آيه دوم همين سوره فرمود: ﴿وَ أَصْلَحَ بَالَهُمْ﴾ که اين مربوط به مسائل دنياست؛ در روايات هم اهل بيت(عليهم السلام) فرمودند: «مَنْ‌ أَصْلَحَ‌ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَصْلَحَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاس‌»
بنابراين اين ﴿وَ أَصْلَحَ بَالَهُمْ﴾ که مربوط به مسائل دنيايي است سر جايش محفوظ است، برخلاف آن ﴿يُصْلِحُ بَالَهُمْ﴾[4] است که فعل مضارع است و مربوط به بعد از مرگ و شهادت است
شأن اينها را اصلاح مي‌کنيم. مهم‌ترين شأني که شهيد دارد، اين است که اين منتظر است ببيند که همراهان او در کجا هستند؟! شهيد وقتي وارد آن صحنه شد، قرآن کريم فرمود: ﴿لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا﴾،[15] يک؛ ﴿لاَ تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ﴾،[16] دو؛ اينها زنده‌اند، خوشحال‌ هستند و روزي مي‌خورند؛ اما اينها بخشي از کارهاي شهداست! اينها کار رسمي دارند، رسمي يعني ﴿يَسْتَبْشِرُونَ﴾،[17] ﴿يَسْتَبْشِرُونَ﴾ فعل مضارع مفيد استمرار است، مرتّب با ذات اقدس الهي و مأموران الهي در ارتباط هستند و مي‌گويند گوشي دست ما باشد! اينها که راهيان راهِ ما بودند الآن کجا هستند؟ ﴿يَسْتَبْشِرُونَ﴾؛ پس معلوم مي‌شود که آنها بيکار نيستند؛ فعل مضارع هم هست، مفيد استمرار هم هست، دائماً هم شهدا سؤال مي‌کنند که همرزمان ما کجا هستند؟
تمام شئون بعد از مرگشان را ما هدايت مي‌کنيم و شأن اينها را ما اصلاح مي‌کنيم!

تحلیل ابن‌عاشور از این ترتیب
۱️⃣ «سَيَهْدِيهِم»

هدایت در اینجا هدایت تشریعیِ دنیوی نیست،
بلکه هدایت خاص پس از شهادت است؛
یعنی راهنمایی در مسیر نشئهٔ آخرت و رساندن به جایگاه مقررشان.

او این را نوعی هدایت تکوینی و تکریمی می‌داند.

۲️⃣ «وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ»

پس از آن، اصلاح بال می‌آید؛
یعنی:

رفع هرگونه اضطرابِ انتقال از دنیا

ایجاد طمأنینه و استقرار کامل

سامان دادن حال آنان در مرحله پس از قتل

ابن‌عاشور اشاره می‌کند که این اصلاح، متناسب با مقام شهداست و پس از هدایت به مرحله آرامش می‌رسد.

۳️⃣ «وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ»

در نهایت، ورود به بهشت؛
و تعبیر «عَرَّفَهَا لَهُمْ» را نشانه تکریم ویژه می‌داند —
یعنی بهشتی که پیشاپیش به آنان شناسانده شده و برایشان آماده است.

✅ نتیجه تحلیلی از نگاه ابن‌عاشور

بله، او این ترتیب را یک سیر تدریجی تکریم شهدا می‌بیند:

هدایت به مسیر اخروی

تثبیت و آرام‌سازی حال

ادخال در بهشتِ معرَّف و آماده

یعنی نعمت‌ها به صورت دفعی و بی‌مقدمه ذکر نشده،
بلکه با ترتیب ارتقایی آمده است.

🔎 نکته مهم:
ابن‌عاشور معمولاً این نوع ترتیب را از ظرایف بلاغی قرآن می‌داند و آن را نشانه تناسب دقیق الفاظ با مقام معنا تلقی می‌کند

تفاوت ایه 2 و 5:

در آیه ۲ (وأصلح بالهم)

ابن عاشور درباره «البال» می‌نویسد:

«البال: الحالُ والشأنُ الذي يهتمّ به المرء.»

(بال: حال و شأنی است که انسان به آن اهتمام دارد.)

و توضیح می‌دهد که اصلاح بال در این آیه، اصلاح امور مهم زندگی مؤمنان در نتیجه ایمان و عمل صالح است.

🔹 در آیه ۵ (سيهديهم ويصلح بالهم)


«والمضارع هنا للاستقبال بعد القتل.»

(فعل مضارع در اینجا برای آینده، پس از کشته‌شدن است.)

سپس توضیح می‌دهد که:

آیه ۵ درباره شهداست؛

«سيهديهم» هدایت پس از شهادت است؛

و «يصلح بالهم» مربوط به اصلاح حال آنان در نشئه پس از مرگ (مرحله انتقال به آخرت) است.

او تصریح می‌کند که تفاوت زمان فعل (ماضی در آیه ۲ و مضارع در آیه ۵) به تفاوت مقام و ظرف تحقق اصلاح برمی‌گردد.

🔎 جمع‌بندی از خود متن ابن عاشور

از مجموع بیان او استفاده می‌شود که:

در آیه ۲ → اصلاحِ حالِ مؤمنان در زندگی دنیوی و در اثر ایمان تحقق یافته است.

در آیه ۵ → اصلاحِ حالِ شهدا در آینده و پس از شهادت تحقق می‌یابد.


معنای «بال»

ابن عاشور می‌گوید:

«البال: الحالُ والشأنُ الذي يهتمّ به الإنسان.»

یعنی «بال» عبارت است از حال و شأنی که مورد اهتمام و توجه انسان است؛ یعنی آنچه برای او اهمیت دارد و ذهن و زندگی‌اش را به خود مشغول می‌کند.

او تصریح می‌کند که این واژه ناظر به امور اساسی و مورد دغدغه انسان است، نه امور جزئی و عادی.

۲️⃣ معنای «إصلاح البال»

به نظر ابن عاشور، اصلاح بال یعنی:

برطرف کردن اضطراب و نابسامانی

ایجاد ثبات و اطمینان

سامان دادن امور مهم زندگی

او می‌نویسد که ایمان و عمل صالح باعث می‌شود خداوند:

✔ اضطراب ناشی از کفر و تردید را از بین ببرد
✔ دل‌ها را مطمئن کند
✔ مسیر زندگی مؤمنان را به سمت صلاح و استقامت هدایت کند

۳️⃣ نکته بلاغی مهم

ابن عاشور به نکته‌ای بلاغی اشاره می‌کند:

چون قبل از آن فرمود:
«كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ»
(پاک کردن گذشته و آثار گناه)

و بعد فرمود:
«وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ»
(سامان دادن حال و آینده)

پس ترتیب آیه نشان می‌دهد:

اول: رفع موانع (پاکسازی گذشته)

دوم: اصلاح و ساختن آینده

او این را نوعی تکمیل نعمت الهی می‌داند: هم زدودن فساد، هم ایجاد صلاح.
۱️⃣ تفسیر فخر رازی

منبع: فخر رازی، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، ذیل آیه ۲ سوره محمد

رازی چند احتمال معنایی ذکر می‌کند:

اصلاح حال در دین

اصلاح حال در دنیا

اصلاح حال در آخرت

اصلاح فکر و تدبیر

او تأکید می‌کند که «بال» بیشتر به امر درونی و فکری انسان مربوط است، یعنی خداوند اندیشه و جهت‌گیری باطنی مؤمنان را اصلاح می‌کند.
این تأکید بر بُعد معرفتی و فکری، در برخی تفاسیر دیگر کمتر برجسته است.

۲️⃣ تفسیر زمخشری

منبع: زمخشری، الکشاف، ذیل آیه ۲ سوره محمد

زمخشری «بال» را به معنای شأن مهم و امر قابل توجه انسان می‌داند (نه امور جزئی).

او می‌گوید:
اصلاح بال یعنی خداوند آنچه برای انسان مهم و سرنوشت‌ساز است را سامان می‌دهد.

🔹 در این نگاه، تأکید بر «امر اساسی و سرنوشت‌ساز» است، نه صرفاً حال عمومی.

محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۲ سوره محمد

طبری درباره «بال» می‌گوید:

«البال: الحال والشأن.»
یعنی: بال به معنای حال و شأن و وضعیت انسان است.

او توضیح می‌دهد که معنای آیه این است که خداوند حال و کار مؤمنان را اصلاح می‌کند؛ یعنی امورشان را در دنیا و آخرت سامان می‌دهد و عاقبتشان را نیکو می‌گرداند.

ویرایش بوسیله کاربر 1405/03/01 11:34:43 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#16 ارسال شده : 1405/03/12 10:41:37 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 2,330

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
بر اساس تفاسير موجود، زمان نزول سوره محمد چه موقع بوده است؟

پاسخ از هوش مصنوعي

چند تفسیر معتبر کلاسیک و متأخر به‌صراحت یا به‌روشنی گفته‌اند که سورهٔ محمد (سوره قتال) در دوره‌ای پیش از جنگ بدر نازل شده یا دست‌کم ناظر به آمادگی برای نخستین نبرد بزرگ (بدر) است. مهم‌ترین آن‌ها:

۱. تفسیر طبری (محمد بن جریر طبری، قرن ۳ هـ)

📘 جامع‌البیان
طبری سوره محمد را مدنی می‌داند و با توجه به مضمون «اذن به قتال» و «آغاز تشریع جنگ»، آن را مربوط به اوایل دوره مدینه می‌شمارد؛ یعنی پیش از بدر که نخستین جنگ رسمی مسلمانان بود.

استدلال ضمنی طبری:
اگر قتال تازه تشریع شده، پس هنوز جنگ بزرگی مانند بدر رخ نداده است.

۲. تفسیر قرطبی (قرن ۷ هـ)

📘 الجامع لأحکام القرآن
قرطبی تصریح می‌کند که این سوره از نخستین آیاتی است که درباره‌ی جهاد نازل شد و آن را مربوط به مرحله‌ی پیش از درگیری‌های بزرگ می‌داند؛ یعنی قبل از بدر.

۳. تفسیر فخر رازی

📘 مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)
رازی به فضای سوره توجه می‌کند و می‌گوید:

مسلمانان هنوز در وضعیت آمادگی، تهدید و انتظار رویارویی هستند

نه در وضعیت بازگشت از یک جنگ بزرگ
➡️ بنابراین نزول سوره را پیش از بدر می‌داند.

۴. تفسیر ابن‌عاشور (قرن ۱۴ هـ)

📘 التحریر و التنویر
ابن‌عاشور با تحلیل تاریخی دقیق می‌گوید:

آیات سوره محمد مربوط به زمانی است که جهاد تازه تشریع شده و هنوز نظام اسیر، غنیمت و نتایج جنگ تثبیت نشده
📌 نتیجه: نزول پیش از بدر

۵. تفسیر المیزان (علامه طباطبایی)

📘 المیزان فی تفسیر القرآن
علامه طباطبایی نیز سوره را:

مدنی

ناظر به آغاز تقابل نظامی

و فاقد نشانه‌های پسابدر (مثل بحث گسترده غنائم)

می‌داند و نتیجه می‌گیرد که سوره مربوط به مرحله‌ی قبل از بدر است.

جمع‌بندی کوتاه

تفاسیری که (صریح یا تحلیلی) گفته‌اند سوره محمد قبل از جنگ بدر نازل شده:

✅ طبری
✅ قرطبی
✅ فخر رازی
✅ ابن‌عاشور
✅ علامه طباطبایی


سوره انفال زودتر نازل شده یا سوره محمد؟


پاسخ کوتاه و دقیق:

✅ سورهٔ محمد زودتر نازل شده است
❌ سورهٔ انفال بعد از آن و پس از جنگ بدر نازل شده

توضیح مستند و تفسیری
🔹 سورهٔ محمد (سورهٔ ۴۷)

مدنی

به‌گفته‌ی نظر مشهور مفسران:

در اوایل هجرت

پیش از جنگ بدر

محتوای آن:

اجازه و آمادگی برای قتال

تقابل کلی مؤمنان و کافران

بدون اشاره‌ی مستقیم به یک پیروزی تاریخی مشخص

➡️ بنابراین: فضای سوره، پیشا‌-بدر است.

🔹 سورهٔ انفال (سورهٔ ۸)

مدنی

تقریباً به اجماع مفسران:

پس از جنگ بدر (سال ۲ هجری) نازل شده

محتوای آن:

غنائم جنگی

اسیران بدر

اختلاف مسلمانان پس از پیروزی

تفسیر الهی از واقعه‌ی بدر

➡️ سوره انفال مستقیماً واکنش به بدر است.

جمع‌بندی نهایی 🧭
سوره زمان نزول نسبت با بدر
محمد (۴۷) زودتر قبل از بدر
انفال (۸) دیرتر بعد از بدر

📌 پس از نظر تاریخی و تفسیری:
اول سوره محمد → بعد سوره انفال
farhang Offline
#17 ارسال شده : 1405/03/22 10:26:48 ق.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 1,273
Iran (Islamic Republic Of)

تشکرها: 1 بار
50 تشکر دریافتی در 28 ارسال
ترجمه، تدبر و فهم سوره محمد: فراز بندی، عصاره فرازها درس سوره،کلمات کلیدی و نکات مهم تفسیری سوره محمد

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ {1}
كسانى كه كفر ورزيدند و از راه خدا بازداشتند [خدا] اعمال آنان را به مقصود نرسانید{1}
وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ {2}
و آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند و به آنچه بر محمد [ص] نازل آمده گرويده‏اند [كه] آن خود حق است از جانب پروردگارشان [خدا نيز] بديهايشان را زدود و امورشان را سامان بخشيد {2}
ذَلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِن رَّبِّهِمْ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ {3}
اين بدان سبب است كه آنان كه كفر ورزيدند از باطل پيروى كردند و كسانى كه ايمان آوردند از همان حق كه از جانب پروردگارشان است پيروى كردند اين گونه خدا براى مردم مثالهايشان را مى‏زند {3}

عصاره فراز آیات 1-3: منکران حقیقت که از باطل تبعیت میکنند و مردم را از راه خدا منع میکنند به مقصود نخواهند رسید درحالیکه ايمان اورندگان به حقيقت ) ازجمله انچه بر محمدص نازل شده( که اعمال صالح انجام میدهند بدلیل تبعیتشان از حق بدیهاشان زدوده و امورشان سامان می یابد.

کلمات کلیدی:
تنها کاربرد تبعیت حق و باطل
اضل اعمالهم: 3بار

نکات:
1-در ایه 2 اضافه شدن عبارت "و امنوا بما نزل علی محمد" به "الذین امنوا و عملوا الصالحات" نشان میدهد عبارت الذین امنوا عام و فراگیر است و لزوما فقط شامل مسلمانان و پیروان قران نمیشود. بلکه تمام اهل ایمان را شامل میشود. البته با توجه به ايات ادامه سوره كه نكوهش منافقان و روگردانندگان از ايات جهاد است، ميتواند اين جمله توضيح و تاكيدي بر مفاد ايمان باشد.
ولي ایه 3 هم نشان میدهد که ملاک ایمان و کفر تبعیت از حق یا باطل است. بعبارت دیگر الذین امنوا شامل تمام تبعیت کنندگان از حق میشود و مراد ایه ان دسته از حق پذیران و تابعان حق است که به پیامبر اسلام و قران هم که انرا حق دانسته اند، ایمان اورده اند. همچنین ایه یک هم نشان میدهد که روگردانی و اعراض از راه خدا یکی از مصادیق کفر به حقیقت است.

2-منظور از صدوا عن سبیل الله چیست؟
صدد: بعقيدۀ راغب، صد و صدود گاهي بمعني اعراض و انصراف و گاهي بمعني منع و بر گرداندن است يعني هر دو لازم و متعدي است. بعقيدۀ مجمع، صحاح، قاموس و اقرب، صدود لازم است بمعني اعراض ولي صد لازم و متعدي هر دو ميايد راغب آنرا بقول نسبت ميدهد. فعل آن در صورت لازم بودن از نصر ينصر و ضرب يضرب و در صورت متعدي بودن فقط از نصر ينصر آمده است (اقرب). ضمنا قول راغب دربارۀ متعدي بودن صدود مورد تصديق قرآن نيست كه صدود فقط يكبار در قرآن آنهم لازم است گرچه راغب متعدي گفته و آن اين است «رَأَيْتَ الْمُنافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُوداً» نساء: ۶۱. يعني مي‌بيني كه منافقان از تو اعراض ميكنند اعراضي محكم. در آيات «أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ» مائده: ۲. «وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ» اعراف: ۸۶. «وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ» مائده: ۹۱. صدّ حتما بمعني منع و بر گرداندن است كه متعدي بمفعول اول و مفعول دوم بواسطۀ حرف جر است. ولي در آيات ديگر كه مفعول اول ذكر نشده گرچه ميشود آنرا اضمار كرد ولي لازم گرفتن بهتر است مثل «فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ» نساء: ۵۵. يعني از آنها بعضي بحق ايمان آورده و بعضي اعراض كرده است. و مثل «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّهِ» نساء: ۱۶۷. يعني آنانكه كافر شده و از راه خدا اعراض كردند. نظير آن «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا عَمّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ» احقاف: ۳. است كه اعراض را با كفر جمع كرده. ايضا آياتي نظير «لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ» توبه: ۳۴. كه ظاهرا بمعني اعراض است نه منع. آيۀ زير نيز بنظرم بمعني اعراض باشد «قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ» بقره: ۲۱۷. بگو جنگ در ماه حرام كاري بزرگ و اعراض از دين خداست. ناگفته نماند همۀ افعال مضارع اين لفظ در قرآن مجيد از باب نصر ينصر آمده مگر در آيۀ «وَ لَمّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ» زخرف: ۵۷. كه آن بمعني اعراض و از ضرب يضرب آمده است.
قاموس قرآن، ج ۴، ص: ۱۱۲
صدوا از ریشه صدّ: اصل الواحد در اين ماده، صرف (برگرداندن) شديد است، به همين جهت بر مفاهيم عدول (رويگرداني)، ميل (دور شدن از حالت تعادل)، إعراض (روي گرداني)، منع (بازداشتن) و همچنين قرب و إقبال - هر كدام بنا به اعتباري خاص - اطلاق ميشود و همه آنها به اصل ذكر شده بازميگردند. همچنين ذكر اين ماده، در مقابل ايمان و قرار گرفتنش در رديف كفر، نفاق، طلب حيات دنيا، كج شدن و انحراف از راه خدا، بر اصل ذكر شده دلالت ميكند.
سوره مباركه نساء آيه 167: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ َّ قَدْ ضَلُّواْ ضَلَالَا بَعِيدًا،
بنابراين صَدّ كه به معناي صرف (رويگرداني) و عدول است، به كفر نزديك است و با نفاق، طلب زندگي دنيا و انحراف از راه خدا ملازمت دارد. پس تفسير اين واژه درآيات به منع - آنچنان كه در تفاسير آمده - صحيح نيست؛ زيرا منع به معناي ايجاد چيزي است كه انجام فعل را براي فاعل دشوار ميكند و در مقابل فعل و ايجاد آن است.
التحقيق فی کلمات القران
موارد بکار رفته صد عن سبیل الله در قران در چند دسته است:
1-ایاتی که صد با دو مفعول بکار رفته و بر معنای بازداشتن دیگران دلالت اشکار دارد شامل ایات زیر:
الأعراف(86)
وَلَا تَقْعُدُوا بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا ۚ وَاذْكُرُوا إِذْ كُنْتُمْ قَلِيلًا فَكَثَّرَكُمْ ۖ وَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ (بیان حضرت شعیب)
ترجمه : و بر سر هر راهي منشينيد كه [مردم را] بترسانيد و كسي را كه ايمان به خدا آورده از راه خدا باز داريد و راه او را كج بخواهيد و به ياد آوريد هنگامي را كه اندك بوديد پس شما را بسيار گردانيد و بنگريد كه فرجام فسادكاران چگونه بوده است
الزخرف(37)
وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ
ترجمه : و مسلما آنها ايشان را از راه باز ميدارند و [آنها] ميپندارند كه راه يافتگانند {37}
ابراهيم(10) بیان اقوام قبل به رسولان الهی
قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ
ترجمه : گفتند شما جز بشري مانند ما نيستيد ميخواهيد ما را از آنچه پدرانمان ميپرستيدند باز داريد پس براي ما حجتي آشكار بياوريد {10}
آل عمران(99) قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهَا عِوَجًا وَأَنْتُمْ شُهَدَاءُ ۗ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ
ترجمه : بگو اي اهل كتاب چرا كسي را كه ايمان آورده است از راه خدا بازمي داريد و آن [راه] را كج مي شماريد با آنكه خود [به راستي آن] گواهيد و خدا از آنچه مي كنيد غافل نيست {99}
الفتح(25) هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْيَ مَعْكُوفًا أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ ۚ
ترجمه : آنها بودند كه كفر ورزيدند و شما را از مسجد الحرام بازداشتند و نگذاشتند قرباني [شما] كه بازداشته شده بود به محلش برسد
المائدة(2) وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا
نبايد كينه‌ توزي گروهي كه شما را از مسجد الحرام باز داشتند شما را به تعدي وادارد {2}
2-ایاتی که دو مفعول ظاهری ندارد اما قراینی بر معنای بازداشتن و برگرداندن دیگران یا بازداشته شدن خودشان دارد. ( با فعل مجهول )
غافر 37 و کذلک زین لفرعون سوء عمله و صُد عن السبیل
الرعد(33) بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ وَصُدُّوا عَنِ السَّبِيلِ ۗ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ
بلكه براي كساني كه كافر شده اند نيرنگشان آراسته شده و از راه [حق] بازداشته شده ‌اند و هر كه را خدا بيراه گذارد رهبري نخواهد داشت {33}
طبق این ایه برای مشرکان مکه کفرشان زینت داده شده و از راه حق بازداشته شده اند.
الحج(25)إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِي جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ ۚ وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ
ترجمه : بی گمان كساني كه كافر شدند و از راه خدا و مسجدالحرام كه آن را براي مردم اعم از مقيم در آنجا و باديه نشين يكسان قرار داده‌ ايم جلو گيري ميكنند و [نيز] هر كه بخواهد در آنجا به ستم [از حق] منحرف شود او را از عذابي دردناك مي چشانيم {25}
عطف مسجدالحرام به سبیل الله بیانگر بازداشتن مسلمانان از راه خدا و کعبه توسط مشرکان است
بقره 217 يَسَلُونَكَ عَنِ ٱلشَّهرِ ٱلحَرَامِ قِتَال فِيهِۖ قُل قِتَال فِيهِ كَبِير وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَكُفرُ بِهِۦ وَٱلمَسجِدِ ٱلحَرَامِ وَإِخرَاجُ أَهلِهِۦ مِنهُ أَكبَرُ عِندَ ٱللَّهِۚ
[اى پيامبر!] دربارۀ جنگ كردن در ماه حرام از تو سؤال مى‌كنند، بگو:جنگ در اين ماه گناه كبيره است اما بازداشتن مردم از راه نجات‌بخش خدا و دامن زدن به كفر و ناسپاسى و جلوگيرى از ورود مردم به مسجد الحرام و بيرون راندن مردمش، نزد خداوند گناهى بزرگتر است
الأنفال(34) وَمَا لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُوا أَوْلِيَاءَهُ ۚ إِنْ أَوْلِيَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ
ترجمه : چرا خدا [در آخرت] عذابشان نكند با اينكه آنان [مردم را] از [زيارت] مسجدالحرام باز ميدارند در حالي كه ايشان سرپرست آن نباشند چرا كه سرپرست آن جز پرهيزگاران نيستند ولي بيشترشان نميدانند {34}
الأنفال(36) انفاق اموال برای بازداشتن دیگران از راه خدا
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ۚ فَسَيُنْفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ ۗ وَالَّذِينَ كَفَرُوا إِلَىٰ جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ
ترجمه : بی گمان كساني كه كفر ورزيدند اموال خود را خرج ميكنند تا [مردم را] از راه خدا بازدارند پس به زودي [همه] آن را خرج ميكنند و آنگاه حسرتي بر آنان خواهد گشت‌ سپس مغلوب ميشوند و كساني كه كفر ورزيدند به سوي دوزخ گردآورده خواهند شد {36}
الأنفال(47) وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بَطَرًا وَرِئَاءَ النَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ۚ وَاللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ
ترجمه : و مانند كساني مباشيد كه از خانه‌ هايشان با حالت ‌سرمستي و به صرف نمايش به مردم خارج شدند و [مردم را] از راه خدا باز ميداشتند و خدا به آنچه ميكنند احاطه دارد {47}
مشاهده میشود خداوند در مورد مشرکان مکه، در سوره های حج و انفال انها را بازدارنده دیگران از راه خدا و مسجدالحرام بیان میکند.
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ كَثِيرًا ﴿۱۶۰﴾ نسا
خرمشاهی: آرى به سبب ظلم [بعضى از] يهوديان، و به سبب باز داشتنشان بسيارى [از مردم‏] را از راه خدا، چيزهاى پاكيزه‏اى را كه بر آنان حلال بود، بر آنان حرام كرديم‏
3-ایاتی که صد عن سبیل بدون مفعول دوم و بدون قرینه نزدیک دیگری امده است:
هود(19) الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ
ترجمه : همانان كه از راه خدا اعراض میکنند و آن را كج ميشمارند و خود آخرت را باور ندارند {19}
ابراهيم(3) الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا ۚ أُولَئِكَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ
ترجمه : همانان كه زندگي دنيا را بر آخرت ترجيح ميدهند و از راه خدا اعراض میکنند و آن را كج ميشمارند آنانند كه در گمراهي دور و درازي هستند {3}
النحل(88) الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ زِدْنَاهُمْ عَذَابًا فَوْقَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُوا يُفْسِدُونَ
ترجمه : كساني كه كفر ورزيدند و از راه خدا باز داشتند به [سزاي] آنكه فساد ميكردند عذابي بر عذابشان مي افزاييم {88}
محمد1 الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ
نسائ 55 فمنهم من امن به و منهم من صد عنه
گروهی ایمان میاورند و گروهی اعراض می کنند از آن
النساء(61) وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُودًا
ترجمه : و چون به ايشان گفته شود به سوي آنچه خدا نازل كرده و به سوي پيامبر [او] بياييد منافقان را مي بيني كه از تو سخت روي برمي تابند {61}
النساء(167) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا ضَلَالًا بَعِيدًا
ترجمه : بي ترديد كساني كه كفر ورزيدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند به گمراهي دور و درازي افتاده اند {167}
البته در ایه 60 به بازداشتن از راه مردم توسط یهودیان اشاره شده بود
المجادلة(16) اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ
ترجمه : سوگندهاي خود را [چون] سپري قرار داده بودند و [مردم را] از راه خدا بازداشتند و [در نتيجه] براي آنان عذابي خفت‌ آور است {16}

با توجه به اینکه در دوسته اول ایات که معنای متعدی مدنظر بوده بصراحت ذکر شده ،در اینگونه ایات یک مفعولی و بدون قرینه نزدیک باید به سیاق ایات و سوره و مصداق ان نگاه کرد. اگر هیچ قرینه ای مبنی بر بازداشتن دیگران از راه خدا نبود، باید معنای لازم یعنی برگشتن و اعراض را در نظر بگیریم. اما در سوره محمد با توجه به انکه در سوره حج و انفال که بلحاظ زمان نزول نزدیکند، مشرکان مکه را بازدارنده از خدا و مسجدالحرام معرفی کرده و در ایه 13 هم به اخراج رسول از مکه (بخاطر دینش) توسط انها اشاره کرده، معنای بازداشتن دیگران از راه خدا مناسب تر است.
همچنین میتوان گفت در مواردیکه کفروا و صدوا عن سبیل الله باهم بکار رفته (مانند سوره های نحل، ایه اول محمد و نساء) به معنای بازداشتن دیگران علاوه بر کفر خودشان است. اما آیات 32( إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَشَاقُّواْ ٱلرَّسُولَ مِن بَعدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلهُدَى) و 34 که به مسلمانان روگردان از حکم جهاد اشاره دارد و قرینه ای برای بازداشتن دیگران نیست، روگردانی خودشان از سبیل الله مورد نظر می باشد.


3-منظور از اضل اعمالهم و اصلح بالهم در ایه 2 چيست؟ فقط در این سوره استفاده شدند.
در سوره یونس موسی به ساحران میگوید: ان الله سیبطله ان الله لایصلح عمل المفسدین خدا سحر شما را باطل میکند (یعنی هرچند ظاهرا موفق انجام شد ولی در مرحله بعد با تبدیل عصای موسی به اژدها، از بین رفت و به هدفش نرسید. و خدا عمل مفسدان را به سرانجام نمی رساند) طبق این ایه ابطال و اصلاح، متضاد هم هستند. طبق ایه 16 سوره هود هم ابطال و احباط مفهوم مشابهی دارند.
لاتبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی
لذا اصلح بالهم در تقابل با اضل اعمالهم یعنی کارهاشان به مقصود می رسد و سامان می یابد.
در سوره احزاب: یا اایها الذین امنوا اتقواالله و قولوا قولا سدیدا یصلح لکم اعمالکم و یغفر لکم ذنوبکم


فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ {4}
پس چون با این کافران (در جنگ) رویارو شدید، گردنها[يشان] را بزنيد تا هنگامیکه آنان را از پاى درآوريد سپس [اسيران را] استوار در بند كشيد سپس يا [بر آنان] منت نهيد [و آزادشان كنيد] و يا فديه [و عوض از ايشان بگيريد] تا در جنگ اسلحه بر زمين گذاشته شود اين است [دستور خدا] و اگر خدا مى‏خواست نصرت بر انها را (از طريقي غير از جنگ شما) اراده میکرد ولى [فرمان پيكار داد] تا برخى از شما را به وسيله برخى [ديگر] بيازمايد و كسانى كه در راه خدا كشته شده‏اند هرگز كارهايشان را ضايع و بی فرجام نمى‏كند {4}
سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ {5}
آنان را به مقصود و کمالشان میرساند و امورشان را سامان میدهد {5}
وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ {6}
و در بهشتى كه براى آنان وصف كرده آنان را درمى‏آورد {6}

عصاره دسته ایات 4-6:جنگ با دشمنان کافر ازمایشی برای شماست. با انها باقوت نبرد کنید.کشته شدگان در راه خدا به مقصودشان میرسند و با حالی نیکو وارد بهشت میشوند.

کلمات کلیدی:
اولین بیان حکم اسیران جنگی
اولین حکم صریح وجوب قتال (در سوره حج اجازه قتال با ظالمان داده شد)
«216»بقره كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اَللّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ‌ لا تَعْلَمُونَ‌

ایات مشابه در سوره انفال: فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ {12}
پس فراز گردنها را بزنيد و همه سرانگشتانشان را قلم كنيد {12}
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ زَحْفاً فَلاَ تُوَلُّوهُمُ الأَدْبَارَ {15}
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد هر گاه [در ميدان نبرد] به كافران برخورد كرديد كه [به سوى شما] روى مى‏آورند به آنان پشت مكنيد {15}
مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ {67}
هيچ پيامبرى را سزاوار نيست كه [براى اخذ فدیه از دشمنان] اسيرانى بگيرد تا در زمين به طور كامل از آنان كشتار كند شما متاع دنيا را مى‏خواهيد و خدا آخرت را مى‏خواهد و خدا شكست‏ناپذير حكيم است {67

سئوال:
1-منظور از الذين كفروا كيست؟ ايا مصداق حکم جهاد ذکر شده در ایه 4 ، همه كافرانند؟

هرچند ايه يك مطلق است و همه كافراني كه صد عن سبيل الله ميكنند را ذكر كرده اما در تقابل با ايه دو كه مومنان به پيامبر اسلام را مشمول مي كند، مشخص ميشود كه كافران هم كافران به پيامبر و قران هستند. اما ایا ايات سوره فرا زماني و مكاني است يا فقط به كافران عصر پيامبر اشاره دارد؟ در ايه 13 براي تقويت روحيه مسلمانان براي جنگ با كافران ،اشاره دارد به كافراني كه پيامبر را مجبور به خروج از مكه كردند لذا مصداق كافراني كه مسلمانان عصر پیامبر موظف به جهاد با انان شدند همان مشركان مكه هستند نه كل غير مسلمانان در هر زمان و مکان. ولي قاعده ذكر شده در ايه 3 يك قاعده كلي است كه وضعيت تابعان حق و باطل را نشان ميدهد.

2-در ایات 4و5 سوره ،منظور از سیهدیهم و یصلح بالهم در مورد کشته شدگان در راه خدا چیست؟
از نظر ابن عاشور :«سیهدیهم» و «یصلح بالهم» ناظر به هدایت و اصلاح در عالم برزخ و آخرت است.
ابتدا هدایت در مسیر آخرت، سپس «یصلح بالهم» در اینجا یعنی:✔ زدودن هرگونه هراس پس از شهادت
✔ اطمینان دادن به آنان در عالم برزخ
✔ سامان دادن حال آنان در انتقال به حیات اخروی
✔ قرار دادن آنان در مقام رضایت و آرامش کامل
ترجمه استادولی
به‌زودى [به درجات نهايى ايمان و بهشت] هدايتشان مى‌كند و حالشان را به سامان مى‌آورد

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ {7}
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر خدا را يارى كنيد ياريتان مى‏كند و گامهايتان را استوار مى‏دارد {7}
وَالَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْسًا لَّهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ {8}
و کافران نگونسارى بر آنان باد و [خدا] اعمالشان را به سرانجام نرساند{8}
ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ {9}
اين بدان سبب است كه آنان آنچه را خدا نازل كرده است‏ خوش نداشتند پس [خدا نيز] كارهايشان را باطل(بی ارزش) كرد {9}
أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلِلْكَافِرِينَ أَمْثَالُهَا {10}
مگر در زمين نگشته ‏اند تا ببينند فرجام كسانى كه پيش از آنها بودند به كجا انجاميده ست ‏خدا زير و زبرشان كرد و كافران را نظاير [همين كيفرها در پيش] است {10}
ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَى لَهُمْ {11}
چرا كه خدا سرپرست كسانى است كه ايمان آورده‏اند ولى كافران را سرپرست [و يارى] نيست {11}
إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ {12}
خدا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند در باغهايى كه از زير [درختان] آنها نهرها روان است درمى‏آورد و [حال آنكه] كسانى كه كافر شده‏اند [در ظاهر] بهره مى‏برند و همان گونه كه چارپايان مى‏خورند مى‏خورند و[لى] جايگاه آنها آتش است {12}
وَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً مِّن قَرْيَتِكَ الَّتِي أَخْرَجَتْكَ أَهْلَكْنَاهُمْ فَلَا نَاصِرَ لَهُمْ {13}
و بسا شهرها كه نيرومندتر از آن شهرى بود كه تو را [از خود] بيرون راند كه ما هلاكشان كرديم و براى آنها يار [و ياورى] نبود {13}
أَفَمَن كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ كَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ {14}
آيا كسى كه بر حجتى از جانب پروردگار خويش است چون كسى است كه بدى كردارش براى او زيبا جلوه داده شده و هوسهاى خود را پيروى كرده‏اند {14}
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاء غَيْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِن لَّبَنٍ لَّمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى وَلَهُمْ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِي النَّارِ وَسُقُوا مَاء حَمِيمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءهُمْ {15}
مثل بهشتى كه به پرهيزگاران وعده داده شده [چون باغى است كه] در آن نهرهايى است از آبى كه [رنگ و بو و طعمش] برنگشته و جويهايى از شيرى كه مزه‏اش دگرگون نشود و رودهايى از باده‏اى كه براى نوشندگان لذتى است و جويبارهايى از انگبين ناب و در آنجا از هر گونه ميوه براى آنان [فراهم] است و [از همه بالاتر] آمرزش پروردگار آنهاست [آيا چنين كسى در چنين باغى دل‏انگيز] مانند كسى است كه جاودانه در آتش است و آبى جوشان به خوردشان داده مى‏شود [تا] روده‏هايشان را از هم فرو پاشد {15}

عصاره دسته ایات 7-15: ای مسلمانان خدا را یاری کنید تا شما را یاری کند چرا که او مولا و سرپرست اهل ایمان است که بر حجتی از خدایند اما کافران که انچه خدا نازل کرده را ناپسند می شمرند و تابع هوای نفس خود هستند مولا و یاوری ندارند و اعمالشان به نتیجه نمیرسد. خدا اقوامی نیرومندتر از کافران مکه که شما را از سرزمین تان اخراج کردند را هلاک کرده.در اخرت هم مومنان دارای عمل صالح وارد بهشت و کافران وارد اتش میشوند

عصاره دسته ایات 4-6:جنگ با دشمنان کافر ازمایشی برای شماست. با انها باقوت نبرد کنید.کشته شدگان در راه خدا به مقصودشان میرسند و با حالی نیکو وارد بهشت میشوند.

عصاره فراز ایات 4-15: ای مسلمانان جنگ با کافران مکه ازمایشی برای شماست.نترسید با انها باقوت نبرد کنید خدا را یاری کنید تا شما را یاری کند چرا که او مولا و سرپرست اهل ایمان است اما انها مولا و یاوری ندارند و اعمالشان به نتیجه نمیرسد. خدا اقوامی نیرومندتر از کافران مکه که شما را از سرزمین تان اخراج کردند را هلاک کرده است.مومنان دارای عمل صالح و نیز کشته شدگان در راه خدا، وارد بهشت و کافران که تابع هوای نفس خود هستند وارد اتش میشوند.

کلمات کلیدی:
حبط اعمال :کهف هود انعام اعراف زمر محمد 2بار
اتبعوا اهوائهم: محمد 2بار، قمر
کرهوا ماانزل الله: ایه9، کرهوا ما نزل الله ایه 26،کرهوا رضوانه :ایه 28
علی بینه من رب: هود 4بار انعام ۲ اعراف 3 محمد

-تفاوت اضل اعمالهم و احبط اعمالهم در ایات 8 و 9 چیست؟
"مفسران کلاسیک و معاصر معمولاً این دو تعبیر را مترادف کامل نمی‌دانند و میان آن‌ها تفاوت ظریفی قائل شده‌اند:
۱معنای «أضلَّ أعمالهم» (گمراه/تباه کردن اعمال)
📚 در تفاسیری مانند طبری، فخر رازی، قرطبی، المیزان آمده است که:
• «أضلّ» از ریشه ضلال به معنای گمراه کردن یا بی‌اثر ساختن از طریق انحراف است.
• یعنی خداوند اعمال آنان را به مقصد نرساند.
• تلاش‌ها و نقشه‌هایشان (به‌ویژه علیه پیامبر) به نتیجه نرسید.
• برخی گفته‌اند: یعنی اعمالی که به‌گمان خود نیک می‌پنداشتند، در واقع در مسیر ضلالت قرار گرفت.
پس در این تعبیر، بیشتر جهت‌گیری و مسیر عمل مطرح است؛ اعمالشان در مسیر غلط افتاد و ثمر نداد.
۲معنای «أحبط أعمالهم» (حبط کردن اعمال)
«حبط» در لغت به معنای باطل و نابود شدن اثر عمل است.
در تفاسیر (مثل المیزان، مجمع‌البیان، تفسیر نمونه):
حبط یعنی سقوط ارزش عمل نزد خدا.
اعمالی که ظاهراً خوب بوده (مثل صدقه، صله‌رحم و…)، به سبب کفر و دشمنی با وحی، فاقد ارزش اخروی می‌شود.
این تعبیر بیشتر ناظر به سلب پاداش و ارزش اخروی است. در اینجا بحث «بی‌ارزش شدن و از بین رفتن ثواب» مطرح است.
در تفاسیر اهل سنت:
طبری: اضلال را به معنای «تباه ساختن نقشه‌ها و کیدهای آنان» می‌داند.
فخر رازی: میان اضلال (انحراف مسیر) و احباط (زوال ثواب) فرق می‌گذارد.
قرطبی: اضلال را بیشتر ناظر به امور دنیوی، و احباط را ناظر به سقوط پاداش اخروی می‌داند.
🔹 در تفاسیر شیعه
• مجمع‌البیان (طبرسی): اضلال را بی‌ثمر شدن سعی آنان، و احباط را سقوط اجر اعمال نیک می‌داند.
• المیزان (علامه طباطبایی): اضلال نتیجه‌ی خروج از صراط هدایت است و احباط نتیجه‌ی کراهت از وحی و انکار آن. در این دیدگاه، آیه ۹ علت آیه ۸ است
دیدگاه «تفاوت از جهت نوع عمل»
برخی مفسران قائل شده‌اند:
• أضلّ أعمالهم → اشاره به اعمال ضدّ پیامبر (مثل جنگ، توطئه، تبلیغ علیه اسلام)
• أحبط أعمالهم → اشاره به کارهای به‌ظاهر نیک آنان (مثل صدقه، صله رحم)
رابطه دو آیه از نظر ابن عاشور.او تصریح می‌کند که:
آیه ۹ در مقام تعلیل آیه ۸ است («ذلک بأنهم...»).علت اضلال و احباط، «کراهت نسبت به ما أنزل الله» است.
یعنی دشمنی قلبی با وحی،هم باعث بی‌ثمر شدن تلاش‌هایشان در دنیا شد، و هم موجب سقوط ارزش اعمالشان در آخرت.
ابن عاشور بر این نکته بلاغی تأکید می‌کند:آوردن دو تعبیر متفاوت، از باب تفنن و دقت معنایی قرآن است.
اگر هر دو یک معنا داشت، تکرار لغو بود. تفاوت تعبیر نشان‌دهنده تفاوت دو نوع خسارت است:
o خسارت دنیوی (اضلال)
o خسارت اخروی (احباط)

پاسخ از هوش مصنوعی

وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّى إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِندِكَ قَالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَاذَا قَالَ آنِفًا أُوْلَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ {16}
و از ميان آنها (شنوندگان حکم قتال) كسانى‏اند كه به [سخنان] تو گوش مى‏دهند ولى چون از نزد تو بيرون مى‏روند به آگاهان مى‏گويند هم اكنون او چه گفت؟ (با وانمود کردن به نفهمیدن) اينان همانانند كه خدا بر دلهايشان مهر نهاده است و از هوسهاى خود پيروى كرده‏اند {16}
وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْواهُمْ {17}
و[لى] آنان كه هدايت را پذیرا شدند [خدا] آنان را هر چه بيشتر هدايت بخشيد و تقوای (مناسب) انان را به ایشان عطا کرد {17}
فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَن تَأْتِيَهُم بَغْتَةً فَقَدْ جَاء أَشْرَاطُهَا فَأَنَّى لَهُمْ إِذَا جَاءتْهُمْ ذِكْرَاهُمْ {18}
پس آيا [تاخیرکنندگان در پذیرش] جز اين انتظار مى‏برند كه رستاخيز بر آنان به ناگاه فرا رسد درحالیکه علامات آن اينك پديد آمده است پس اگر [رستاخيز] بر آنان دررسد ديگر كجا جاى اندرزگرفتن شان است؟ {18}
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَاكُمْ {19}
پس بدان كه هيچ معبودى جز خدا نيست و براى گناه خويش آمرزش جوى و براى مردان و زنان با ايمان [طلب مغفرت كن] و خداست كه محل رفت و امد و قرارگاه [هر يك از] شما را مى‏داند {19}
عصاره دسته ایات 16-19: گروهی از مومنان که سخنان تو را می شنوند تابع هوای خود هستند بر دلهاشان مهر خورده و با اظهار تغافل و نافهمی، پذیرش فرمان جهاد را به تعویق می اندازند اما انها که می پذیرند خدا بر هدایت و تقوایشان می افزاید. بدانید که خدا به همه چیزتان اگاه است. ای پیامبر برای نگرانی خودت و مومنان استغفار کن.

سئوال : ماذا قال آنفاً» یعنی:«الان چه گفت؟» یا «همین الان چه می‌گفت؟»آیا این جمله توهین به پیامبر بود؟
"ظاهر جمله ساده است، اما لحن و زمینه آیه نشان می‌دهد که این سؤال از روی تمسخر، بی‌اعتنایی و نفاق بوده، نه از روی پرسش واقعی برای فهمیدن.
مفسران گفته‌اند:
این افراد منافقان بودند.در مجلس پیامبر می‌نشستند، اما با دلِ بی‌اعتقاد.وقتی بیرون می‌آمدند، برای تحقیر یا نشان دادن بی‌توجهی می‌گفتند:«الان چه گفت؟!»یعنی طوری رفتار می‌کردند که گویا سخنان پیامبر ارزش توجه نداشته یا اصلاً نفهمیده‌اند.
پس بله — این جمله نوعی بی‌احترامی و تمسخر غیرمستقیم محسوب می‌شد.
زمخشری می‌گوید این جمله از سوی منافقان:برای استهزاء و تحقیر گفته می‌شد نه برای فهمیدن واقعی سخن پیامبر و نه به خاطر نفهمیدن ساده.او توضیح می‌دهد که مقصودشان این بود که وانمود کنند سخن پیامبر:
اهمیتی ندارد.ارزش توجه ندارد.یا آن‌قدر بی‌اثر بوده که گویی چیزی نگفته است
یعنی نوعی اظهار تغافل (خود را به نادانی زدن) بوده است.
برخی مفسران احتمال داده‌اند که:این افراد واقعاً نمی‌فهمیدند،اما علت نفهمیدنشان بی‌توجهی و عدم تدبر بوده، نه تمسخر مستقیم."

سئوال: مراد از امدن اشراط الساعه چیست؟

سئوال:علت استغفار پیامبر در ایه 19 چیست؟

"ارتباط آیه ۱۹ با آیات قبل این است:
1. نقش پیشگیرانه: استغفار و دعا برای مؤمنان در برابر تأثیرات نفاق و فساد دل.
2. الگوی عملی برای امت: پیامبر به ما یاد می‌دهد که حتی معصوم باید برای هدایت خود و امت استغفار کند.
3. پیوند هدایت با یکتاپرستی: ابتدا «اعلم أن لا إله إلا الله» و سپس استغفار، نشان می‌دهد پاکی دل و استغفار در مسیر هدایت ضروری است.
به عبارت دیگر:آیات قبلی مشکل (نفاق و قلب‌های بسته) را نشان دادند، آیه ۱۹ راه حل و واکنش درست را معرفی می‌کند: ایمان، استغفار و دعا برای امت.
در تفسیر ابن عاشور (التحریر و التنویر) پیوند آیه ۱۹ با آیات قبل کاملاً سیاقی و هدفمند توضیح داده شده است.
آیات پیش از آن درباره این امور است:
بیان حال منکران و منافقان، تهدید به عذاب و آمدن «أشراط الساعة»، بی‌فایده بودن ایمان هنگام مشاهده عذاب، تأکید بر علم الهی به اعمال مردم. سپس می‌فرماید:«فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ…»
ارتباط آیه ۱۹ با قبل از نگاه ابن عاشور
۱تفریع بر تهدید کفار («فاء» تفریع) او تصریح می‌کند که «فاء» در «فَاعْلَمْ» برای تفریع است؛ یعنی:
بعد از بیان سرنوشت منکران و نزدیک بودن قیامت، نتیجه این است که:
بر حقیقت توحید ثابت‌قدم باش و به آن یقین استوار داشته باش.یعنی: وقتی سرانجام مکذّبان چنین است، راه نجات تمسک به توحید است.
۲ ثبیت پیامبر در برابر لجاجت منکران
در آیات قبل، لجاجت کفار و نشانه‌های قیامت مطرح شد.ابن عاشور می‌گوید این امر به «اعلم» در واقع:
تأکید بر ثبات و استمرار علم پیامبر است نه اینکه پیامبر قبلاً نمی‌دانسته بلکه «امر به دوام و ازدیاد یقین» است. پس سیاق از تهدید منکران به تثبیت رسول منتقل می‌شود.
۳پیوند با موضوع قیامت در آیات قبل
چون آیات پیشین از ناگهانی آمدن قیامت سخن گفتند، ابن عاشور می‌گوید:
مناسب است که بعد از ذکر قیامت، امر به توحید و استغفار بیاید. زیرا نجات در قیامت به توحید و پاکی از گناه وابسته است
پس این آیه در حکم «جمع‌بندی عملی» مطالب قبل است.
گفتگو با هوش مصنوعی

" این سوره در شرایط «بسیار نزدیک به یک جنگ تمام عیار» نازل شده ، و با این دیدگاه ، هم پاراگراف قبل و هم پاراگراف بعد ، کاملا مفهوم میشود .به این معنی که منافقان (چنانکه در پاراگراف قبل دیدیم) می پرسیدند «این یارو همین حالا چه گفت؟» و مومنان هم (چنانکه در پاراگراف بعد خواهیم دید) نگران و سرآسیمه شده بودند و خود آنحضرت هم که تجربه چنین شرایطی را نداشت ، با دیدن این اوضاع که منافقان – که مرگ را جلوی چشمشان میدیدند - به تخریب روحیه ها می پرداختند ، و کارشان هم بی تاثیر نبود ، چه بسا آنحضرت را به حالتی از خشم و غضب و افسوس نزدیک کرده بود که او را از حالت ممدوح «انک لعلی خلق عظیم»ی ممکن بود دور کند که سبب نزول چنین عتاب هایی (فاعلم ، استغفر) شد ." تفسیر مرحوم گنجه ای

نظر نگارنده: علت استغفار پیامبر را میتوان به ایه 13 مرتبط دانست: وَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً مِّن قَرْيَتِكَ الَّتِي أَخْرَجَتْكَ أَهْلَكْنَاهُمْ فَلَا نَاصِرَ لَهُمْ {13} احتمالا پیامبر نگران نتیجه نبرد با مشرکان مکه و شکست احتمالی با توجه به قدرت و قوت انها و ضعف روحیه مسلمانها بوده که خداوند ایشان را دلداری و تثبیت میکند.


وَيَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ مُّحْكَمَةٌ وَذُكِرَ فِيهَا الْقِتَالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلَى لَهُمْ {20}
و كسانى كه ايمان آورده‏اند مى‏گويند چرا سوره‏اى [در باره جهاد] نازل نمى شود اما چون سوره‏اى صريح نازل شد و در آن (اجازه یا وجوب) قتال بیان شد آنان كه در دلهايشان مرضى هست مانند كسى كه به حال بيهوشى مرگ افتاده به تو مى‏نگرند پس (مرگ) سزاوارشان باد {20}
طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَّعْرُوفٌ فَإِذَا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ {21}
[درحالیکه] فرمان‏پذيرى و سخنى شايسته ( از انها انتظار میرفت) و چون كار به تصميم كشد اگر با خدا صادق بودند قطعا برايشان بهتر بود{21}
فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ {22}
پس اگر [از فرمان خدا] روگرداندید نزدیک شده اید که در [روى] زمين فساد كنيد و خويشاونديهاى خود را از هم بگسليد {22}
أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ {23}
اينان (مفسدان) همان كسانند كه خدا آنان را لعنت نموده و ايشان را ناشنوا و چشمهايشان را نابينا كرده است {23}
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا {24}
پس آيا در قرآن نمى‏انديشند يا [بلكه] بر دلهايشان قفلهايى نهاده شده است (كه فرمان جهاد را نمي پذيرند){24}

عصاره دسته ایات 20-24:گروهی از مسلمانان که مریض القلب اند علیرغم درخواست قبلی برای صدور حکم جهاد، پس از صدور حکم قتال در قران از ترس به تو نگاه میکنند و بجای اطاعت و برخورد صادقانه، از جنگ سرباز می زنند. روگردانی از حکم خدا چه بسا اشما را به فساد بکشاند که مورد لعن خدا قرارگرفته و گوش و چشم تان کر و کور شود. این برخورد انها نشانه عدم تدبرشان در قران یا قفل بودن قلوبشان است.

کلمات کلیدی:
الذین فی قلوبهم مرض: 31 مدثر،53 حج، محمد 2بار،انفال،بقره نور احزاب 2بار توبه مائده

مشابهت با انفال: وَإِنَّ فَرِيقاً مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ {5}
حال آنكه دسته‏اى از مؤمنان سخت كراهت داشتند {5}
يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنظُرُونَ {6}
با تو در باره حق بعد از آنكه روشن گرديد مجادله مى‏كنند گويى كه آنان را به سوى مرگ مى‏رانند و ايشان [بدان] مى‏نگرند{6}
وَالَّذينَ كَفَرُواْ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ إِلاَّ تَفْعَلُوهُ تَكُن فِتْنَةٌ فِي الأَرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٌ {73}
و كسانى كه كفر ورزيدند ياران يكديگرند اگر اين [دستور،نصرت به مسلمانان تحت ستم کافران در مکه] را به كار نبنديد در زمين فتنه و فسادى بزرگ پديد خواهد آمد {73}
سوره احزاب: ترس از جنگ را با لغت تدور اعینهم بیان کرده

-طاعه و قول معروف سوره محمد، طاعه معروفه سوره نور
وَأَقسَمُواْ بِاللَّهِ جَهدَ أَيمَنِهِمۡ لَئِن أَمَرتَهُم لَيَخرُجُنَّ قُل لَّا تُقسِمُواْ طَاعَة مَّعرُوفَةٌ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرُ بِمَا تَعمَلُونَ53
قُل أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّواْ فَإِنَّمَا عَلَيهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيكُم مَّا حُمِّلتُمۖ وَإِن تُطِيعُوهُ تَهتَدُواْ وَمَا عَلَى ٱلرَّسُولِ إِلَّا ٱلبَلغُ ٱلمُبِينُ

-ایات مشابهی که افرادی با صدور حکم جهاد پس از تقاضای خودشان، عقب نشستند:
بقره 246 سپاهیان طالوت (فلما کتب علیهم القتال تولوا الا قلیلا منهم)، نسا 77 (فلما کتب علیهم القتال اذا فریق منهم یخشون الناس کخشیه الله او اشد خشیه)

-سئوال: منظور از ايه 22 چيست؟ چه ارتباطی بین عدم اطاعت از حکم جهاد پیامبر با افساد خودشان در زمین و قطع ارحام وجود دارد؟ ايا ایه به گروه خاصی اشاره میکند؟ چون چنین تلازمی در واقعیت وجود ندارد که همه كساني كه از حضور در جنگ سرباز زنند، در زمين فساد و قطع رحم كنند؟
ایات مشابه در سوره بقره:
وَ مِنَ اَلنّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اَللّهَ‌ عَلى ما فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ اَلْخِصامِ‌ بقره 204
و از مردم كسى است كه گفتارش درباره زندگى دنيا، مايه‌ى اعجاب و خرسندی تو مى‌شود و خداوند را بر آنچه در دل (پنهان) دارد گواه مى‌گيرد (در حالى كه) او سرسخت‌ترين دشمنان است.
وَ إِذا تَوَلّى سَعی فِي اَلْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ اَلْحَرْثَ وَ اَلنَّسْلَ وَ اَللّهُ لا يُحِبُّ اَلْفَسادَ 205
و هرگاه به قدرت رسد (از تو برگردد) براى فساد در زمين و نابودى زراعت‌ها و نسل كوشش مى‌كند و خداوند فساد را دوست ندارد.
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ ﴿۸﴾ بقره
و برخى از مردم مى‏ گويند ما به خدا و روز بازپسين ايمان آورده‏ ايم ولى گروندگان [راستين] نيستند (۸)
يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ ﴿۹﴾
با خدا و مؤمنان نيرنگ مى‏ بازند ولى جز بر خويشتن نيرنگ نمى‏ زنند و نمى‏ فهمند (۹)
فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ ﴿۱۰﴾
در دلهايشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود و به [سزاى] آنچه به دروغ مى گفتند عذابى دردناك خواهند داشت (۱۰)
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ ﴿۱۱﴾
و چون به آنان گفته شود در زمين فساد مكنيد مى‏ گويند ما خود اصلاحگريم (۱۱)
أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لَا يَشْعُرُونَ ﴿۱۲﴾
بهوش باشيد كه آنان فسادگرانند ليكن نمى‏ فهمند (۱۲)
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَكِنْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿۱۳﴾
و چون به آنان گفته شود همان گونه كه مردم ايمان آوردند شما هم ايمان بياوريد مى‏ گويند آيا همان گونه كه كم خردان ايمان آورده‏ اند ايمان بياوريم هشدار كه آنان همان كم‏خردانند ولى نمى‏ دانند (۱۳)
وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ ﴿۱۴﴾
و چون با كسانى كه ايمان آورده‏ اند برخورد كنند مى‏ گويند ايمان آورديم و چون با شيطانهاى خود خلوت كنند مى‏ گويند در حقيقت ما با شماييم ما فقط [آنان را] ريشخند مى ‏كنيم (۱۴)
اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ ﴿۱۵﴾
خدا [است كه] ريشخندشان مى ‏كند و آنان را در طغيانشان فرو مى‏ گذارد تا سرگردان شوند (۱۵)
أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ ﴿۱۶﴾
همين كسانند كه گمراهى را به [بهاى] هدايت‏ خريدند در نتيجه داد و ستدشان سود[ى به بار] نياورد و هدايت‏ يافته نبودند (۱۶)
(فاسقین) ٱلَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهدَ ٱللَّهِ مِن بَعدِ مِيثاقِهِۦ وَيَقطَعُونَ مَآ أَمَرَ ٱللَّهُ بِهِۦٓ أَن يُوصَلَ وَيُفسِدُونَ فِي ٱلأَرضِۚ أُوْلَـئِكَ هُمُ ٱلخسِرُونَ 27 بقره
وَٱلَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهدَ ٱللَّهِ مِن بَعدِ مِيثَقِهِۦ وَيَقطَعُونَ مَآ أَمَرَ ٱللَّهُ بِهِۦٓ أَن يُوصَلَ وَيُفسِدُونَ فِي ٱلأَرضِۙ أُوْلَئِكَ لَهُمُ ٱللَّعنَةُ وَلَهُمۡ سُوءُ ٱلدَّارِ 25 رعد
قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ ﴿۲۴۹﴾ بقره
كسانى كه به ديدار خداوند يقين داشتند گفتند بسا گروهى اندك كه بر گروهى بسيار به اذن خدا پيروز شدند و خداوند با شكيبايان است (۲۴۹)
وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلَكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ ﴿۲۵۱﴾
و اگر خداوند برخى از مردم را به وسيله برخى ديگر دفع نمیکرد قطعا زمين تباه مى‏ گرديد ولى خداوند نسبت به جهانيان تفضل دارد (۲۵۱)

این ایات نشان میدهد اولا عدم دفع تجاوز دشمن توسط مردم باعث فساد در زمین میشود ثانیا منافقین دروغگو و متظاهر که خود را ظاهرا مومن نشان میدهند اما با کافران ارتباط دارند،مفسد فی الارض هستند در سوره بقره بیان شده گروهی از انها پس از روگردانی از پیامبر به هلاکت حرث و نسل و فساد در زمین مشغول میشوند. ثالثا فاسقان ، نقض کننده میثاق های الهی و قطع کننده رحم و مفسد فی الارض هستند.
معنای فساد فی الارض در قران: ظاهرا هم به فساد عملی و هم به فساد عقیدتی اشاره دارد.



-ابن عاشور «تولّیتم» را به معنای رویگردانی از ایمان و احکام اسلام می‌داند، نه صرفاً ترک جهاد. هرچند جهاد در سیاق آیات قبل مطرح است، اما او معتقد است آیه جنبه‌ای عام‌تر دارد.
نکات اصلی تحلیل او:
تولّی = بازگشت از تعهد دینی و اجتماعی اسلام.
نتیجه این بازگشت، فروپاشی نظم اخلاقی جامعه است.
«فساد فی الارض» اشاره به برهم زدن نظامی است که اسلام برای عدالت و انسجام اجتماعی بنا کرده است.
«قطع ارحام» نمونه برجسته‌ای از این فساد است؛ زیرا اسلام برای تحکیم پیوندهای خانوادگی اهمیت ویژه‌ای قائل است.
ابن عاشور تأکید می‌کند که ذکر «قطع رحم» بعد از «فساد فی الارض» از باب ذکر خاص بعد از عام است
ابن‌کثیر آیه را بیشتر در چارچوب بازگشت به عادات جاهلی تفسیر می‌کند. او می‌گوید:
اگر از فرمان خدا و پیامبر روی برگردانید،به همان روش جاهلیت برمی‌گردید،که لازمه‌اش جنگ‌های قبیله‌ای، خون‌ریزی و قطع رحم است.
در این نگاه، رابطه آیه بازگشت تاریخی–فرهنگی است، نه صرفاً ترک یک حکم خاص مثل جهاد.
رازی چند احتمال مطرح می‌کند:
«تولّیتم» یعنی به حکومت و قدرت برسید؛ در این صورت، به جای اقامه عدل، دچار فساد و ظلم می‌شوید.
یا اینکه «تولّی» به معنای اعراض از طاعت و جهاد است.
او ارتباط منطقی را چنین بیان می‌کند:
ترک جهاد ⇒ غلبه دشمن ⇒ ضعف نظام اسلامی
ضعف نظام ⇒ هرج و مرج و فساد
فساد اجتماعی ⇒ از هم پاشیدن خانواده‌ها و قطع رحم
رازی تأکید می‌کند که قطع رحم یکی از بارزترین مصادیق فساد اجتماعی است؛ زیرا ساختار جامعه بر خانواده استوار است


-منظور از فلو صدقوالله در ایه 21 چیست؟ صداقت در پذیرش فرمان جهادی که خودشان در زبان خواستار صدور ان بودند اما در عمل ترسیدند. یا صداقت در دلیل نپذیرفتن این حکم

إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ {25}
بى‏گمان كسانى كه پس از آنكه [راه] هدايت بر آنان روشن شد ( و در قران به صراحت حكم جهاد بيان شد) پشت كردند شيطان آنان را فريفت و به آرزوهاى دور و درازشان انداخت {25}
ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرَارَهُمْ {26}
چرا كه آنان به كسانى كه آنچه را خدا نازل كرده خوش نمى‏داشتند (کافران) گفتند ما در برخی امور از شما اطاعت‏ خواهيم كرد و خدا از همداستانى آنان آگاه است {26}
فَكَيْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمْ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ {27}
پس چگونه [تاب مى‏آورند] وقتى كه فرشتگان جانشان را مى‏ستانند و بر چهره و پشت آنان تازيانه مى‏نوازند {27}
ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ {28}
زيرا آنان از آنچه خدا را به خشم آورده پيروى كرده‏اند و خرسنديش را طالب نبودند پس اعمالشان را باطل گردانيد {28}
عصاره دسته ایات 25-28: کسانی که پس از روشن شدن هدایت و فرمان جهاد، تحت تاثیر شیطان و بخاطر اينكه به کافران قول اطاعت داده بودند، به فرمان رسول پشت کردند، اعمالشان حبط است چرا که از انچه خشم خدا را به همراه دارد تبعیت کردند و طالب خشنودي خدا نبودند.
کلمات کلیدی:
-مشابه در انفال :وَلَوْ تَرَى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُواْ الْمَلآئِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِيقِ {50}
و اگر ببينى آنگاه كه فرشتگان جان كافران را مى‏ستانند بر چهره و پشت آنان مى‏زنند و [گويند] عذاب سوزان را بچشيد {50}
-ارتد (در دین):25محمد، بقره 217 من یرتدد منکم عن دینه فیمت و هو کافر فاولئک حبطت اعمالهم فی الدنیا و الاخره ،مائده 54 : من یرتد منکم عن دینه
در ایه 9 برای کافران فرمود احبط اعمالهم. در ایه 28 هم برای افرادی که قول اطاعت به کافران دادند و از ما سخط الله تبعیت کردند، هم حبط اعمال را تکرار کرد.

أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ {29}
آيا كسانى كه در دلهايشان مرضى هست پنداشتند كه خدا هرگز تمایلات درونی آنان را آشكار نخواهد كرد {29}
وَلَوْ نَشَاء لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ {30}
و اگر بخواهيم قطعا آنان را به تو مى‏نمايانيم در نتيجه ايشان را به سيماى [حقيقى]شان مى‏شناسى و از آهنگ سخن به [حال] آنان پى خواهى برد و خداست كه كارهاى شما را مى‏داند {30}
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ {31}
و حتما شما را مى‏آزماييم تا مجاهدان و شكيبايان شما را باز شناسانيم و گزارشهاى [مربوط به] شما را رسيدگى كنيم {31}
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الهُدَى لَن يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ {32}
كسانى كه (از مسلمانان) كافر شدند و از راه خدا روگردان شدند و پس از آنكه راه هدايت بر آنان آشكار شد از پيامبر [خدا] جدا شدند هرگز به خدا گزندى نمى‏رسانند و به زودى [خدا] كرده‏هايشان را تباه خواهد كرد {32}

عصاره دسته ایات 29-32: افراد مریض القلب بدانند که خدا اگر بخواهد تمایلات درونی انها را اشکار میکند و انها را به پیامبر می شناساند. بدانید که همه شما را می ازماییم تا مجاهدان و صابران از شما معلوم شوند..مسلمانانی که کافر شده، از راه خدا روبرمیگردانند و مسیر خود را پس از تبیین هدایت ( فرمان جهاد) ، از پیامبر جدا کردند به خدا ضرری نمی رسانند اما کارهایشان حبط میشود
عصاره دسته ایات 16-19: گروهی از مومنان که سخنان تو را می شنوند تابع هوای خود هستند بر دلهاشان مهر خورده و با اظهار تغافل و نافهمی، پذیرش فرمان جهاد را به تعویق می اندازند اما انها که می پذیرند خدا بر هدایت و تقوایشان می افزاید. بدانید که خدا به همه چیزتان اگاه است. ای پیامبر برای نگرانی خودت و مومنان استغفار کن.
عصاره دسته ایات 20-24: گروهی از مسلمانان که مریض القلب اند علیرغم درخواست قبلی برای صدور حکم جهاد، پس از صدور حکم قتال از ترس به تو نگاه میکنند و بجای اطاعت و برخورد صادقانه، از جنگ سرباز می زنند. روگردانی از حکم خدا چه بسا شما را به فساد بکشاند که مورد لعن خدا قرارگرفته و گوش و چشم تان کر و کور شود. این برخورد انها نشانه عدم تدبرشان در قران یا قفل بودن قلوبشان است.
عصاره دسته ایات 25-28: کسانی که پس از روشن شدن هدایت و فرمان جهاد، تحت تاثیر شیطان و بخاطر اينكه به کافران قول اطاعت داده بودند، به فرمان رسول پشت کردند، اعمالشان حبط است چرا که از انچه خشم خدا را به همراه دارد تبعیت کردند و طالب خشنودي خدا نبودند.
عصاره دسته ایات 29-31: افراد مریض القلب بدانند که خدا اگر بخواهد تمایلات درونی انها را اشکار میکند و انها را به پیامبر می شناساند. بدانید که همه شما را می ازماییم تا مجاهدان و صابران از شما معلوم شوند..مسلمانانی که کافر شده، از راه خدا روبرمیگردانند و مسیر خود را پس از تبیین هدایت ( فرمان جهاد) ، از پیامبر جدا کردند به خدا ضرری نمی رسانند اما کارهایشان حبط میشود
عصاره فراز ایات 16-30: توصیف نپذیرندگان حکم جهاد: گروهی که تابع هوای خود هستند و بر دلهاشان مهر خورده با اظهار نافهمی پذیرش فرمان جهاد را به تعویق می اندازند.گروهی مریض القلب اند که علیرغم درخواست قبلی برای صدور حکم جهاد، پس از صدور حکم قتال از ترس به تو نگاه میکنند و بجای اطاعت و برخورد صادقانه از جنگ سرباز می زنند گروهی هم پس از روشن شدن هدایت، شیطان انها را فریفت و به فرمان جهاد پشت کردند چرا که به کافران قول اطاعت داده بودند،اینها اعمالشان حبط است. بدانند که خدا اگر بخواهد تمایلات درونی انها را اشکار میکند .همانا همه شما را می ازماییم تا مجاهدان و صابران از شما معلوم شوند..مسلمانانی که کافر شده، از راه خدا روبرمیگردانند و مسیر خود را پس از تبیین هدایت ( فرمان جهاد) ، از پیامبر جدا کردند به خدا ضرری نمی رسانند اما کارهایشان حبط میشود.

کلمات کلیدی:
الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ در ایات 20 و29
وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ ایه 30 (درمورد بیماردلان) وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرَارَهُمْ ایه 26 (در مورد ارتدوا) وَاللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَاكُمْ ( در مورد قالوا ماذا انفا)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ {33}
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد و از پيامبر [او نيز] اطاعت نماييد و كرده‏هاى خود را تباه مكنيد {33}
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ مَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ {34}
آنان كه كفر ورزيدند و از راه خدا روگردان شدند سپس در حال كفر مردند هرگز خدا از آنان درنخواهد گذشت {34}
فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ {35}
پس سستى نورزيد و [كافران را] به آشتى مخوانيد [كه] شما برتريد و خدا با شماست و از [ارزش] كارهايتان هرگز نخواهد كاست و شما و اعمالتان را تنها نخواهد گذاشت..{35}

عصاره دسته ایات 31-35: ای مسلمانان خدا و رسول را اطاعت کنید و اعمالتان را با عدم اطاعت باطل نکنید که مرگ در حال کفر عدم امرزش الهی را به همراه دارد. پس در قتال با دشمنان کافر سستی نکنید که خدا با شماست.

سوره انفال:
ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَآقُّواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن يُشَاقِقِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ {13}
اين [كيفر] بدان سبب است كه آنان با خدا و پيامبر او به مخالفت برخاستند و هر كس با خدا و پيامبر او به مخالفت برخيزد قطعا خدا سخت‏كيفر است {13}
سوره بقره
وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ‌ فِي اَلدُّنْيا وَ اَلْآخِرَةِ‌ 217

إِنَّمَا الحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَإِن تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ وَلَا يَسْأَلْكُمْ أَمْوَالَكُمْ {36}
زندگى اين دنيا لهو و لعبى بيش نيست و اگر ايمان بياوريد (و فرمان جهاد را بپذیرید) و پروا بداريد [خدا] پاداش شما را مى‏دهد و اموالتان را نمى‏خواهد {36}
إِن يَسْأَلْكُمُوهَا فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا وَيُخْرِجْ أَضْغَانَكُمْ {37}
(در غیراین صورت) اگر [اموال] شما را بخواهد و به اصرار از شما طلب كند بخل مى‏ورزيد و تمایلات درونی شما را برملا مى‏كند {37}
هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ {38}
شما همان [مردمى] هستيد كه براى انفاق در راه خدا فرا خوانده شده‏ايد پس برخى از شما بخل مى‏ورزند و هر كس بخل ورزد تنها به زيان خود بخل ورزيده و [گرنه] خدا بى‏نياز است و شما نيازمنديد و اگر روى برتابيد [خدا] جاى شما را به مردمى غير از شما خواهد داد كه مانند شما نخواهند بود {38}

عصاره دسته ایات 36-38: زندگی دنیا بازیچه و خوشگذرانی است و شما را در قتال سست نکند. اگر ایمان بیاورید و با تقوای از خدا درجهاد حاضر شوید خدا اجرتان را کامل میدهد و اموالتان را نمیخواهد در غیراین صو.رت در برابر دعوت به انفاق مال هم بخاطر حب دنیا سرباز میزنید و بخل می ورزید. هنگامیکه برای انفاق در راه خدا خوانده میشوید بخل نورزید که به زیان خودتان است زیرا خداوند غنی و شما فقیرید.

عصاره دسته ایات 31-35: ای مسلمانان خدا و رسول را اطاعت کنید و اعمالتان را با عدم اطاعت باطل نکنید که مرگ در حال کفر عدم امرزش الهی را به همراه دارد. پس در قتال با دشمنان کافرسستی نکنید که خدا با شماست.
عصاره فراز ایات 31-38: ای مسلمانان خدا و رسول را اطاعت کنید و با عدم اطاعت و سرپیچی از فرمان جهاد، به کفر برنگردید که اعمالتان حبط میشود. پس در قتال با دشمنان کافر حب دنیا شما را سست نکند. هنگامیکه برای انفاق در راه خدا خوانده میشوید بخل نورزید که به زیان خودتان است زیرا خداوند غنی و شما فقیرید.

مرور عصاره فرازها

عصاره فراز آیات 1-3: منکران حقیقت که از باطل تبعیت میکنند و مردم را از راه خدا بازمیدارند به مقصودشان نخواهند رسید درحالیکه ايمان اورندگان به حقيقت ) ازجمله انچه بر محمدص نازل شده( که اعمال صالح انجام میدهند بدلیل تبعیتشان از حق بدیهاشان زدوده و امور شان سامان می یابد.
عصاره فراز ایات 4-15: (بیان حکم قتال و تثبیت و تحریض مومنان) ای مسلمانان جنگ با کافران مکه ازمایشی برای شماست. نترسید با انها باقوت نبرد کنید خدا را یاری کنید تا شما را یاری کند چرا که او مولا و سرپرست اهل ایمان است اما انها مولا و یاوری ندارند و اعمالشان به نتیجه نمیرسد. خدا اقوامی نیرومندتر از کافران مکه که شما را از سرزمین تان اخراج کردند را هلاک کرده است. مومنان دارای عمل صالح و نیز کشته شدگان در راه خدا، وارد بهشت و کافران که تابع هوای نفس خود هستند وارد اتش میشوند.
عصاره فراز ایات 16-32: (توصیف نپذیرندگان حکم جهاد): گروهی که تابع هوای خود هستند و بر دلهاشان مهر خورده با اظهار نافهمی پذیرش فرمان جهاد را به تعویق می اندازند.گروهی مریض القلب اند که علیرغم درخواست قبلی برای صدور حکم جهاد، پس از صدور حکم قتال از ترس به تو نگاه میکنند و بجای اطاعت و برخورد صادقانه از جنگ سرباز می زنند گروهی هم پس از روشن شدن هدایت، شیطان انها را فریفت و به فرمان جهاد پشت کردند چرا که به کافران قول اطاعت داده بودند،اینها اعمالشان حبط است. بدانند که خدا اگر بخواهد تمایلات درونی انها را اشکار میکند .همانا همه شما را می ازماییم تا مجاهدان و صابران از شما معلوم شوند..مسلمانانی که کافر شده، از راه خدا روبرمیگردانند و مسیر خود را پس از تبیین هدایت ( فرمان جهاد) ، از پیامبر جدا کردند به خدا ضرری نمی رسانند اما کارهایشان حبط میشود.
عصاره فراز ایات 33-38: (حب دنیا ریشه عدم همراهی در انفاق جان و مال) ای مسلمانان خدا و رسول را اطاعت کنید و با عدم اطاعت و سرپیچی از فرمان جهاد، به کفر برنگردید که اعمالتان حبط میشود .پس در قتال با دشمنان کافر حب دنیا شما را سست نکند. هنگامیکه برای انفاق در راه خدا خوانده میشوید بخل نورزید که به زیان خودتان است زیرا خداوند غنی و شما فقیرید.

درس سوره محمد: منکران حقیقت که از باطل تبعیت میکنند و شما را از راه خدا بازمیدارند به مقصودشان نخواهند رسید پس اگر درمیدان جنگ با انها مواجه شدید سست نشوید و باقوت نبرد کنید. چرا که این صحنه ازمایشی برای شماست تا مجاهدان و صابران شما مشخص شود. خدا هم شما را یاری میکند چرا که او مولا و سرپرست اهل ایمان است. مومنان دارای عمل صالح و نیز کشته شدگان در راه خدا، وارد بهشت و کافران که تابع هوای نفس خود هستند وارد اتش میشوند. بخاطر حب دنیا با سرپیچی از فرمان جهاد به بهانه های مختلف (اظهار تغافل، ترس،قول همکاری با دشمن و..) به کفر برنگردید که اعمالتان حبط میشود. هنگامیکه برای انفاق در راه خدا خوانده میشوید بخل نورزید که به زیان خودتان است زیرا خداوند غنی و شما فقیرید.


کلمات کلیدی:
اولین کاربرد صد عن سبیل الله برای مشرکان مکه. در سوره هود
اولین یا ایها الذین امنوا در قران: سوره حج سپس سوره محمد
تنها کاربرد تبعیت حق و باطل
اضل اعمالهم: 3بار
حبط اعمال :کهف هود انعام اعراف زمر محمد 3بار
اتبعوا اهوائهم: محمد 2بار، قمر
کرهوا ماانزل الله: ایه9، کرهوا ما نزل الله ایه 26،کرهوا رضوانه :ایه 28
الذین فی قلوبهم مرض: 31 مدثر،53 حج، محمد 2بار،انفال،بقره نور احزاب 2بار توبه مائده

ویرایش بوسیله کاربر 1405/03/22 10:52:42 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

سیدکاظم فرهنگ
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest (9)
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2026, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 5.020 ثانیه ایجاد شد.